شبه معنویت های غربی

در عصر حاضر افراد زيادى ادعاى دروغين معنويت و عرفان سرداده‌اند و انسان‌هاى زيادى را فريب داده‌اند. انسان‌ها به سبب فاصله گرفتن از خدا، دچار خلأ معنوى شده‌اند و اين مدعيان دروغين از اين خلأ درونى سوء استفاده كرده، خود را مأمنى براى تخليه و پاسخ به اين احساسِ حقيقى درونى مى‌دانند.

دیدگاه‌های اومانیستی فرقه‌ی t.s.m (تی.اس.ام) به گونه‌ای است که اعتقادی به مبدأ و خالق و حکمت خلقتی که در آموزه‌های ادیان آسمانی به‌ویژه اسلام مطرح است وجود ندارد و معتقد است که خداوند در درون افراد بوده و خدا همان عشق است؛ همچنین این فرقه به تناسخ ارواح اعتقاد داشته و عبادت به سبک خود را گذرگاهی به سوی نور می‌داند.

تعاليم و آموزه‏هاى الحادى كابالايى پايه و اساس فراماسونرى امروز را تشكيل مى‌‏دهد و مى‏‌توان كابالا را مادر فراماسونرى امروز ناميد. اين آموزه‌‏ها كه مورد طرد تمامى نگرش‌‏هاى توحيدمحور است، با ايجاد انحرافاتى در اديان بزرگ به دنبال ايجاد مذاهب جديدى در تمامى اديان شدند كه محوريت تمامى آن‏ها انديشه‌‏هاى الحادى و منحرف فراماسونى است.

پیروی از هواهای نفسانی و گرایش‌های حیوانی عامل عمده سقوط آدمی و دوری از رحمت الهی و نزدیکی به شیطان است. امروزه به صورت‌های گوناگون و متنوع از طرف لشکریان شیطان برای اغواگری و گمراهی انسان ابزارهایی در نظر گرفته شده است که اگر انسان هوشیار نباشد و از درگاه الهی فاصله بگیرد جذب آنان خواهد شد.

پائولو کوئلیو در کتاب‌های خود از روح کیهانی صحبت می‌کند که این روح کیهانی را بخشی از روح خداوند می‌داند. وی روح کیهانی را دارای دو جنبه‌ی فرشته‌گون و شیطانی می‌داند. نتیجه‌ی به دست آمده آن است که خداوند دارای صفات شیطانی، وسوسه‌ها و خطاهاست. از صفات نیکش، فرشتگان پدید می‌آیند و از صفات پلیدش، شیاطین‌.

فرضیه جذب به صورت رازآلود و مبهم تعریف شده و هرکس از آن معنایی را اراده می‌کند و این مفهوم را با برداشت ذهنی خود تفسیر می‌نماید. این فرضیه هنوز به عنوان قانون علمی، اثبات نشده، به‌ گونه‌ای که گروهی صرفاً در حد فرضیه به آن پرداخته‌اند. در مکاتب روان‌شناسی، فرضیه جذب به عنوان قانون علمی مورد پذیرش نیست.

جایگاهی که در قانون جذب برای خدا و انسان مطرح است، آن جایگاهی نیست که در اسلام گفته شده است، که همان رابطه‌ی بین عبد و مولاست. بلکه خدایی مدنظر است که نه‌تنها از بندگانش عبادت و بندگی نخواسته، بلکه کمر به خدمت آدمیان بسته و ابزاری برای سرمستی بیشتر انسان‌ها شده است. در این قانون هیچ مسئولیتی برای انسان در جهت عبودیت تعریف نشده است.

نظریه‌پردازان قانون جذب، نظام معرفتی خاصی در این مورد پیشنهاد نمی‌دهند، آنها پیروان خود را به جهان‌بینی توحیدی دعوت نمی‌کنند؛ بلکه می‌گویند: مهم نیست تو خداباوری یا منکر خدا، ناپرهیزگاری یا اهل تقوا؛ مهم این است که هرچه آرزو کنی همه در اختیار توست و کائنات جملگی فرمانبردارِ تو هستند.

در عرفان طبیعت‌گرا که غایت آن پیوستن و ارتباط گرفتن از نیروهای طبیعت به منظور حفظ حیات است، جنایت، کشتار و شیطنت، با فضیلت، رحمت و مروت تفاوتی ندارد؛ چنان که دون‌خوان می‌گوید: استادم خیلی‌ها را با نیروی خود کشته است؛ زیرا یک جنگ‌جو مانند یک دزد دریایی بی‌هیچ ملاحظه‌ای آنچه را که می‌خواهد می‌گیرد و از هرچه می‌خواهد استفاده می‌کند.

اندیشه‌های پائولو کوئلیو، توهم‌هایی است که گاهی با هم در تعارض است. وی با بکارگیری نمادهای معنوی شناخته شده در معانی متفاوت، بدون تعریف و استفاده از قرائن کافی و روشن برای کسانی که این نمادها را با معانی اصلیش می‌شناسند، فریبندگی ایجاد می‌کند. در یک کلام کوئلیو معنویت را به یک دروغ بزرگ تبدیل کرده است.

پائولو کوئلیو برای جان‌های تشنه‌ی معنویت و سیر به سوی خداوند، دنیایی را می‌گشاید که در تخیل و توهم آن‌ها تحقق دارد. او به جای سیر واقعی و حرکت ایجاد کردن در انسان‌ها، آن‌ها را در همان جایی که هستند، با پردازش جهانی با شکوه و ترویج سحر و جادو و جهان نامرئی و نیروهای جادویی را موجب شور نشاط و اشتیاق به زندگی معرفی می‌کند.

برنامه و روش گروه «اك» يا «اكنكار» در واقع ريشه در نوعى نگاه بوديستى به حقيقت انسان و هدف او دارد. راه و روش «اكنكار» به انسان نشان مى‌دهد كه چگونه با رهاكردن و آزاد ساختن قابليت‌هاى درونى خود و شناخت تندرستى به موفقيت نايل شده و سفر روحى را آغاز كرده با تعالى روح به سوى درك خداوند رهنمون گرديد.

در عرفان مسیحیت اعتقاد بر این است که گناه نخستین آدم (علیه‌السلام) سبب شد که نسل او به طور ذاتی به گناه آلوده شده و همه‌ی انسان‌ها گناهکار متولد شوند. از دیگر خطاهای آن‌ها که به آن معتقد هستند، پس از مصلوب شدن و رستاخیز عیسی، عقیده‌ای مبنی بر تثلیث با توحید آمیخته شد که بیان می‌کرد خدای پدر، روح القدس و پسر هر سه خدای یکتا هستند.

موسیقی‌های مهیج همواره نقش موثری در گرایش جوانان و نوجوانان به‌سوی فرقه‌های انحرافی همچون شیطان‌پرستان داشته است. نوع موسیقی‌های استفاده شده در این گروه‌ها به گونه‌ای است که فعالیت مغز و سیستم اعصاب انسان را مختل می‌کند و قدرت تشخیص انسان را مختل می‌کند و قدرت تشخیص انسان را از بین می‌برد.

صفحه‌ها