عین القضات همدانی بزرگترین مدافع شیطان

  • 1396/02/09 - 07:55

شیطان در بین برخی از بزرگان صوفیه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است و کسانی همچون حلاج و غزالی از سینه‌چاکان شیطان به شمار می‌آیند و او را سید الموحدین معرفی کرده‌اند، ولی عین القضات همدانی بیشتر از همه صوفیان، سنگ شیطان را به سینه زده است و او را معلم فرشتگان دانسته و کسی از اسرار او آگاه نشد.

بسیاری از بزرگان نامدار صوفیه قدیم همچون حلاج، خرقانی، غزالی با تعاریف و تعابیر مختلف از شیطان دفاع کرده و او را پاک و مطهر جلوه داده‌اند. مثلاً احمد غزالی اولین دشمن خداوند متعال را «سید الموحدین» لقب می‌دهد! [احمد غزالی، مجموعه آثار فارسی، ص 60]
عین القضات همدانی بیشتر از همه بزرگان صوفیه سنگ شیطان را به سینه زده و خطای شیطان را نادیده گرفته و برای تخطئه کردن عمل وی می‌گوید: «گیرم که خلق را، اضلال ابلیس کند. ابلیس را بدین صفت که آفرید؟ دریغا گناه خود همه از اوست، کسی را چه گناه باشد؟!» [عین القضات همدانی، تمهیدات، ص 188] در اینجا عین القضات گناه شیطان را (نعوذبالله) از خود خداوند متعال می‌داند، زیرا شیطان را آفریده‌ای به شمار آورده است که خداوند متعال این صفت را در او قرار داد و باعث شد به عشق خداوند متعال مرتکب این گناه شود.
عین القضات، شیطان را معلم ملائکه و مظهر جلال خداوند متعال معرفی کرده است [عین القضات همدانی، تمهیدات، ص 212 و 213] و گناه و تمرد او را از اسرار الهی دانسته که درک آن برای کمتر کسی امکان دارد و می‌گوید: «در کل، وجود کسی که بتواند حدیث ابلیس را بشنود، چه برسد به فهمیدن اسرارش، به‌غایت عزیز است... و کجا شخص عوام می‌فهمد حدیث کسی که خواص خواص، بوی خاک قدم وی نشنیدند.» [احمد غزالی، مجموعه آثار فارسی، ص 416 و 417]

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ بحث بی‌گناهی و اعتذار ابلیس در بین بعضی از فرق انحرافی بحثی رایج است، که فرق صوفیه نیز از این امر مستثنی نیستند. بحث اعتذار ابلیس و تطهیر و تقدیس آن از تصوف قدیم تا به حال، ساری و جاری بوده است و بسیاری از بزرگان نامدار صوفیه همچون حلاج، خرقانی، غزالی... همواره به دنبال دفاع از شیطان بوده‌اند، به‌عنوان مثال احمد غزالی اولین دشمن خداوند متعال را «سید الموحدین» لقب می‌دهد! [1] و کسی که شیطان را موحد نداند، او را کافر و زندیق خوانده است! [2] اما در بین صوفیان قدیم، عین القضات همدانی بیشتر از همه بزرگان صوفیه سنگ شیطان را به سینه زده است و با تعاریف و تعابیر مختلف از شیطان دفاع کرده و او را پاک و مطهر جلوه داده است.
عین القضات با نادیده گرفتن خطای شیطان و برای تخطئه کردن عمل وی می‌گوید: «گیرم که خلق را، اضلال ابلیس کند. ابلیس را بدین صفت که آفرید؟ دریغا گناه خود همه از اوست، کسی را چه گناه باشد؟!» [3] عین القضات همدانی خطا و گناه شیطان را نعوذبالله از خود خداوند متعال می‌داند، زیرا شیطان را آفریده‌ای به شمار آورده است که خداوند متعال این صفت را در او قرار داد و باعث شد به عشق خداوند متعال مرتکب این گناه شود. [4] عین القضات همچنین شیطان را معلم ملائکه معرفی می‌کند، [5] زیرا معتقد است که شیطان به ملائکه درس عشق و فداکاری و توحید داده است. اما عین القضات به همین بسنده نکرد و اولین دشمن خدا و بزرگ‌ترین دشمن تمام انسان‌ها را هم‌ردیف و هم‌شأن بهترین مخلوقات عالم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قرار داده، چراکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را مظهر جمال و ابلیس را مظهر جلال ذات حق می‌شمرد. [6] ولی در حقیقت، شیطان رانده شده کجا و پیامبر رحمة للعالمین کجا که نور وجودش اول مخلوق عالم است.
عین القضات شیطان را مورد احترام بزرگان خود می‌داند و می‌نویسد: «از خواجه احمد غزالی شنیدم که هرگز شیخ ابوالقاسم گرکانی نگفت ابلیس، بلکه چون نام او می‌برد می‌گفت: «آن خواجهٔ خواجگان و آن مهتر (سرور) مهجوران». [7] اما عین القضات، با رازآلود خواندن خطا و تمرد شیطان از خداوند متعال و عرفانی خواندن این گناه، آنچنان مقام والا و جایگاه عالی برای ابلیس قائل می‌شود که سخن از ابلیس را "حدیث مردان" می‌داند، که با کودکان نابالغ نمی‌توان در میان نهاد. [8] همچنین می‌گوید: «در کل، وجود کسی که بتواند حدیث ابلیس را بشنود، چه برسد به فهمیدن اسرارش، به‌غایت عزیز است... و کجا شخص عوام می‌فهمد حدیث کسی که خواص خواص، بوی خاک قدم وی نشنیدند.» [9] او با اسرار گونه خواندن این مسئله تعقل و تفکر را از مریدان صوفیه سلب کرده و این‌طور در اذهان آن‌ها القاء کرده است که بسیاری از بزرگان نیز از فهم و درک این سرّ عاجزند. در حالی عین القضات، از شیطان به‌عنوان بزرگ‌ترین موحد یاد می‌کند و به دنبال دفاع از او برمی‌آید که خداوند متعال او را دشمن تمام انسانها معرفی کرده و می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ [یوسف/5] همانا شیطان، برای انسان دشمنی آشکار است.» از ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز روایات زیادی در باب پلیدی و دشمنی شیطان با خداوند متعال و انسان‌ها واردشده، چنانچه پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اِتَّخِذِ الشَّیطانَ عَدُواًّ فَاِنَّ اللهَ تعالی یقُولُ اِنَّ الشَّیطانَ لَکم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُواًّ [10] تو شیطان را دشمن خود بدار. پس به‌درستی که خدای متعال می‌فرماید: همانا شیطان دشمن شما است شما هم او را دشمن بدارید.»
درواقع دفاعیات عین القضات همدانی از شیطان، نتیجه دور بودن از قرآن و خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) است، که دور شدن از این دو گوهر سنگین، ثمره‌ای جز وارد شدن در زمره یاران شیطان و گمراهان و منحرفین ندارد. در حقیقت عین القضات همدانی و دیگر اقطاب صوفیه به خاطر تکیه بر منابع بزرگان صوفیه و بهره نبردن از کلام وحی دچار این ضلالت و گمراهی شده‌اند.

