زرتشت و باستان‌گرایی

کتاب «نگاهی نو به دیرینگی اوستا» اثر پژوهشگر ارجمند، مهدی رستمی است که به صورت ویژه به نقد تاریخی و تبیین سیر انحرافات و تحریفات کتاب مقدس زرتشتیان پرداخته است. این کتاب، پژوهشگر را به سوی شناختی نو فرامی‌خواند و حقایق تلخ و شیرین را در کنار یکدیگر قرار داده، وی را به قضاوتی عادلانه، منصفانه و منطقی بر مبنای اسناد و دلایل تاریخی دعوت می‌کند.

این کتاب، با عنوان «راه راستی، بررسی و نقد باورهای زرتشتیان و باستان‌ستایان» اثری از پژوهشگر گرامی؛ سید حسن فاطمی (موحد) است. بنای نویسنده بر آن بوده که از واژه‌ها و اصطلاحات نامأنوس خودداری کند و مطالب با قلمی ساده و روان به نگارش درآید تا افراد کم آشنا با دین زرتشتی نیز بتوانند از کتاب استفاده کنند.

در جامعه بشری به ویژه در ایرانِ امروز، دو رویکرد در مطالعه تاریخ وجود دارد. یک رویکرد غیر انسانی و دیگری رویکردی انسانی! رویکرد نخست، از سوی کسانی است که تاریخ می‌خوانند برای خودنمایی، برای اینکه در دنیا امروز، «خود» را نشان دهند. اما در رویکرد دوم، تاریخ به مثابه یک مدرسه انسان‌ساز است. در این مدرسه، انسان از مطالعه و تبیین بدی‌های خود و نیاکانش شرم نمی‌کند. چون هدف، عبرت‌آموزی است. مقصود، درس گرفتن از تاریخ است.

موبدان زرتشتی، منکر وجود خشونت در دیانت خود هستند. اما به راستی هر کس که اندکی در تاریخ زرتشتیگری مطالعه کند؛ متوجه خواهد شد که آیین زرتشتی، منشأ شدیدترین خشونت‌ها در عرصه حیات بشری بوده است. در متن گاتها، هات 31، بند 18 نیز به روشنی آمده است که زرتشتیان وظیفه دارند که مخالفین آیین زرتشتی را به وسیله سلاح جنگی، نابود و ریشه‌کن کنند.

شعار «جمهوری ایرانی» آن هم از سوی باستانگرایان بیش از هر چیز به یک شوخی شبیه است تا واقعیت! چه اینکه با اندکی پژوهش در تاریخ و سیاست به روشنی می‌توان دریافت که جریان باستانگرایی هیچ سنخیتی با موضوع جمهوریت ندارد، و از طرفی نظریه‌پردازان غربی بر این باورند که اسلام شیعی موجب قدرت ایران و ملت‌های خاورمیانه است، اما...

ناصر کبیر، از سادات علوی در مازندران و گیلان، در قرن 3-4 هجری خدمات فرهنگی و ادبی بسیاری صورت داد. عملکرد او در کنار نقدهایی که به آن وارد است، یک نمونه مثبت از خدمات متقابل اسلام و ایران به یکدیگر شمرده می‌شود. ساخت مدارس و تلاش برای ترویج علم و ادب، و برقراری کتابخانه‌ها از جمله این خدمات فرهنگی است.

از نگاه یک مسلمانِ اندیشمند، تاریخ نه برای خودنمایی و نه برای تفاخر، بلکه برای عبرت گرفتن است. امیرالمؤمنین علی (ع) وقتی که به همراهی یاران خود به ایوان مدائن رسیدند، فرمودند: «آنان (شاهان ساسانی) وارث گذشتگان خود بودند، قدرت و عظمت را از پیشینیان خود به ارث بردند. اما پس از مدتی دیگران آمدند و میراث آنان را به ارث بردند! آنان (شاهان ساسانی) شکر نعمت به جای نیاوردند، پس دنیایشان از آنان گرفته شد. پس شما نیز از کفر نعمت برحذر باشید که بدبختی و مصیبت بر شما فرود می‌آید».

