مکاتب اهل سنت

محمد تیجانی یکی از بزرگ‌ترین مستبصرین عصر حاضر است، که به مذهب شیعه هدایت یافته است، مذهب تیجانی، سنی مالکی است. وی در مذهب خود بسیار پیشرفت کرد. او مهم‌ترین علت شیعه شدنش را حدیث مشهوری می‌داند که در منابع اهل سنت و شیعه ذکر شده است: «مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّه؛ هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست.»

آیت الله خامنه‌ای (مدظله العالی): «من کتاب «آنگاه هدایت شدم» را سه بار کامل خوانده‌ام و بسیار از آن لذت برده‌ام، خدا را شکر می‌کنم که شما را از مدافعان اهل بیت قرار داده است و این منصبی است که جز مردان خاص، بدان دست پیدا نمی‌کنند و این کتاب، کتاب شما نیست، بلکه نفخه‌ای از نفخات اهل بیت است، ...»

محمد علی می‌گوید: از خداوند خواستم که مرا هدایت کند و خداوند  فردی به نام شیخ حسین کربلایی از ایران برای یک‌سری تحقیقات به همان مسافرخانه‌ای که من در آن کار می‌کردم فرستاد. او از اهل بیت می‌گفت و من مشتاقانه می‌شنیدم. او کتاب المراجعات و الغدیر را به من معرفی کرد و من با مطالعه این دو کتاب فهمیدم که مکتب اهل بیت بر حق است.

بسیاری از عالمان اهل سنت، فرزند داشتن امام حسن عسکری و نیز تولد حضرت محمد بن الحسن المهدی را گزارش و تصدیق نموده‌اند، و این خود، دلیل آشکار و بارزی است بر دروغ‌گویی و رد نظریه ابن حزم اندلسی اموی، که حضرت امام حسن عسکری (علیه‌ السلام) را عقیم دانسته و فرزند ایشان به نام محمد بن الحسن المهدی را انکار کرده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدا در آخرین حجی که انجام داد در منطقه غدیر خم تمام حجاج بیت الله الحرام را جمع کرد و فرمان الهی را به مسلمانان رسانید و حضرت علی را به عنوان جانشین بعد از خود به مردم معرفی کرد، اما بعد از رحلت پیامبر منافقان دسیسه کردند و خلافت را که حق علی (علیه السلام) بود را ربودند.

سکوت حضرت علی (علیه السلام) بعد از رحلت پیامبر و چشم پوشی از حق مسلم خود در خلافت، دلایل گوناگونی داشت، که ابن ابی الحدید معتزلی شافعی، در کتاب شرح نهج البلاغه، آن را به زیبایی این‌طور می‌آورد که اعتماد کامل حضرت بر بیعت مسلمانان در غدیرخم در آخرین حجی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند، باعث آرامش او بود.

نام و یاد اهل بیت (علیهم السلام) برای همیشه بر تارک تاریخ می‌درخشد. هرچند حاکمان و غاصبان حق خلافت تمام تلاش خود را کردند که نام حضرات معصومین (علیهم السلام) و مخصوصاً حضرت علی (علیه السلام) را از بطن جامعه حذف کنند، ولی هرگز موفق به انجام چنین کاری نشدند. آن‌ها غافلند که هرگز نمی‌توانند نور خدا را خاموش کنند.

با ظهور اسلام در سرزمین عربستان بزرگان یهود پیدایش این دین نوظهور را متضاد با خواسته‌های نفسانی خود دیدند، لذا با تمام قوا تصمیم گرفتند تا در مقابل این دین بایستند پس ابتداء دست به جنگ‌ها و خونریزی‌های داخلی و خارجی زدند، اما وقتی خود را یارای مقابله با پیامبر اسلام ندیدند، تصمیم گرفتند تا با یک حرکت شیطانی ضربه بزنند.

پیامبر خدا بعد از مبعوث شدن به رسالت از طرف خداوند مامور شد تا رسالت خود را علنی کند، لذا ابتداء اقوام و خویشاوندان خود را جمع کرد و بعد از یک مهمانی مفصل، خود را پیامبر خدا معرفی کرد و اینان را از بت پرستی باز داشت و در آخر سخنان خود به حاضران فرمود: چه کسی مرا در این راه یاری می‌کند، تا خلیفه و جانشین من باشد.

در روایتی تکان دهنده، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عوامل لعن خدا و رسولش و  پیامبران الهی دیگر را بر‌می‌شمرد. در این روایت شش گروه از انسان‌ها هستند که مورد لعن خدا و رسولش  و پیامبران دیگر الهی قرار می‌گیرند. با جستجو در تاریخ و بررسی برخی روایات، به افرادی بر می‌خوریم که جزو مصادیق این روایت هستند.

مخالفین پیامبر و مغرضین با هدف مشخص سعی می‌کنند تا با زیر سؤال بردن ایمان افرادی که به اهل بیت وپیامبر منتسب هستند، حکم به کفر و شرک آنان صادر کنند چرا که معتقدند که آباء پیامبران مثل پدر حضرت ابراهیم طبق نص قرآن کافر بوده؛ همچنین حضرت ابوطالب، پدر امام علی هم مشرک بوده است و این در حالی است که به گفته تاریخ اینگونه نبود.

برخی از کسانی‌که به عنوان صحابه پیامبر شناخته شدند، بعد از رحلت رسول خدا در صدد این برآمدند که در مسیر اسلامی که به اکراه آن را پذیرفته بودند، خللی ایجاد کنند. در این میان برخی پا را فراتر گذاشته و هدفشان این بود که نام اسلام و پیامبر گرامی و اهل بیت پاکش را محو کنند و نام خود، و اجداد مشرک خود را جایگزین کنند.

خداوند موجودی از خاک تیره به نام انسان را آفرید و برای این‌که ارزش وجودی پیدا کند از روح خود بر این جسم خاکی دمید، به طوری‌که اشرف مخلوقات عالم گردید و به موازات این کار انسان‌های برگزیده‌ای را خلق کرد که در کیفیت و نوع خلقت با سایر مخلوقات فرق داشتند؛ چرا که آن‌ها را از نور خود به‌وجود آورد که عبارتند از پیامبر و اهل بیت ایشان.

قرآنیون جریانی هستند که فقط قرآن را قبول دارند و برای سنت ارزشی قائل نیستند. علمای اسلام در پاسخ آن‌ها می‌گویند: قرآن فقط اصول کلی و بنیادهای دین و احکام را بیان کرده است و تفصیل و کیفیت آن را برعهده پیامبر گذارده است. مثلاً اصل نماز، روزه، زکات، و ... را بیان فرموده، اما کیفیت و کمّیت انجام آن را به رسول خدا واگذار کرده است.

صفحه‌ها