اعتقادات

ادعایی که صوفیه مبنی بر شیعه بودن بزرگان خود می‌کنند با اعتراف مولفان مشهور صوفیه تعارض دارد. خود صوفیه بزرگان و سران سابق خود را به سنی‌گری معرفی کرده‌اند. متن کتاب‌هایی نظیر "تذکره الاولیاء" و "نفحات الانس" و "طبقات الصوفیه" بیانگر مصداق گفتار ماست. علاوه بر موارد ذکر شده، شرح حالی که از بزرگان صوفیه در کتاب‌هایی همچون "طبقات الصوفیه" آمده است، بر سنی بودن بزرگان صوفیه تاکید دارند.

آنچه که در میان صوفیه مطرح است، مذهب سران ایشان است. از جمله سران صوفیه در صدر اسلام "ابراهیم ادهم" (100-161 ه. ق) است. آنچه که درباره ابراهیم ادهم مهم جلوه می دهد، تبعیت نکردن از امامان معصوم (علیهم السلام) هم‌عصر خود است. او با آنکه سه امام معصوم را درک کرد، ولی از آنها تبعیت نکرد و هرگز شیعه نشد.

از ادعاهای طریقت‌های صوفیه شیعه آن است که سران ایشان همگی شیعه بودند یا در حال تقیه به سر می‌بردند. اما به شهادت تاریخ بزرگان صوفیه از قرن هفتم به بعد، شیعه شدند. خواجه عبدالله انصاری نیز به این مطلب اشاره کرده است. درنتیجه صوفیه مروج عرفان اهل سنت است و برخی از عقاید ایشان با شیعیان تفاوت دارد.

برخی معتقدند میان تشیع و تصوف اتحاد و همبستگی وجود دارد و موضوع "ولایت" را وجه مشترک میان آن دو دانسته‌اند. ولی به لحاظ تاریخی، این دو جریان همواره در طول تاریخ در مقابل یکدیگر قرار داشته و پیوسته در تعارض بوده‌اند و در توضیح این تعارض همین کافی است که بدانیم بنیان‌گذاران تصوف در میان مسلمانان، همه از میان اهل سنت برخاسته‌اند.

تصوف یکی از فرقه‌هایی است که مبنای سلوک خود را بر عدم توجه به جامعه گذاشته است، با نگاهی به سیره‌ی صوفیانه در قرون متمادی این حقیقت روشن می‌شود که صوفیان و دراویش خود را بر سایر مردم مقدم می‌کردند، به این معنا که به اعتقاد و نحوه‌ی زندگی سایرین کاملا بی تفاوت بوده‌اند.

صوفیه معتقدند که مرشد معنوی ولایت مطلقه در امور دینی دارد. اما در عرفان اسلامی ضمن تاکید بر داشتن مرشد معنوی، مقام وی را منحصر در راهنمایی دانسته و معتقدند مرشد هیچ گاه جای مرجع تقلید را نمی‌گیرد مگر اینکه خود دارای چنین مقامی باشد. به همین دلیل است که انحراف در عرفان اسلامی بسیار کمتر از انحراف در سلوک صوفیانه است.

از قدیم‌الایام در بین صوفیه و غیر صوفیه بحث چیستی تصوف مطرح بوده و هر گروه درباره چیستی تصوف سخنانی ایراد کرده‌ و نظراتی بیان داشته‌اند که با هم تناسبی ندارد. برخی از صوفیه خود را جدای از فرقه‌بازی و تحزّب دانسته و از جنگ هفتاد و دو ملت برکنار می‌دانند. این درصورتی است که صوفیه امروزی اساس کار خود را طریقه و فرقه می‌داند.

خرقه‌پوشی یا پوشیدن مرقعه، در میان صوفیان گذشته، یکی از اعمال ضروری آنان بوده، که در سلوک صوفیانه خود ملزم به پوشیدن آن بودند، که از تکه پارچه‌های کهنه و دورریز بافته شده است، در حالی‌که در اسلام کاملا مخالف آن، که شیک‌پوشی و اهمیت‌دادن به زینت ظاهری باشد، سفارش شده است.

درحالی صوفیه خود را فرقه ناجیه می‌داند که روایات، شیعه را بعنوان فرقه ناجیه معرفی کرده است. تنها عاملی که می‌تواند ما را به فرقه اهل نجات راهنمایی کند، مراجعه به روایات نبوی (ص) است. پیامبر اکرم (ص) در برخی از روایات صراحتا پیروی از اهل‌بیت (ع) خویش را مایه سعادت و نجات امت معرفی کرده است.

مسئله‌ی نفس یکی از مباحث مهم در عرفان است. روش برخورد با نفس به اندازه‌ای دارای اهمیت است که تمام سعی و توفیق سالک در سیر به سوی خدا، به برخورد او با نفس برمی‌گردد، که اگر نفس خود را پرورش داد و تربیت کرد، به مقام مطمئنه می‌رسد و با رضایت در حضور خداوند خواهد بود و اگر مانند صوفیان نفس خود را ذلیل ساخت، مغرور این کار خواهد شد و امانت دار الهی نیز نخواهد بود.

یکی از عوامل سعادت انسان‌ها در دنیا و آخرت، تمسک و اطاعت از فرامین الهی (قرآن) و ائمه‌ی معصومین(ع) است، که فرقه‌ی منحرف صوفیه، مخالف قرآن عمل کرده و فرمان‌برداری از مراد و قطب را بر اطاعت از خداوند و اهل‌بیت (ع) ترجیح داده، به‌گونه‌ای که مرید باید نسبت به مراد خود، تسلیم محض باشد.
 

سران تصوف در حالی کشف و شهود را به‌عنوان مهم‌ترین منبع حجیتی خود معرفی کرده‌اند که برخی از بزرگان صوفیه مواردی از نقض در کشف و شهود را ذکر کرده‌اند که نشان‌دهنده مخدوش بودن کشف و شهود در غیر معصوم دارد. ازجمله اینکه می‌توان به شیطانی بودن یا متأثر بودن از تخیلات فاسد و باورهای اعتقادی و مهم‌تر از همه تناقض داشتن با آیات قرآن اشاره کرد.

یکی از عقاید تصوف که کاملا مخالف قرآن و عقیده‌ی مسلمانان است، تکریم و تقدیس ابلیس از جانب صوفیان بوده و برخلاف قرآن، که او را دشمن، کافر و طغیان‌گر می‌داند، این افراد، ابلیس را عزتمند، جوانمرد و دوست خود دانسته و تعابیر گوناگونی را در بزرگداشت وی مطرح کردند.

تقدیس و بزرگداشت ابلیس از سوی سران صوفیه، در آثار آنان زیاد دیده می‌شود، به‌گونه‌ای که با تعابیر مختلف سعی بر تکریم ابلیس و بی‌گناه دانستن وی از سرپیچی در برابر خداوند کردند. که یکی از توجیهات این افراد، جبر و اراده‌ی حق‌تعالی در عصیان ابلیس است، که به تعبیری عدم سجده‌ی ابلیس بر آدم را در اراده و خواست خداوند دانسته‌اند.

صفحه‌ها