دلایل تکفیر معصوم علیشاه

  • 1394/08/26 - 00:31
در پاسخ به توهمی که برخی از صوفیان و طرفداران ایشان در مورد حکم تکفیر معصوم علیشاه توسط آقا محمد علی کرمانشاهی بیان می کنند آن است که آقا محمد علی کرمانشاهی اجتهاد نمود و در اجتهاد خویش به خطا رفت و به اشتباه حکم تکفیر معصوم علیشاه را اجرا کرد، و حال آنکه این عده به سهو یا عمد به اشتباه افتاده و به این نکته التفات ندارند که اولا حکم تکفیر معصوم علیشاه تنها...

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در پاسخ به توهمی که برخی از صوفیان و طرفداران ایشان در مورد حکم تکفیر معصوم علیشاه توسط آقا محمد علی کرمانشاهی بیان می کنند آن است که آقا محمد علی کرمانشاهی اجتهاد نمود و در اجتهاد خویش به خطا رفت و به اشتباه حکم تکفیر معصوم علیشاه را اجرا کرد، و حال آنکه این عده به سهو یا عمد به اشتباه افتاده و به این نکته التفات ندارند که اولا حکم تکفیر معصوم علیشاه تنها توسط آقا محمد علی کرمانشاهی صادر نشد؛ بلکه ایشان به واسطه تقوا و موقعیت علمی که داشتند از علمای عراق نیز در مورد معصوم علیشاه استفتاء نموده و از ایشان  نیز کسب تکلیف کرده بودند، در نتیجه حکم تکفیر معصوم علیشاه را به تنهایی نمی توان به ایشان نسبت داد، بلکه نظر دیگر علماء بزرگ وقت نیز با ایشان یکی بود. لذا در این مورد مطالبی به نظر خوانندگان عزیز می‌رسد.
ازآنجاکه علماء راستین همواره مدافع حریم دین بوده و هستند به سیر مخالفت جدی گروهی از علماء با تصوف اشاره می‌کنیم. پس از درگذشت علامه مجلسی (رحمة الله علیه) که یکی از بزرگان علماء و متقدمین مبارزه با صوفیه بود، تا اواخر عصر کریم‌خان زند تااندازه‌ای صوفیگری د ر بوته فراموشی منزل نمود و کمتر نامی از آن برده می‌شد. ولی در آن زمان که تازه بعد از نادرشاه کشور ایران سروسامانی گرفته بود و کریم‌خان زند، در جنوب و فارس دولت و حکومت نیرومندی را تشکیل داده و مردم در گهواره آسایش و آرامش و امنیت فراوانی زندگی می‌کردند، سید معصوم علیشاه هندی دکنی، مرید شاه علیرضا دکنی، به شیراز آمد و در شیراز نامش بر زبان‌ها افتاد. وی مدعی بود که شاه علیرضا او را به کشور ایران اعزام داشته تا مردم این مرزوبوم را با سیر و سلوک آشنا سازد و به‌طرف مشرب تصوف کشاند.[1]
معصوم علی مانند بیشتر جوکیان[2] هند، مردی مرتاض بود و در کارهای شگفت‌آور، ید طولایی داشت و همین امر موجب شیفتگی مریدان و سرسپردگان وی شده بود. نخستین افرادی که دست ارادت به او دادند فیض‌علی‌شاه و پسرش نورعلی‌شاه بودند و نورعلی‌شاه چنان شیفته‌اش شد که در سفر و حضر مراقب معصوم‌علی دکنی بود.
به‌این‌ترتیب هنگامی‌که سید معصوم علیشاه دکنی به دعوت صوفیان کرمانشاهی پنهانی وارد آن شهر شده بود و دیگر مریدانش در شهرها به کار خود مشغول و سرگرم بودند، مرحوم آیت‌الله آقا محمدعلی، خلف صالح وحید بهبهانی (رحمة الله علیه) او را دستگیر کرد و در منزل خود زندانی نمود و از معصوم علی دکنی خواست که دست از این ترویج صوفی‌گری بردارد و از این عمل خود توبه کند، ولی او از توبه کردن خودداری ورزید. لذا فتوای قتل معصوم‌علی را صادر کردند و او را به قتل رسانیدند و جسدش را به رودخانه «قره‌سو»[3] واقع در حومه کرمانشاه انداختند. گفتنی است که گذشته از معصوم علیشاه،  مظفر علیشاه و معطر علیشاه و مشتاق علیشاه نیز در همین دوران کشته شدند. بدین‌سان با کشته شدن این چهار تن  و نیز با مرگ نورعلیشاه، جانشین معصوم علیشاه، صوفیان و دراویش ایران تااندازه‌ای از تک و تا افتادند و آواره و دربه‌در شدند.[4]
گواهی خواستن مرحوم آقا محمدعلی از مراجع شیعه درباره صوفیان و تصوف
