اعتقادات

رهبران فرقه‌ی بهائیت در خصوص موضع‌گیری پیروانشان در برخورد با ظالمین، امر به تقابل شمشیر با شهد، تسلیم مطلق و حتی عدم جواز بحث و جدال بوده است. این در حالیست که بهائیان در عالم عمل، رفتاری متناقض از خود نشان داده‌اند. از این تناقض در رفتار بهائیان می‌توان فهمید که آن‌ها امر رهبرانشان را تنها یک تاکتیک سیاسی و رد گم کنی می‌دانند.

بهائیان در تبلیغات خود، فرقه‌ی بهائیت را آیینی یکتاپرست و مُوحد معرفی می‌کنند. اما حقیقت پشت پرده این فرقه، حکایت از واقعیتی دیگر دارد. چرا که نه تنها حسینعلی نوری صراحتاً خود را خدای جهانیان معرفی و عباس افندی بر آن تأکید داشته؛ بلکه پیروان ایشان هم بر این اصل شرک‌آمیز اصرار ورزیده و انجام تکالیف را تنها برای رضا و خشنودی او می‌دانند.

فرقه‌ی بهائیت منشعب از فرقه‌ی بابی‌گری بوده که در قرن 19 میلادی شکل گرفته است. رهبران بهائی با ابراز ادعاهایی باطل، نظیر پیامبری و خداییِ حسینعلی نوری، همکاری با غدّه‌ی سرطانی اسرائیل و... زمینه‌ی مقابله‌ی علمای اسلام با خود را فراهم ساخته‌اند. لذا تمامی مسلمانان در مقابله با بهائیت یک‌پارچه هستند.

شیطان، نزد بهائیان وجود خارجی نداشته و اساساً هر آن‌چه مردم را از خدا و دین الهی دور کند، شیطان نامیده می‌شود. بهائیان قصد دارند تا تفسیر خود را از شیطان به اسلام نسبت دهند. اما با توجه به این‌که آن‌ها، قرآن را کتاب آسمانی می‌دانند و تأویل کتب آسمانی را جایز نمی‌دانند؛ آیات بسیاری از قرآن به وجود خارجی شیطان، تصریح دارد.

بهائیان مدعی آوردن شریعتی جدید توسط پیشوایانشان و بالتبع نسخ دین اسلام هستند. برای اینکه بدانیم آیا به راستی بهائیت، دینی الهی بوده، لازم است اعتقادات آن‌ها را با سه اصل اساسی ادیان توحیدی بسنجیم. اما می‌بینیم که این سه اصل با ادعاهای پیشوایان بهائی، این مسلک از این اصول تهی بوده و لذا نمی‌توان آن را دینی الهی خطاب کرد.

بهائیان معتقدند که حجت‌های الهی و یا همان مظاهر ظهور، لازم است که از علم وهبی الهی برخوردار باشند تا دیگران از آن‌ها اکتساب علوم نمایند. این در حالیست که علی‌محمد شیرازی از یک سوی مدعی مهدویت و حجت اللهی می‌شود و از سویی دیگر، اندک اطلاعی از مسلم‌ترین مسائل قرآنی و روایی و حتی مسائل پیش پا افتاده‌ی فقهی نداشته است.

بهائیان مدعی‌اند که از دینی الهی، کامل، جامع و پاسخ‌گوی نیازهای امروز بشر برخوردارند، اما با توجه به تلخیص و تعدیل احکام کتاب اقدس توسط شوقی‌افندی، ثابت می‌شود که یا بهاءالله پیامبر الهی نیست که اشتباهاتی در کتابش آورده، یا اقدس من‌درآوردی است و یا شوقی، مؤمن به بهاء نبوده و با تلخیص کتابش به او و جامعه بهائی خیانت کرده است.

حج، يادگار ابراهيم خليل (عليه ‌السلام)، ميراث همه‌ی پيامبران (عليهم‌السلام)، ركن وثيق و حبل متينی است كه يادش دل هر مشتاقی را بر زورق اميد می‌نشاند و نامش همواره با دريايی از آرزوها همراه است. از نشانه‌های شگفت و علائم زنده‌ی حج كه در پرتو حج ابراهيمی نمودار گشته، رونق بازار توحيد و كسادی عرصه‌ی شرك است.

با توجه به این‌که یکی از آموزه‌های بهائیان، تطابق دین با عقل و علم است، احکامی در کتاب «بیان» علی‌ محمد شیرازی که او را «من یظهره الله» می‌نامند، یافت می‌شود که نه علمی است و نه عقلانی. این در حالی است که مبلغان بهائی برای فرار از این مخمسه می‌گویند که کتاب بیان نسخ شده است، غافل از این‌که بهاءالله قائلین نسخ بیان را لعن کرده‌ است.

همه‌ی انبياء الهی به زبان قوم خود صحبت می‌كردند و كتاب آسمانی آن‌ها نيز همان زبان بوده است؛ زيرا در غير اين صورت مردم به آن پيامبر و كتابش ايمان نمی‌آوردند، اما مدعیان دروغینی چون باب و بهاء، با وجودی که زبانشان فارسی بوده اما کتاب آسمانیشان عربی است و این خود دلیل اثبات کذب آنان است، دلیلی که جامعه‌ی بهائیت پاسخی برای آن ندارد.

بهائیان مدعی‌اند که مسلمان واقعی و پیروان راستین حضرت محمّد (صلّی ‌الله علیه و آله) ما هستیم. این در حالی است که ایشان مبنای یک بام و دو هوایی را اتخاذ کرده‌اند؛ چرا که از یک سوی مدعی پیروی از پیامبر گرامی اسلام هستند و از سویی دیگر، سخنان وی را که در غالب آیات و روایات، اشاره به خاتمیت سلسله‌ی پیامبران پس از او دارد، نمی‌پذیرند.

در یکی از برنامه‌های شبکه نوین تی ‌وی، تلاش شد تا نتیجه‌ی نزاع‌های دینی را، حکم به تکفیر دگراندیشان معرفی و چهره‌ی بهائیت را از این جهت تطهیر کنند. این در حالی است که بهاءالله، حکم به تکفیر مخالفین، حتی برادر خویش کرده و پیش از آن، علی‌محمد باب، باقی ماندن هر عقیده‌ی مخالف خود را بر روی زمین، خطایی بزرگ می‌پندارد.

شخصی بهائی ملقب به بدیع، با خدا خواندن رهبر بهائیت، از مقرّبان او قرار می‌گیرد، این در حالی است که سیره‌ی انبیاء الهی و جانشینان‌شان همواره بر مبارزه با غالیان در حق‌شان بوده است، اما رهبران این فرقه، نه تنها خود را خدا خوانده، بلکه حتی کسانی را که این ادعای باطل را در مورد ایشان به کار می‌بردند، نیز مورد تکریم خود قرار می‌دادند.

بهائیان روایتی نقل کرده‌اند که حضرت علی (علیه السلام) ‌فرمود: «أنا أصغَرُ مِن رَبّی بِسِنَتَین» و گفته‌اند پس از اظهار امر باب، مقصود این روایت روشن شد؛ زیرا باب دو سال از بهاءالله کوچک‌تر است. در جواب باید گفت: این روایت در منابع شیعی وجود ندارد و کلام، کلام ابن عربی است و در عبارت از واژه «أنا» استفاده شده است که ربطی به باب ندارد.

صفحه‌ها