زکریای رازی هم آخوند بود

  • 1398/04/10 - 09:09
محمد بن زکریای رازی از دانشمندان بزرگ مسلمان ایرانی در قرن 3-4 هجری بود. او طبیب، داروشناس و شیمی‌دان و فیلسوف بود. اما قبل از همه این‌ها یک عالم دینی بود. او آثاری در دفاع از دین تالیف کرده ولیکن برخی از سر حسادت و برخی از سر انتقام‌جویی به او تهمت کفر و الحاد زدند.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ با یکی از باستانگرها گفتگو می‌کردم. می‌گفت «آخوندها در تاریخ ایران هیچ کار مثبتی انجام ندادند!» گفتم: این قدر از روی کینه و خشم قضاوت نکنید. بسیاری از کانال‌ها و پیج‌های مجازی تلاش می‌کنند نقاط سیاه و خاکستری را در بوق و کرنا کرده و نقاط مثبت و روشن را از شما مخفی کنند. تا به شما حس بدبختی القاء و این گونه شما را عصبانی کنند. در همین دفاع مقدس، حدود 3500 روحانی شهید داشتیم و طلبه‌ها در بسیاری از امور خیر، پیش‌قدم هستند. مثلاً در همین ماجرای سیل گلستان و پل‌دختر و... که بسیاری از طلاب و روحانیون، بی‌منت برای خدمت به مردم حرکت کردند. اما این تقدیر خداست که بیشتر طلبه‌ها و روحانیون، هم در مواقع حساس، در کارهای خیر پیشقدم باشند و هم زخم زبان و حرف ناحق بشنوند و البته چون این‌ها در راه خدا صبر می‌کنند قلب‌هایشان متبرّک است. اما بعد... این آخوندها بودند که سال‌ها در برابر استعمار، برای حفظ استقلال کشور مبارزه کردند. از میرزای شیرازی تا میرزا کوچک خان جنگلی همه آخوند بودند. این آخوندها بودند که سرمایه فقهی و حدیثی شیعه را حفظ کردند و نگذاشتند سیره اهل‌بیت در تاخت و تاز دشمنان و در جنگ‌ها، نابود شود. اکثر بزرگان تاریخ ایران در علم و ادب و فرهنگ، آخوند بودند. این روحانیون مسلمان بودند که علم و دانش را در ایران و جهان شکوفا کردند. مثلاً: محمد بن زکریای رازی! 

گفت: رازی که مُلحِد و آتئیست بود!

گفتم خیر! به هیچ وجه! محمد بن زکریای رازی از دانشمندان بزرگ مسلمان ایرانی در قرن 3-4 هجری بود. او طبیب، داروشناس و شیمی‌دان و فیلسوف بود. همچنین کاشف الکل و مخترع بسیاری از تجهیزات آزمایشگاهی بود. اما قبل از همه این‌ها یک عالم دینی بود.

محمد بن زکریای رازی، بر ضد فرقه اسماعیلیه فعالیت‌های زیادی می‌کرد. (اسماعیلیه گروهی بودند که با امام رضا، امام جواد، امام هادی و... دشمنی می‌کردند). محمد بن زکریای رازی علیه این فرقه، کتابی نوشت با عنوان «فی الرد علی الکیال فی الامامه».[1] سران فرقه اسماعیلیه نیز به جهت انتقام جویی، زکریای رازی را متهم به کفر و الحاد کردند.[2] حتی به او تهمت زدند و مدعی شدند که زکریای رازی، کتاب‌هایی بر ضد دین نوشته است. در حالیکه اولاً هیچ اثری از این کتاب‌ها وجود ندارد و اندیشمندان، این کتاب‌ها را ساختگی و جعلی می‌دانند.[3] ثانیاً اگر رازی علیه دین کتاب می‌نوشت طبیعتاً مورد اعتراض همه مسلمانانِ همعصر خود (یا لااقل مورد اعتراض بخش زیادی از آنان) و آنهایی که در اطراف او بودند و او را می‌شناختند قرار می‌گرفت، در حالیکه می‌بینیم هیچ گاه چنین نبوده و اتفاقا زکریای رازی هم از سوی حکومت و هم از سوی چند تن از علمای شیعه مورد احترام بود.[4] و شاید همین احترام سبب شد که دشمنانش از روی حسادت به او تهمت کفر بزنند. ثالثاً استدلال‌هایی که به رازی در انکار نبوت و بر ضد دین نسبت داده شده، آنقدر ضعیف و سست و کودکانه است که در شأن مقام علمی او نیست و محال است که او چنین حرف‌هایی زده باشد.[5] بسیاری نیز بر این عقیده اند که زکریای رازی شیعه بوده است و از همین روی، دشمنانش به او تهمت کفر و الحاد زده اند.[6] (همین امروز، در قرن 21 نیز برخی عناصر متعصب، شیعیان را متهم به کفر و شرک می‌کنند). دستگاه تبلیغاتی فرقه اسماعیلیه نیز بسیار نیرومند بود. از همین روی، پس از مرگ رازی، تهمت کفر و الحاد به او در مناطق مختلف پیچید و متأسفانه برخی از نویسندگان در سال‌های بعد، این تهمت‌ها را تکرار کردند.