یکی از اشکالاتی که در باب تکفیر و قتل معصوم علیشاه مطرح می‌شود آن است که آقا محمدعلی بهبهانی در تکفیر معصوم علیشاه، بااینکه مجتهد بوده است، اشتباه کرده است و وی را به‌اشتباه به قتل رسانده درحالی‌که معصوم علیشاه، از اولیای خدا بود. اما باید دانست که آقا محمدعلی بهبهانی(کرمانشاهی) بااینکه خود یکی از مجتهدین پر شهرت کرمانشاه و توابع آن سامان بود و از هرکسی آشناتر به مسلک صوفیان و روحیات مراشد و اقطاب آنان بود، ولی طریق احتیاط را از دست نداد و گواهی استشهادی نیز از ارباب اطلاع و دیگر مراجع و بزرگان در این زمینه خواست تا از این رهگذر جلو هرگونه کارشکنی را مسدود کرده باشد و مقامات و دربار و دولت‌مردان، اقدامات او را حمل بر غرض ننمایند.
پاسخ علامه بحرالعلوم (رحمة الله علیه) به استشهاد آقا محمدعلی بهبهانی
«بسم‌الله خیر الاسماء. در خروج این طایفه (صوفیه) از طریقه سداد و رشاد و سعی این‌ها در فساد و افساد عباد و بلاد، شکی نیست و شبهه نه و به سر حد ظهور رسیده و تأملی در آن نیست.
حرره سید محمدمهدی طباطبایی(بحرالعلوم)»
پاسخ صاحب ریاض(رحمه‌الله علیه) به استشهاد آقا محمدعلی
«بسم‌الله. مخفی نماند که اختلاف بل مخالفت طریقه و رفتار این طایفه‌ها با طریق شرع انور در میان عالمیان مشهور و به سر حد ظهور رسیده و تأملی در آن نیست. بلکه پاره‌ای اخبار و نقل‌های چندی از ایشان نزد داعی به حد شیوع و استفاضه رسیده که هرگاه یکی از آن‌ها از کسی ظاهر و صادرشده و ثابت شود که اعتقاد او است، بلا تشکیک قتل و اضرار او عقلا و نقلا واجب و لازم است.
لکن ازآنجاکه این چیزها به خصوص از اشخاص معینِ این جماعت سراپا ضلالت به حقیر نرسیده و حقیقت حال و احوال نزد داعی معلوم نیست، ازاین‌جهت شهادت درباره مستشهد علیه نمی‌توان داد. جمعی کثیر در حضور داعی این‌قدر شهادت در خصوص او که معصوم علیشاه محبوس در کرمانشاه باشد، نمودند که وی مرشد نورعلیشاه است و تربیت او از اوست. و الله‌اعلم به حقایق الاحوال. دفع فساد مفسدین خواه ایشان صوفیان و مراشد و غیرایشان باشند، اگرچه به حبس و به هر نحوی که صلاح دانند، لازم و متحتم است.
کتبه الجانی علی الطباطبایی»
پاسخ مرحوم آقا سید محمدمهدی شهرستانی(رحمة الله علیه) به آقا محمدعلی
«بسم‌الله تعالی. مخالفت رفتار و طریقه ناهنجار این اشقیا با طریقه شرع انور و ملت مطهر حضرت سید البشر (علیه و علی اولاده آلاف التحیه والسلام) درنهایت وضوح و ظهور کالنور علی الطور برکافه خلایق ظاهر می‌باشد، خصوصاً این شقی الاشقیا (معصوم علیشاه) که پیر و مرشد بقیه ارباب ضلال بود و آن شقی (نورعلشاه) که در اطراف و اقطار او را مرشد می‌دانند و تعظیم و توقیری که نسبت به او می‌نمودند، به حدی بود که او را درالسنه و افواه این اشقیاء مسمی به معبود نموده و به همین لقب این بدبخت نامحمود را اسم برده و خود هم ابا و امتناعی از این خطاب نداشته، برای کفر و الحاد و زندقه او کفایت می‌کند. « وَکفَی بِهِ إِثْمًا مُّبِینًا [سوره نساء، آیه 50] همین گناه آشکار، (برای مجازات آنان) کافی است.»
مجملا بر کافه اهل اسلام، تعزیر و تکفیر و طرد و نفی و ابعاد ایشان متحتم و از لوازم ایمان است. لکن چون داعی با این شقی بدبخت ملاقات و مکالمه ننموده تا حکم صریح به جواز قتل او نماید، لهذا تصریح به جواز او نمی‌تواند نمود مگر آنجاها ما فی الضمیر او بروز کند، به حدی که شبهه را در آن راه نباشد.
و نظر به اعتقاد داعی، حبس مخلد او در همان کرمانشاه اولی و الیق و به مراعات دین احوی و اوفق خواهد بود که در هر بلد و مکان روانه شود، باعث اضلال و کفر و زندقه عباد خواد شد. والله یعلم».
همگی این موارد غیر از آن چیزی است که صوفیه در باره آقا محمد علی بهبهانی (کرمانشاهی) اعتراف دارند.[5]
در نتیجه در جواب شبهه‌ای که برخی از صوفیه در مورد اینکه آقا محمد علی بهبهانی (کرمانشاهی) به تنهایی حکم به ارتداد معصوم علیشاه را داد رد می‌شود و دانستیم که سید بحرالعلوم،  صاحب ریاض و سید محمد شهرستانی(رحمة الله) درباره چنین مساله ای نظر خود را ابراز کرده‌اند.