پی‌نوشت:

[1]. غزالی، احمد بن محمد، مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، به کوشش احمد مجاهد، نشر دانشگاه تهران، 1376، ص 60
[2]. ابن جوزی، ابوالفرج، تلبیس ابلیس، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، باب دهم، نشر دانشگاه تهران، 1368، ص 68
[3]. عین‌القضات همدانی، عبدالله، تمهیدات، به‌کوشش عفیف عسیران، تهران، 1341 ش، ص 188
[4]. همان، ص 229
[5]. عین القضات عبدالله، نامه‌های عین القاضات همدانی، مصحح منزوی علی‌نقی، ناشر منوچهری، تهران، 1362، ج 2، ص 417
[6]. عین‌القضات همدانی، عبدالله، تمهیدات، به‌کوشش عفیف عسیران، تهران، 1341 ش، ص 212-213
[7]. غزالی، احمد بن محمد، مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، به کوشش احمد مجاهد، نشر دانشگاه تهران، 1376، ص 61
[8]. همان، ج 2، ص 143
[9]. همان، ص 416-417
[10]. علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تحقیق سید جواد علوی، نشر دارالکتب اسلامیه، تهران، 1362 ه.ق، ج ۷۷، ص ۱۰۵

تولیدی

دیدگاه‌ها

همینجوری هم نمیشه از کنار نظرات بزرگانی همچون حلاج و غزالی سرسری گذشت. آدمای کوچیکی نبودن. الله اعلم

با سلام پس شما هم باید شیطان رو موحد بدونی تا مبادا طبق نظر غزالی، کافر و زندیق باشی

دید بزرگان با دید افراد عادی فرق دارد، درک مفهوم سخنان آن یزرگان برای افراد عادی سخت هست

با سلام وظیفه ما مطابقت دادن هر سخنی با قرآن و احادیث ائمه اطهار(علیهم السلام) است. اگر مطابقت داشت که می پذیریم ولی اگر مخالفت داشت، ذره ای برای ما ارزش نخواهد داشت. مثل همین سخنانی که در بالا نقل شده و کاملا با قرآن و احادیث مخالفت و مغایرت دارد. حتی ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز مردم رو از سخنانی که به آنها نسبت داده میشه و مخالف قرآن کریم است برحذر داشته‌اند.

در همین قران کریم آیاتی از وجود داره که مستقیما اشاره به درک نکردن انسان از مفاهیم بزرگ و علم حق داره همراهی حضرت موسی در کنار حضرت خضر (ع) به زیبایی هر چه تمام تر اشاره میکنه که حتی حضرت موسی قدرت صبر و درک مفاهیم عملی خضر رو نداره و برداشت ظاهری او حتی موسی را خشمگین میکنه اما در باطن قضیه چیز دیگری بوده این آموزه قران هم هست پس شما هم برداشت ظاهری از قران نباید بکنید که حضرت رسول هم چنین پیشنهاد و سخنی رو به ما نگفته اند .

سلام در مورد جریان حضرت خضر و موسی علیهما السلام باید گفت که در اصل حضرت موسی به وظیفه خود و شریعتی که برای آن مبعوث شده بود عمل کردند کما اینکه حضرت ایت الله جوادی درباره این جریان میفرمایند: «در جریان حضرت ابراهیم و اسماعیل یکی مطیع است و دیگر مطاع، یکی تابع دیگری است. اما در جریان خضر و موسی این‌طور نبود، خود حضرت موسی از انبیاء بزرگ الهی بود و صاحب شریعت بود. حضرت خضر به علم باطنی عمل می‌کرد اما وجود مبارک حضرت موسی (ع) مأمور نبود که به علم باطنی عمل کند و باید برحسب شریعت خود عمل می‌کرد بر همین اساس بود که به کارهایی که حضرت خضر انجام می‌داد و به‌ظاهر خلاف شریعت بود اعتراض می‌کرد.» [درس تفسیر، 23 / 1/ 1393] درسته که این جریان به مسائل ظاهر و باطن امور اشاره کرده ولی دلیل نمیشه که دراویش هر تفسیر و برداشت دل بخواهی از این جریان داشته باشند.

