خسرو پرویز حق نداشت نامه را پاره کند

  • 1395/08/23 - 21:03
خسرو پرویز حق نداشت نامه را پاره کند، چون اولاً او از حقانیت رسالت محمد (ص) آگاه بود. ثانیاً پیامبر محترمانه با او سخن گفت ولی خسروپرویز وقیحانه و متکبرانه پاسخ داد. ثالثاً هنگامی که نوبت به حق رسید، همان حقّی که خسرو پرویز خود به آن آگاه بود، دیگر جایی برای باطل نمی‌ماند‌‌. وقتی حق آمد، باطل باید برود.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ مدتی پیش، یک باستانگرا که از قرار معلوم پر از باورهای اسلام‌ستیزانه و خالی از عدل و انصاف و انسانیت بود، در بحثِ «رفتارِ خسروپرویز با نامه پیغمبر اعظم» مدعی شده بود: «خسروپرویز حق داشت نامه را پاره کند! عرب [...] را چه به نامه نوشتن به پادشاه ایران؟!» به تعبیر شاعر، من از مفصّل این باب مُجمَلی گفتم، تو خود ز مجمل من رو مفصّلی برخوان...! از ادبیاتِ نامناسب این جماعت وقیح که بگذریم، از این ادعا نمی‌توانیم بگذریم که آیا به راستی خسروپرویز حق داشت نامه نبیّ اعظم را پاره کند؟ چند مقدمه را باید بدانیم تا به اصل مطلب برسیم...

خسرو پرویز از حقانیت رسالت محمد (ص) آگاه بود

آنچه از شاهنامه (که بر اساس خداینامه‌های عصر ساسانی سروده شده) و دیگر منابع تاریخی و همچنین از گفتگوهای اشراف دربار ساسانیان درمی‌یابیم این است که انوشیروان (جدّ خسرو پرویز) در شب تولد پیامبر خواب دید که خورشیدی از حجاز برخاست و همه جهان را پر از نور و نشاط کرد، جز ایوان مدائن که ویران شد. پس انوشیروان، از وزیر خود (بزرگمهر حکیم) تعبیر خواب را پرسید. او نیز در پاسخ گفت که خواب شما از وقوع حادثه‌ای خبر می‌دهد که جاماسب حکیم به گشتاسپ گفته بود و آن همان تولد پیغمبر آخرالزمان است.[1] همچنین حکمِ شیرویه (پسر خسروپرویز به نمایندگان خود در یمن، دلیلی دیگر بر این نکته است که هم خسروپرویز و هم خانواده او از رسالت نبیّ اعظم و اینکه او همان پیامبر موعود است، آگاه بودند. شیرویه در نخستین ساعاتی که بر تخت حکومت نشست، طی حکمی به نمایندگان خود در یمن اعلام کرد که هیچ کس حق آزار رساندن به محمد را ندارد.[2] همچنین ارتباطی که بوراندخت (دختر خسرو پرویز) با نبیّ اعظم برقرار کرده بود و هدایایی برای رسول الله فرستاده بود، خود نشانی دیگر از آگاهی خاندان خسروپرویز به حقلانیت رسالت پیامبر اکرم است.[3]

پیامبر محترمانه سخن گفت و خسروپرویز وقیحانه و متکبرانه پاسخ داد

آنچه در منابع تاریخی روشن است اینکه پیامبر اعظم، نامه خود را چنین آغاز کردند: «من محمد رسول الله الی کسری عظیم الفارس...» یعنی از محمد فرستاده خدا به کسرای بزرگ سرزمین پارس... در ادامه نیز پیامبر، حسرو پرویز را به پذیرش اسلام دعوت کرده؛ فرمودند که اگر از پذیرش اسلام سر باز زنید، گناه مردم زرتشتی بر گردن تو خواهد بود.[4] در مقابل، خسرو پرویز نامه را پاره کرده و با تکبر گفت: «یکتب إلی بهذا و هو عبدی» یعنی او (محمد) این نامه را به من نوشته است، در حالی که او بَرده من است (یعنی او كه در مقام از من پايين‌تر است،‌با چه جرئتی برای من اینگونه نامه نوشته است؟)[5] این تکبر خسرو پرویز البته امری تازه نبوده، بلکه او شدیداً به بیماریهای روحی و روانی دچار بود.[6]

با آمدن حق، جایی برای باطل نمی‌ماند

هنگامی که نوبت به حق رسید، همان حقّی که خسرو پرویز خود به آن آگاه بود، دیگر جایی برای باطل نمی‌ماند‌‌. وقتی حق آمد، باطل باید برود. به تعبیر استاد زرینکوب: «پیام تازه ای که محمد خود را حامل آن می‌دانست همه جهان را به برابری و نیکی و برادری می‌خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می‌کرد. نه همان اعراب که زندگی شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می‌گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود در آن روزگاران به چنین پیام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژده رهایی و نجات تلقی می‌کردند».[7] خسرو پرویز حق نداشت نامه را پاره کند، چون باطل این اجازه را ندارد که به حق دهن‌کجی کند.