پی‌نوشت:
[1].زرین‌کوب عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، امیرکبیر، تهران، 1393، ص 320
[2]. برخی از پیروان مذهب هندو که توانایی انجام کارهای خارق‌العاده رادارند؛ درویش و مرتاض هندی؛ یوگی؛ عمید حسن، فرهنگ عمید، سرپرست تألیف و ویرایش قربان‌زاده فرهاد، اَشجَع،۱۳۸۹، ذیل کلمه جوکی
[3].رودی که از شمال کرمانشاه به جنوب آن جاری است و از شمال شرقی می‌گذرد. شعبه‌ای از آن از صحنه می‌گذرد.(جغرافیای سیاسی کیهان)
[4].قریب به این مضمون ر.ک به: زرین‌کوب عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، امیرکبیر، تهران، 1393، صص 321 و 322
[5]. مبلغی آبادانی، تاریخ تصوف و صوفیان، انتشارات حر، چاپ اول، 1376، ج 2، صص 980- 991

تولیدی

دیدگاه‌ها

خدا لعنت کند کسانی را که حکم قتل اولیای خدا را صادر می کنند

سلام فرمان تکفیر اولیائ خدایی که از آن دم می زدنید، به فتوای چند مجتهد جامع الشرایط بوده است، لطفا کمی دقت کنید.

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/از شافعی نپرسید امثال این مسائل...

با گفتن این شعر اشتباهات حسین بن منصور کم شمرده نمی شود.

واقعا دفاع از یه آخوند درباری مثل آقا محمد علی صوفی کش که مورد طعن علامه طباطبایی و علامه حسن زاده است خیلی زشته...اگر آقا محمدعلی با انقلاب ایران همزمان بود مطمئنم حضرت امام اعدامش میکرد

سلام درباره این داستان بهتر است بیشتر دقت کنیم تا حقیقت روشن شود.

اون دونفر که حکم قطعی ندادند پس حقیقت داره که حکم رو به تنهایی صادر کرده در مثال مناقشه نیست اما همین مراجع وامسال همینها فتوای قتل حسین ابن علی را صادر کردند وتاریخ از این بی مهری ها زیاد دیده خدا بهشون رحم نکنه که اگ ه کسی تاریخ خونده باشه گندی که مراجع انگلیسی زدن کم نیس

بهتره احکامی که داده شده رو دوباره بخونید.

