اعتقادات

در کتاب اقدس بهائیان آمده است که بهاءالله قبر خود را بعنوان قبله‌ی بهائیان معرفی می‌کند و بزرگانِ بهایی هم طبق همین فتوا دادند، و اعمال عبادی آنها به سمت همین قبله صورت می‌گیرد. این در حالی است که تمام ادیان الهی مردم را به توحید دعوت می‌کنند و تا به حال پیامبری دیده نشده که مردم را به سجده‌ی بر خود یا سجده‌ی بر قبر خود امر کند.

در کتاب‌های علی‌محمدباب خشونت شدیدی در برخورد با سایر ادیان دیده می‌شود. وحتی جان و مالِ غیر مؤمنین به بیان را در خطر قرار می‌دهد. او گمان کرده با این احکام می‌تواند دنیا را اهل بیان کند.آنها معتقدند که مطالبِ آنها از طرف خدا نازل شده است در حالی‌که هیچ سنخیتی بین مطالبِ آنها و ادیانِ الهی وجود ندارد.

یکی از مبلّغان بهائی در مقام جواب‌تراشی برای این‌که چرا بهائیان باید به سوی قبر حسینعلی نوری نماز بگذارند مدعی شد: اساس تعیین قبله در ادیان گذشته، تبرک آن به پیامبر خاصی است! در پاسخ می‌گوییم، در خصوص تعیین قبله در ادیان، نه مکان آن موضوعیت دارد و نه تبرک آن به پیامبری دلیلش به حساب می‌آید، بلکه صرفاً به خاطر اطاعت از فرمان خداست.

مبلّغان بهائی، در توجیه غلط نویسی‌های پیشوایان خود (در انتقال لغات غیرعربی، به نوشته‌های عربی‌شان)، با استدلال به کتاب المتوکلی، سعی بر آن داشتند تا این اشکال را به کتاب آسمانی قرآن نیز نسبت دهند. در پاسخ می‌گوییم که بر خلاف انتقالات پیشوایان بهائی، در انتقال کلمات، باید تمامی قواعد رعایت و پیش از انتقال، استعمال آن لغت در زبان جدید، معمول گشته باشد.

از جمله نشانه‌های پیشوایان الهی، علم سرشار و فراتر از علوم بشری ایشان می‌باشد. از این‌رو، پیشوایان فرقه‌ی بهائی، در عین حال که داعیه‌ی الهی بودن دارند، در خلال آثارشان گفته‌هایی وجود دارد که وجود چنین علمی را برای آنان، مشکل می‌سازد. از این دست می‌توان به پیشگویی‌های رهبران این فرقه اشاره کرد که هیچ‌کدام مطابق با واقع درنیامده‌اند.

در یکی از مقالاتی که در شبکه‌های مجازی تشکیلات بهائیت به انتشار درآمد، علی‌محمد شیرازی، به عنوان تکمیل کننده‌ی 27 حرف علم (صفتی که شیعیان خاص امام زمان می‌دانند،) معرفی شد. اما گذشته از عدم بروز تمامی نشانه‌های تکمیل 27 حرف علم، با چه رویی می‌توان علی‌محمد شیرازی (این نماد جهل) را تکمیل کننده‌ی حروف علم نامید!؟

کتابِ بیان مملوِ از غلط‌های دستوری است. علی‌محمدباب در جواب از غلط‌های ادبیِ کتابش می‌گوید ما باید خودمان را با کتاب تطبیق بدهیم نه اینکه کتاب، خود را با قواعد، تطبیق دهد. در حالی‌که این توجیه، با تحدی، سازگار نیست و مگر نباید هر پیامبری با زبان قومِ خودش حرف بزند؟

یکی از نویسندگان بهائی، مطالبی را پیرامون انسانیت از عبدالبهاء نقل می‌کند. وی می‌نویسد عبدالبهاء قائل است به اینکه انسان، صورت و مثال خداست و ملاک امتیاز انسان‌ها، کمالات الهی است. از این عبارت نتیجه می‌گیرد اشخاصی که میزان را رنگ پوست و نژاد می‌دانند، انسانیت خود را نفی کرده‌اند. درحالی که بهاء و عبدالبهاء جملات زیادی از این قبیل دارند.

در آثار پیشوایان بهائی، پیروان این فرقه همواره به خوش‌خویی و خوش‌زبانی با تمامی مردم (چه دوست و چه دشمن) امر شده‌اند. در جایی دیگر می‌خوانیم که بهترین الگو برای جهانیان حسینعلی نوری، پیامبرخوانده‌ی این فرقه است. این در حالیست که خوش خویی و خوش زبانی بهائیان با الگوگیری از رفتار و سیره‌ی حسینعلی نوری، سازگاری ندارد.

از ویژگی‌های پیامبران الهی، تکلم به زبان قومیست که در آن مبعوث شده‌اند. اما رهبران بهائی، این ویژگی را دارا نبوده و کتاب‌های خود را به زبان عربی نگاشته‌اند. رهبران تشکیلات بهائیت نه تنها این اشکال سرکردگان خود را نپذیرفته، بلکه اجازه‌ی ترجمه‌ی آثار پیشوایان خویش را هم نمی‌دهند. به راستی سِرّ ممانعت از ترجمه‌ی آثار پیشوایان بهائی چیست؟

علی‌محمد شیرازی، ابتدا خود را مسلمان دانسته و به عدم نسخ اسلام اعتقاد داشته است. وی در آثار خود، قائم موعود را حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی نموده و حتی ذکر می‌کند که بابی بعد از نوّاب اربعه نبوده و هر کس منکر یکی از آنها شود، کافر است. اما او مدتی بعد، ادعاهایی می‌کند که طبق این بیانات، کفر خود را ثابت کرده است.

بهائیان با داشتن اعتقاداتی نظیر، پذیرش ربُوبیّت و خدایی حسینعلی نوری، انکار، تحریف و تأویل قیامت مورد ادعای ادیان الهی (به ویژه اسلام) و انکار خاتمیت پیامبر گرامی اسلام، سبب تکفیر خود را فراهم ساخته‌اند. از فتوی به کفر بهائیان، توسط علمای شیعه و سنی هم که بُگذریم، علی‌محمد باب (مبشر بهائیان) آن‌ها را کافر معرفی کرده است.

بر اساس نصوص مسلک بهائیت، بهائیان جناب عبدالبهاء را دارای مقام علم وهبی الهی و مصون از خطا و اشتباه معرفی می‌کنند. این در حالیست که در سیره‌ی عبدالبهاء، موارد متعددی (نظیر ادعای نادانی او نسبت به نمازی که پدرش تشریع کرد و نظریه‌ی او پیرامون آینه مقعر و محدب) را می‌‍توان یافت که دالّ بر جهل و نادانی اوست.

حسینعلی نوری در کتاب ایقان خود مدعی می‌شود، آیات 210 سوره‌ی بقره و 10 سوره‌ی دخان، اشاره به او داشته و ربطی به موضوع قیامت ندارد. این در حالیست که سیاق این آیات، در خصوص کافرانی است که منکر پیامبری حضرت محمّد (ص) بوده و منظور از آمدن خداوند، اِحاطه‌ی او بر منکران است؛ نه آمدن اشخاصی مانند علی‌محمد باب و حسینعلی بهاء !

صفحه‌ها