احکام وآموزه های بهائی

با توجه به آن‌که شعار صلح و نوع‌دوستی بهائیان، گوش عالمیان را کر کرده؛ اما هیچ‌گاه آن‌ها، در راستای تحقق این شعار، گامی جدی برنداشته‌اند. بطور مثال در نبرد ائتلاف آمریکایی علیه عراق که به کشته شدن 3 میلیون نفر منجر شد؛ نه تنها نهاد رهبری بهائیت به محکومیت این جنایات نپرداخت، بلکه از تجمع اعتراضی پیروان خود نیز، ممانعت به عمل آورد.

از اصل تساوی حقوق زن و مرد در مسلک بهائیت، می‌توان به عنوان یکی از مهم‌ترین موارد تناقض در میان شعارها و رفتارهای رهبران بهائیت یاد کرد. چرا که رهبران بهائی در تبلیغات خود، مدام شعار تساوی کامل حقوق زن و مرد سَر می‌دهند اما در عمل، بدین شعار پایبند نبوده و کفه‌ی ترازوی خود را اکثراً به نفع مردها و بعضاً به نفع زن‌ها سنگینی می‌دهند.

یکی از برنامه‌های آیین بهایی که به موضوع فقر و محرومیت پرداخت، پس از اشاره به اصل تعدیل معیشت، افزود: معضل فقر و غنا وقتی از جنبه‌ی شخصی حل نگردد، به جنبه‌ی اجتماعی سرایت پیدا می‌کند. اما لازمه‌ی تحقق این اصل، در درجه‌ی اول، پایبندی رهبران دینی به ساده‌زیستی می‌باشد. این در حالیست که شوقی افندی هیچ‌گاه به این موضوع پایبند نبوده است.

کارشناسان بهائی، با اشاره به تعلیم تعدیل معیشت در بهائیت، تلویحاً اسلام را مروج و مؤیّد فقر معرفی کردند. این در حالیست که راه‌کارهای فراوانی در اسلام برای مقابله با فقر و جلوگیری از دو قطبی شدن جامعه بیان شده است. از آن گذشته رهبران بهائی، با احکامی نظیر حلّیت رِبا، در جهت مخالف این مسیر حرکت و تنها به ابراز شعار اکتفا نموده‌اند.

با بررسی احکام فرقه‌ی بهائیت و مقایسه‌ی آن‌ها با یکدیگر به این باور می‌رسیم که صدور چنین احکامی، از جانب خدای حکیم بسیار بعید است. به طور مثال در بهائیت، شخصی که ضرر مالی بزند، حکم به تبعید، داغ گذاشتن بر پیشانی و سوزاندنش می‌شود. این در حالیست که مجازات متعرض به ناموس، تنها پرداخت جریمه نقدی به بیت‌العدل تعیین شده است!

پیامبرخودخوانده‌ی بهائی از جانب خود، احکامی غیر حکیمانه به خدای تعالی نسبت داده است. از جمله‌ی این احکام جواز رِبا، بخشش گناه زناکار با پرداخت پول به نهاد رهبری این فرقه، واگذاری مقام شارعیت الهی به رهبران و انکار معاد می‌باشد. با ملاحظه‌ی همین موارد محدود، به غیرحکیمانه و غیرالهی بودن اساس این مسلک پی خواهیم برد.

از جمله تعالیمی که بهائیان آن را اصل مترقی مسلک خود می‌دانند، تطبیق دین، با علم است. هرچند که پیامبرخوانده‌ی این فرقه، اظهاراتی در تناقض با این اصل داشته، اما عبدالبهاء آن را به او نسبت داده است. گذشته از آن، میان بافته‌های باب و بهاء با علم، سازگاری نبوده و تمام عالمان بی‌طرف، آثار آن‌ها را مَملو از اَغلاط نوشتاری و محتوایی می‌دانند!

رِبا به معنای زیادی سودی که وام دهنده از قرض‌گیرنده می‌گیرد، در ادیان الهی حرام اعلام شده و در کتاب آسمانی قرآن از آن، تعبیر به جنگ با خدا و رسول شده است. اما پیامبر خودخوانده‌ی مسلک بهائی با نادیده گرفتن این مسئله و چشم‌پوشی از آثار سوء آن، هم‌سو با نظام سرمایه‌داری و زرسالاران یهود، به جواز آن حکم نموده است !

یکی از ویژگی‌‌های پیامبران الهی، عدم ابتلا به تناقض و شعارزدگی در سیره‌ی آن‌ها می‌باشد. پیشوایان فرقه‌ی بهائیت با آن‌که خود را منسوب از جانب خدا و هدفشان را وحدت عالم انسانی معرفی نمودند؛ اما با توهین، تحقیر و اهانت به برخی اقوام، مذاهب و ملّت‌ها، از نقض کنندگان بزرگ شعار وحدت عالم انسانی به شمار می‌روند.

تحرّی حقیقت، که بهائیت مدعی ابداع آن است، فطری، منطقی و عقلانی است. اسلام تقلید را در اصول اعتقادی ممنوع، ولی در فروع احکام جایز می‌داند. حتّی بهائیان نیز احکام و دستورات زیادی دارند که باید از آن تقلید کنند. سوال اینجاست: آیا اینکه سران بهایی امر کرده‌اند کور شو، کر شو، گوش از استماع اقوال منتقد ببند، نشان از تحری حقیقت است؟

از جمله تعالیم فرقه‌ی بهائیت که در تبلیغات آن‌ها بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ شعار وحدت عالم انسانی است. شعار وحدت عالم انسانی در حالی مطرح می‌شود که رهبران بهائیت گفته‌هایی متفاوت پیرامون برخی قومیت‌ها و نژادها به زبان آورده‌اند. به طور مثال حسینعلی نوری مردم شام و سوریه را به دور از عنایت خداوند و آنان را نَحس معرفی می‌کند!

یکی از مهمترین تعالیم دوازده‌گانه‌ی بهائیت، تعلیم «تحرّی حقیقت»، به معنای حق جویی و دوری از تقلید است. بهائیان از طرفی معتقدند هر فردی که به بلوغ رسید باید جویای حقیقت باشد. ولی از طرفی مدعی‌اند که بهاءالله، آموزش بهائیت به ساکنان اسرائیل را ممنوع اعلام کرده است. لذا مشخص می‌شود بهائیت یک دین الهی نیست، بلکه یک فرقه‌ی گمراه است.

بهائیان همواره رهبر خود را منادی وحدت عالم انسانی معرفی می‌کنند. این در حالیست که با مشاهده‌ی کلام رهبران بهائی، به خلاف آن‌چه بهائیان، سعی در معرفی خود دارند می‌رسیم. حسینعلی نوری در خصوص ترک‌زبان‌ها گفته است: «از تُرک زبان‌ها دوری کن، اگرچه پدرت باشد. چرا که اگر دوستت بدارد، خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت».

از جمله شعارهای رهبران بهائی که در تبلیغات این فرقه بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد، پرهیز از بدگویی و دشمنی با اغیار است. با مشاهده‌ی رفتار رهبران این فرقه درمی‌یابیم که ایشان، نه تنها از کینه‌توزی با دشمنان خود پرهیز نکرده، بلکه حتی نسبت به نزدیکان خود کینه‌ورزی کرده‌اند؛ پیروان این فرقه نیز، ادامه دهنده‌ی مسیر پیشوایانشان هستند.

صفحه‌ها