مباحث تاریخی

زینب دختر پیامبر پس از گرفتار شدن شوهرش در جنگ بدر به‌دست مسلمانان، برای آزادی او، گردنبندی را که در شب عروس از حضرت خدیجه هدیه گرفته بود فرستاد. اما پیامبر شوهرش را آزاد کرد و گردنبند را نیز برگرداند. ابن ابی الحدید معتزلی پس از این حکایت می‌گوید: ای کاش ابوبکر و عمر هم همان رفتار را با فاطمه زهرا داشتند.

فدک منطقه‌ای حاصلخیز در منطقه خیبر بود که پیامبر آن را به دخترش فاطمه (سلام الله علیها) بخشید. پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خلیفه اول این باغ را غصب کرد. وی گفت که پیامبر ارث نمی‌گذارد. این در حالی بود که حضرت فاطمه درخواست ارث نداشت، زیرا پیامبر فدک را در زمان حیاتش به او بخشیده بود و جزء اموال فاطمه محسوب می‌شد.

ابن ابی الحدید می‌گوید: از استادم ابن فارقی پرسیدم که چرا خلفاء فدک را از حضرت فاطمه گرفتند؟ مگر به صداقت حضرت زهرا ایمان نداشتند؟ استادم پاسخ داد: آنان می‌دانستند که حضرت فاطمه راست می‌گوید و این باغ از اوست ولی اگر آن روز به این جهت که او راستگوست سخن او را مى‌پذيرفتند فردا باید خلافت را به علی واگذار می‌کردند.

عمروعاص در ایام پیری و در سن 80 سالگی به سپاه معاویه ملحق شد، تا وی را در مقابل امیرالمومنین، علی (ع) یاری کند. اما همین شخص، وقتی لحظات آخر عمرش فرا رسید، به پسرش گفت: دوست داشتم که مرده بودم و دست به این کارها نمی‌زدم. اکنون نمی‌دانم در نزد خداوند چه عذری بیاورم. ای کاش، پشکلِ شتر جمع می‌کردم و این اموال را جمع نمی‌کردم.

علاقه مردم ایران نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) سابقه دیرینه‌ای دارد، به همین سبب دشمنان ایشان که تاب تحمل این علاقه را نداشتند، با استناد به برخی منابع تاریخی بر آن شدند تا شبهه حضور حسنین را در فتح ایران مطرح کرده و ایشان را در قتل عام ایرانیان مجرم معرفی نمایند، و از این حضرات چهره‌ای خشن معرفی کنند.

از نظر الفاظ قرآنی «صاحب» به معنى همراه است اعم از خوب یا بد و حتی کافر، لذا خود ابوبكر نیز در هيچ كجا به فضيلت «یار غار» بودن با نبی اعتراف نكرده، چه بسا که حتی در بحث هجرت با نبی همراه نیز نبوده باشد، البته «یار غار» هرکه باشد مومن راسخی نبود که خداوند متعال حزن و پریشانی او را به‌عنوان یک نقطه ضعف در قرآن متذكر شده است.

صحابه‌ای که به ناحق خلافت را غصب کرد نیک می‌دانست که رهبری جامعه‌ی مسلمین برازنده‌ی او نیست، اما به‌خاطر هوا و هوس دنیوی بعد از رحلت پیامبر اکرم با کودتایی این سمت را از اصلش دور کرد و خود بر گرده‌ی مسلمین سوار شد و این در حالی بود که حتی خودش هم با صراحت تمام در میان مسلمین اقرار به اهلیت نداشتن خود برای خلافت داشت.

افرادی مانند عبدالله بن عمر، با وجودی‌‌که از زبان پیامبر اکرم، سخنان بسیاری در فضایل اهل بیت شنیده بودند ولی باز هم نسبت به آنان کینه‌ و عداوت داشته و با حرکات و سخنان خود، ماهیت درون خود را روشن می‌کردند، عبدالله بن عمر با امیرالمؤمنین بیعت نکرد و روایت جعلی کاتب پیامبر بودن معاویه را نقل کرد و به خاطر پول با یزید بیعت کرد.

امیرالمومنین(علیه السلام) عثمان را شایسته خلافت نمی‌دانست و از این‌رو وقتی در شورای شش نفره دید که اکثریت با عثمان بیعت نمودند به آنان اعتراض نمود ولیکن پس از ایراد اعتراض، به خاطر حفظ مصالح اسلام و جلوگیری از ایجاد آشوب و درگیری، با عثمان بیعت نمود و در طول خلافت عثمان نیز برای مصالح اسلام و کاهش ظلم با او و خلافتش همکاری نمود.

تازیانه و سرشکستن و تهدید به تبعید، فقط و فقط به خاطر نقل حدیث؛ چرا؟ مگر نقل حدیث گناه کبیره بوده است؟ که ابوهریره می‌گوید:احاديثی كه الآن نقل می‌كنم، اگر در زمان عمر نقل می‌كردم، سرم را می‌شكست، یا در جای دیگر می‌گوید: ما نمی‌توانستیم حدیثی از پیامبر نقل کنیم، چون از تازیانه عمر می‌ترسیدیم و ما را تبعید می‌کرد.

در برخی از منابع اهل‌سنت برای وجیه جلوه دادن چهره عایشه، دست به درج روایاتی زدند که به اصطلاح ثابت کنند عایشه رابطه‌ای حسنه و خوبی با اهل‌بیت پیامبر (علیهم السلام) داشته است. ولی آنچه که از لابلای کتب تاریخی برون می‌آید خلاف آن را ثابت می‌کند. او نه تنها رابطه صمیمی با اهل بیت رسول خدا نداشت، بلکه درصدد جنگ با حضرت علی بر آمد.

ابوبکر و عمر اولین اشخاصی بودند که از طریق دخترانشان به خواستگاری فاطمه آمدند، اما جواب پیامبر به هر دو منفی بود. پس از آن‌که ابوبکر و عمر از این ازدواج مأیوس شدند، به خدمت علی آمدند و گفتند: یا علی! تو به خواستگاری فاطمه برو! هنگامی‌که علی به خواستگاری فاطمه آمد، پیامبر بسیار خوشحال شد و جواب مثبت داد.

حضرت خدیجه کبری بانوی بزرگی است که با جانفشانی و در اختیار قرار دادن تمام اموالش به یاری پیامبر شتافت و در پیشرفت دین اسلام سهم بزرگی داشت؛ بانویی که همسر بهترین مخلوقات و مادر برترین زنان عالم شد، زنی که با لقب ام المومنین جایگاه خاصی را در میان مسلمین برای خود دارد و با این خصوصیات بود که خداوند وعده بهشت را به او داده است.

همه نگران و مضطرب در اطراف بستر پیامبر حلقه زده بودند، شاید با خود می‌گفتند اگر پیامبر از دنیا رود، چه اتفاقی خواهد افتاد، بعد از پیامبر باید به چه کسی مراجعه کنیم. در این لحظه پیامبر فرمود: کاغذ و دواتی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم، تا هیچ‌گاه گمراه نشوید. اما یکی از اصحاب گفت: پیامبر حالش خوب نیست و هذیان می‌گوید.

صفحه‌ها