باستانگرایان مدتی پیش در رسانه‌های خود به دروغ مدعی داستانی شدند که در طبق آن، حضرت علی (ع) شخصی به نام نصیر را برای پرسیدن راه نزد ماهی‌های رود فرات فرستادند. در اثر معجزه‌ای (!) یک ماهی به نام کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة، مقام علی (ع) را به نصیر تعلیم داد. پس نصیر قائل به خدا بودن حضرت علی (ع) شد و حضرت علی هم به خاطر کفرگویی نصیر، سر او را از بدن جدا کرد. باستانگرایان دروغگو این داستان را به کتاب بحار الانوار نسبت داده اند. درحالیکه در بحارالانوار چنین روایتی وجود ندارد. بلکه دروغ بودن این داستان‌پردازی‌ها واضح است.

پس از سقوط حاکمیت ساسانی، آیین زرتشتی نیز رو به ضعف و زوال نهاد و بسیاری از مردم "فرهیخته" ایران، به دلایل مختلف زرتشتیگری را رها کرده، اسلام آوردند. در این میان، مسلمان شدنِ مردم دیلمان (گیلان امروز) نیز قابل توجه است. مردم آن دیار، کاملاً از روی اختیار و در اثر نهضت فرهنگی تبلیغی سادات علوی، و به دست ناصر کبیر (حسن بن على اطروش) در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، مسلمان و شیعه شدند.

نوروز باستانی متفاوت از نوروز ایرانی است. در نوروز باستانی، طبق اسناد تاریخی، چه بسا نوروز در وسط پاییز یا تابستان برگزار می‌شد. اما نوروز ایرانی مختص آغاز بهار است. همچنین شاهان گردن‌کش برای تحمیل نوروزِ مدّنظر خود به مردم، مجازات‌های سنگینی را إعمال کردند. گذشته از همه این سخنان، نمادهایی که امروزه سمبل نوروز است، متفاوت با نمادهای باستانی است. از قرآنِ سفره هفت‌سین گرفته تا دیوان حافظ و ماهیِ قرمز و دعای یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ !

حقیقت را باید پذیرفت. 6 فروردین به عنوانِ روز تولد زرتشت، کاملاً یک روزِ جعلی و قراردادی است. هیچ سند کهنی آن را تأیید نمی‌کند. هر چه هست منابع فارسی میانه و دیگر متونی است که موبدان خود نیز به آن‌ها اعتماد ندارند. لکن ضعف منطقی سبب می‌شود که موبدان به هر طناب پوسیده‌ای چنگ بیاندازند.

موبدان زرتشتی در حال حاضر هرگونه اعتقاد به توسط و شفاعت را منکرند. اما باید دانست که طبق متون مقدس زرتشتیان (به ویژه گاتها، که مشهور به کهن‌ترین بخش اوستا است)، اعتقاد به توسل و شفاعت امری روشن و مبرهن است که متأسفانه موبدانِ زرتشتی آن را مخفی می‌دارند، همانگونه که حقایق بسیاری را از حق‌جویان پنهان می‌کنند.

اسلامی دینی است که حد و مرز ندارد. در تاریخ موارد بسیاری است که ایرانیان محبت اهل بیت را به جان و دل پذیرفته اند. مانند ابوعبد الله زاذان فارسی که در زمان پیامبر به دنیا آمد و با عنایت امیر المومنین حافظ تمامی قرآن شد.

روشن است كه اين جشن، ربطی به زرتشتيان ندارد، و انتساب آن به ايران باستان ابداً صريح نيست. چهارشنبه سوری (يوم الاربعاء) مربوط به عرب عصر جاهليت بوده است، و يا در بهترين حالت، تركيبی از سنت‌های بومی ايرانی و سنت‌های عرب عصر جاهلی است. پس چرا عده‌ای با همه وجود می‌كوشند كه اين سنت ناموزون و بی‌محتوا را زنده نگه دارند؟ آيا اين جشن كذايی، توهين به هويت مردم ايران نيست؟

صفحه‌ها