رمزگشایی از سرنوشت پوراندخت (دختر خسرو پرویز)

  • 1393/05/23 - 12:11

آنچه در این نوشتار می‌آید به نوعی رمزگشایی از سرنوشت حیرت‌انگیز پوراندخت دختر خسرو پرویز است. دربار ساسانی او را از روی ناچاری و در اثر «معضلِ بی‌مردی» و «خالی شدنِ عرصه از مردان» به پادشاهی رساند، لیکن برخی رفتارهای مخفیانه‌ و شگفت‌انگیز او سبب شد تا پس از مدتی به طرزی رازآلود از صفحه‌ی روزگار محو گردد..

مهم‌ترین سرنخ موجود از سرنوشت مبهمِ پوراندخت! طبری می‌گوید: « چنان بود كه پوران براى پيمبر هديه فرستاده بود و او صلى الله عليه و سلم پذيرفت».(ترجمه تاريخ طبری، ج‏ 4 ص 1590) پوراندخت برای پیامبر هدیه می‌فرستد! این هدیه ممکن است در زمان پادشاهی خسروپرویز یا در زمان حکومت خودِ پوراندخت رخ داده باشد. در هر صورت پادشاه ایران غرق در قدرت و ثروت بود. هرچند مشکلات و اختلافات داخلی وجود داشت، اما حکومت ایران هیچ‌گاه از سوی پیامبر تهدید و مورد آسیب واقع نشد. از همین روی پادشاه ایران(با آن قدرت و شوکت دنیوی) ترسی از پیامبر اسلام نداشت. لذا «هدیه فرستادنِ پوراندخت برای پیامبر اسلام» را نمی‌توان حمل بر ترس و واهمه و باج‌دهی نمود. گذشته از اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نیز هیچ گاه از دربار ساسانی باج‌خواهی نکرد. تنها دلیلی که برای این «هدیه فرستادن» می‌ماند، اصل محبت و علاقه‌ی شخصی پوراندخت به پیامبر نوظهور و گرایش وی به ایشان می‌باشد.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ آنچه در این نوشتار می‌آید به نوعی رمزگشایی از سرنوشت حیرت‌انگیز پوراندخت دختر خسرو پرویز است. دربار ساسانی او را از روی ناچاری و در اثر «معضلِ بی‌مردی» و «خالی شدنِ عرصه از مردان» به پادشاهی رساند، لیکن برخی رفتارهای مخفیانه‌ و شگفت‌انگیز او سبب شد تا پس از مدتی به طرزی رازآلودی از صفحه‌ی روزگار محو گردد. سابقاً بیان شد که رسیدن دختران خسروپرویز به پادشاهی نه تنها افتخاری برای تاریخ ایران نیست، و ابداً نشانه‌ی ارزش زن شمرده نمی‌گردد، بلکه با درک سرنوشت تلخ این دختران در‌می‌یابیم که این موضوع همواره مایه‌ی ننگ و ذلت و خواری دربار ایران محسوب می‌شد، از همین روی به محض یافته شدنِ شاهزادگانی از جنس مذکر، این دختران برکنار و به سرنوشتی سخت فجیع دچار می‌شدند[1].

پوراندخت (بوراندُخت)، در سال 630 میلادی [2] و به تعبیری در سال 10 هجری(در اواخر زندگانی پیامبر اسلام) به حکومت رسید و به نقل تاریخ، وفات پیامبر نیز در زمان پادشاهی پوراندخت رخ داد[3]. در منابع تاریخی درباره‌ی وی گفته شده که شخصی عدالت گستر بود و در آغاز حکومتش دست به اصلاحات اجتماعی زد و توانست آرامشی نسبی در قلمرو حکومت خود برقرار کند[4]. هرچند برخی پژوهشگران بر این باورند که آنچه از دانش و لیاقت پوراندخت گفته می‌شود، دروغ‌ پردازی‌های موبدان و نجبای ساسانی بود، تا اندکی از خفت و خواری خود را در چشم دیگران بکاهند[5]. به هر روی پوراندخت بنابر برخی منابع تاریخی در حدود یک سال و چهار ماه حکومت کرد[6] و البته به دلیل سرنوشت مبهم و رازآلود وی، برخی معتقدند که او تنها شش یا هفت ماه حکومت کرد و برخی نیز مدت پادشاهی او را تا 2 سال ذکر کردند و اختلافات در این زمینه فراوان است[7].

