سلفیت و وهابیت

اگر عالمی برحق و پیرو اسلام راستین بود، حتماً برای عموم مسلمانان باید بسیار محترم و حتی از عزیزان انسان با ارزش‎تر و محبوب‌تر باشد. اما وقتی انحراف فکری شروع شد، انسان را به مسیرهای بسیار خطرناکی می‌برد. عبدالله عزام از مهم‌ترین شخصیت‌های جهادی در بیانی تأمل برانگیز بزرگان تکفیر را از پدر و فرزند خود بیشتر دوست می‌دارد.

تاثیر گذاری و نقش آفرینی وهابیت بر خرابی‌ها و ویرانی‌های امروز جهان اسلام در ترویج ترور و فساد و خشونت بر کسی پوشیده نیست. رهبران سلفی جهادی با پیروی از فکر وهابیت و تعلق خاطر به بزرگان وهابیت، در حقیقت ادامه دهندگان راه ایشان و پیاده نظام فکر ایشان هستند. جریان فکری که باعث انهدام کشورهای اسلامی شده است.

وهابیت از هیچ توطئه‌ای در مقابله با تشیع، دریغ نمی‌کند و از این‌رو در عرصه جنگ نرم، بر روی اهل سنت ایران و نیز کودکان شیعه، سرمایه‌گذاری می‌کند تا در بلند مدت به اهداف شوم خود دست یابد و ایران شیعی را از شیعه بودن خارج سازد و ایرانیان را وهابیزه نماید و از همین‌رو لازم است با هوشیاری تمام با طرح‌های آنان مقابله کرد.

بسیاری از وهابیون و سرکردگان مذهبی و کوتوله‌های سیاسی این جریان در صدد مبارزه در عرصه‌ی بین المللی برآمده و قد کشیدن و قدرتمند شدن انقلاب خمینی کبیر بر آنها گران آمده، این در حالی است که این کوته فکران از لحاظ کلامی نیز کوتوله فکری و معتقد به جبر هستند، عقیده‎ای که خود مبارزه با حکومت و حاکم ولو فاسق را نفی می‌کند.

«شعیب ارنؤوط» و «عبدالله بن محسن ترکی» دو عالم متعصب وهابی وقتی در تعلیقات بر شرح طحاویة ابن ابی العز، به تولد محمد بن حسن عسکری اذعان می‌کنند، «ناصر العقل» عالم دیگر وهابی به شدت به آن‌ها اعتراض می‌کند و به انکار وجود شخصیت محمد بن حسن می‌پردازد و با تعصب کورکورانه از ابن حزم اندلسی و ابن ابی العز تقلید می‌کند.

ابن‌تیمیه حرّانی با پیروی از امویان در تنقیص حضرت علی با نادیده گرفتن روایات  مختلف درباره شان نزول آیه ولایت و دروغگو دانستن راویان این احادیث و با بی‌توجهی به اقوال مفسرین شیعه و سنی، فضائل امیرالمومنین علی (علیه السّلام) را انکار کرده و دشمنی خود با اهل‌بیت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  را به اثبات رسانده است.

ابن‌تیمیه حنبلی در مواضع متعدد به تنقیص حضرت علی (علیه السلام) پرداخته و بسیاری از فتاوای آن حضرت را مخالف نصوص دانسته، وی با تجاهل و تغافل، روایات متعدد نبوی (صلی الله علیه و آله) و دیگران در شأن و مقام علمی حضرت علی (علیه السلام) را نادیده گرفته و به بهانه دفاع از امویان به تنقیص آن حضرت پرداخته است.

مخالفت آشکار و صریح با سنت‌های ثابت پیامبر اکرم را به روشنی می‌توان در رفتار وهابیان دید. از باب نمونه: احمد بن حنبل با همراهی کردن و دفاع از متوکل عباسی ناصبی، مواضع دوگانه نسبت به حضرت علی، دفاع از معاویه و یزید و توثیق و تأیید نواصب و نقل روایت از آنان، دشمنی خودش با پیامبر اکرم  و اهل‌بیت آن حضرت را بر همگان ثابت کرد.

دین اسلام شهادتین ظاهری افراد را نیز قبول می‌کند و هر فردی که اظهار اسلام کند، مسلمان است، حتی اگر زبانی باشد. این در حالی است که گروه‌ها و جریان‌های تکفیری مثل وهابیت، داعش، جبهه النصره، لشکر جهانگوی، لشکر صحابه و...  با نام اسلام به جنگ اسلام آمده و مسلمانانی را که شهادتین می‌گویند، بی‌باکانه به شهادت می‌رسانند!

جریان سلفی گری که بنای بر تکفیر دیگران دارد به دنبال این است که هر کس را به هر عنوان مورد تکفیر قرار دهد. یکی از راه‌های تکفیر، تکفیر با استناد با عملکرد اهل سنت در باب اجتهاد و تقلید است. اهل سنت قرن ها روششان پیروی از مذاهب اربعه بوده است. این روش توسط  سلفی ها کفر و ضلالت نامیده شده است.

یک اندیشه نمی‌تواند تمامی اندیشه‌های دیگر را با تعاریف خود کافر قلمداد کند. این اتفاقی است که در اندیشه سلفی گری افتاده است. تعریف عبادت در اندیشه سلفی‌گری با عدم توجه به حقیقت‌شرعیه و متشرعه بودن آن از مسیر خود خارج شده و باعث نتایجی مرگبار شده است. نتیجه تکفیر و ارتداد همه مسلمانان.

جریان سلفی گری از قرن هشتم هجری با اندیشه‌ی ابن تیمیه بروز‍ کرده است. این اندیشه خود را بر حق و دیگر اندیشه‌ها را ناحق می‌داند. البته این اندیشه توانایی برخورد با اندیشه‌ها و فرق اسلامی را ندارد و با فرقه ناجیه خواندن خود، خود را بر دیگر فرق برتری می‌دهد. یکی از مبانی این فکر در دل تعریف سلفی گری است.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: تا زمانی با مردم بجنگید که «لا اله الا الله» را بر زبان جاری کنند و زمانی که شهادتین را گفتند، دیگر خون و اموالشان محترم است و تعدی بر آن حرام است. اما وهابیت بر خلاف سخنان پیامبر (ص) معتقدند در صورتی اسلام کسی پذیرفته می‌شود که علاوه بر اقرار لسانی، قلبا نیز به توحید معتقد باشد.

احمد البصری و هر شخص دیگری که بر حق نباشد و ادله کافی برای اثبات مدعای خود نداشته باشد مجبور می‌شود دست به دامن امور غیر متعارف و غیر معمول شود که البته این امور برای اکثریت جامعهکه عقلانی هستند مورد قبول واقع نمی‌گردد. شاهد مثال در این موضوع حسن البصری است که اثبات حقانیت خود را در استخاره جستجو می‌کند.

صفحه‌ها