مباحث روایی

در حالی‌ که بیشتر بزرگان و علمای اهل سنت بر ولادت حضرت مهدی در سال 255 هجری و آغاز غیبتش در سال 260 هجری صراحت دارند، اما در این میان، گروهی از شبهه‌گران وهّابی، با عبارات و ترفند‌های گوناگون کوشیده‌اند، در اصل این‌که اساساً امام عسکری (علیه السّلام) فرزندی داشته که غیبت نموده باشد یا خیر، تشکیک کنند.

بسیاری از علما و بزرگان اهل‌سنّت به «تواتر احادیث مهدویت» و «تکفیر منکران» تصریح نموده‌اند. از باب نمونه: عبدالرؤف مناوی که کتاب‌های مستقلی درباره مهدی نوشته و صاحب تالیفات و تصنیفات فراوان می‌باشد، در این‌باره می‌گوید: «روایات درباره مهدی به قدری زیاد و مشهور است که بسیاری از علما در این باره تألیفات مستقلی نوشته‌اند.»

نه تنها اجماع شیعه و عقیده‌ی مذهب شیعه بر آن است که حضرت مهدی از فرزندان امام حسن عسکری (علیه السّلام) که در سال 255 هجری به‌ دنیا آمده و افراد زیادی نیز آن حضرت را زیارت کرده‌اند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز در این موضوع با شیعه اتفاق نظر دارند؛ و بر ولادت آن حضرت تصریح کرده‌اند. که در این مقاله به آنها می‌پردازیم.

از جمله اموری که در بحث و جدل مورد استفاده قرار می‌گیرد ساکت نمودن طرف مقابل با توجه به مستندات در مذهب و بزرگان ایشان است. با توجه به مطلب فوق، نمونه‌‍ای را از مقبولین ایشان یادآور می‌شویم تا مشخص گردد که اعتقاد به وجود امام زمان در میان بزرگان از مکتب اهل‌سنت نیز امری مورد قبول بوده و بر آن اعتقاد داشتند.

یکی از دلایل اهل سنت و وهابیت جهت اثبات حجیت اقوال و رفتار صحابه، حدیث نجوم می‌باشد، می‌گویند: پیامبر اکرم فرموده است: اصحاب من، مانند ستارگانند، به هر کدام از آن‏‌ها که اقتدا کنيد، هدايت می‌يابيد». که البته صحت این حدیث مورد نقد می‌باشد. باهم کارنامه این ستارگان را در کتاب معتبر اهل سنت، یعنی صحیح بخاری مرور می‌کنیم.

تنها راوی افسانه عبدالله بن سبأ، سیف بن عمر از قبیله اسید، تیره‌ای از قبیله بزرگ تمیم، ساکن شهر کوفه، متوفای بین سال‌های 170 تا 193 قمری در زمان خلافت هارون الرشید است، که فقط به جعل تاریخ بسنده نکرده، بلکه در روایت‌های ساختگیش از حدود صد و پنجاه صحابی نام می‌برد، که در هیچ مدرک دیگری نامی از آن‌ها نیامده است.

در برخی از کتب تاریخی آمده است که: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، اميرالمؤمنین (عليه السلام) را به دنبال ابوبكر فرستاد، تا پشت سر ابوبكر نماز بخواند، و با این کار قصد برتری دادن ابوبکر نسبت به حضرت علی را داشته است و منظور خلافت ابوبکر بعد پیامبر هم می‌باشد. اما این سخنان آن‌ها بدون دلیل و مدرک است.

در حالی که همچنان یکی از مسائل اختلافی میان شیعه و سنی در بحث مهدویت، حی و حاظر بودن امام زمان می‌باشد و اکثر اهل‌سنت قائلند آن حضرت متولد نشده، اما بسیاری از نسب‌شناسان نیز به ولادت امام مهدی شهادت داده‌اند. از باب نمونه: محمد امین سویدی در کتاب «سبائک الذهب» ضمن نشان دادن درخت نسب ائمه اطهار به ولادت امام زمان می‌پردازد.

در حالی‌که یکی از مسائل اختلافی بین شیعیان و مخالفین شیعه در بحث مهدویت، مسئله حی و حاضر بودن امام زمان (عج) می‌باشد که مخالفین قائل بر این هستند حضرت مهدی (عج) متولد نشده است و در آخر الزمان متولد خواهد شد؛ اما یکی از فقهای بزرگ شافعی به نام حصنی دمشقی ادعا کرده که از نسل فرزند امام حسن عسکری می‌باشد!

در منقبت حضرت علی(علیه السلام)، روایات و کلمات بسیاری وارد شده است. این روایات آن‌قدر فراوان هستند که خدشه کردن در آنها امری محال است؛ چراکه تواتر این‌گونه روایات بر هر انسان غیر مغرضی واضح و آشکار است. در قرآن کریم هم آیات بسیاری در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است که یکی از این آیات، آیه 62 سوره مبارکه انفال است.

پس از رحلت پیامبر اکرم و به‌خاطر هوی و هوس برخی، انشعاباتی صورت پذیرفت، به طوری که در مدت زمان کوتاهی فرقه‌های مختلفی که هر یک آراء و نظرات خود را دنبال می‌کردند و آن را با سنت و روش پیامبر تطبیق می‌دادند، به‌وجود آمد، و این تطبیق دادن برای این بود که طبق حدیث نبوی افتراق امت جزء فرقه‌ی ناجیه باشند.

ملل و نحل نام کتاب‌هایی است که در آن به بیان فرقه‌ها و مذاهب مختلف اسلامی همراه با عقاید و نظراتشان می‌نویسند و تطبیق مذاهب اسلامی را با احادیث منقول از پیامبر اکرم(ص) ذکر می‌کنند، یکی از این احادیث حدیث مشهوری است که پیامبر فرمود: امت من به هفتاد و دو فرقه یا هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شوند، که فقط یک گروه آن بهشتی هستند

مسعودی شافعی صاحب مروج الذهب؛ علی بن حسین مسعودی، یکی از بزرگان شافعی مذهب در کتاب معتبر «مروج الذّهب» تصریح به ولادت حضرت مهدی کرده است: «در سال 260 هجری ابومحمد حسن بن علی... در زمان خلافت معتمد و در سن 29 سالگی از دنیا رفت. او پدر مهدی منتظر است که امام دوازدهم از دیدگاه مذهب دوازده امامی به شمار می‌رود.»

غلو در لغت افراط گرایی و بالا بردن هر چیزی را گویتد، و از طرف دیگر هرگاه این کلمه در مورد معتقدات دینی و مذهبی به کار رود، به این معناست که انسان چیزی را که به آن اعتقاد دارد، از حدّ خود بسیار فراتر برده است، که گاهی همراه با کذب محض است و گاهی همراه با موافقت، به طوری که از حدّ خودش هم فراتر می‌رود و به دروغ منتهی می‌شود

صفحه‌ها