در اواخر حکومت پوراندخت(که مصادف با عصر خلافت ابوبکر بود)، برخی اقوام عرب از روی تعصبات قومیتی و ملی‌‌گرایانه در نواحی مرزی ایران تحرکاتی صورت داده بودند. پوراندخت نیز در مدتی اندک توانست ارتش پراکنده و ناامید ساسانی را تا حد کمی متحد کند[8]. با این وجود عجیب است که هیچ خبر درست و معیّنی از سرنوشت پوراندخت در دست نیست ! وی به طرزی شگفت‌انگیز از صحنه حذف می‌شود. منابع تاریخی در این زمینه به گونه‌ای تأسف‌بار یا سکوت کرده‌اند یا به تناقض‌گویی پرداخته‌اند. از جمله شاهنامه فردوسی که بر اساس «خوذاینامگ‌ها» یا همان خداینامه‌های عصر ساسانی سروده شده است، علت مرگ پوراندخت را بیماری ناگهانی معرفی کرده است!

همى داشت اين زن جهان را بمهر
نجست از بر خاك باد سپهر

چو شش ماه بگذشت بر كار اوى
ببد ناگهان كژّ پرگار اوى

بِيـِك هفته بيمار گشت و بمرد
ابا خويشتن نام نيكى ببرد

چنين است آيين چرخ روان
توانا بهر كار و ما ناتوان [9]

حسن پیرنیا(مشیرالدولة) که خود از ارکان باستانگرایی در عصر پهلوی اول بود، می‌نویسد: «پس از آنها پوراندخت‏ دختر خسروپرويز را به تخت نشاندند و او چون ديد از انحطاط ايران و شكست‌های قشون آن نمي‌تواند جلوگيرى كند، بعد از يك سال و پنج ماه استعفا داد[10]. برخی منابع کهن (از جمله تاریخ بلعمی) نیز صرفاً به این سخن که «پوراندخت پس از مدتی از دنیا رفت»، اکتفا کردند[11]. اما عبدالحسین زرین کوب به صورتی دقیق‌تر مسئله را بررسی کرده و به برخی منقولات تاریخی اشاره کرده است: «سلطنت بوران‌دخت (پوران‌دخت) هم چندان دوام نیافت و او که وزارت خویش و در واقع فرماندهی سپاه را به پسر فرخ –قاتل شهربراز- داد، موفق نشد به آشفتگی‌ها پایان دهد. ظاهراً بعد از یک‌سال و چندماه استعفا کرد. روایتی هست که سال‌ها بعد از استعفا زنده ماند، و به قولی در همان ایام خفه‌اش کردند(سپتامبر 631 م)»[12]. این عجیب نیست. چون روشن است که این دو خواهر (دختران خسرو پرویز) هیچ اراده‌ای از خود نداشتند و تنها بازیچه‌ی دست موبدان زرتشتی بودند[13]. پر واضح است که همین موبدان، برای توجیه رفتارهای خود، همواره اقدام به سناریو سازی می‌کردند. از جمله آنکه به طرزی ناشیانه تلاش کردند تا روابط پوراندخت را با درباریان، خوب جلوه دهند. ازبرای نمونه سعی نمودند طوری حوادث را کنار هم قرار دهند که گویی رستم فرخزاد و دیگر فرماندهان ارتش گوش به فرمان ملکه پوراندخت بودند! ابن مسکویه (تاریخ نگار ایرانی، متوفای 421 هجری) خواسته یا ناخواسته بخشی از این سناریو سازی‌های دربار ساسانی را به عنوان حوادث تاریخی بیان کرد[14]. این درحالی است که بنابر نص تاریخ رستم فرخزاد اقدامات خائنانه بسیاری انجام داد، از جمله شکنجه همسران خسروپرویز و کشتنِ ملکه آزرمیدخت و به راه انداختن جنگ داخلی، برای رسیدن به قدرت. مطمئناً چنین شخص (و اشخاصی) نمی‌توانستند در مقابل نظرات مخالف تاب بیاورند و همچنین نمی‌توانستند خود را مطیع محض یک «زن» بدانند. قصد ما این نیست که تقصیرات را بر گردن رستم فرخزاد بیندازیم. بلکه روی توجه ما به سوی کلیّت دربار ساسانی است (نه شخص خاصی). به هر صورت سرنوشت پوراندخت همواره در هاله‌ای از ابهام قرار داشت و بیش از هر چیز به یک تراژدی اسرارآمیز شبیه است که دست تاریخ از تبیین آن حقایق کوتاه است.