پی‌نوشت:

[1]. بنگرید به: «بشارت متون باستانی ایران، درباره حضرت محمد (ص)»
[2]. بنگرید به: «حمایت برخی شاهزادگان ساسانی از پیامبر اسلام»
[3]. بنگرید به: «رمزگشایی از سرنوشت پوراندخت (دختر خسرو پرویز)»
[4]. بنگرید به: «متن نامه پيامبر (ص) به خسروپرويز»
[5]. بنگرید به: «واكنش خسروپرويز به نامه پيامبر (ص)»
[6]. بنگرید به: «خسرو پرویز در آزمون اندیشه‌ی انسانی»
[7]. برای مشاهده اسکن متن کتاب کلیک کنید...
برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: «دفاعیه‌ی استاد زرینکوب پیرامون اسلام»

تولیدی

دیدگاه‌ها

خسر پرویز نمونه تمام عیار یک درنده وحشی بود که با ایمان مستحکمی که به دین زرتشتی داشت پادشاهی پهناور ساسانیان رو با دستان خون آلودش از پا دراورد و پسرش شیرویه به زندگی سراسر وحشیگری این موجود پایان داد و خدا دعای رسولش حضرت محمد ص رو که پاره کردن رشته سلطنتش بود رو اجابت کرد تا درس عبرتی باشد برای افراد متوهم و فرومایه

مگر پیامبرتون ارث پدرشو از خسرو پرویز طلب داشت؟؟ پیغمبرتون پاره شدن رشته پادشاهیشو خواستار شد خدا هم رشته دودمان خودشو از هم پاچوند.چیزی که مانند داره گله نداره

حرف مفت جواب نمی خواد اما عجب حرف خنده داری زدی دودمان چه کسی از هم پاشید؟ ساسانیان و پدری که به دست پسرش کشته شد همونی که به پیامبر خدا اهانت کرده بود یا ذریه حضرت زهرا س که هم هستند و هم محترم

یاوه تو میگی پسرجون.برو سرگذشت خاندان پیغمبرتو بخون ببین چکارها باهاشون نکردن .حسبن تنها یک نمونش بود

سیدها که میدونی دوبل برگرند . طبری رو بخون بهت میگه داستان سیدها چیه و چه پاکزادهایی خخخخ هستند.

1. کسی که برای جبران عقده‌ها و ارضای حس سرخوردگی‌ حرف می‌زند، را نمی‌توان سر عقل آورد. همانطور که انسانی که خود را به خواب زده را نمی‌توان بیدار کرد. 2. کسی نمی‌تواند طبری بخواند. شاید منظورتان تاریخ طبری باشد. پس لازم است جلد و صفحه مورد نظر را بگویید. شاید چنین چیزی اصلا در تاریخ طبری وجود ندارد که از ارائه سند گریزان هستید. 3. در تاریخ طبری، کورش یهودی زاده خوانده شده و زرتشت هم شخصیتی از بنی اسرائیل نامیده شده که به سوی ایران فرار کرد. آیا تاریخ طبری -که توسط یک ایرانی هم نوشته شده- را سند می‌دانید؟

چنین داستانی از اساس دروغ است

اصلا تاریخو قبول داری ؟ اگه این دروغه پس چی راسته ؟؟؟؟؟؟

اسناد نامه پیامبر به خسرو پرویز https://telegram.me/nzartosht/809 https://telegram.me/nzartosht/810 اسناد پاره کردن نامه توسط خسرو پرویز https://telegram.me/nzartosht/818

درود بر خسروپرویز بزرگ که از ۱۴ قرن پیش چهره واقعی اسلام رو شناخت اگر ده تا مثل خسرو پرویز داشتیم نه تنها ایران بلکه خاورمیانه و جهان از شر یک باور ادمکش و ضد انسان رها می شدند شما عزیزان باورمند هم کمبود خودتون رو با به کار بردن الفاظ رکیک و ناپسند جبران کنید

خسرو پرویز یک بیمار روانی، کم عقل، شهوتران و قدرت طلب و در عین حال کودن... بنابر اسناد ایرانی و رومی: http://www.adyannet.com/fa/news/13496

عبدالحسین زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت، این گونه شخصیت خسرو پرویز را تشریح می‌کند: «خسرو پرویز با آنکه در جنگ‌ها کامیابی‌هایی داشت، از اشتغال به عشرت و هوس فرصت آن را نیافت که نظمی به کارهای پریشان بدهد. جنگ‌های بیهوده او نیز با آن همه تجمّلی که جمع آورده بود، جز آنکه خزانه مملکت را تهی کند، نتیجه‌ای نداشت». عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، 1381. ص 55

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.