مکاتب اهل سنت

اکثر رجالیون و مورخین اسلامی بر این عقیده‌اند که فرقه‌های موجود در کتب تاریخی و رجالی، تحت فرقه‌های دیگر غلات هستند، که به نام پیشوایان خود معرفی شدند، چند صباحی نامی از آنان بر سر زبان‌ها افتاد و مریدانی پیدا کردند و همه محو و نابود شدند، شاهد این ادعا آن است که هیچ‌یک از این فرقه‌ها، باقی نمانده است.

امامان معصوم شیعه، علاوه بر این‌که حق خلافتشان سلب شد، در زمان حیاتشان درگیر غالیانی بودند که به نام ایشان، بر مردم عقاید باطلی را رواج می دادند و این در حالی بود که خود ائمه انکار آن عقائد و افکار را می‌نمودند و صراحتاً نسبت به این فرقه‌ها موضع گیری کرده، مردم را نسبت به این فرقه‌ها و اشخاص آگاه می‌نمودند.

در زمان ائمه معصومین(علیهم السلام) غالیان به خاطر هوی و هوس دنیایی و با عقائد عجیب و غریب خود انحرافاتی را در میان مسلمانان رواج دادند، و این در حالی بود که مستقیماً از طرف امامان شیعه(علیهم السلام) طرد شدند و حضرات معصومین با افشاگری خود در هر زمان و مکانی، خطر آنان را به مردم گوشزد می‌کردند و حتی آنان را مورد لعن قرار می‌دادند

در حالی‌ که بیشتر بزرگان و علمای اهل سنت بر ولادت حضرت مهدی در سال 255 هجری و آغاز غیبتش در سال 260 هجری صراحت دارند، اما در این میان، گروهی از شبهه‌گران وهّابی، با عبارات و ترفند‌های گوناگون کوشیده‌اند، در اصل این‌که اساساً امام عسکری (علیه السّلام) فرزندی داشته که غیبت نموده باشد یا خیر، تشکیک کنند.

سنگ چه کسانی را به سینه می‌زنیم؟ وقتی خود صحابه اقرارواعتراف می‌کنند به گناه، بی‌عدالتی وبدعت وغیره، چرا ما قبول نمی‌کنیم و کاسه داغ‌تراز آش می‌شویم؟ درست مثل این‌که امام جماعت مسجد محله بگوید: من عادل نیستم، من گناهی مرتکب شدم، اما یک عده‌ای قبول نمی‌کنند و می‌گویند امام جماعت ما عادل است وکوچک‌ترین گناهی هم انجام نداده.

بسیاری از علما و بزرگان اهل‌سنّت به «تواتر احادیث مهدویت» و «تکفیر منکران» تصریح نموده‌اند. از باب نمونه: عبدالرؤف مناوی که کتاب‌های مستقلی درباره مهدی نوشته و صاحب تالیفات و تصنیفات فراوان می‌باشد، در این‌باره می‌گوید: «روایات درباره مهدی به قدری زیاد و مشهور است که بسیاری از علما در این باره تألیفات مستقلی نوشته‌اند.»

دین اسلام در طول دوران پر تلاطم و حوادث گوناگون خود وقایع خونباری را تجربه کرد و مذهب تشیع از آنجایی که حکومت‌های حاکم را غاصب و ظالم می‌دانست، قیام‌هایی را بر ضدّ آنان ترتیب می‌داد و گاهی چنان عرصه را بر حکومت‌ها تنگ می‌کرد که حکومت، شکست خود را نزدیک می‌دید. اما اکثر قریب به اتفاق این شورش ها سرانجام منجر به شکست می‌شد

خداوند در قرآن می‌فرماید: «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[بقره/124] هیچ وقت عهد من به ظالمین نمی‌رسد.» با توجه به تفسیر این آیه هم از منابع اهل سنت و هم منابع شیعه منظور از عهد خلافت است. اهل تسنن خلافت خلفای سه گانه را حقی قطعی دانسته و شکی در آن راه نمی‌دهند اما با تفسیر آیه خلاف آن ظاهر می‌شود.

وهابیت، در حقیقت آیینه‌ی تمام نمای افکار و عقاید انحرافی ابن تیمیه، (احمد بن عبد الحلیم) می‌باشد، که توسط محمد بن عبد الوهاب نجدی، در قرن دوازدهم هجری، به عنوان یک مذهب و فرقه در برابر مسلمانان، مطرح گردید و حکومتی را با پشتوانه سیاست و قدرت نظامی محمد بن سعود، (جد آل سعود)، در عربستان به وجود آورد.

از آنجایی که حدیث غدیر مورد قبول اجماع مسلمین است و کسی نمی تواند اصل این اتفاق را منکر شود لذا برای تضعیف این روایت، شبهات فراوانی از سوی مخالفین و معاندین اهل بیت مطرح گردید که هر کدام از آنها در صدد پایین آوردن جایگاه والای حضرت علی(علیه السلام) است و پاسخ های محکم و متقنی به این شبهات داده شده است.

ذهبی در دفاع از صحابه می‌گوید: اگر درب «جرح و تعدیل» را به روی خود بگشاییم هرآینه عده فراوانی از صحابه و تابعین و ائمّه در آن داخل می‌شوند، در حالی که بعضی از صحابه بعضی دیگر را به شکلی تکفیر کرده‌اند. در حالی که خداوند از همه آنان راضی شده و آن‌ها را مورد مغفرت خویش قرار داده‌ است! در حالی که آن‌ها معصوم نبوده‌اند.

نه تنها اجماع شیعه و عقیده‌ی مذهب شیعه بر آن است که حضرت مهدی از فرزندان امام حسن عسکری (علیه السّلام) که در سال 255 هجری به‌ دنیا آمده و افراد زیادی نیز آن حضرت را زیارت کرده‌اند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز در این موضوع با شیعه اتفاق نظر دارند؛ و بر ولادت آن حضرت تصریح کرده‌اند. که در این مقاله به آنها می‌پردازیم.

امامان شیعه نسبت به مسئله غالیان در زمان حضور خود، حساسیت فوق العاده‌ای داشتند و چنان در این قضیه سعی وافر می‌کردند که هرگونه انتساب غُلات را به خویش منتفی دانسته و در موارد مختلف عقاید خطرناک غلوّ کنندگان را با برهان و دلایل قاطع یا به حداقل رساندن افکارشان و یا شدیداً انکار و ردّ می‌کردند و از آنان اعلان بیزاری می‌کردند

آیا این قداستی که برای صحابه قائل شدند که می‌گویند: همه صحابه اهل بهشت هستند قطعا، همه صحابه عادلند .آیا این صحابه برای خودشان هم چنین قداستی قائل بودند یا نه؟ نه تنها قداست و احترامی قائل نبودند بلکه به گفته خود علمای اهل سنت بعضی از صحابه هم‌دیگر را تکفیر وتکذیب می‌کردند و از حق تجاوز کردند به سوی ظلم وگناه.

صفحه‌ها