جا دارد در پایان، نکته‌ای اساسی و شگفت‌انگیز را بیان داریم. آنچه را که طبری، تاریخ نگار ایرانی، متوفای 310 هجری برای اهل تاریخ به یادگار گذاشته است. مهم‌ترین سرنخ موجود از سرنوشت مبهمِ پوراندخت! طبری می‌گوید: « چنان بود كه پوران براى پيمبر هديه فرستاده بود و او صلى الله عليه و سلم پذيرفت».[15] پوراندخت برای پیامبر هدیه می‌فرستد! این هدیه ممکن است در زمان پادشاهی خسروپرویز یا در زمان حکومت خودِ پوراندخت رخ داده باشد. در هر صورت پادشاه ایران غرق در قدرت و ثروت بود. هرچند مشکلات و اختلافات داخلی وجود داشت، اما حکومت ایران هیچ‌گاه از سوی پیامبر تهدید و مورد آسیب واقع نشد. از همین روی پادشاه ایران(با آن قدرت و شوکت دنیوی) ترسی از پیامبر اسلام نداشت. لذا «هدیه فرستادنِ پوراندخت برای پیامبر اسلام» را نمی‌توان حمل بر ترس و واهمه و باج‌دهی نمود. گذشته از اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نیز هیچ گاه از دربار ساسانی باج‌خواهی نکرد. تنها دلیلی که برای این «هدیه فرستادن» می‌ماند، اصل محبت و علاقه‌ی شخصی پوراندخت به پیامبر نوظهور و گرایش وی به ایشان می‌باشد. به راستی آیا پوراندخت دختر خسرو پرویز به آیین پیامبر آخرالزمان گرویده بود؟ و آیا پوراندخت برای مدتی این عقیده‌ی خود را مخفی می‌داشت؟ و هنگامی که درباریان متوجه چنین موضوعی گشتند، در صدد حذف او برآمدند و چنان او را از صفحه روزگار محو نمودند که هنوز هم مرگ وی اسرارآمیز می‌نماید؟ آیا پوراندخت از راز بزرگمهر و انوشیروان آگاه شده بود؟ آن راز چه بود؟ خوابی که انوشیروان در شب تولد محمد (صلی الله علیه و آله) دید، که خورشیدی از حجاز برخاست و جهان تاریکی را روشن نمود، و کنگره‌های کاخ کسری را به زیر افکند، و بزرگمهر به انوشیروان چنین خبر داد که امشب شب تولد پیامبر آخرالزمان است که جز به راستی و نیکی گام برنمی‌دارد و امت او میراث‌بان مُلک شما خواهند شد[16]. آیا پوراندخت از این راز باخبر بود؟ این‌ها سؤالاتی هستند که کنجکاویِ هر محققِ تاریخ‌پژوهی را برمی‌انگیزد. 

پی‌نوشت:

[1]. بنگرید به «دختران خسرو پرویز و حکایت بی‌مرد شدن دربار ساسانیان»
[2]. عزيزالله بيات‏، تاريخ تطبيقى ايران با كشورهاى جهان‏، تهران، انتشارات اميركبير، 1384، ص 72
[3]. مجمل التواريخ و القصص، به تصحیح ملك‏‌الشعراء بهار، تهران، نشر كلاله خاور، چاپ دوم، ص 97
و رضا قلى خان هدايت‏، فهرس التواریخ، تحقیق و تصحیح عبد الحسين نوايى و مير هاشم محدث‏، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى ومطالعات فرهنگى‏، 1373. ص 25
[4]. تاريخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاينده‏، تهران‏: انتشارات اساطير، ۱۳۷۵. ج‏ 2 ، ص 783-782
و ابن اثير جزرى، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه عباس خليلى، ابو القاسم حالت‏، تهران‏: مؤسسه مطبوعات علمى‏، ۱۳۷۱. ج‏5، ص: 234
ابن كثير، البداية والنهاية، بیروت: دار إحياء التراث العربي، ۱۹۸۸. ج 7 ص 21
تاریخ بلعمی، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۸. ج 2 ص 846
احمد بن على ابن مسكويه‏، تجارب الامم، تهران‏: انتشارات سروش‏، ۱۳۷۹. ج 1 ص 223
ابوسعید گردیزی، زين الاخبار، قاهره: المجلس الاعلى للثقافة، 2006. ص 89 
تاريخ ابن خلدون، بیروت: دار احياء التراث العربی، ج 2 ص 88
[5]. عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ج 1 (تاریخ ایران قبل از اسلام)، تهران: امیرکبیر، 1377. ص 529
[6]. آرتور كرستين سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه: رشيد ياسمى،‏ تهران: انتشارات دنياى كتاب، ۱۳۶۸. ص 647 
[7]. عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ج 12 (تاریخ ایران بعد از اسلام)، تهران: امیرکبیر، 1383. ص 193
و رشید شهمردان، تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، تهران: نشر راستی، 1360. ص 30
[8]. تاريخ طبري، همان، ج‏ 4 ص 1591 ؛ تاریخ ابن خلدون، همان، ج 2 ص 88 و همچنین: ابوحنيفه دينورى، الاخبار الطوال‏، قم: منشورات الرضى، ۱۳۶۸. ص 114
[9]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، تهران: نور، ص 1341 بیت 48697-48700
و ميترا مهرآبادى، متن كامل شاهنامه فردوسى به نثر پارسى، تهران: نشر روزگار، ۱۳۷۹. ج 3 ص 778
[10]. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، تهران‏: انتشارات دنیای کتاب‏، 1384. ج‏ 4 ص 2813-2812
[11]. تاریخ بلعمی، همان، ج‏ 2 ص 847
[12]. عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ج 1 (تاریخ ایران قبل از اسلام)، تهران: امیرکبیر، 1377. ص 529
[13]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 529
[14]. احمد بن على ابن مسكويه‏، همان، ج‏ 1 ص 274
[15]. تاريخ طبری، همان، ج‏ 4 ص 1590
[16]. بنگرید به «بشارت اوستا و متون پهلوی درباره اسلام»