خود شما مگر نمی گویید که نباید برداشت ظاهری از قرآن کرد، پس چرا شما دراویش برای توجیه برخی از اعمال و اموزه هاتون به ظاهر قرآن استناد می کنید. شما دراویش با استناد به یکی از آیات سوره حجر که میفرماید: وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ با توجه به کلمه "یقین"قائل به این شدید که نماز و عبادت خدا برای سالک واصل فقط تا مرحله یقین است و به ظاهر آیه استناد کردید در حالی که همه مفسرین شیعه کلمه "یقین" را به مرگ تفسیر کرده اند. یعنی انسان باید تا لحظه مرگ خدا را عبادت کند مثل ائمه اطهار علیهم السلام. البته دراویش همیشه و در هر امری که لازم باشه و نیاز به موید داشته باشید به ظاهر ایه استناد می کنید و اگر ظاهر ایه برخلاف میل شما باشه دست به تفسیر به رای میزنید و اون تفسیر رو باطن ایه معرفی می کنید.

بسیار نظر درستی داشتید مصایب و دشواریهای راه حق رو که اونها طی کردند رو باید انسان طی کنه تا عمق مفاهیم سخنانشون رو درک کنه در دریای معرفتشون تا غرق نشی که نمیتونی بفهمی غرق شدن هم جزو زندگیست . ..... برداشت ظاهری از مسایل بیچاره مون کرد. چگونه است که حضرت زینب در واقعه دهشتناک عاشورا که خود حسین و یاران لایقش از اون واقعه خبر داشتندو جز زیبایی ندیدند. چطور این موضوع برای ما انقدر راحت پذیرفته است ولی سخن بی نظیر عین القضاه کفر ؟؟!!!!! . سی وسه سال زندگی عین القضاه برای هزار سال افتخار ایرانیان ارزشمنده ...

خب پیامبر و اهل بیت که با مشقت و مصیب و دشواری راه حق رو طی کردند و به کمال رسیدند شیطان رو لعن میکردند. چرا عین القضات از شیطان دفاع میکرد؟ پیامبر به کمال رسیده بود یا عین القضات؟

پیغمبر فرمود برای امتم ثقلين رو بجا ميزارم با تمسک به اين دو نجات پيدا ميکنيد نه تمسک با کتب به ظاهر عرفاني که طرف با سليقش دنیا رو تفسيرميکنه حالا موحد دانستن شیطان خوبه چیزای بدتری هم گفتن

ابتدابایدبدانیم منظوراز تمثیل قران درمورد شیطان وشجره خبیثه ایا شخص شیطان است یادوری کردن ازافعال شیطانی وافکارشیطانی وکلا انسانهای ناباب و بدکاره است.گاهی اوقات ماتمثیل رابا حقیقت اشتباه میگیریم

سلام این آیه قرآن که می‌فرماید همانا شیطان، برای انسان دشمنی آشکار است. [یوسف/5] تصریحی است که خداوند متعال در مورد شیطان داشته است، نه تمثیل. سخنان صوفیه هم در مورد شیطان مشخص و واضح است. از طرفی دیگر نیز موضع خداوند در مقابل شیطان در قرآن کریم کاملا صریح و واضح است. لذا طفره رفتن از موضع خداوند در مورد شیطان بی‌خردی است، که صوفیان دچار آن شده‌اند.

آنچه که شما سطح و از لایه های پایین ادراکی خودتون میبینید که به نظرم اصلا قابل اندازه کیری با نوشته های عین الفضاه نیست که بخواد نقدی بر نوشته های ایشون باشه ، عین القضاه از ورای ماجرا اون رو درک کرده چندین سال علم کلام رو خونده چندین سال مطالعه بر روی مذاهب و ادیان مختلف داشته وبعد از آشنایی با محمد غزالی 4 سال بعد تونسته مسایل رو درک کنه و از حیرانی بیرون بیادو راه رو بر سایر علوم براش باز کنه من فقط یک چیز میتونم بگم با یه مقاله ای که برداشت ذهنی ما از زندگی و علم یک دانشمند در یک صفحه از وبلاگ یا هر چیز دیگری نمیتونیم به شناسوندن شخصی بپردازیم که چندین سال سختی در درک مفاهیم قرانی و سایر علوم نظری داشته ! باید اگر کسی در مورد شخص بزرگی میخواد سخن بگه اول باید مجموعه آثارش رو. بخونه تحلیل درست بکنه تفکر کنه و بعد مطلبی درباره اون شخص بنویسه ..... وگرنه نوشته هامون در حد سخنان مداحانی بیش نیست که به هیچ مستندن .....

سلام اولا باید مشخص کنیم که ایا ما شیعه و پیرو مکتب اهل بیت ع هستیم یا خیر؟ اگر نمیدانید باید به عرض شما برسانم که عین القضات همدانی شافعی مذهب بوده اند و وظیفه یک شیعه هم این هست که معارف دینی رو از اهل بیت ع بدست بیاره و با خط کش اهل بیت ع پیش بره نه دشمنان اهل بیت ع. دوما عین القضات همدانی هیچ گاه محمد غزالی رو درک نکرد چون در زمان مرگ محمد غزالی ایشون کم سن و سال بودن و نتونستند محمد غزالی رو درک کنند و لی بعدها احمد غزالی از ایشان دست گیری کردند و عین القضات شاگرد احمد غزالی شدند. انچه از شاگردی عین القضات نزد ابوحامد محمد غزالی گفته میشه درباره شاگردی نزد ایشون نیست بلکه درباره مطالعه کتب غزالی توسط عین القضات در 4 سال است. البته عین القضاتی که شاگرد احمد غزالی باشه و کتب محمد غزالی رو مطالعه کرده باشه و افکار این دو نفر رو داشته باشه از این بهتر نمیشه که از شیطان دفاع کنه. چون هر دو نفر برادران غزالی از سنیان متعصب هستند که حتی درباره رد نظریه ولایت کتاب نوشتند و حتی نظریه ای دارند مبنی بر بی نیازی جامعه از امام. البته توهین های فراوانی نیز به شیعه و اهل بیت ع در کتبشون دیده میشه. مسئله مهم اینکه عین القضات این تقدیس ابلیس رو از همین برادران غزالی اموخته چون بردران غزالی قبل از عین القضات به مسئله تقدیس ابلیس اشاره کردند. حالا شما بگید که چگونه است که باید از عین القضاتی درس بگیریم که هم سنی شافعی است و هم شاگردی دشمنان اهل بیت ع رو کرده و صاحب افکار و عقاید آنهاست؟ این رو هم به شما بگویم که برخلاف برادارن غزالی و عین القضات همدانی که شیطان را تقدیس می کنند حضرات اهل بیت ع در سخنان خود چنانچه در روایات زیادی امده است بارها و بارها شیطان را لعن و نفرین کرده و مردم را از شیطان رجیم برحذر داشته اند و او را دشمن انسان معرفی کردند.

