چرا حضرت علی (ع) در مقابل عُمَر، دست به شمشیر نبرد؟
.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از مهمترین شبهاتی که وهّابیت، با تحریک احساسات مردم، به منظور تشکیک در هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها مطرح میکنند، این شبهه است که اگر به فاطمه سلاماللهعلیها حمله شد، چرا علی علیهالسّلام دست به شمشیر نبرد؟!
پاسخ:
علمای شیعه، در طول تاریخ به این شبهه پاسخهای گوناگون دادهاند که به اختصار، به چند مورد بسنده میکنیم:
الف) امیرمؤمنان علی علیهالسّلام دفاع کردند. امیرالمؤمنین در مرحله نخست و هنگامیکه به خانه وی تعرّض صورت گرفت، از خود واکنش شدید نشان داد و با مهاجمان، ازجمله عمر بن خطاب، برخورد کرد. گریبان او را گرفت، او را بر زمین کوفته و مشتی بر صورت و گردن وی کوبید؛ امّا از آنجا که حضرت، مأمور به صبر و بردباری بود، از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صبر پیشه ساخت. امیرمؤمنان علیهالسّلام در حقیقت با این کار خود، میخواست به عمر و دیگر همراهان وی بفهماند که اگر مأمور به صبر و شکیبایی نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسی جرأت نمیکرد، فکر حمله به خانه فاطمه سلاماللهعلیها را به ذهن خود راه دهد؛ امّا آن حضرت همچون همیشه، پیرو دستورات پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود که آن هم برگرفته از وحی الهی است.
سلیم بن قیس هلالی که از یاران مخلص امیرمؤمنان علیهالسّلام است، در اینباره مینویسد: «عمر بن خطّاب، آتش خواست و آن را بر در خانه، شعلهور ساخت و سپس در را با فشار باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا سلاماللهعلیها به سوی وی آمد و فریاد زد: «یا رسول الله!» عمر، شمشیر با غلاف را بلند کرد و بر پهلوی فاطمه زد. فاطمه سلاماللهعلیها دوباره فریاد زد: «ای پدرم!» این بار، عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی فاطمه سلاماللهعلیها کوبید. بار سوّم صدای زهرا برخاست: «پدرم، ای رسول خدا! بنگر که ابوبکر و عمر با بازماندگانت چگونه رفتار میکنند؛ ...» این بار علی علیهالسّلام خود را به عمر رساند و گریبان او بگرفت و او را به شدت بر زمین کوفت و چنان ضربتی بر بینی و گردنش نواخت که گویی خواست او را بکشد؛ ولی یاد سخن و وصیتی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله افتاد، علی علیهالسّلام فرمود: «ای پسر صهّاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبری برگزید، اگر مقدّرات الهی و عهد پیامبر نبود، میدانستی که تو نمیتوانی به خانه من داخل شوی!»[1]
ب) امیرمؤمنان علیهالسّلام در تمام دوران زندگیاش، مطیع محض دستورات خداوند بوده و هرگز به خاطر تعصّب، غضب و منافع شخصی خود، دست به اقدام نمیزد. آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبایی در برابر مصیبتهایی بزرگ بوده و بر اساس همین دستور بود که دست به شمشیر نبرد.
سید رضی در کتاب شریف «خصائص الأئمه»، درباره اتفاقاتی که در ساعات پایانی عمر شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله رخ داد، آورده که امام کاظم علیهالسّلام میفرماید از پدرم امام صادق علیهالسّلام پرسیدم: «پس از به هوش آمدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه اتفاق افتاد؟» پدرم فرمود: «زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه میکردند. علی علیهالسّلام فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شده و خودم را روی بدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله انداختم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: برادرم! ولی این کارها، تو را از رسیدگی به من باز ندارد. مثل تو در بین امّت من، مثل کعبه است که خدا آن را، نشان قرار داده تا از راههای دور، نزد آن آیند؛ ... چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم، فارغ گشتی و بدنم را در قبر نهادی، در خانهات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور دادهام، بر اساس واجبات، احکام و ترتیب نزول آیات، جمعآوری کن. تو را به بردباری در برابر آنچه از این گروه، به تو و فاطمه زهرا سلاماللهعلیها خواهد رسید، سفارش میکنم. صبر را پیشه خود ساز تا بر من وارد شوید».[2] آری! روزگاری فرمان خداوند این بود که مشرکان و دشمنان اسلام، از ترس ذوالفقار علی علیهالسّلام، خواب آسوده نداشته باشند و روزی دگر فرمان این است که همان ذوالفقار در نیام قرار گیرد تا اساس اسلام، حفظ و دشمنان در کمین اسلام، از نابود کردن آن مأیوس گردند.
