ملی گرایی

برخی افتخارشان این است که در دوره ساسانی، دو زن ایران مدتی در ایران به حکومت رسیدند. این جماعت به شما نمی‌گویند که این دو زن (آزرمیدخت و بوراندخت) در اثر بی‌مرد شدن دربار ساسانی چند روزی حکومت کردند و در انتها نیز توسط زرتشتیان کشته شدند! اما بانویی را می‌شناسیم، در قم که میلیون‌‌ها مَرد در محضر او پیشانی بر خاک می‌سایند. او نه بر چند وجب خاک سیاه، بلکه بر میلیون‌‌ها دل نورانی حکومت می‌کند.

حادثه تلخِ پارس‌آباد، و آن بلایی که بر سر آتنا اصلانی آمد، سبب شد که برخی وحوش، روی حقیقی خود خود را نشان دهند و با دروغ و لجن‌پراکنی «اسلام» را مقصر این واقعه نشان دهند! در حالیکه اسلام تجاوز به عنف را منع کرده و عقوبت آن اعدام است. از سویی ما در جوامع غربی، تلخ‌تر از این حوادث را شاهدیم و در ایران باستان هم چنین اموری رخ می‌داد.

برخی دلشان تنگ است... برای آن دورانی که درندگان به امر ملوکانه رضاشاه، به سوی مادران و خواهرانشان دست دراز میکردند. حق دارند! تماشای تعرض کفتارها به مادرانشان برای آنان بس لذت‌بخش بود! دلشان تنگ است! برای آن دوران که آن قلدر در پیمان سعدآباد، خاک وطن را تقدیم شغال‌های دست نشانده انگلیس کرد! دلشان تنگ است... برای زمانی که آن رذل قلدر، آزادگان وطن را در بند کرد. این دل‌تنگی سبب می‌شود که گاهی به کاخ سعدآباد بروند و آنجا در برابر نماد چکمه‌‌های آن قلدر سجده کنند!

عجیب است که امریکا، مالیاتی که از شهروندان خود به کف میآورد را در اختیار برخی از عناصر اپوزوسیون قرار می‌دهد تا به اسلام و قرآن فحاشی کنند. عجیب‌تر اینکه تریبون مذکور در اختیار اشخاصی دائم الخمر، روان‌پریش و معتاد است. یکی از این افراد در جدیدترین اظهار لحیه، مدعی شد که ادبیاتِ اسلام بسی خطرناک‌تر از بمب اتمی است! سخنی که هر عاقلی را به خنده وامی‌دارد.

یک کمدین ایرانی، حکایت رستم و سهراب را در قالبی طنز، بازگویی کرد. نه کسی ناراحت شد و نه حق کسی پایمال... جز عده‌ای که سعی دارند فضا را مشوّش و آب را گل‌آلود کنند و یک سایت زرتشتی هم این وسط کوشید که از آب گل‌آلود ماهی بگیرید! سایت محترم زرتشتی! این آب گل آلود ماهی ندارد! چون رستم و سهراب هیچ یک زرتشتی نبودند. به ویژه رستم که ماهیتاً شخصیتی ضد زرتشت بود.

باز هم صدای نعره و قیل و قالِ جماعتِ قمه‌کش و هوچی‌بازِ باستانگرا بلند شد! چه خبر است؟ آسمان به زمین آمده؟! نه! پس چه شده؟! مردم را ببین که می‌خندند! خوب بخندند... چه ایرادی دارد؟ یک دخترخانم هنرمند در برنامه خندوانه، با یک استندآپ کمدی جذاب و بازتعریف داستان رستم و سهراب در قالب طنز، دل میلیون‌ها نفر را شاد کرد. اما مگر بهانه‌تراشی برخی تمامی دارد؟!

باز هم پای توتال به ایران باز شد! این همان شرکت فرانسوی است که پیشتر در اوج تحریم‌ها به ما خیانت کرد! دولت یازدهم پای او را به این کشور باز کرد تا نفت ما را ببرد. قراردادی -برخلاف تأکید رهبر معظم انقلاب- بسته شد که به موجب آن، تنها 19 درصد از فاز یازده پارس جنوبی به ایران خواهد رسید. بقیه را فرانسه (و مقداری را هم چین) خواهد بُرد! اکنون منتظریم که رگ گردن باستانگرایان علیه فرانسه برافروخته شود! ولی هرچه می‌گردیم هیچ اثری از کمپین و هیچ صدای اعتراضی از سوی این جماعت شنیده نمی‌شود... به راستی پشت پرده چه خبر است؟!