سلام بله از دیگاه ظاهر این سخنان کفر امیز و مستوجب عذابه که اکثرا مردم و زاهدان هم همین دیدگاه رو دارن ولی این سخنان باید تفسیر بشه. نباید به ظاهر سخن حکم کرد باید دید این عارف از چه منظری به قظیه نگاه کرده. و روش نگاه اون رو توضیح و تفسیر کرد که خود کاری بسیار دشوار است ونیاز تعمل وتفکر بسیار و حتی عرفان عملی می باشد .شما نمیاید معنای حرف یک عارف را بفهمید و حکم به ظاهر حرف میکنید که از شما هم همین انتظار میرود چون از دین همین ظاهر را دیدید مثل داعش هر چیزی که ظاهرش مخالف باشد سریع حکم گردن زدن میدین بدون اینکه ذرهای در اون موضع تفکر وتعمق کنید یعنی حکم به ظاهر جملات خوب من ی سوال دارم این ایا با جان خود دین موافقه به نظر من نه اگر این طور بود که دین یعنی ظاهر همه چیز ایا ما از ظاهر همه امور به دین میرسیم یعنی ما از ظاهر دنیا که گذران به خدا میرسیم معلومه نه پس امر قدسی در معنای این عالمه نه در ظاهر امور خوب شما هم که دارین حکم به ظاهر امور میکنید هر چیزی که ظاهرش نخوره پس کافره این حتی مخالف معنی دین

پیوسته در طول تاریخ دانشمندان و حکما و عرفا و اهل معرفت را بسیار ازار داده اند و در صورت امکان انها را کشته یا تبعید کرده اند . . . واین کوته اندیشیها و بخل ورزیها و حسدهای انسانهای بیمار تا به امروز هم ادامه دارد و به اشکال مختلف و روشهای نوین‏!‏ انها را تکفیر میکنند . . چرا که انها اهل علم و فضل و دانش بودند همین گناهشان بس . . که به دار جهالت اویخته شوند . . ای کاش مردمان به جای قضاوتهای بیرحمانه و جاهلانه و تحقیر ها و دشمنیهای کور به مداوای درون بیمار خویش همت میگماشتند وجهل را از وجود خود میتاراندند .. واگر به این مهم همت بگماریم انوقت خواهیم دید که اولین کسی که شایسته انگشت اتهام و تکفیر و جهل است در واقع خودمانیم نه اهل علم و معرفت .. عین القضات بزرگ از بزرگان علم و معرفت این سرزمین بود انهم در ایام جوانی . . به همین خاطر دانش او را تاب نمی اوردند ..

سلام اقا رضا اگر عین القضات همدانی اهل علم و معرفت و دانش بودند پس چرا ما در کتبشون چیزی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام نمی بینیم. چرا همه سخنانش مخصوصا دفاع از شیطانش مخالف صریح ایات قرآن هست؟

این گونه تقطیع نوشته های دیگران کار درستی نیست. این طور که شما نوشتید اگر کسی عین القضات را نشناسد تصور میکند یکی از بزرگترین ملحدان تاریخ است! به جای القای خط فکری سعی کنید مخاطبین خود را به سمت مطالعه سوق دهید و اجازه دهید خودشان به نتیجه برسند.

سلام آقای احمدی اولا من اکثر نظراتی که گذاشتم یا از خود عین القضات است ثانیا این دیگرانی که شما می گید یکیش ابن جوزی هست که یکی از بزرگترین محققین اهل سنت است و یکی دیگه از کسانی که من ازش نقل کردم غزالی از بزرگان صوفیه است. آیا می توان غزالی را نادیده گرفت و بگیم او هم در مورد عین القضات اشتباه کرده است.

سلام آقای احمدی اولا من اکثر نظراتی که گذاشتم یا از خود عین القضات است ثانیا این دیگرانی که شما می گید یکیش ابن جوزی هست که یکی از بزرگترین محققین اهل سنت است و یکی دیگه از کسانی که من ازش نقل کردم غزالی از بزرگان صوفیه است. آیا می توان غزالی را نادیده گرفت و بگیم او هم در مورد عین القضات اشتباه کرده است.

