رستم فرخزاد با ایران چه کرد ؟؟؟

  • 1393/02/08 - 12:39
این مقاله، مستنداتی درباره‌ی نقش «رستم فرخزاد» در به‌هم‌ریختگی اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران، همزمان با حمله‌ی اعراب، ارائه می‌کند. نگارنده‌ی این نوشتار، نه با رستم فرخزاد و نه با هیچ کس دیگر کینه و دشمنی ندارد، هدف تنها بیان حقایقی است که کمتر شنیده می‌شود. به راستی، رستم فرخزاد چه نقشی در سقوط ساسانیان ایفاء کرد؟

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ جنگ قادسیه و نبردهای پیش و پس از آن، همواره محل گفتگو بوده است. در این زمینه هرچه بیشتر مطالعه و تحقیق می‌شود، نکاتی شگفت‌انگیزتر به دست می‌آید. از آن جمله بررسی ابعاد گوناگون شخصیت رستم فرخزاد (فرمانده ارتش ساسانیان در زمان حمله‌ی لشکریان عمر بن الخطاب به ایران) است. این مقاله، مستنداتی درباره‌ی نقش «رستم فرخزاد» در به‌هم‌ریختگی اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران، همزمان با حمله‌ی اعراب، ارائه می‌کند. نگارنده‌ی این نوشتار، نه با رستم فرخزاد و نه با هیچ کس دیگر کینه و دشمنی ندارد، هدف تنها بیان حقایقی است که کمتر شنیده می‌شود.
یکی از مهم‌ترین و سنگین‌ترین ضرباتی که رستم فرخزاد بر پیکره‌ی ایرانِ ساسانی وارد نمود، کودتای وی علیه آزرمیدخت (ملکه‌ی وقت ساسانیان) بود. بدین صورت که رستم فرخزاد به خاطر مسائل شخصی، با ارتش تحت امر خود به تیسفون حمله کرده؛ آزرمیدخت را کور کرد و سپس او را کشت.[1] همین امر موجب بروز یک شکاف عمیق و جبران‌ناپذیر در جامعه‌ی ایرانی شد. چه اینکه آزرمیدخت در شش ماه حکومتش، توانست به بخشی از جامعه سر و سامان دهد. لیکن کودتای رستم فرخزاد علیه وی دقیقاً در زمانی رخ داد که اعراب به ایران حمله کرده بودند.[2] در حقیقت این اقدام خودخواهانه‌ی رستم فرخزاد موجب شد وضعیت کشور متشنج شده؛ جنگی داخلی رخ دهد.
از دیگر اقدامات خائنانه‌ی رستم فرخزاد، تنش‌های وی با فیروزان بود که در نهایت موجب شد جامعه‌ی ساسانی به طور کامل دچار ازهم‌گسیختگی شود. این دو نفر، فرماندهان ارتش ایران بودند که بر سر قدرت، با یکدیگر به نزاع پرداختند. آن هم در زمانی که ایران ساسانی در بدترین شرایط ممکن قرار داشت؛ در وضعیتی کاملاً شکننده، که بخشی زیادی از کشور به تصرف سپاهیان عربی درآمده بود. منابع متعدد تاریخی گویای این است که مردم ایران در ماجرای جنگ قادسیه، این دو فرمانده ارتش را بزرگترین مقصر در نابسامانی کشور می‌دانستند.[3] رفتارهای نابخردانه و ننگین رستم فرخزاد به اندازه‌ای شدید بود که در ماجرای جنگ قرقس (یکی از نبردهای سنگین میان سپاه عرب و ساسانیان)، پارسیان علیه او شوریدند و همین امر سبب شد که ارتش ساسانیان ضعیف‌تر گشته؛ جنگ داخلی تشدید گردید.[4]
دیگر نکته‌ی قابل توجه این است که در دین زرتشتی، زنان و دختران از نسل اهریمن شمرده می‌گردند [5]، لذا پادشاهی یک زن بر کشور، برای اشراف و بزرگان ساسانی، قابل تحمل نبود. لیکن چون در دربار ساسانیان هیچ شاهزاده‌ای از جنس مذکر نمانده بود، به اجبار و از سر ناچاری، پوراندخت (دختر خسرو پرویز) به پادشاهی رسید. اقدامات حیرت‌انگیز رستم فرخزاد در این زمینه هنگامی بود که وی‏ نزد پوراندخت (ملکه وقت ساسانیان) رفت. او از پوراندخت درخواست کرد تا تمامی «زنان» خسروپرویز را معرفی کند. پوراندخت چنین کرد. سپس رستم فرخزاد دستور داد تا زنان درباری (از جمله همسران خسروپرویز) را شکنجه کردند (!) تا اگر فرزند مذکّری دارند، اعلام کنند! در اثر این رفتار بی‌شرمانه‌ی رستم فرخزاد، پسرکی به نام یزدگرد سوم (که از ترس جانش مخفی شده بود) را یافتند و به زور بر تخت پادشاهی نشاندند! [6] و پوراندخت نیز به طرزی مشکوک از صفحه روزگار محو گردید. 
دیگر لکه‌ی سیاه که در کارنامه‌ی رستم فرخزاد دیده می‌شود، که حقیقتاً ضربه‌ای مهلک بر پیکره‌ی جامعه‌ی ساسانی بود، پیشگویی‌های وی مبنی بر پیروز شدن اعراب بر جامعه‌ی ساسانی بود. وی منجّم بود و از حرکت ستارگان، سرنوشت ساسانیان را دریافته بود که شکستی سنگین از سپاهیان عرب خواهند خورد.[7] لذا این پیشگویی وی موجب تضعیف روحیه‌ی بخش عظیمی از جامعه‌ی ساسانی شده بود. چنان‌که جمشید گرشاسب چوکسی (پژوهشگر زرتشتی) درباره‌ی نقش ادبیات پیشگویانه در تصرف ایران، می‌نویسد که رستم فرخزاد پس از بررسی اجرام فلکی و دریافتن این مسئله که اعراب در این نبرد پیروز می‌شوند، این مسئله را با مردم نیز در میان گذاشت! [8] البته نقش رستم فرخزاد در فروپاشی نظام حکومتی ساسانی، بسیار شدیدتر از این است. وی قبل از این حوادث نیز سپاهیان ایران را علیه خسرو پرویز شورانده بود. در حالی که می‌توانست بین قوای نظامی و سیاسی، صلح و دوستی برقرار کند، اما با حیله‌گری‌هایش موجب بروز اختلافات و درگیری بین قوای ایرانی شد. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه می‌گوید که خسرو پرویز بر اثر یک اشتباه (یا حتی یک مسئله واقعی) بر بعضی سپاهیان خشم گرفت. آن گاه رستم فرخزاد را مأمور نمود تا سپاهیان را اخطار دهد. لیکن رستم فرخزاد به جای اینکه با نرمی مسئله را خاتمه دهد، سپاهیان را علیه خسرو پرویز تحریک و تهییج نمود.[9] چه اینکه خود از فرمان شاه سرپیچیده بود:

         كه پيچيده بد رستـــــم از شهــــــــريار            بجايى خود و تيــغ زن ده هـــزار [10]

وی به اندازه‌ای سخن‌چینی و نمامی نمود تا اینکه سپاهیان را علیه خسرو پرویز به شورش درآورد و کشور را به لبه‌ی پرتگاه رساند:

         بدَر بر همــــــى بود تا هــــر كســــــــــــى            همــى كـــرد زان آزمايـــــــــــش بســـــى‏
         همى ساخــت همــــواره تا آن سپـــــــــاه            بپيچيـــــــد يك سر زِفَـــرمان شـاه [11]

سپس كار را به جايى رسانید، كه شاه را بركنار كردند.[12] آنگاه شیرویه (پسر خسرو پرویز) به پادشاهی رسید، لیکن ایران سراسر جنگ داخلی، آشوب و شورش شده بود.[13] بی‌تردید قدرت‌طلبی‌ها و رفتارهای نامعقول رستم فرخزاد نقشی اساسی در سقط حکومت ساسانیان داشت. چنانکه وی خود نیز بر اندیشه‌ی ناثواب و طمع‌ورزی‌هایش اقرار نمود. چنان که شخصی به او گفت: «تو كه واقع حال [شکست خوردن ساسانیان از سپاه عرب] را مى‏‌دانى چرا اين كار [فرماندهی سپاه] را پذيرفتى؟» گفت: «از روى طمع و علاقه به رياست».[14] در نهایت نیز رستم فرخزاد، در نبرد به دست سعد بن ابی‌الوقاص کشته شد.[15]

پی‌نوشت :