ج) امیرمؤمنان علیهالسّلام در موارد متعدد، نداشتن نیروی کافی را از جمله دلایل قیام نکردن خود بر شمردند. آن حضرت در خطبه شقشقیه، صراحت دارند: «در این دو کار اندیشیدم که آیا با دست بریده (بدون داشتن یاور) بر این گروه حمله برده (و حقّ خود را باز پس گیرم) یا صبر و شکیبایی کرده، بر تاریکی ظلمی که شدّت آن سالخوردگان را فرسوده و خردسالان را پیر ساخته، مؤمن برای (دفع فساد آن) رنج میبرد تا به خدا برسد؛ دیدم صبر کردن بر این ستم، سزاوارتر است. پس صبر کردم در حالی گویا (از شدّت اندوه) خار در دیدهام خلیده، استخوان گلویم را فشرده و میراث خویش را به تاراج رفته یافتم».[3]
همچنین حضرت در خطبه 217 نهجالبلاغه میفرماید: «در امر خود نظر افکندم، نه یاوری دیدم و نه مدافع و همکاری، مگر اهلبیتم که مایل نبودم جانشان به خطر بیافتد. بنابراین چمشان پر از خاشاک را بر همگذارده، همچون کسی که استخوان در گلویش گیر کرده، آب دهان فرو برده و با خویشتنداری و فروخوردن خشم، در امری که از حنظل تلختر و از تیزی دم شمشیر برای قلب دردناکتر بود، شکیبایی ورزیدم».[4] همچنین مرحوم شیخ کلینی، در کتاب شریف «کافی» به نقل از امیرمؤمنان علیهالسّلام آورده که حضرت به 30 گوسفندی که مشغول چرا بودند، اشاره کرده و فرمودند: «به خدا سوگند! اگر به تعداد این گله گوسفند، یار و یاور داشتم، حتما قیام میکردم».[5]
د) از جمله دلایلی که بر اساس سخنان و تعبیرات خود آن حضرت استفاده میگردد، هدف حضرت از دست به شمشیر نبردن، جلوگیری از ایجاد تفرقه هر چه بیشتر مسلمانان و نابودی اسلام بوده است. در برخی روایات از امیرمؤمنان علیهالسّلام روایت شده: «به خدا سوگند! اگر از تفرقه میان مسلمانان، بازگشت دوباره کفر و نابودی دین نمیترسیدم، قطعاً برخورد من با مخالفان، غیر از آن چیزی بود که الآن است».[6]
هـ) امر دایر بود بین اینکه امیرمؤمنان علیهالسّلام از حق خود بگذرد تا اساس اسلام محفوظ بماند، یا اینکه بر گروه مهاجم حمله برده و کار آنان را با نیروی حیدری خویش، یکسره سازد، امّا در مقابل این اقدام، آغاز روند فتنهها و درگیریهای دامنهداری گردد که دود آن، به چشم نهال نوپای اسلام رفته و این همان آرزوی دیرینه دشمنان داخلی و خارجی اسلام بود که هر لحظه، انتظار وقوع آن را میکشیدند تا با استفاده از این فرصت، اصل اسلام را نابود سازند. از بین این دو راه، امیرمؤمنان علیهالسّلام راه نخست را برگزید و با این فداکاری، دین اسلام را برای همیشه حفظ و دشمنان اسلام را ناامید ساخت. همانگونه که در سخنان حضرت در خطبه شقشقیه نهجالبلاغه به همین مطلب اشاره شد.
پینوشت:
[1]. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، سلیم بن قیس الهلالی، نشر الهادی، ص150 و 387. «فرفع عمر السيف وهو فی غمده فوجأ به جنبها فصرخت: (يا أبتاه) فرفع السوط فضرب به ذراعها فنادت: (يا رسول الله، لبئس ما خلفك أبو بكر وعمر). ... فوثب علی عليهالسلام فأخذ بتلابيبه ... لولا كتاب من الله سبق وعهد عهده إلی رسول الله صلىاللهعليهوآله لعلمت إنك لا تدخل بيتی.»
[2]. خصائص الأئمة، سید رضی، مجمع البحوث الاسلامية، ص72 و 73. «سألت أبی فقلت له ما كان بعد إفاقته صلىاللهعليه؟ قال: دخل عليه النساء يبكين، وارتفعت الاصوات وضج الناس بالباب المهاجرون والانصار. ...»
[3]. نهج البلاغه، خطبه 3. «فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَيْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا.»
[4]. نهج البلاغه، خطبه 217. «فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ.»
[5]. الکافی، شیخ کلینی، دار الکتب الإسلامیة، ج8، ص33. «نَحْوٌ مِنْ ثَلَاثِينَ شَاةً فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ لِی رِجَالًا يَنْصَحُونَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِرَسُولِهِ بِعَدَدِ هَذِهِ الشِّيَاهِ لَأَزَلْتُ ابْنَ آكِلَةِ الذِّبَّانِ.»
[6]. شرح نهج البلاغه، إبن أبی الحدید، مکتبة آیةالله العظمی مرعشی نجفی، ج1، ص307. «و ايم الله لو لا مخافة الفرقة بين المسلمين و أن يعود الكفر و يبور الدين لكنا على غير ما كنا لهم عليه فولی الأمر ولاة»

دیدگاهها
همایون
1404/08/26 - 02:06
لینک ثابت
خب نتیجه چی شد
saman
1404/08/26 - 07:19
لینک ثابت
سلام. وحدت یک امر سیاسی -
saman
1404/08/26 - 07:23
لینک ثابت
یک دلیل از هزاران دلیل بر
saman
1404/08/26 - 07:25
لینک ثابت
با احترام به عزیزان اهل تسنن،
فرشته
1404/09/05 - 20:47
لینک ثابت
عالی بودی خوشم اومد ازت
افزودن نظر جدید