سلام اولا دلیل آقایان را ببینید در صدور حکم ارتداد...اینکه تعداد زیادی از مردم مجذوب کرامات یک عارف بالله شده اند.....مشخص نیست که بر چه اساسی حکم به ارتداد داده شده....اصولا در کجای قرآن آمده که کسی اگر از دین خارح شد باید کشته بشه؟......یک آیه به من نشان دهید؟.....در زمان حضرت رسول تعداد زیادی از نو مسلمانان به دین قبلی برمیگشتند...کدام یک را کشتند....این مرد آن طور که گقته شده نه تنها از دین برنگشته بلکه باطن دین را به مردم نشان میداده....والله اعلم.... والسلام علی من اتبع الهدی....

بسم الله سلام علیک دوست عزیزحرفهایی که شما فرمودیدهیچ یک موردتاییدنیست دردین اسلام مرتدین را بایداعدام کرداین حکمی است که اسلام داده دوما اگربفرض اینکه مردم نیزطرفدارحسینعلی بودنداین ملاک نیست چراکه قران می فرمایداکثرهم لایعقلون پس من وشما نمی تونیم دراین باره نظربدیم

سلام اینکه می گویید آیه ای از قرآن درباره ارتداد بگویید معلومه که حتی شاید قرآن را از رو نخوانده باشید. اگر یک سرچ کوچک توی اینترنت در همین موضوع بزنید می توانید مطالب گوناگونی را ببینید. در زمان پیامبر هم حکم ارتداد جاری شده است در این رابطه می توانید به کتابی نظیر ارتداد در اسلام عیسی ولائی نگاه کنید. کسانی که حکم به ارتداد معصوم علیشاه دادند تنها آقا محمد علی کرمانشاهی نبود بلکه چند نفر بودند. به این مطلب نگاه کنید. درباره اینکه معصوم علیشاه باطن دین را به مردم نشان میداده، شما بهتر می توانید اظهار نظر کنید یا علمای هم عصر و کسانی که با او سخن گفته اند؟

سلام دوست بزرگوار که دیگری را متهم به نخواندن قرآن می کنید چون به درستی از عدم وجود مجازات دنیوی برای ارتداد حقیقی در قرآن سخن گفته است ! قرآن نه تنها مجازاتی برای آن ذکر نکرده بلکه به قرینه برخی آیات ، عدم مجازات دنیوی مرتد به وضوح فهمیده می شود از جمله: ان الذین امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا (سوره نساء، آیه 137) ترچمه: آنان که ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند سپس باز ایمان آوردند (پس کشته نشده بودند) سپس باز کفر ورزیدند (ولی باز کشته نشده بودند) سپس بر کفر خود افزودند (با این افزودن بر کفر) چنین نیست که خدا ببخشدشان و به راهی هدایتشان کند (یعنی هنوز هم زنده بودند چون حکم قتلی وجود نداشته است) والسلام علی من سمع فوعی والسلام علی من اتبع الهدی

آیه صریح دیگر آیه ای است که مجازات معنوی یا اخروی مرتد در صورت باقی ماندن بر کفر تا حین مرگ ( یا مرگ با کفر) را بیان می کند که نشانگر تحریص و تشویق به بازگشتن از ارتداد به ایمان به اسلام است و البته صرفا از بین رفتن اعمال زمان مسلمانی و مجازات اخروی در صورت مرگ بر کفر پس از ارتداد. : ... و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخرة ... ( سوره بقره : آیه 217). البته سیاق و قراین خود آیه مبین این است که همین ارتداد مذکور در ایه، ارتداد در اثر فشار و نبرد مخالفان اسلام برای بازگشت مومنان و مسلمانان از دینشان بوده است.

سلام مطلب دومی را هم پس از مطلب اول(یعنی خطا بودن قتل اشخاص بخاطر صرف ارتداد) مطرح کنم و بیشتر مزاحم نشوم و آن خطا بودن حکم به ارتداد شخص (با هر عقیده ای) در صورت اظهار اسلام از سوی خود شخص، از نظر قرآن کریم، است: سوره نساء: آیه 93: ... ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا.. ترجمه: به کسی که اظهار اسلام می کند، نگویید مومن نیستی نتیجه این دو مطلب قرآنی، در مورد تکفیر و متاسفانه قتل نامبردگان به خودی خود روشن است

