اعتقادات

از جمله وقایعی که در زمان ظهور حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به دست ایشان رقم می‌خورد، حاکمیت و جهانی نمودن دین اسلام است. این در حالیست که جناب علی‌محمد شیرازی (مدعی دروغین مهدویت بهائیان)، نه تنها تلاشی در جهت احیاء و جهانی نمودن دین اسلام از خود بروز نداد، بلکه در مدت کمتر از شش سال، ادعای نسخ اسلام را نیز مطرح کرد!

بهائیان شخصیتی به نام علی‌محمد شیرازی ملقب به باب را مهدی موعود و امام دوازدهم شیعیان معرفی می‌کنند. این در حالیست که با بررسی دقیق روایات اسلامی، هیچ‌کدام از ویژگی‌های مهدی موعود و وقایعی که به دست ایشان رقم می‌خورد را در علی‌محمد شیرازی نمی‌توان یافت. وقایعی نظیر: جهانی کردن دین اسلام، توسعه‌ی عدالت و حاکمیت اخلاق و عقل.

بهائیان با تفسیر ندای قریب در آیات سوره‌ی «ق» به محل دفن پیشوایانشان، مدعی‌اند این آیات اشاره به ظهور بهائیت دارد. در پاسخ می‌گوییم: 1. با توجه به منع تأویل نصوص الهی در بهائیت، شما چه سندی در تأویل این آیات دارید؟ 2. مفسران بسیاری، مقصود از مکان قریب را کنایه از شنیده شدن صدای منادی در همه‌جا و مسبب زنده شدن مردگان تفسیر کرده‌اند.

بهائیان با استناد به آیه‌ی 35 سوره‌ی اعراف که بر نزول پیامبران اشاره دارد، به اثبات حقانیت پیشوایان خود می‌پردازند. در پاسخ می‌گوییم: 1. این آیه حکایت از اصل تشریع، پس از خلقت حضرت آدم (ع) دارد. 2. هدف اصلی آیه، بیان ملازمه میان شرط و جزا است و دلالتی بر وقوع شرط در آینده ندارند. 3. فعل مضارع به خودی خود دلالت بر آینده ندارد.

عبدالبهاء در علّت لزوم تجدید دین مدعی شد، همان‌گونه که امراض نیاز به معالجه‌ی جدید دارند، ادیان هم به مقتضای زمان نیاز به تغییر دارند. در پاسخ می‌گوییم: دین مبین اسلام، با داشتن ویژگی‌هایی نظیر: 1. جامعیت و وسطیت 2. وارد نمودن عقل در حریم دین 3. اختیارات ویژه‌ی حکومتی؛ عملاً قادر به تأمین تمامی نیازهای بشری بوده و خواهد بود.

بهائیان با استدلال به لزوم عقلی تجدید ادیان، مدعی نسخ دین مبین اسلام و جایگزینی بهائیت به جای آن شده‌اند. اما بحث اینست که بر «فرض» پذیرش این دلیل و بر «فرض» دین بودن بهائیت؛ دلیل لزوم عقلی تجدید ادیان، به بهائیت نیز قابل تعمیم است و می‌بایست با توجه به پیشرفت چشم‌گیر و همه‌جانبه‌ی بشر نسبت به 170 سال قبل، نسخ بهائیت را نیز پذیرفت.

مبلغان بهائی مدعی شدند: «بهاءالله ذکری را به زندانیان در سیاه‌چال آموخته بودند که یک دسته می‌گفتند، قل الله یَکفی مِن کُلِّ شَیء و دسته‌ی دیگر جواب می‌دادند، و علی الله فلیتوکّل المتوکّلون». اما همان‌گونه که می‌دانیم، این ذکر نیز همچون سایر ادعیه و تعالیم بهائیت، کپی‌برداری پیشوایان بهائی، از سایر ادیان و مکاتب فکری و ثبت آن به نام خود بوده است.

مهم‌ترین دلیل بهائیان بر رَد خاتمیت، لزوم عقلی تجدید شریعت به مقتضای زمان است. در پاسخ می‌گوییم: 1. تغییر دائمی ماده، دلیلی بر لزوم تغییر قوانین نیست. 2. لازمه‌ی نیازمندی‌های بشر، تغییر اصول اساسی زندگی او نیست. 3. اسلام برای سلسله مقررات مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی، اصولی کلی مشخص کرده که جزئیات به وسیله‌ی آن تعیین می‌شود.

مبلّغان بهائی با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله) که در آن، نحوه‌ی برخورد مسلمانان با بدعت‌گزاران مشخص شده بود، مدعی شدند: پشتوانه‌ی تهمت‌های وارده به بهائیت اینگونه احادیث هستند. اما در حقیقت واژه‌ی «باهتوهم» از ماده «بهت» به معنی مبهوت ساختن است. یعنی به قدری با آنان بحث کنید که آنان را متحیّر و مبهوت سازید.

مبلّغ بهائی پس از نقل روایتی که مسلمانان را به سبّ و لعن بدعت‌گذاران امر می‌نمود، انتساب چنین سخنی به پیامبر اسلام را غلط دانست. در پاسخ می‌گوییم: با ملاحظه‌ی منابع اسلامی درخواهیم یافت که پیشوایان اسلام، از دشنام بسیار نهی کرده‌اند. بنابراین منظور از سبّ و لعن که در قرآن نیز به کار رفته طلب عذاب و ناکامی برای دشمنان دین است.

بهائیان ادعا دارند که مراد از نبأ عظیم در قرآن، اشاره به ظهور پیامبرخوانده‌ی آنان دارد. در پاسخ به این ادعا می‌گوییم که با توجه به این‌که پیشوایان بهائی، از تأویل نصوص الهی منع کرده و درک معانی آن را به پرسش از اهلش واگذار کرده‌اند؛ تفاسیر اسلامی نبأ عظیم را به روز قیامت تفسیر کرده و هیچ قرینه‌ای بر ظهور پیامبر جدید گواهی نمی‌دهد.

بهائیان با استدلال به روایتی، مدعی‌اند مقصود از بای در حروف «ابجد»، پیامبرخوانده‌ی آنان (بهاءالله) است. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که آنان به جای ارائه‌ی دلیل، تنها به سوءاستفاده از این تشابه لقب بسنده کرده‌اند. بعلاوه آن‌که لقب بهاء که پیامبرخوانده‌ی بهائیان بر روی خود نهاد، تنها با هدف ابراز خوش‌خدمتی‌اش به امپراطوری روس بوده است.

بر اساس دلیل لزوم تجدید ادیان متناسب با هر عصر و زمانه، که بهائیان در رَد اسلام می‌آورند؛ می‌بایست نسخ بهائیت را نیز پذیرفت. اما ممکن است بهائیان قول پیامبرخوانده‌ی خود را در بقای هزارساله‌ی مذهبش مطرح سازند، که در این صورت می‌بایست ماجرای نسخ بابیت و ادعای حسینعلی نوری در گذر دوهزار سال در کمتر از بیست سال را به آنان یادآور شد.

کانال‌های تبلیغی بهائیت، با نقل سخنی از عباس افندی، به زشتی ریا پرداخته و دوری از ریا را شرط قبولی اعمال برشمردند. این در حالیست که پیش‌تر آموزه‌های اسلامی به زشتی این عمل ناپسند تصریح داشته‌اند. حال سؤال اینست که بهائیت چگونه تعالیم خود را بدیع معرفی می‌کند در حالی که تمام آن‌ها را از سایر ادیان کپی‌برداری کرده است؟!

صفحه‌ها