اعتقادات

بهائیان مدعی‌اند متون اسلامی، به ظهور سرکرده‌ی بهائیان وعده داده است. از این‌رو به عنوان مثال، آیه‌ی 69 سوره‌ی زمر را اشاره به ظهور حسینعلی نوری می‌دانند. استدلال به این آیه در حالیست که آیه صراحتاً به موضوع قیامت اشاره داشته و مفسران اسلامی نور الهی را به عدل الهی و یا برملا شدن حقایق اشیاء تفسیر نموده‌اند.

حسینعلی نوری که در موارد متعددی اشتباهات زیادی در کتابهایش، مشخص شده در مورد تاریخ هم در کتابهایش، جملات غریب و منحصر به فرد آورده است. او در جمله ای فیثاغورث و حضرت سلیمان را در یک زمان می‌داند در حالی‌‌که تمامی مورخین حداقل چهارصد سال بین آنها تفاوت قائل هستند. جای تعجب دارد که این سخنان هم الهی معرفی می‎‌شود.

سخنانی که حسینعلی نوری به عنوان آیات الهی برای مردم می‌فرستاد، متفاوت از یکدیگر بود و این باعث اعتراض مردم می‌شد. به همین دلیل او دست به اصلاح و تکمیل آنها می‌زد تا مورد اعتراض قرار نگیرد و به این موضوع در کتاب اقدس اعتراف هم کرده است که این مطلب گویای سستی ادعای اوست. چگونه این کتاب می‌تواند الهی باشد؟

علی‌محمد شیرازی شخصیست که در سال 1260 هـ.ق، انحراف خود را با طرح ادعای بابیت خویش، آغاز نمود. وی رفته رفته خود را مهدی موعود نامید. اما آن‌چه وی را بر آن داشت تا پا را از این هم فراتر نهاده و ادعای نبوّت و نسخ آیین اسلام را بنماید، واقعه‌ای بود که طرفدارانش در بدشت، به نام وی رقم زدند.

یکی از اصول بنیادین ادیان الهی، اعتقاد و التزام به توحید و یگانگی خدای تعالی می‌باشد. از این‌رو قرآن کریم، دعوت به توحید را محور تبلیغی تمامی پیامبران معرفی می‌کند. این در حالیست که پیامبرخوانده‌ی بهائیان خود را خدای جهانیان معرفی کرده و عباس افندی به عنوان مبیّن به اصطلاح آیات او، بر این اصل کفرآمیز تأکید و آن را تبیین می‌کند!

بهائیان در پاسخ به این‌که چرا پیروان سایر ادیان را گمراه می‌شمارند، با استدلال به آیات قرآن، اسلام نیز را دارای چنین نگرشی معرفی می‌کنند. اما حقیقت آن است، مسلکی که خود را نماد پلورالیسم به معنای تکثر حقیقی ادیان دانسته و خود را از اسلام متمایز می‌داند، با چه استدلالی می‌تواند مخالفین خود را گمراه، کافر، حیوان و حرام‌زاده و... خطاب کند!

بابیه ادعای نسخ دین اسلام را دارد و تنها معجزه‌ی خود را کتاب بیان می‌داند و در مورد آن تحدی هم می‌کند در حالی‌که این کتاب مملو از غلطهای ادبی و علمی است و در توجیه اشتباهات خود می‌گوید ما باید قواعد را با کتاب، تطبیق دهیم نه کتاب را با قواعد. در حالی‌که اگر این‌گونه باشد چطور فصاحتِ این کتاب را باید بعنوان معجزه درک کرد وفهمید؟

عدم ثبات در مواضع بهائیان موج می‌زند به گونه‌ای که حسینعلی نوری که دم از جان‌سپاری و اطاعتِ صبح ازل می‌زند، مدتی بعد، بدترین توهین‌ها را به او روا می‌دارد. چگونه می‌توان تا به این حد تغییر موضع داشت؟ از چنین فرقه‌ای چگونه می‌توان انتظار داشت که به سایر ادیان و سایر افراد، احترام بگذارند؟

سرکردگان بهائی، سعی بر آن دارند تا با تأویل و تحریف آیات قرآنی، معاد و رستاخیز موعود اسلام را تحریف نمایند. اما اعتقاد به معاد جسمانی در اسلام و قرار گرفتن آن به عنوان اصلی اعتقادی در میان مسلمانان، بر گرفته از آیات محکم و بی‌شمار قرآنی است. آیاتی که معاد جسمانی را به عنوان نماد قدرت خداوند معرفی و منکرین آن را کافر خطاب می‌کند.

پیامبرخوانده‌ی بهائیان مدعی می‌شود که اگر فلز مس، به مدت 70 سال از خشکی در امان باشد، به طلا تبدیل می‌شود! مبلّغان بهائی در توجیه این افتضاح ضد علمی پیشوای خود، آیات قرآن را مملو از مسائل غیرعلمی معرفی می‌کنند. این در حالیست که بر خلاف بافته‌های پیشوایان بهائی، با گذشت هرچه بیشتر زمان، ابعاد علمی قرآن بر همگان آشکار می‌گردد.

در یکی از مقالات شبکه‌های مجازی تشکیلات بهائیت، پس از بیان دیدگاه این فرقه در خصوص معاد روحانی، سعی بر آن شد تا معاد ادعایی این فرقه، به اسلام نیز نسبت داده شده و اساساً معاد جسمانی، غیرعقلانی خوانده شود. این در حالیست که نه تنها انتساب معاد روحانی ادعایی بهائیت به اسلام ممکن نیست، بلکه غیرعقلانی خواندن معاد جسمانی هم بی‌دلیل است.

بهائیان سعی کرده‌اند امتیازات بزرگانِ اسلام را برای خود قائل شوند و از این راه، خود را صاحب آیین جدیدی بدانند و در این راه ادعا می‌کنند که حسینعلی نوری، امّی بود. در حالیکه نمی‌توانند این را اثبات کنند و این ادعا با حرف بزرگانِ خود در تعارض است و اگر هم اثبات شود چون معلوماتی ارائه نکردند، برای آنها امی بودن دلیلی به حساب نمی‌آید.

خاتمیت پیامبر گرامی اسلام، در حقیقت به معنای ختم سلسه‌ی انبیاء و رُسُل به وسیله‌ی حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله) می‌باشد. اما گذشته از تأکید منابع بسیار اسلامی بر ختم سلسله‌ی انبیاء و رُسُل به وسیله‌ی حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله)، اقرار پیامبرخوانده‌ی بهائیان نیز بر این موضوع، در نوع خود شنیدنی است.

در یکی از مقالاتی که در شبکه‌های مجازی بهائی به انتشار درآمد، با بررسی سه ملاک کُفر و در نتیجه نجاست افراد در اسلام، این سه ملاک بر اعتقادات بهائیت وارد دانسته نشد. اما حقیقت آنست که بهائیان با انکار وحدانیت خدا و انکار خاتمیت پیامبر گرامی اسلام و انکار ضروریات دین، به اتفاق نظر تمامی مسلمین، کافر و در نتیجه نجس هستند.

صفحه‌ها