فدک مسئله‌ای سیاسی برای حفظ خلافت

  • 1395/01/07 - 20:19
استاد ابن ابی الحدید معتزلی در رابطه با علت غصب فدک توسط خلفاء می‌گوید: اگرسخن فاطمه (علیها السلام) را در قضیه فدک می‌پذیرفتند، فردا او از اين موقعيت به سود شوهر خود على (علیه السلام) استفاده کرده و مى‌گفت: كه خلافت متعلق به على (علیه السلام) است، و در آن صورت، خليفه و يارانش ناچار بودند كه خلافت را نيز به على (علیه السلام) تفويض كنند!

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ فدك يكى از دهكده‌‏هاى آباد و حاصل‌خيز نزديك خيبر است و تا مدينه حدود 160 كيلومتر فاصله دارد. درسال هفتم هجری، قلعه‏‌هاى خيبر يكى پس از ديگرى فتح شد و قدرت مركزى يهود درهم شكست. ساكنان فدك تسليم گرديدند و در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) متعهد شدند، نيمى از زمين‏‌ها و باغ‏‌هاى خودرا به آن حضرت واگذار كنند و نيمى ديگر را براى خود نگهدارند.
افزون بر اين، آن‌ها كشاورزى سهم پيامبر (صلی الله علیه و آله) را هم به‌عهده گرفتند تا در برابرش مزدى دريافت كنند. سرزمين‏‌هايى كه بدون هجوم نظامى به‌دست مسلمانان می‏افتد، به شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعلق دارد و هر گونه بخواهد مى‏‌تواند عمل كند. وقتى آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً.[اسراء/26] و حقّ خويشاوندان و حقّ تهی‌دست و از راه مانده را بپرداز، و هيچ‏‌گونه اسراف و ولخرجى مكن‏» نازل شد، پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فدك را به دخترش فاطمه (علیها سلام) داد.
حسکانی عالم شافعی مذهب در شواهد التنزیل [1] و سیوطی در تفسیر درالمنثور به چندین روایت استناد می‌جویند که هنگامی‌که این آیه نازل شد پیامبر (صلی الله علیه و آله) فدک را به فاطمه (علیها السلام) بخشید.[2] سرزمین فدک از سال 7 هجری تا سال 11هجری در اختیار حضرت فاطمه (علیها السلام) بود و از منافع آن استفاده می‌برد،  ولی بعد از رحلت پیامبر، خلفاء همان‌گونه که ولایت و حق علی (علیه السلام) را غصب کردند، فدک و حق دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز غصب کردند.‌
اکنون سوال این است که چرا و چگونه خلفاء به خود اجازه دادند تا حق فاطمه (علیها السلام) را غصب کنند درحالی‌که می‌دانستند فاطمه (علیها السلام) از هرگونه پلیدی و رجس دور است و می‌دانستند که آیه «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً.[احزاب/33] جز اين نيست كه همواره خدا مى‏‌خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت برطرف نمايد، و شما را چنان كه شايسته است پاك و پاكيزه گرداند»، در حق فاطمه و اولاد فاطمه (علیها السلام) نازل شده است. این سوالی است که ذهن ابن ابى الحديد معتزلی را نیز به خود مشغول کرده بود، از همین رو برای برطرف شدن شک و تردیدش این سوال را از محضر استادش علی بن فارقی پرسید.
متن پرسش و پاسخ ابن ابی الحدید و استادش به این شرح است:
ابن ابی الحدید: آيا زهرا (علیها السلام) در ادعاى خود (درباره بازپس گيرى فدك) راستگو بوده است؟
ابن فارقی: بلى.
ابن ابی الحدید: خليفه مى‌دانست كه او زنى راستگو است؟
ابن الفارقی: بلى.
ابن ابی الحدید: چرا خليفه حق مسلم او را در اختيارش نگذاشت؟
در اين موقع استاد لبخندى زد و با كمال وقار گفت: «اگر آن روز سخن او را مى‌پذيرفت، به اين جهت كه او زنى راستگوست و بدون درخواست شاهد، فدك را به وى باز مى‌گرداند، فردا او از اين موقعيت به سود شوهر خود على (علیه السلام) استفاده کرده و مى‌گفت: كه خلافت متعلق به على (علیه السلام) است، و در آن صورت، خليفه ناچار بود خلافت را به على (علیه السلام) تفويض كند، چرا كه وى را (با اين اقدام خود) راستگو مى‌دانست؛ ولى براى اين‌كه باب تقاضا و مناظرات بسته شود او را از حق مسلم خود بازداشت.»[3]

پی‌نوشت:

[1] . «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ دَعَا النَّبِيُّ ص فَاطِمَةَ وَ أَعْطَاهَا فَدَكاً». حسکانی، شواهد التنزیل، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران،1411، ج1، ص438
[2]. «و أخرج البزار و أبو يعلى و ابن أبى حاتم و ابن مردويه عن أبى سعيد الخدري رضى الله عنه قال لما نزلت هذه الآية وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم فاطمة فأعطاها فدك‏». «و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما قال لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ أقطع رسول الله صلى الله عليه و سلم فاطمة فدكا». سیوطی، الدر المنثور فى تفسير المأثور، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404، ج4، ص177
[3] . «و سألت علي بن الفارقي مدرس المدرسة الغربية ببغداد فقلت له أ كانت فاطمة صادقة قال نعم قلت فلم لم يدفع إليها أبو بكر فدك و هي عنده صادقة فتبسم ثم قال كلاما لطيفا مستحسنا مع ناموسه و حرمته و قلة دعابته قال لو أعطاها اليوم فدك بمجرد دعواها لجاءت إليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة و زحزحته عن مقامه و لم يكن يمكنه الاعتذار و الموافقة بشي‏ء لأنه يكون قد أسجل على نفسه أنها صادقة فيها تدعي كائنا ما كان من غير حاجة إلى بينة و لا شهود و هذا كلام صحيح‏». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، قم:1404، ج16، ص284

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.