سلام آيا كسي كه علم شيمي نمي داند در ارتباط با علم شيمي بايد نظر بدهد ؟ آيا كسي كه علم رياضي نمي داند در ارتباط با علم رياضي بايد نظر بدهد ؟ و اگر نظر دهد آيا نظرش مورد قبول صاحبان آن علم است ؟ نگارنده مقاله الفباي عرفان كه نيازمند شناخت از نوع ديگر است را نميداند و در انتها نتيجه گيري نامانوسي داشته است ديدگاه عرفا به بحث شيطان متفاوت از نگاه عام است نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند

دقیقا با بعضی دوستان موافقم. همین انسان هایی که ادعای دین داری دارند با دادن حکم ارتداد و کشتن انسان های ارزشمند جلوی پیشرفت جوامع را گرفتند. نمیخوام بگم با همه نظرات عین القضات موافقم یا نه ولی این که می گویید ایشان اصلا با قرآن آشنایی نداشتند و دیدگاه ایشان را از شیطان به صورت تقطیع شده منتشر کردید نشان می دهد یا فقط نیت تخریب داشتید یا این که از جایی کپی کردید و تا الآن لای کتاب های عین القضات را هم باز نکردید. اصلا کسی که مثلاً تمهیدات عین القضات را که به فارسی هم هست یکبار از رو خوانده باشد از ادعای شما مبنی بر آشنا نبودن عین القضات با قرآن خنده اش می گیرد. ایکاش در طول تاریخ و حتی همین الان اون جماعتی که حکم به اعدام انسان ها می دهند به دلیل طرز فکرشان و یا برای جامعه کتاب مجاز یا غیر مجاز تعیین می کنند بر اساس مصالح خود درست بینشان به قدرت نمی رسیدند.

سلام خدمت آقا نیما باید خدمت شما عرض کنم که بحث اعتذار ابلیس بحثی نیست که فقط از عین القضات باشه و در عموم تصوف این بحث وجود داره. کسانی هم که ازشون نقل قول کردیم و عقاید عین القضات رو آوردیم یا از محققین به نام هستن یا کسی مثل غزالی هستن که خودش صوفی هست و نمیشه سخنش رو نادیده گرفت. در ضمن شما هر کدوم از سخنان این افراد رو رد کنید دیگه حرفهای خود عین القضات رو که نمیتونید رد کنید، سخنانی که در مورد شیطانه و از خود عین القضاته و با صریح آیات و روایات در تضاد است باید چکار کرد؟ چطور منکرش می شید؟

مذهب دشمن بشریته و مانعی بین انسان وخداست.

جناب رامین مگه شما خدا رو شناختید؟ مگه انسان رو شناختید؟ که از موانع بین این دو حرف میزنید؟

ضمناً، همه جور عصیان و جنایت، در این جهان توسط انسان انجام میگیرد. جناب رامین! به نظر شما خودِ انسان و انسانیت، بزرگترین مانع در راه خودش نیست؟

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ اپاسخ تمام سوالات و تمام اسرار در قران هست اما بوسیله خالق محافظت میشه کسی که محرم نیست از این کتاب عظیم چندان بهره ای نمیبره.شاید شما با کلام وحی چندان اشنا نیستی و در حجابی نه عین القضات که هر جمله ایش انسان رو مدهوش میکنه

سلام آقا شهریار آیه قرآن درست. اما اولا کی گفته عین القضات همدانی محرم اسرار الهی و قرآن است. ثانیا محرم اسرار الهی فقط اهل بیت علیهم السلام هستند و بس. عرفا و بزرگان دینی فقط تا مقداری که معرفت پیدا کردند ازش بهره می برند ولی هیچ گاه بهره و معرفتشان به انداره اهل بیت علیهم السلام نمیرسه. در نتیجه آن چه در اهل بیت علیهم السلام صدق می کنه برای افرادی همچون عین القضات بکار نبر. ثالثا بگو بینم از این جمله عین القضات چی می فهمی که میکه: گیرم که خلق را، اضلال ابلیس کند. ابلیس را بدین صفت که آفرید؟ دریغا گناه خود همه از اوست، کسی را چه گناه باشد؟!. عین القضات داره میکه خدا خودش مقصره. اگه شیطان این خطا رو انجام داده و اگر شیطان انسانها رو گمراه کنه این خواست خود خدا بوده. این مطلب کاملا با قرآن و روایات ما در تضاده. یا مثلا میکه شیطان مظهر جلال الهی است، کدام از یک از روایات ما این چنین حرف سخیفی رو زده؟ اگه برای شما صوفیه، آیات قرآن و روایات ملاک و معیاره، یک آیه قرآن و یا یک روایت صحیح در مورد این دو تا مطلب بیار.

با سلام مجدد.در مورد رسول الله(ص) و پیامبران و جانشین پیامبر که مظهر حق هستند شکی نیست و تضادی هم با حرف من نداره.ایا به گوش شما از رسول الله(ص) نرسیده که عالمان وارثان پیامبرانن؟اما به این معنی الزاما نیست که با پیامبر برابر باشن.در مورد خالق ایا شما شما در قران نخوندی که همه اسمائ حسنی از خالقه و هم مضله و هدایتگر و ایا در ایات قران اندیشه نکردی که همه امور به خد-ا برمیگرده.ایا شما به توحید در اسماء و صفات در قران بر نخوردی؟همه به سمت خالق خودشون برمیگردن انسان بدکار به صفت مضل و منتقم میرسه و انسان توبه کار به صفت رحمان.تنها خد-ا وجود داره و هر بودی از وجود او وجود داره چه این وجود در عالم ماده باشه چه عالم برزخ و خیال و چه عالم غیب.خالق در ذات و اسماء و صفات یگانست شما همه چیزو متکثر دیدی و فکر کردی عین القضات گمراه شده.خرده ای که به وی میشه گرفت اینه که چیزی که برای او و موحدان عین توحیده ممکنه باعث کفر بقیه بشه.الله روز قیامت در اون چیزی که اختلاف میکنیم قضاوت میکنه هر چند که همین دنیا هم انسان حق بین با کتاب قران میتونه خیلی رازها رو بفهمه