اما اینکه گفتیم زکریای رازی، آخوند و یک شیعه بود چند دلیل دارد. اول اینکه زکریای رازی شاگرد "ابوزید احمد بن سهل بلخی" بود که مردی شیعه مذهب بود. او با استاد خود رابطه‌ای عمیق و استوار داشت و از او تاثیرات زیادی گرفت. گذشته از این، رازی با شخصیت‌های بزرگ شیعه ارتباط نزدیکی داشت، چنان‌که با ابو محمد اطروش (فرمانروای شیعه مازندران و گیلان) رابطه‌ای محکم داشت و برای او رساله‌ای به نام «کتاب الى الداعی الاطروش فی الحکمه» نوشت. دوم اینکه در قدیمی‌ترین منبع کتابشناسی (فهرست ابن ندیم) آثاری به زکریای رازی نسبت داده شده که نشان می‌دهد او مسلمان و مدافع دین بوده است. نه شخصیتی ضد دین. آثاری از قبیل: «کتاب الحاصل فی العلم الإلهی» در باب خداشناسی، «کتاب فیما یرد به اظهار ما یدعی من عیوب الأنبیاء» کتابی در پاسخ به مدعیانی که به انبیاء تهمت می‌زنند و به آنان ایراد میگیرند، «کتاب علی سهیل البلخی فی تثبیت المعاد» کتابی در اثبات معاد، «فی آثار الامام الفاضل المعصوم». کتابی در بیان عقیده عصمت امام که این کتاب به تبیین مسئله امامت و برتری امام بر سایر مردم نوشته شده است،[7] و نیز کتابی دیگر با عنوان «في انّ للانسان خالقاً متقناً حكيما» که این هم در بحث خداشناسی و اثبات وجود خداست. همچنین سید ابن طاووس رساله‌ای از رازی نقل می‌کند به نام «برء الساعه» که ابتدای آن، به شیوه علمای شیعه به محمد و آل محمد سلام می‌دهد: «بسم الله الرحمن الرحیم‏ الحمدلله کما هو اهله و مستحقه و صلواته علی خیر خلقه محمد و آله و عترته و سلم تسلیما کثیراً».[8]

                                         

پی‌نوشت:

[1]. ابن ابى اصیبعه، احمد بن قاسم‏، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، قاهره: الهیئة المصریة العامة للکتاب‏، 2001، ج 1 ص 67.
[2]. نعمه، عبدالله‏، فلاسفه الشیعه، مترجم: جعفر غضبان، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى‏، 1367، ص 320.
[3]. ابن ابى اصیبعه، همان، ج 1، ص 66-67.
​[4]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار، تهران: انتشارات صدرا، 1380، ج ‏14، ص 468.
[5]. مطهری، مرتضی، همان، ج ‏14، ص 469-470.
[6].  نعمه، همان، ص 315-320. مطهری، همان، ج ‏14، ص 469-470.
[7]. ابن ندیم، محمد بن اسحاق،‏ الفهرست، یروت: دار المعرفة، چاپ اول، ص 419.
[8]. ابن طاووس، على بن موسى‏، الامان من أخطار الأسفار و الأزمان، قم: مؤسسة آل البیت (ع)، چاپ اول‏، ‏1409 هـ ق، ص 152.

                       

تولیدی

دیدگاه‌ها

کانال تاریخ حقیقی ایران (نقد زرتشت و باستانگرایی) در تلگرام و ایتاء: (n_bastan) و در اینستاگرام: (ir_bastan)

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.