سلام. اگر کسی به زبان بگوید مسلمانم، ولی در عمل، طوری رفتار کند که در پی ایجاد فتنه مذهبی و سیاسی در میان مسلمین باشد و با حرفهایش موجب انحراف در عقاید اسلام شود باز هم نباید حکم به کفر او کرد؟ چرا اهل بیت، سران واقفیه را تکفیر و حتی لعنت کردند؟ با اینکه آنان به زبان مدعی مسلمانی بودند... آیه‌ای که فرمودید مربوط به کسانی است که دیگران را بی‌جهت تکفیر میکنند تا به مال آنان دست‌درازی کنند

آنچه مسلم است و به تواتر به اثبات رسیده، پذیرش حتا اسلام زبانی از امثال ابوسفیان به دست شخص شارع مقدس مورد استناد عموم مسلمین است و در مقابل نص قرآن کریم (صرفنظر از سیره مسلمه نبی مکرم اسلام) اجتهاد یا استناد به حتی روایات ولو متواتر دیگر باطل است. به علاوه به فرض پذیرش اخبار غیر متواتر مورد ادعا، آنها در برابر حتا اخبار متواتر مذکور، اعتباری ندارند (تا چه رسد در برابر نص قرآن کریم) و فرضا اگر قابل اعتنا هم باشند، تزاحم اخبار و تعارض آنها پیش می آید که به فرض تساوی روایات (که چنین نیست) ، خبر غیر مطابق با قرآن (که اشاره و استناد به آن کردید) هم به بداهت عقل، هم به نص قرآن و هم به صراحت روایات خود پیشوایان دین، رد می شود و به آن کمترین اعتنایی نمی شود . ضمن اینکه مدعیات شما در این باره درباره افراد، مصادره به مطلوب و عین محل اثبات و نیازمند اثبات بنا بر اصل برائت است، هرچند از کسانی که به خطای فاحش قائل بودن به قتل مرتد برخلاف متون قرآنی (که شرح آن گذشت) و حداقل احتیاط و روایات دال بر آن دچار شدند، انتظار چندانی نمی رود (موضوعی که مورد توجه محققین از فقهای معاصر قرار گرفته است) وگرنه چرا اتقیای فقهایی چون علامه مفسر کبیر، طباطبایی علیه الرحمه ، به چنین خطاهایی مبتلا نشدند؟

جناب سامان. با سلام توضیح واضحاتی را هم خدمت شما عرض کنم:(ضمن اینکه به مطلب نخست یعنی دلالت قرآن بر وجود نداشتن حکم قتل برای ارتداد، توجه نفرمودید) و آن اینکه واقفیه دچار خطای عقیدتی به واقع نبودند بلکه سران آنها بخاطر عدم تحویل اموالی که به نمایندگی از حضرت موسی بن جعفر (ع) (از زمان عمدتا حبس) نزد ایشان بود، به وصی و ولی ایشان حضرت رضا (علیه آلاف التحیات)، ادعای عدم ولایت حضرت رضا را کردند (نه بخاطر عقیده به عدم ولایت ایشان). بعلاوه به فرض پذیرش تکفیر ایشان و ثانیا قبول معنی خاص فقهی تکفیر در آن، باز حکم به قتل آنان داده نشد و چگونه بشود که حکم خلاف قرآن به نظر خود ائمه مردود است؟! حال اشتباه در عقیده (به فرض پذیرش اشتباه زید یا عمرو) چگونه اولا منجر به تکفیر است و ثانیا چگونه این تکفیر، جواز قتل را نتیجه می دهد؟ و ثالثا چه کسی از عموم مسلمین از خطای عقیده ، ولو عقیده دینی، مصون بوده ؟ و اینهمه اختلاف در عقاید دینی بین طبقات مختلف حتی علمای دین و حتی در یک طبقه علما، پس چیست ؟!

حالا خوبه که وقتی خواست بدلا رو بکشه بدلا بهش اخطار داد درصورتی که منو بکشی زودتر از من به خاک سپرده میشی ولی محمدعلی بهبهانی اعتنایی نکرد و بدلا رو کشت و داشت از دالانی عبور میکرد که سقف دالان روی یرش خراب شد و کشته شد .مردم که مطلع شدن برای تجهیز و تشییع و تدفینش هجوم اوردن و سریع دفنش کردن درحالیکه جنازه بدلا هنوز روی زمین بود