سلام اگر سخن شما این است، پس تکلیف اختیار داشتن چه میشود؟ اگر بخواهیم بپذیریم که آنچه شیطان مرتکب آن شد و به انسان سجده نکرد خواست و اراده خدا بوده چون شیطان مخلوق خداست، این یعنی جبر و شما خدا را به جبر متهم می کنید.!!! درجواب این حرف شما باید بگویم که چه شیطان و چه انسان هر کدام دارای اختیار هستند و صرف اینکه مخلوق خداوند هستیم پس هر عمل شیطان یا انسان منصوب به خود خداست و به خود خدا برمیگرده درست نیست چون خداوند به ما و شیطان اختیار داده پس هر کدام از ماها طبق اختیار خودمان عمل می کنیم و در واقع خداوند متعال علم به نیتجه اختیار و عمل ما دارد نه اینکه در اختیارات ما تصرف کند. به عبارت دیگر باید بگویم که خداوند متعال به شیطان و انسان اختیار عطا کرد ولی عالم به این هست که ما با اختیار خودمان چه چیزی را برای خود رقم خواهیم زد. پس علم داشتن خداوند به عمل آینده شیطان یا انسان دلیل بر این نیست که خداوند چنین آینده ای را برای ما رقم زده است. بلکه این خود شیطان و انسان است که با اراده و اختیار خود عمل می کند و خداوند فقط از عمل اینده ما با خبر است ولی هیچ دخالتی در آنها ندارد. اراده و اختیار داشتن شیطان از چند آیه کاملا مشخص است: آبه شریفه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون» و سوره جن که جن را به دو قسم کافر و مسلمان تقسیم می کند؛ دلالت بر مختار بودن اجنه دارد. همه ملائکه سجده کردند و شیطان که از جنس جن بود و با ملائکه حشر و نشر داشت؛ مخالفت کرد. پس شیطان با اختیار، با فرمان خداوند در خصوص سجده بر آدم مخالفت کرد و دلیل مخالفتش هم را این گونه بیان کرد؛ که حاکی از تکبر و حسادتش بود: «قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین؛ خداوند به شیطان فرمود: وقتی دستور به سجده بر آدم دادم، چرا سجده نکردی؟ شیطان گفت: من از آدم بهترم؛ زیرا مرا از آتش و ایشان را از خاک آفریدی» شیطان در این آیه اقرار به داشتن اختیار کرده است. زیرا بیان کرده است که من از آدم بهتر هستم. یعنی شیطان با اختیاری که داشت می توانست بر آدم سجده کند و یا سجده نکند. اما گزینه سجده نکردن را به دلیل این که مقام خود را برتر از آدم می دانست؛ انتخاب کرد. نکته دیگر اینکه: اگر شما معتقدید که نمیشه به کار شیطان ایراد گرفت و اینکه عمل شیطان خواست خود خدا بوده و در واقع عمل شیطان به خود خدا برمیگردد، پس چرا شیطان عَلَم مخالفت و دشمنی با خداوند را برافراشت. یعنی اراده خدا دشمنی با خودش بوده. فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ قسم به عزت تو که همه این‌ها را گمراه خواهم کرد. یعنی خدا میخواهد شیطان با او دشمنی کند. یعنی گمراهی انسانها خواست و اراده خداوند است. اگر این است که شما می گویید این ظلم خدا به انسانها است. درواقع سخن شما از اساس باطل است چرا که با واضح ترین عقاید اسلامی مثل اختیار داشتن انسان و جن در تضاد است.

با سلام مجدد.برادر عزیزم من نه طلبه هستم و نه روحانی و جز به اندازه ای که خالق من به من اموخته برای من هیچ علم و اکاهی نیست.از اونجایی که خیلی اتفاقی با مطلب شما برخورد کردم با خودم میگم شایدم اتفاقی نبوده پس میگم اون چیزی که باید بگم و بقیه رو به خودتون واگذار میکنم شاید جواب سوالاتتون رو اگر دقیق تر میخوندید در همون نوشته های عین القضات و علمای بزرگی مثل ایشان همچون ابن عربی پیدا کرده بودیدوخد-اوند من و شما رو به راه حق هدایت کنه و به بندگان صالحش ملحق کنه.شما ناخواسته و بدون علم حرف بزرگی میزنید که برای غیر ا... هم اراده ای قائل میشید.هیج موثری جز حضرت حق وجود نداره و هیچ مخلوقی در کناره خالق خودش اراده ای ندارهوشما جبر رو نعوذ بالله اهانت به مقام کبریایی حضرت حق برشمردید در حالیکه فراموش کردید جبار از صفات حضرت حقه و گو اینکه نخوندید و اذ رمیت......و برای خودتون اختیار قایل میشین و فراموش کردین که اختیار شما هم از جبر حضرت حقه.در واقع شما مجبورید به اختیار داشتن.برای من مکالمه شیظان رو میارید در حالیکه انگار در قران نخوندید که شیطان گفت بما اغویتنی.... برادر من شما و من حیران شدیم چون نتونستیم خالق خودمون رو بشناسیم.خد-ا پاک و منزهه از صحبتهایی که شما کردید.در قران هیچ تضادی نیست اما این کتاب برای همه نازل شده و هر کسی به اندازه خودش استفاده میبره.صحبتهای من هیچ تضادی با اختیار داشتن انسان و گمراه بودن شیطان نداشت.من مختارم که به صفت مضل الله جل جلاله برسم یا رحمانیتش.حضرت حق در صفات خودش کامله و هرگز شریکی نداره.اگر شما گمان میکنید که در برابر خالق خودتون اختیار دارید و مثلا میتونید کاری خلاف اراده حضرت حق جل جلاله انجام بدید بسیار از راه توحید دور شده اید . بهتره از خودتون بپرسین که قران یا رسول الله(ص) یا ائمه همچین چیزی به شما اموختن یا بلکه شما از ظن و گمان خودتون پیروی میکنید و گمان انسان رو از حق بی نیاز نمیکنه و بعد از حق چه چیزی میمونه به جز باطل.خد-اوند من و شما رو به راه راست هدایت کنه

