هویت ملی

باید دانست که یلدا واژه‌ای سریانی است. یعنی این کلمه از یک زبان سامی (به نام زبان سریانی) و منشأ آن در بین‌النهرین بوده است و لذا این واژه ابداً ریشه آریایی ندارد. بنا بر متنِ اَوِستا، «میترا» که نام دیگر آن، مِهر است، اصلاً یک الهه بانو نیست! بلکه مذکّر (نرینه) است. در اوستا: اَشی یشت (اَرت یشت)، بند 16 آمده است که میترا (مهر) برادر ایزد اَشی است و در نتیجه میترا پسر اهورامزدا است. همچنین در مهر یَشتِ اَوِستا که در ستایشِ ایزد مهر (میترا)...

برخلاف آرتمیس یونانی که از سر قدرت‌طلبی حتی به هموطنان خود رحم نکرد و در نهایت نیز آبروی خود را پای شهوترانی از دست داد، لیکن مرضیه دباغ حدیدچی، آهنگرزاده‌ای بود که از متن جامعه برخاست. نه اشراف‌زاده بود و نه شاهزاده. روزها و ماه‌ها شکنجه‌‌های سخت و طاقت‌فرسا را در زندان‌های ساواک تحمل کرد، اما حاضر نشد که از وطن، شَرَف و آرمانهای ملت ایران دست بردارد.

پیامبر و اهل بیت، نماد «هویت انسانی» هستند و عامه ایرانیان از این جهت که انسان هستند، تابعِ نمادهای هویتِ انسانی هستند. پس پیامبر و اهل بیت از این طریق، نماد هویتِ ایرانیان هستند، به ویژه نمادِ هویت مذهبیِ ایران... این سخن ما نیست. بلکه سخن و منشِ فرهیختگان و بزرگان ایرانی است، که در سخت‌ترین شرایط، حافظ این هویت بودند.

نوجوان 13 ساله‌ای که در خاک پاک ایران رشد می‌کند، در مکتب عاشورا تربیت می‌شود، و برای دفاع از هویت راستینِ یک امّت، با نارنجک خود را زیر تانک می‌اندازد، تکه تکه می‌شود ولی اجازه نمی‌دهد که دشمن به هویت او -هویت واقعی ایرانی اسلامی- تعرّض کند. هویت ایرانیان، جوانان و نوجوانانی مانند حسین فهمیده هستند که سر می‌دهند، ولی نمی‌گذارند شرفشان لکه دار شود. هویت ما ایرانیان این است...

محمود کویر (کارشناس شبکه صهیونیستی manoto) در کتاب «فرجامِ نافرجامی‌ها» به نکته‌ای بس عجیب اشاره می‌کند که حاکی از روش فریبکارانه او در تاریخ‌نویسی است. به جای اینکه تاریخ را بر اساس اسناد و مدارک بخواند و تفکر کند، به وبلاگ‌ها و صفحات شایعه‌ساز در شبکه‌های اجتماعی مراجعه کرده و درباره حمله اسکندر مقدونی به ایران به حضور بانو یوتاب در میدان جنگ اشاره می‌کند!!! در حالیکه یوتاب 300 سال پس از اسکندر متولد شد!

فرهیختگان ایرانی و حتی عامه مردم ایران، هیچگاه در طول تاریخ، از آریوبرزن، یاد و نامی خوش به ذهن نداشتند. چه اینکه ایرانیان در طول تاریخ، همواره داستان زندگانی بزرگان و پهلوانان نامدار را سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل کرده اند، اما در این سینه‌ها جایی برای آریوبرزن وجود نداشت.

ما هرگز در پی اسطوره‌ نیستیم. نه در میان آریاییان و نه در میان عرب‌ها و نه در میان هیچ قوم دیگری. ما در پی حقیقت هستیم. حال این حقیقت در میان هر قوم و هر گروهی که باشد برای ما محترم خواهد بود. از نبیّ اعظم تا دیگر پیشوایان دینی، هر یک مظهری از مظاهر اسماء الهی بوده‌اند و این برای ما محترم است. از همین روی در مقابل آنان زانو می‌زنیم و توهمات عده‌ای بیمار مالیخولیایی برای ما اهمیتی ندارد.

