اعتقادات

بسیاری از وهابیون و سرکردگان مذهبی و کوتوله‌های سیاسی این جریان در صدد مبارزه در عرصه‌ی بین المللی برآمده و قد کشیدن و قدرتمند شدن انقلاب خمینی کبیر بر آنها گران آمده، این در حالی است که این کوته فکران از لحاظ کلامی نیز کوتوله فکری و معتقد به جبر هستند، عقیده‎ای که خود مبارزه با حکومت و حاکم ولو فاسق را نفی می‌کند.

«شعیب ارنؤوط» و «عبدالله بن محسن ترکی» دو عالم متعصب وهابی وقتی در تعلیقات بر شرح طحاویة ابن ابی العز، به تولد محمد بن حسن عسکری اذعان می‌کنند، «ناصر العقل» عالم دیگر وهابی به شدت به آن‌ها اعتراض می‌کند و به انکار وجود شخصیت محمد بن حسن می‌پردازد و با تعصب کورکورانه از ابن حزم اندلسی و ابن ابی العز تقلید می‌کند.

ابن‌تیمیه حرّانی با پیروی از امویان در تنقیص حضرت علی با نادیده گرفتن روایات  مختلف درباره شان نزول آیه ولایت و دروغگو دانستن راویان این احادیث و با بی‌توجهی به اقوال مفسرین شیعه و سنی، فضائل امیرالمومنین علی (علیه السّلام) را انکار کرده و دشمنی خود با اهل‌بیت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  را به اثبات رسانده است.

ابن‌تیمیه حنبلی در مواضع متعدد به تنقیص حضرت علی (علیه السلام) پرداخته و بسیاری از فتاوای آن حضرت را مخالف نصوص دانسته، وی با تجاهل و تغافل، روایات متعدد نبوی (صلی الله علیه و آله) و دیگران در شأن و مقام علمی حضرت علی (علیه السلام) را نادیده گرفته و به بهانه دفاع از امویان به تنقیص آن حضرت پرداخته است.

مخالفت آشکار و صریح با سنت‌های ثابت پیامبر اکرم را به روشنی می‌توان در رفتار وهابیان دید. از باب نمونه: احمد بن حنبل با همراهی کردن و دفاع از متوکل عباسی ناصبی، مواضع دوگانه نسبت به حضرت علی، دفاع از معاویه و یزید و توثیق و تأیید نواصب و نقل روایت از آنان، دشمنی خودش با پیامبر اکرم  و اهل‌بیت آن حضرت را بر همگان ثابت کرد.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: تا زمانی با مردم بجنگید که «لا اله الا الله» را بر زبان جاری کنند و زمانی که شهادتین را گفتند، دیگر خون و اموالشان محترم است و تعدی بر آن حرام است. اما وهابیت بر خلاف سخنان پیامبر (ص) معتقدند در صورتی اسلام کسی پذیرفته می‌شود که علاوه بر اقرار لسانی، قلبا نیز به توحید معتقد باشد.

احمد البصری و هر شخص دیگری که بر حق نباشد و ادله کافی برای اثبات مدعای خود نداشته باشد مجبور می‌شود دست به دامن امور غیر متعارف و غیر معمول شود که البته این امور برای اکثریت جامعهکه عقلانی هستند مورد قبول واقع نمی‌گردد. شاهد مثال در این موضوع حسن البصری است که اثبات حقانیت خود را در استخاره جستجو می‌کند.

معاویه اولین کسی بوده که حضرت علی (علیه السلام) را لعن کرد و مردم را نیز به این کار تشویق کرد. در پی این بدعت‌گذاری، حضرت علی هزار ماه به دستور معاویه، بر فراز منبرها لعن شد. آیا کتاب خدا یا سنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم)  یا اجماع مسلمانان، سبّ و لعن حضرت علی، خلیفه مسلمانان را تجویز کرده بود؟

وهابیت معتقدند توسل به انبیاء و اولیاء مخالف با عقیده توحیدی است و هر کس به پیشوایان دین متوسل شود، مشرک است. بنابر گفتمان وهابیت، حتی حضرت آدم (علیه السلام)  نیز مشرک است، زیرا وقتی حضرت آدم (علیه السلام) دچار خطا شد، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسل جست و ایشان را واسطه قرار داد تا خداوند او را ببخشد.

وهابیان تحقیر و  تنقیص و سبّ و لعن صحابه پیامبر را موجب تنقیص پیامبر اکرم و خداوند دانسته و شیعیان را به جرم دشمنی با صحابه پیامبر، کافر دانسته و توبه آنان را نپذیرفته و تنها راه حل پیش رو را، قتل آنان می‌دانند. اما در مقابل به تعریف و تمجید از کسانی‌که مقابل حضرت علی صف آرایی کرده و با آن حضرت به جنگ پرداختند، می‌پردازد.

توسل مسلمانان به انبیاء با عملی که بت‌پرستان انجام می‌دادند، بسیار متفاوت است. زیرا بت پرستان به سنگ و چوب متوسل می‌شدند، که هیچ خاصیت و نفع و ضرری نداشتند. در حالی که انبیاء و اولیاء در نزد خداوند دارای احترام و آبرو هستند و مسلمانان به همین جهت به انبیاء و اولیاء توسل می‌جویند که آنان را آبرومند در نزد خداوند می‌دانند.

اندیشه وهابیت اندیشه متزلزلی است. این اندیشه دارای ساختاری متناقض و دسته بندی‌های بسیار ضعیف است. اصلی را گاهی از عقل می‌گیرد و تمام روایات را استثناء بر آن می‌داند. گاهی اصل را از روایات می‌گیرد و تمام ادله عقلی را استثناء بر آن می‌پندارد. نداشتن یک منهج قوی و متین در فکر، آفت بزرگی در اندیشه وهابیت است.

مدعیان دروغین مهدویت با استفاده از اعتقاد راستین مهدویت که به دلایل عقلی و نقلی در جای خود به اثبات رسیده است در پی راهی برای تثبیت ادعای دروغین خود هستند که در این راه از تطبیق روایات بر خود و یا دیگری نیز إبایی نداشته و با جسارت هرچه تمام‌تر روایات وارده از ائمه (علیهم السلام) را بر خود تطبیق می‌دهند.

فرقه ضاله وهابیت با تفسیر به رای و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن باعث گردیدند که برخی از موضوعات قرآنی را که به صورت اعتقادی بیان شده است و مذاهب اسلامی آن را به عنوان اعتقادی محکم و برداشت از قرآن به آن ایمان داشته باشند را نوعی بدعت قلمداد کنند و با افکار باطل خود نسبت کفر و شرک را به همگان بدهند.

صفحه‌ها