سلام آقا شهریار پس شما خودت قائل به جبری!!! اولاً میدونید که بنی امیه و بنی عباس همگی قائل به جبر بودند و هر کاری که کردند و هر ظلمی که کردند رو به خدا نسبت دادند و گفتند کار خدا بوده. مثلاً یزید شهادت امام حسین علیه السلام رو به خدا نسبت میده و میکه کار خدا بود. طبق اعتقاد شما به جبر، تمام کارها و ظلم هایی که بنی امیه و بنی عباس به اهل بیت ع داشتند کار درستی بوده چون کار خدا بوده. این درحالی که این اعتقاد با نظریه شیعه مخالف است و شیعه به چنین چیزی معتقد نیست. دوماً: خدا رو شکر قرآن هم خواندیم. ما نباید همین جوری قرآن رو تفسیر و تاویل کنیم، پس کلمه جبار رو باید ببینیم در قرآن به چه معناهایی آمده. طبق تفسیر نمونه و گفته راغب در کتاب لغت خودش، این واژه در قرآن مجید در ده مورد به کار رفته که نه مورد آن در باره افراد ظالم و گردنکش و مفسد است و تنها یک مورد آن درباره خداوند قادر متعال است که این آیه است. این واژه در آیه 23 سوره حشر در مورد خداوند سبحان آمده است:« هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوس السلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبرُ سبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشرِکون َ». راغب در مفردات می‏گه: اصل جبر، اصلاح کردن چیزی است با غلبه و قدرت، این واژه هنگامی که در مورد خداوند به کار رود بیانگر یکی از صفات بزرگ اوست که با نفوذ و کمال قدرت به اصلاح هر فسادی می‏پردازه و هرگاه در مورد غیر خدا به کار رود، معنی مذمت رو داره. سوماً: در مورد اینکه شما می گویید که این آیه قرآن که می فرماید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللهَ سَمِیعٌ عَلِیم». در مورد شأن نزول این آیه چند روایت نقل شده؛ مشهور چنین گفته‌: در جنگ بدر جبرئیل از طرف خدا به پیامبر اسلام(ص) امر کرد که خاکی از زمین برداشته و به سمت مشرکان بپاشد. پیامبر(ص) از علی(ع) خواست خاکی از زمین در کف دست او بریزد. سپس پیامبر خاک را به سمت مشرکان پاشید؛ به‌طوری که این خاک در چشم همه دشمن نشست، ترس و رُعب عجیبی در دل آنها ایجاد شد و مسلمانان بر آنها غلبه پیدا کردند و پیروز شدند.(طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏4، ص 814،) این خودش یک معجزه بوده. تفسیر آیه با توجه به کتاب‌های تفسیری: با دقت در شأن نزول آیه شریفه مشخص میشه که این آیه اشاره به جنگ بدر داره و جمله «ما رمیت...» اشاره به آن مشت خاکی است که پیامبر(ص) به سمت مشرکان پاشید. منظور از قتل هم اشاره به کشتن مشرکان به وسیله شمشیر به دست مسلمانان می‌باشد. در ادامه آیه، «وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً» دلالت بر این دارد که سیاق آیه، سیاق منّت‌گذاری خدای متعال بر مسلمانان است؛ یعنی خدا می‌خواهد نصرت خود را بر مسلمانان منّت بگذارد.(المیزان فی تفسیر قرآن، ج 9، ص 38) نکته قابل توجه این‌که؛ در ظاهر همه این کارها را پیامبر(ص) و یارانش در جنگ بدر انجام دادند، اما این‌که می‌گوید «شما این کار را نکردید»، اشاره به این دارد که: اوّلاً: این قدرت جسمانی و روحانی و نیروی ایمان که مسلمانان با کمک آنها بر دشمن غلبه پیدا کردند، از جانب خدای متعال بوده و آنان با نیروی خدا به سوی او گام برداشتند. ثانیاً: معجزه‌هایی رخ داد (مانند پیروزی بر دشمنی که دارای نفرات و امکانات بیشتری بود) که باعث بالا رفتن روحیه مسلمانان و شکست روحیه دشمنان شد، این معجزات نیز تأثیری از جانب خدا بود. در واقع می‌توان هدف خدای متعال از این آیه را این‌طور بیان کرد که این کار، هم کار مسلمانان بود و هم کار خدا. کار آنها بود؛ چون با اراده آنها انجام گرفت و کار خدا بود، چون نیرو و مدد از جانب خدا بود.(تفسیر نمونه، ج 7، ص 115) اینهای که ما گفتیم با توجه به مبنای شیعه است که نه اختیار مطلق را پذیرفته و نه جبر مطلق را، بلکه به «امر بین الأمرین» معتقد است. مبنای ما در اعتقادات و کلام مبنای شیعه است نه اشاعره و یا معتزله. شما هم که معلومه طبق مبنای اشاعره که جبری هستند بحث می کنید پس طبق مبنای شما هر کسی به شما و یا نزدیکان شما توهین یا جسارتی کنه یا ...، ایشون مقصر نیست چون اختیاری از خودش نداره و همه کاره خداست. چون خود شما گفتید که نمیشه اراده ای برای غیرخدا قائل شد.