از نحوه به درک واصل شدن محمد علی کرمانشاهی میشود پی برد که چه تحفه ای بوده است

جناب انسان وبقیه سلام. من آخوند نیستم و زیاد اطلاعات فقهی و اطلاعات جامع وکامل قرآنی هم ندارم. فقط نظر عقلی خودم را میدهم و البته مسلمانم و در حد اسلام یک عام ومقلد به حدی که در کار خود نمانم اطلاعات دارم. البته من باب یک مباحثه عرض نمیکنم که فتوایی صادر کرده باشم. بیشتر کلامم بوی سوال میدهد تا مطلعین و مجتهدین جواب بدهند وبحث کنند ومن هم ناظر باشم. اول اینکه شما گفتین در قرآن حکم به قتل مرتد نیست. خوب سوال اینجاست که در متن مسئله این مرتد کیست وآیا فرقی هم بین مرتدین وجود دارد یا خیر؟ مثلا آنکه به زبان درقید دین نیست یا منکر هست یا به زبان مسلمان ولی اعمالش اسلام گونه نیست. یا به هردلیلی حکم به ارتدادش هست. خوب این شخص مرتد هست وآیاقرآن میگوید مثل خیلی از مرتدین مثل ابوجهل ووو به دین خود و شما هم به دین خود؟ آیا این درست هست؟؟ یعنی جواز قتل صادر نمیشود و حسابش را بعداز مرگ میبیند. اما شخص دیگری بر فرض مرتد هست که مورد نظر این بحث شماست. وسوال اینجاست که این مرتد علاوه بر ارتداد خود ترویج ارتداد میکند وبنای بدعت میگذارد و حدیث جعل وتفسیر با رای میکند و انگار دین جدیدی آورده است که اینجا این آقا اینگونه است که فساد در زمین میکند.خوب سیره معصوم با اینگونه نفرات مانند معاویه وعمر وعاص چگونه بود؟ چه برخوردی میکردند؟ وقرآن به موسی (ع) چه دستوری در برابر شخصیکه گوساله را بدعت گذاشت وسامری بود داد؟؟ سوال دیگر بنده اینکه اگر میخواهید قرآن را تفسیر بکنید چرا قیاس مع الفارغ میکنید. اینکه میگوید ایمان آوردند وکافر شدند وایمان آوردند وباز کافر شدند در مورد مرتد نوع اول است که کاری به کسی ندارد. اما در مورد نوع دوم چه چیزی دارین که دلیل بیاورید؟ سوال دیگه اینکه فقط یک دلیل از قرآن وسنت و عقل واجماع بیاورید که در مورد مرتدی که بنای فساد در زمین دارد وبدعت غلط میگذارد و همه راگمراه میکند..فقط یک دلیل یا آیه بیاورید که قرآن یا سنت یا عقل میگوید که بااین مرتد مدارا کنید یا نکشیدش یا کاری به کارش نداشته باشید. تشکر

سلام دوست من که با نام کاربری این ناچیز یعنی انسان وارد شده اید ! و ثانیا بر خلاف فرمایش خودتان فقط به سئوال بسنده نکرده اید مطالب شما البته موید همان فرمایش شما در عدم اطلاع علمی به موضوعات فوق و در نتیجه پر از اشکال است: از امر قرآن به موسی سخن گفته اید ! و غیره پاسخ پرسشهای شما در مباحث پیشین اکثرا موجود است اما جهت استحضار عرض می کنم: مشخصا نیازی به نمونه آوردن جهت امر قرآن به مدارا با به قول شما مرتد نیست بلکه موضوع به عکس است . به قول علما «البینة علی المدعی» لذا شما باید بنا به اصالت برائت برای قتل مرتد سند بیاورید هرچند عدم مخالفت آن با قرآن و آیه طرح شده را هم بنا بر حکم رد حدیث مخالف قرآن باید اثبات کنید و حصر معنای آیه در نوع خاصی از مرتد! هم بخاطر مخالفت با اصالت العموم نیاز به دلیل دارد و لذا برداشت شما از آیه به قول خودتان قیاس مع الفارغ ! و البته با ق (الفارق) است ادامه گفتگو را به پس از پاسخ شما از اشکالات فوق موکول میکنم. والسلام

سلام و سپاس از امکان مجدد دسترسی به مطالب پس از ظاهرا چند روز وقفه

بسیار عالی اجرکم علی الله لطفا در ارتباط با اشتباهات اقای طهرانی صاحب کتاب روح مجرد به پیج. erfane_haghighi در اینستا گرام مراجعه کنید ویا کلمه علامه طهرانی (نقد) رو تو تلگرام جستجو فرمایید