ادعای وطن‌دوستی و وطن‌پرستی باستانگرایانِ افراطی دروغ است. این جماعت هیچ عِرق و علاقه‌ای نسبت به ایران ندارند. ملیگرایی و ایرانی‌گرایی از سوی اینان، بازیچه و ابزاری است برای مبارزه علیه اسلام... نشان به آن نشانی که 9 نفر یهودی امریکایی برای مصادره آثار و الواح هخامنشی در امریکا اقدام کردند، اما از این جماعتِ کورش‌پرست، که سر در آخور اسرائیل دارند، صدای اعتراضی برنخاست...

در جامعه بشری به ویژه در ایرانِ امروز، دو رویکرد در مطالعه تاریخ وجود دارد. یک رویکرد غیر انسانی و دیگری رویکردی انسانی! رویکرد نخست، از سوی کسانی است که تاریخ می‌خوانند برای خودنمایی، برای اینکه در دنیا امروز، «خود» را نشان دهند. اما در رویکرد دوم، تاریخ به مثابه یک مدرسه انسان‌ساز است. در این مدرسه، انسان از مطالعه و تبیین بدی‌های خود و نیاکانش شرم نمی‌کند. چون هدف، عبرت‌آموزی است. مقصود، درس گرفتن از تاریخ است.

شعار «جمهوری ایرانی» آن هم از سوی باستانگرایان بیش از هر چیز به یک شوخی شبیه است تا واقعیت! چه اینکه با اندکی پژوهش در تاریخ و سیاست به روشنی می‌توان دریافت که جریان باستانگرایی هیچ سنخیتی با موضوع جمهوریت ندارد، و از طرفی نظریه‌پردازان غربی بر این باورند که اسلام شیعی موجب قدرت ایران و ملت‌های خاورمیانه است، اما...

ناصر کبیر، از سادات علوی در مازندران و گیلان، در قرن 3-4 هجری خدمات فرهنگی و ادبی بسیاری صورت داد. عملکرد او در کنار نقدهایی که به آن وارد است، یک نمونه مثبت از خدمات متقابل اسلام و ایران به یکدیگر شمرده می‌شود. ساخت مدارس و تلاش برای ترویج علم و ادب، و برقراری کتابخانه‌ها از جمله این خدمات فرهنگی است.

از نگاه یک مسلمانِ اندیشمند، تاریخ نه برای خودنمایی و نه برای تفاخر، بلکه برای عبرت گرفتن است. امیرالمؤمنین علی (ع) وقتی که به همراهی یاران خود به ایوان مدائن رسیدند، فرمودند: «آنان (شاهان ساسانی) وارث گذشتگان خود بودند، قدرت و عظمت را از پیشینیان خود به ارث بردند. اما پس از مدتی دیگران آمدند و میراث آنان را به ارث بردند! آنان (شاهان ساسانی) شکر نعمت به جای نیاوردند، پس دنیایشان از آنان گرفته شد. پس شما نیز از کفر نعمت برحذر باشید که بدبختی و مصیبت بر شما فرود می‌آید».

باستانگرایان مدتی پیش در رسانه‌های خود به دروغ مدعی داستانی شدند که در طبق آن، حضرت علی (ع) شخصی به نام نصیر را برای پرسیدن راه نزد ماهی‌های رود فرات فرستادند. در اثر معجزه‌ای (!) یک ماهی به نام کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة، مقام علی (ع) را به نصیر تعلیم داد. پس نصیر قائل به خدا بودن حضرت علی (ع) شد و حضرت علی هم به خاطر کفرگویی نصیر، سر او را از بدن جدا کرد. باستانگرایان دروغگو این داستان را به کتاب بحار الانوار نسبت داده اند. درحالیکه در بحارالانوار چنین روایتی وجود ندارد. بلکه دروغ بودن این داستان‌پردازی‌ها واضح است.

پس از سقوط حاکمیت ساسانی، آیین زرتشتی نیز رو به ضعف و زوال نهاد و بسیاری از مردم "فرهیخته" ایران، به دلایل مختلف زرتشتیگری را رها کرده، اسلام آوردند. در این میان، مسلمان شدنِ مردم دیلمان (گیلان امروز) نیز قابل توجه است. مردم آن دیار، کاملاً از روی اختیار و در اثر نهضت فرهنگی تبلیغی سادات علوی، و به دست ناصر کبیر (حسن بن على اطروش) در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، مسلمان و شیعه شدند.

صفحه‌ها