این کتاب به استناد بایگانی وزارت امور خارجه آمریکا بخش دیگری از روابط ایران و آمریکا طی سال های 1304 تا 1320 را نشان می دهد؛ روابطی «فرهنگی و علمی» در عرصه تحقیقات باستان شناسی. ظاهراً فرهنگ و علم و تحقیق و پژوهشهای باستان شناسی، در جهان مدرن، باید کاملاً از سیاست مستقل باشد و شرافت و پاکدامنی علمی باید مانع از نفوذ «گفتمان تاراج» در اندیشه و عمل «دانشمندان» و «باستان شناسان» و «علاقه مندان به هنر ایرانی» شود. اما ...

داریوش شاه گوید: من با سپاه به سوی سَکائیه رهسپار شدم... پس از آن من سکاها را بسیار زدم و سردار دیگری از آنان را گرفتم. او دست بسته به نزد من آورده شد و او را کشتم. آنگاه چنانچه میل من بود سردار دیگری برایشان برگزیدم. پس از آن، کشور از آن من شد. داریوش شاه گوید: آن سکاها بی‌وفا بودند و اهورامزدا از سوی آن‌ها پرستش نمیشد. به خواست اهورامزدا هرطور میل من بود، همانطور با آنها کردم.

داریوش شاه گوید: پارت و هيركان نسبت به من نافرمان شدند. خود را از آنِ فرَوَرتیش (Phraortes) خواندند. ویشتاسپ پدر من، در پارت بود، مردم او را رها کردند [و] نافرمان شدند. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد. در شهر ویشپازاتیش (Višpauzatiš) در سرزمين پارت، آنجا با پارتی‌ها جنگ کرد. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار زَد (تار و مار كرد).

چرا اين باستانگرايان (با آن رگ‌های برافروخته) هيچگاه از بی‌غيرتی شاهان هخامنشی و ساسانی ابراز بيزاری نكردند؟ چه اينكه امروزه بر پژوهشگران و تاريخ‌دانان خردمند جهان روشن است كه شاهان هخامنشی و ساسانی و... با خواهر و مادر و دختر (محارم) خود همبستر می‌شدند. به هر روی، بی غیرتی آن است که افراد را با توهین اجبار به انتشار مطلبی کنند؛ آنهم مطلبی سراسر اشکال و دروغ!

بسياري از بزرگان علما، همراه با آیت الله فشارکی این اعلامیه را امضا کرده بودند. آن اعلامیه هنوز هم خواندنی است و درس‌های جالبی برای امروز ما دارد. اگر هر کدام از ما متعهد شویم در زندگی شخصی خود به مواردی این چنینی پایبند باشیم تحول بزرگی در جامعه ایجاد خواهد شد، متن کامل آن اعلامیه به این شرح است:

ژان گلسنر، استاد تاريخ بين النهرين و خط ميخی در ترجمه رويدادنامه نبونئيد، می‌نويسد: «در ماه تشرین (از ماه‌های تقويم اكّدی)،‌ كورش برای جنگ عليه ارتش اكّدی (بابيلون) به اوپيس رسيد (در ساحل رود دجله)، مردم عقب نشينی كردند، و او نيز مردم را غارت و قتل عام كرد.» اين گفتار مورد تأييد بزرگترين باستان‌شناسان روز دنيا است.

به راستی كه ايدئولوژی سبب می‌شود شخصيتی مانند لمبرت -استاد دانشگاه باستان‌شناسی بيرمنگام انگليس- اينگونه خود را مضحكه خردمندان قرار دهد و با پيش كشيدن سخنانی بی‌ربط، آبروی علمی خود بريزد. هرچند تأكيد می‌شود كه او، اصل غارتگری و خشونتی كه كورش كبير مرتكب شده را انكار نكرده است.

صفحه‌ها