تولیدی

دیدگاه‌ها

درود بر زنان پاک سرزمینم ایران، که هرگاه سخن حق شنیدند، دریافتند. اللهم صل علی محمد و ال محمد

برپدرو مادر دروغگو لعنت

بیش باد ... البته انوشیروان نه تنها دشمن خرها نبود، بلکه بسیار هم با آنان رابطه ای عاطفی و عقلانی داشت. در تواریخ (!) نقل کرده اند که انوشیروان زنجیری را به در کاخش بند کرده بود که هرکس از زمامداران ظلمی دیده است، آن را تکان دهد تا انوشیروان به دادخواهی او بپردازد. اما این قدر عدالت بود! که هیچکس آن زنجیر را تکان نداد تنها یک خری که از صاحبش ظلمی دیده بود، آمد آن را تکان داد. البته مرحوم دکتر شریعتی می‌گوید: تنها اون خر، چنین قضیه‌ای را باور کرده بود. ولی به هر حال همین ارادت انوشیروان به خر ها را نشان میدهد.

پوراندخت به مرگ طبیعی مرد ادیان نت افراط گرا همش میگن دست خداست هر چی بلا از ...ست

واقعا که اخه این چه مطلبیه همش سعی دارین هویت مارا ازمون بگیرین بیا قبول کنیم این ملکه ها قبل از اسلام بودن من نمیگم اسلام بده ولی در ایران جایگاه زن خیلی بالا تر از این حرفا بوده والبته خسرو پرویز سه دختر داشته وحتی احتمال اینکه توران دخت دختر سوم هم به حکومت برسد بوده بیا قبول کنیم این افتخار اونم تو اون دوره فقط نسیب ماشده

آنچه در این مقاله آمده حقایقی بر اساس اسناد تاریخی است. حال اینکه شما آن را جنگ با هویت ایرانی می‌دانید نشانگر عدم دقت شما در مطالعه مقاله است. همچنین اینکه فرمودید «بیا قبول کنیم این افتخار اونم تو اون دوره فقط نسیب ماشده» صحیح به نظر نمی‌رسد. اگر افتخاری باشد (که نیست) نصیب یونانیان و فراعنه مصر است! کلئوپاترای هفتم که یک زن بود، 600-700 سال پیش از خسروپرویز، در سرزمین مصر به شاهی رسید. همچنین ملکه بودیکا Boadicea هم 500 سال پیش از خسروپرویز در سرزمین بریتانیای کنونی حکومت میکرد.

این وسط یونانش کجا بود؟

پادشاهی دو زن یعنی پوراندخت و اذرمیدخت از نقاط افتخار تاریخ سرزمین ماست. هر چه در پاک کردن این افتخارات کوشش کنید باز هم ناکام خواهید بود. بحث در مورد عدم اعتبار این مقاله بسیار است و لیکن اینجا جای سخن نیست و بهتر است علاقمندان خودشان در این باره مطالعه کنند.

جناب Adyan پاسخ شما در این لینک آمده است: [http://www.adyannet.com/node/13050] پادشاهی این دو زن، نه تنها افتخاری نیست، بلکه با مطالعه تاریخ، و بلایی که بر سر این دو زن آمد، درمی‌یابیم که این خود افتضاح‌ترین ننگ و رسوایی در تاریخ ایران است.

این دو خواهر (دختران خسرو پرویز) هیچ اراده‌ای از خود نداشتند و تنها بازیچه‌ی دست موبدان زرتشتی بودند (عبدالحسین زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ج 1 (تاریخ ایران قبل از اسلام)، تهران: امیرکبیر، 1377. ص 529)

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.