[1]. آرتور كرستين‌سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه: رشيد ياسمى،‏ انتشارات دنياى كتاب، تهران ۱۳۶۸، ‏ص 649-647
سر جان مالكوم، تاريخ كامل ايران‏، ترجمه: ميرزا اسماعيل حيرت‏، انتشارات افسون‏، تهران ۱۳۸۰، ج 1 ، ص 106
عباس قدیانى‏، فرهنگ جامع تاریخ ایران‏، انتشارات آرون‏، چاپ ششم، تهران‏، ج 1 ، ص 21
و از منابع کهن نیز بنگرید به :
تاريخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاينده‏، انتشارات اساطير، تهران‏ ۱۳۷۵، ج‏ 2 ، ص 784
ابن مسكُـوَيه، تجارب الامم، ترجمه الف. امامى و ع. منزوى‏، ناشر: سروش / توس‏، تهران‏، ۱۳۶۹ / ۱۳۷۶، ج ‏1 ، ص 224 و ...
[2]. تاريخ طبري، همان، ج ‏ 4 ، ص 1592
[3]. ابن مسكُـوَيه، تجارب الامم، همان، ج‏ 1 ، ص 288     
[4]. تاريخ طبري، همان، ج‏ 4 ، ص 1601 ؛ ابن مسكُـوَيه، تجارب الامم، همان، ج ‏ 1 ، ص 281
[5]. بنگرید به مقاله «عقل زن در نگاه دين زرتشتی» و «برتری پسر بر دختر در دین زرتشتی»
[6]. ابن مسكُـوَيه، تجارب الامم، همان، ج‏1، ص: 289
[7]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص 1343 ، بيت 48754 –48759
[8]. جمشید گرشاسب چوکسی، ستیز و سازش؛ مسلمانان غالب و زرتشتیان مغلوب، ترجمه نادر میرسعیدی، انتشارات ققنوس، تهران 1385، ص 74-75
[9]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص  1314 ، در فهرست: "برگشتن سپاه ايران از خسرو و رها كردن شيرويه از بند" و ص 1316 بیت 47802-47804
[10]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص 1317 ، بیت 47814
[11]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص 1317 ، بيت 47819
[12]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص 1317
[13]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص 1317- 1319 
[14]. تاريخ طبری، همان، ج‏ 4 ، ص 1594-1593
[15]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص  1349
 

برچسب‌ها: 
تولیدی

دیدگاه‌ها

1. ناسیونالیزم (ملی‌گرایی) ربطی به دین ندارد. دین برای مرزهای نژادی و قومی ارزشی قائل نشد. دین خالص (که ابراهیم پیرو آن بود) آلوده به ناسیونالیزم نیست. 2. این مقاله حاوی حقایقی است -که با سند و مدرک ارائه شده- که بسیاری جرئت بیان آن را ندارند. چرا؟ چون هر وقت حقیقتی بیان شود افرادی مثل "بنده خدا" با رگ برافروخته و سخنانی برخاسته از احساسات نامعقول به داد و بیداد می‌پردازند. لیکن گوش ما عادت به شنیدن این حرفها داد. 3. ما خیلی رک و صریح حرفهایمان را میزنیم. عجیب است که جناب "بنده خدا" ما را منافق خطاب میکنند. باید از ایشان پرسید که آیا عناوینی چون "منافق" و تفرقه افکن و... را به کانالهای اسلام ستیز و سایتهای ضد دین هم نسبت میدهند یا خیر؟ باید پاسخ بدهند. 4. رستم فرخزاد با آن همه امکاناتی که در دست داشت، نه مسلمان شد و نه برای حکومت ساسانی منشأ بقا شد. یعنی نه به خدا رسید و نه به خرما. برای این سخن دلایل هم ارائه کردیم. والسلام

کسیکه اومده این مقاله رو نوشته باید اولا دلیل واقعی دشمنی رستم فرخزاد رو با آذرمیدخت بنویسه،دوما اگه تو دوره باشکوه ساسانیان اگه با زمامداری بانوان مشکل داشتن که هیچوقت اجازه نمیدادن یک زن بشه پادشاه،و شمایی که میخواید واقعیات رو بدونید از یک سایت دینی اسلامی تحقیق نکنید

همبن که ابن دو بانو پس از مدتی حکومت، توسط درباریان کشته شدند، یعنی با حکومت زن مشکل داشتند. هزاران نر به حکومت رسیدند ولی فقط 2 زن به حکومت رسیدند (این یعنی استثناء) و همان استثناء را هم سر به نیست کردند.

بدون شک رستم بزرگترین فرمانده ایران از گذشته و تا امروز بوده شاید اینده هم مثلش نیاد.تنها جرمش هم دفاع و جان دادن در راه وطن بوده به همین خاطر باید ازش به بدی یاد کنید تمام تلاشش مسلما برای حفظ ایران بوده هیچ شکی هم نیست...تمام جنایات اعراب دوقرن سکوت رو حتما بخونید که چه بر سر مردم اوردند

پاسخ به رضا: من مطمئنم شما نه متن این مقاله را خواندید و نه کتاب دو قرن سکوت را خواندید. در همین مقاله با سند و مدرک، توضیح دادیم که رستم فرخزاد یکی از عوامل تضعیف ساسانیان بود. کسی بود که طمع و غرورش سبب شد ساسانیان سقوط کند. در دو قرن سکوت هم آقای زرینکوب میگوید که ساسانیان فاسد و از درون تهی شده بودند و همین علت اصلی شکست ساسانیان بود و بیشتر مردم ایران چون از حکومت ساسانی نفرت داشتند در برابر مسلمین تن به صلح دادند.

البته جنایات اعراب به بهانه اسلام بوده وگرنه مخالف دستورات اسلامه...میدونم هم که اگر قدرت دست پیامبر و امام بود این وحشی ها ایران نمی امدند حتی ممکن بود ایرانی ها بدون جنگ مسلمان بشوند ولی کار رستم برای دفع اعراب کاملا منطقی بوده..و باید با نیکی یادش کنید

صفحه‌ها

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.