تصوف

بحث استفاده از عقل در حیطه‌ی دین، در آموزه‌های اسلامی دارای قداست خاص و ویژه است که این امر در فرق انحرافی که در اسلام تشکیل شده، مغفول و متروک مانده است. علت این غفلت از سر غفلت و نادانی و جهل نیست؛ سران فرق منحرف به دلیل ترس از رسوایی، استفاده از تعقل و تفکر برای مریدان خود را مذموم می‌دارند.

مقامات و درجاتی که تنها به قامت معصوم(ع) برازنده است را نمی‌توان بر پیکر اقطاب صوفی پوشاند، زیرا کسی که دارای مقام ولایت و امامت است هم آگاه به علوم ظاهر است و هم جامع علوم باطن؛ و تمام مواردی که در رابطه با جایگاه قطب، از اعتقادات متصوفه است، ادعای باطلی بیش نیست.

علامه طباطبايی (رحمة الله علیه) می‌نويسند: «روز به روز طريقت از شريعت، فاصله گرفت تا آنجا كه طريقت و شريعت، درست در دو نقطه متقابل استقرار يافتند و نغمه‌ی سقوط تكليف از برخی افراد بلند شد و عبادت‌های پاك دينی به شاهدبازی و حلقه‌های نی و دف و ترانه های مهيج و رقص و وجد تبديل شد.»

یکی از اعتقادات اهل تصوف، که در واقع از انحرافات عظیم و مخالف دستور اسلام است، مسئله‌ی فرار از شریعت است که با توجیهات گوناگون، تکالیف الهی را از خودشان ساقط کرده و خود را ملزم به انجام احکام شرعی نمی‌دانند  و با این حال، خودشان را از اهل عرفان دانسته، عرفانی که منهای شریعت است.

صلح‌کلی که صوفیه از آن دم می‌زند، همان اعتقاد به تکثرگرایی است که از سوی برخی نحله‌ها مطرح است. از این رو شاید آنچه را که صوفیه در عقیده صلح‌کل دنبال می‌کند، همان چیزی باشد که در پلورالیسم از آن سخن به میان آمده است. از این رو با مطالعه آیات قرآن درمی‌یابیم آموزه‌های اسلامی دیدگاه صلح‌کل را تایید نمی‌کنند.

یکی از منابع غیر اسلامی که تصوف از آن تأثیر زیادی گرفته، دین مسیحیت است. چون بعضی از آداب و رسومی که در تصوف و بین صوفیان مرسوم است قبل از آن در مسیحیت رواج داشته است، و بعضاً مخالف سیره  وسنت اسلامی است که از آن می‌توان به غیراسلامی بودن و انحراف اعمال صوفیان پی برد.

قاطبه متون صوفیه اولین صوفی را ابوهاشم کوفی معرفی می‌کنند و اعتقاد دارند که اولین کسی که بدین نام مشهور گشت، ابوهاشم کوفی بود. در این میان روایاتی در مذمت ابوهاشم کوفی از جانب اهل بیت (علیهم السلام) صادر شده است که نشانگر شروع جریانی انحرافی توسط شخصی است که عقیده‌ای فاسد داشته است.

به عقیده برخی اشخاصی همانند سفیان ثوری که از بزرگان صوفی قرن دوم می‌باشد، از جمله پاکانی هستند که مخالف سیاست‌های خلفا بوده و با گوشه‌گیری و زهدگرایی، قصد اعتراض به حاکمان را داشتند، در صورتی که همین افراد در روایات اهل‌بیت (علیهم السلام) مورد مذمت قرار گرفته و عامل انحراف جامعه معرفی شدند.

یکی از عقائد فاسد و منحرف ِ اهل تصوف، سماع است، که از قدیم در بین اکثر صوفیان مرسوم بوده و هست. صوفیان یکی از راههای رسیدن به فناء فی الله را در سماع می‌دانند، که معتقدند با شنیدن موسیقی و غنا و انجام حرکات موزون و ناموزون (رقص)، حالت وجد و خلسه در سالک به وجود آمده و درچنین حالتی، انسان سریعتر به فنا و قرب الهی می‌رسد.

صوفیان از تفسیر به رأی و برپا کردن محمل برای معتقدات عرفانی بهره بردند، تا جایی که دیگر دستشان از توجیهات خالی شد و راه چاره‌ای جز باطن‌گرایی نیافتنه و معتقد شدند بر اینکه اعمال ظاهر چیزی جز نمادهایی از احساسات باطنی نیست و این موضوع آغاز هم‌صدایی متصوفه با اسماعیلیه و قرامطیان بود؛ چراکه این طایفه نیز به باطن گرایی معتقدند.

برخی از پژوهشگران، تاثیرات مسیحیت را بر تصوف امری انکار ناشدنی می‌دانند و برای خود دلایلی ذکر کرده‌اند. منشأ این دیدگاه، شباهت برخی از آموزه‌های مسیحیت و تصوف است. ازجمله آموزه‌های شاخص مسیحیت که در میان صوفیه هم جایگاهی ویژه دارد، "رهبانیت" و "عزلت" و افراط در آن است.

حسن بصری از بزرگان صوفیه است که درباره آن داوریهای متفاوتی شده است. برخی او را از خواص یاران حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) دانسته و برخی دیگر او را مخالف حضرت علی (علیه السلام) می‌دانند. اما نمونه‌های مخالفت او با امیرالمومنین (ع) و انحراف در عقاید او و حمایت از خلفای هم‌عصرش را نمی‌توان از نظر دور داشت.

صوفیه مکاشفات خود را وحی الهی قلمداد کرده و قائل هستند که بدون واسطه علوم و معارف الهی را از حق تعالی اخذ  می‌کنند. با قبول این مطلب که صوفیه علوم خود را از کتاب و سنت اخذ نمی‌کنند، بلکه علوم ایشان مستقیما از جانب خداست، این سوال مطرح می‌شود که جایگاه آیات و روایات، و کاربر آنها برای مسلمین چه می‌شود؟

 اهل تصوف برای اینکه خود را میراث دار امر ارشاد معنوی انسان‌ها معرفی کنند سعی در اثبات سنت بودن خرقه پوشی دارند و خرقه خود را به پیامبر اکرم (ص) می‌رسانند، حال آنکه آنچه از روایات به دست می‌آید این است که نه تنها خرقه پوشی سنت نبوده بلکه مخصوص دوره خاصی از صدر اسلام بوده است...

صفحه‌ها