تصوف

ادعایی که صوفیه مبنی بر شیعه بودن بزرگان خود می‌کنند با اعتراف مولفان مشهور صوفیه تعارض دارد. خود صوفیه بزرگان و سران سابق خود را به سنی‌گری معرفی کرده‌اند. متن کتاب‌هایی نظیر "تذکره الاولیاء" و "نفحات الانس" و "طبقات الصوفیه" بیانگر مصداق گفتار ماست. علاوه بر موارد ذکر شده، شرح حالی که از بزرگان صوفیه در کتاب‌هایی همچون "طبقات الصوفیه" آمده است، بر سنی بودن بزرگان صوفیه تاکید دارند.

فعالیت صوفیه بیشتر در میان اهل‌سنت بوده و فرقه‌های معدودی از صوفیه از قرن هشتم به بعد متمایل به شیعه شده‌اند. سوال این است که چرا گسترش فرقه‌های صوفیه بیشتر در میان اهل‌سنت بوده؟ باید گفت در دو قرن اول هنگامی که مردم در اطراف شخصیت‌هایی غیر از معصومین (ع) جمع شدند و از ایشان حدیث می‌گرفتند، شیعه اطراف امیرالمومنین و اهل‌بیت عصمت و طهارت بود و چون شیعیان به سرچشمه حقایق الهی دسترسی داشتند، دیگر نیازی نداشتند به سراغ دیگران بروند.

برخی از متاخران صوفیه سعی می‌کنند سلسله بزرگان خود را به اهل‌بیت (علیهم السلام) برسانند. اما ادعای مولفان صوفیه کاملا واهی و بی اساس و کذب محض است و مخالف روایات فراوانی است که ائمه اطهار (علیهم السلام) در مذمت و نکوهش صوفیه رسیده است. ضمن آنکه کتب متقدم صوفیه شاهد بر این مدعاست.

آنچه که در میان صوفیه مطرح است، مذهب سران ایشان است. از جمله سران صوفیه در صدر اسلام "ابراهیم ادهم" (100-161 ه. ق) است. آنچه که درباره ابراهیم ادهم مهم جلوه می دهد، تبعیت نکردن از امامان معصوم (علیهم السلام) هم‌عصر خود است. او با آنکه سه امام معصوم را درک کرد، ولی از آنها تبعیت نکرد و هرگز شیعه نشد.

از ادعاهای طریقت‌های صوفیه شیعه آن است که سران ایشان همگی شیعه بودند یا در حال تقیه به سر می‌بردند. اما به شهادت تاریخ بزرگان صوفیه از قرن هفتم به بعد، شیعه شدند. خواجه عبدالله انصاری نیز به این مطلب اشاره کرده است. درنتیجه صوفیه مروج عرفان اهل سنت است و برخی از عقاید ایشان با شیعیان تفاوت دارد.

برخی معتقدند میان تشیع و تصوف اتحاد و همبستگی وجود دارد و موضوع "ولایت" را وجه مشترک میان آن دو دانسته‌اند. ولی به لحاظ تاریخی، این دو جریان همواره در طول تاریخ در مقابل یکدیگر قرار داشته و پیوسته در تعارض بوده‌اند و در توضیح این تعارض همین کافی است که بدانیم بنیان‌گذاران تصوف در میان مسلمانان، همه از میان اهل سنت برخاسته‌اند.

تصوف یکی از فرقه‌هایی است که مبنای سلوک خود را بر عدم توجه به جامعه گذاشته است، با نگاهی به سیره‌ی صوفیانه در قرون متمادی این حقیقت روشن می‌شود که صوفیان و دراویش خود را بر سایر مردم مقدم می‌کردند، به این معنا که به اعتقاد و نحوه‌ی زندگی سایرین کاملا بی تفاوت بوده‌اند.

صوفیه معتقدند که مرشد معنوی ولایت مطلقه در امور دینی دارد. اما در عرفان اسلامی ضمن تاکید بر داشتن مرشد معنوی، مقام وی را منحصر در راهنمایی دانسته و معتقدند مرشد هیچ گاه جای مرجع تقلید را نمی‌گیرد مگر اینکه خود دارای چنین مقامی باشد. به همین دلیل است که انحراف در عرفان اسلامی بسیار کمتر از انحراف در سلوک صوفیانه است.

از قدیم‌الایام در بین صوفیه و غیر صوفیه بحث چیستی تصوف مطرح بوده و هر گروه درباره چیستی تصوف سخنانی ایراد کرده‌ و نظراتی بیان داشته‌اند که با هم تناسبی ندارد. برخی از صوفیه خود را جدای از فرقه‌بازی و تحزّب دانسته و از جنگ هفتاد و دو ملت برکنار می‌دانند. این درصورتی است که صوفیه امروزی اساس کار خود را طریقه و فرقه می‌داند.

برخی از پژوهشگران منشا تصوف را آیین‌های غیر اسلامی می‌دانند. این عده به خاطر شباهت‌هایی که میان برخی از عقاید یا آداب و مناسک تصوف و آیین‌های هندو وجود دارد، منشا تصوف را آیین هندو می‌دانند و همین امر موجب شده تا به تصوف بی‌اعتنایی شود.

درحالی‌که برخی از صوفیه سعی دارند محمدتقی مجلسی را منسوب به یکی از فرقه‌های صوفیه کنند، برخی دیگر نظری مخالف گروه اول داشته و معتقدند تهمت صوفی‌گری به مجلسی اول، به خاطر گرایش‌های عرفانی و سلوک زهدگرایانه وی بوده و او هیچ‌گاه در زمره صوفیان اصطلاحی درنیامد.

یکی از ردیه‌های مهم علیه تصوف، کتاب "حدیقه الشیعه" اثر مقدس اردبیلی است. این کتاب به معرفی عقاید فرقه‎‌های مختلف صوفیه پرداخته است و احادیث زیادی از پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) در مذمت صوفیه بیان کرده است. اهمیت کتاب حدیقه الشیعه از آن سو است که کتاب‌هایی که بعد از آن نوشته شده است، به نحوی از آن بهره برده‌اند.

"سماع" در لغت به معنای شنیدن و در اصطلاح تصوف به حضور در مراسم آواز و ذکر خوانی همراه با رقص و تواجد است. به حکم شریعت حضور در مراسم رقص و آواز حرام بوده و فرقی نیست که مجلس غنا همراه با عبارات و اذکار عرفانی باشد یا لهو و لعب. صوفیه را این باور است که برای خواص از صوفیه به شرط زهد پیشگیشان، حضور در مجلس رقص جایز بلکه مستحب است!

از وظایف و تکالیف شرعی و اخلاقی هر مسلمان رعایت ادب و احترام گذاشتن به پیامبر اعظم (ص) و اهل‌بیت وی (ع) است، اما عده‌ای از صوفیان که ادعای شیعه بودن دارند، سخنانی سخیف و نامربوط نسبت به پیامبر اکرم (ص) بیان کردند که دور از شأن و منزلت ایشان است.

صفحه‌ها