به امید روزی که ملاهامان چنان مسلح به منطق و استدلال علمی باشند که از عقیده یه کسی هراس نداشته باشیم و در قضاوتهایمان حسادت و بغض کینه و .....و اجرای ماموریت جایگاهی نداشته باشد،و به این علت ها سریع حکم بتکفیر کسی ندهیم ۶۰و باعث بدعت در قانون الهی نگردیم

تقریبا تمام مشایخ صوفیه (اکثریت مطلق)، سخنانی در تمجید از شیطان دارند. حتی بسیاری از مشایخ صوفیه، علنا وصال به یک نور سیاه را نهایت مراتب کمال می‌دانند (این نور سیاه همان شیطان است). متاسفانه بسیاری از صوفی‌ها بدون اینکه بدانند و بخواهند؛ شیطان پرست هستند.

با فرض صحت ادعای شما که صرفا از برخی متصوفه نه لزوما در تمجید بلکه برخی در توجیه و برخی صرفا در تبیین تکوین ابلیس ذکر شده است، هیچیک از اینها به معنی پرستش حتی عبادت خفی نیست مگر اینکه شما صرف تمجید را عبادت و پرستش تلقی کنید که آنگاه با قرآن که مملو از تمجید انبیاست چه می کنید ؟!

متنی که در توجیه تکفیر معصومعلیشاه نوشته‌اید سراپا احساسی است. هیچ سند و مدرکی در آن ارائه نداده‌اید که شرعاً بتوان حکم به کفر کسی کرد. اشعار و غزلیات اغلب شعرا پر است از اصطلاحات و تعبیرات و تمثیلات و استعارات. حمل آنها بر کفرگویی، ناشی از قلّت سواد یا قصور فهم است. سخن عارفان ظاهری دارد و باطنی. تا باطن آن را نفهمیده‌اید حکم به کفر گوینده نکنید. نامه‌های منسوب به سید بزرگوار بحرالعلوم و دیگران نیز بسا جعلی باشند. بلکه در منابع دیگر که مطلع هستید آمده که سید بحرالعلوم از تکفیر نورعلیشاه اباء داشت و او را مورد لطف و تفقد قرار داد. آری، متاسفانه قلم در دست دشمن است. هرچه بخواهید می‌نویسید، غافل از آنکه خدای‌سبحان "یومَ تُبلَی السّرائر" باطن شما و باطن شهیدان مظلوم معصومعلیشاه و نورعلیشاه و دیگر شهدای صوفیه را برملا خواهد ساخت. و بدانید که در حدیث نبوی(ص) نیز آمده که "سنگین‌ترین گناه نزد خدا، ریختن خون ناحق است". تعصب شما به آقامحمدعلی بهبهانی و هر فقیه دیگر، همچون تعصب کاتولیک‌های افراطی به کشیشان قرون وُسطی' است که هرچه می‌کردند درست و قابل توجیه بود. حتی حکم اعدام گالیله و دیگران... و لا تحسبنّ الذین قُتلوا فی سبیل الله امواتا، بل هم احیاء عند ربهم یُرزَقون. حیات و شهادت برای عاشق علی و آل‌علی، یکی‌ست. معصومعلی‌شاه و هر شهید دیگر زنده است به حکم قرآن. واللهُ احکمُ الحاکمین.

دوستان عزیز آیا به چگونگی و چرایی آمدن ایشان از هند به ایران در دوره ای که استعمار انگلستان در هند از تفرقه بین اقوام و مذاهب استفاده کرده بود و با فرستادن نیروهایی که آموزش های لازم و کافی دیده بودند و مردمان عوام و ظاهربین رو با کلمات ثقیل و نامفهوم و با حرکات صوفیانه و ظاهری فریب میدادند را لازم است که بررسی کنیم بسیار از این افراد در دوره صفویه به بعد در جوامع اسلامی داشته ایم

نظر بزرگانی مانند علامه طهرانی و اساتید بزرگ شان درباره مرحوم والا مقام معصوم علیشاه چیز غیر از گفتار ناصحیح شماست.به فرض کفر ایشان با چه مجوزی جنازه ایشان را به آب انداخته .....خدا معصوم علیشاه رحمه الله را شفیع من گرداند آن شاء الله

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.