با سلام و احترام مجدد.نمیدونم ایا خود شما که جواب سوالات رو میدین این متن رو در مورد عین القضات نوشتید یا خیر.اما با توجه به استدلالاتون و اینکه شما هنوز مسئله جبر و اختیار براتون حل نشده و هنوز ایمان ندارید که جز حضرت حق هیچ چیزی از جنس وجود نیست چه رسد که برابر حضرت حق اراده ای خلاف اراده حق داشته باشه و این به معنی نفی اختیار انسان و بد نبودن بدی نیست.قول میدم نه شما و نه کسی که این متنو نوشته نوشته های عین القضات رو نخونده و احتمالا پاره ای از اینور و اونور فقط به گوشش خورده و اگرم بخونه جز کفر ازش برداشت نکنه.شما با حرفهای خیلی ساده ای که زدم منو تکفیر میکنین اگر این عربی و عین القضات بخونین حتما حکم به قتلشون میدید.کما اینکه زاهدان زمان عین القضات همین بلا رو سرش اوردن.من اشاعره و اینایی که شما میگین رو بلد نیستم و نمیدونم چیه همونطور که گفتم نه شغلم و نه تحصیلات هیچ نزدیکی با این مسایل نداره ادامه بحثم فکر نکنم سودی داشته باشه فقط یه شعر از حافظ به ذهنم میرسه که میذارم.موفق و پایدار باشین هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند صوفیان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

بسیار زیبا بود کمال سخن رو گفتید .یعنی واقعا لذت بردم ..

سلام از چه چیزی لذت بردید؟ وقتی ایشون نمیدونن که عقایدشون طبق عقاید اشاعره است نه امامیه پس از چه چیزی لذت میبرید؟

پیامبر اکرم (صل الله علیه و آل و سلم تسلیما): ما اهل بیت به اندازه عقل هر کس سخن میگیم؛ به قول عین القضات دریغا که خلق بس مختصر فهم و مزور عقل آمده اند. بیت : همه از کارکرد الله است / نیک بخت آنکسی که آگاه است / شیخ نخودکی

سلام. مدافعان تصوف هر جا که از اثبات مدعا عاجز شوند، به پرسشگران برچسب "نفهمی" و "کم‌عقلی" می‌زنند. در حالیکه این روش خود نشانگر "کم‌عقلی" و بلکه "خباثت" متصوفه است. عین القضات در پی تطهیر ابلیس گام برمیدارد. میگوییم این سخن خلاف نص صریح قرآن و در تضاد با نصوص وارده از اهل بیت است. اهل بیت دقیقا خلاف این سخن را به ما یاد داده اند.

سلام در حکومت آن زمان که دم زدن از امام علی (علیه السلام) و آل علی (علیه السلام) حکم قتل داشت خوب بود که انسان از اعتقادش از امام علی(علیه السلام) دم میزد؛ شما کتاب نامه ها جلد سوم مقدمه دکتر منزوی رو بخون تا بدونی اعتقاد ایشون چی بوده؛ وگرنه هیچکس به مقامات عالیه عرفان نمیریه مگر با تاسی از اهل بیت (علیه السلام)؛ فکر کنم بدونی تقیه کردن در دین یعنی چی.

سلام. ممنون از اینکه نظر خودتون رو بیان کردید. عین القضاة اصلا تقیه نکرد. چون عموم مردم و علما در آن دوره شیطان رو لعن میکردند (همانطور که در قرآن اینجور اومده) ولی عین القضات با وقاحت، از شیطان دفاع میکرد. امروز استعمارگران و غارتگران جهانی سعی دارند تصوف رو در جامعه اسلامی رواج بدن چون بیشتر سران تصوف گرایشات شیطانی داشتند. مثل سران جامعه جهانی امروز که گرایش فراماسونی دارند. ان شاء الله همه مرید مکتب قرآن اهل بیت باشیم. اگر بی‌ادبی از من سر زد حلال بفرمایید

سلام لطفا کمی به قضیه لطیف تر و خوش فکرتر نگاه کنیم، خدمت شما سه نکته رو میگم : نکته اول اینکه در کتاب نامه ها جلد سوم دکتر منزوی با توجه به آثار خود عین القضات و نوشته های این عارف بزرگ به این نتیجه رسیده که ایشون پیرو علی (علیه السلام) هستن. نکته دوم اینکه من تمام آثار ایشون رو خودندم و ایشون ارادت ویژه ای به امام علی (علیه السلام) دارند.(با تحقیق خدمتتون عرض کردم) نکته سوم خواهشمندم شما هم جامع تحقیق کن وگرنه هیچ عارفی بودن شناخت امام علی (علیه السلام) به اوج عرفان نمیرسه، عرفا مجبور بودن تقیه کنن و اسمی از امام نبرن، چون به فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم تسلیما) ایشون شهر علم و امام علی (علیه السلام) در علم بودن و باید از در وارد شد. در پایان با این بیت عین القضات بحث رو جمع میکنیم، بیت : از حالم اگر عالیمان بی خبرند/ از عالمم آن بس که تو حالم دانی / بداند آن کس که آشنای دل است چه گفته شد. درود بر شما که پیرو مکتب اهل بیت عصمت و طهارت هستید.

امثال شماخشک مذهب ها مفاخر این مرزوبوم راخار وبرای این بزرگان شایعه می سازند

سلام. شیطان جزو مفاخر این مرز و بوم هست؟ چرا رگ گردن شما به خاطر کسی که از شیطان دفاع میکنه ورم میکنه؟ به نظر شما کجا کار مشکل داره؟

خیر اینگونه نیست .هیچکس بقدر صوفیه بخدا نزدیک نیست دشمنی با صوفیه باعث میگردد که دشمنانشان به سخنان سخیف واستدلاهای کم ارزش ومردود متوسل شوند.

سران تصوف، دشمنان خدا و انسان هستند. کمال تصوف در این است که انسان به نور سیاه برسد در همین سایت با سند توضیح دادیم که نور سیاه همان شیطان است. لطفا از نوار بالای سایت سرچ بفرمایید

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.