پیامبر پاهای خویش را مسح می‌کردند یا می‌شستند؟!

  • 1392/06/31 - 09:44
یکی از مسائل اختلافی میان شیعه و سنی،نحوه صحیح وضو گرفتن پیامبر اکرم است،شیعه معتقد است که سنت پیامبر بر مسح کردن سر و پاها بوده است،ولی اهل سنت معتقدند سنت نبوی در شستن این دو بوده.با نگاهی به اخبار موجود در منابع فریقین ثابت می شود که اخباری که دال بر مسح هستند صحیح بوده و شستن پاها مربوط به عصر خلیفه سوم و از بدعتهای وی محسوب می شود .

یکی از مسائل اختلافی میان شیعه و سنی،نحوه صحیح وضو گرفتن پیامبر اکرم است، شیعه معتقد است که سنت پیامبر بر مسح کردن سر و پاها بوده است، ولی اهل سنت معتقدند سنت نبوی در شستن این دو بوده است.
با نگاهی به اخبار موجود در منابع فریقین ثابت می شود که اخباری که دال بر مسح هستند صحیح بوده و غسل یا شستن پاها مربوط به عصر خلیفه سوم و از بدعتهای عثمان محسوب می شود چرا که اگر چه در برخی منابع چنین وارد شده که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ابتدا پاهای خودشان را در وضو می شستند ، ولی این امر ثابت نماند و بنا به گفته مفسرین بعد از نزول آیه 6 سوره مبارکه مائده حکم قبلی نسخ شده و خداوند تبارک و تعالی دستور به مسح پاها در وضو را دادند. آنجا که می فرماید : ( . . . وامسحوا بروسکم و ارجلکم الی الکعبین . . . ) ، سر و پاهایتان را در وضو مسح نمایید ، روشن است که ماده ( امسحوا ) از مسح می آید و لذا حکم به شستن سر و پاها کاملا متناقض با حکم قرآن کریم است .

پس از این بیان اکنون به بررسی برخی از اخبار موجود در منابع اهل سنت پیرامون این مساله می پردازیم .
در روایتی از ابن عباس آمده : «مردم در وضو پای خود را می‌شویند در حالی که در قرآن چیزی را جز مسح پاها نمی‌یابم».[1]
روایت دیگری نیز از عکرمه از ابن عباس دلالت بر مسح پا دارد .[2]
همچنین از ابی مطر روایت شده شخصی از حضرت علی علیه السلام نحوه وضوی صحیح را پرسید، ایشان پس از شستن صورت و دستها و مسح سر، پاها را مسح نمودند، سپس فرمودند وضوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چنین بوده است.[3]
عثمان نیز روزی در اجتماع مردم وضو می گرفت، پس از شستن صورت و دستها و مسح سر، پاها را نیز مسح کرد، سپس گفت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دیدم که چنین وضو گرفت، وی از مردم گواه گرفت و گروهی از اصحاب بر این امر شهادت دادند.
عثمان خطاب به حاضران گفت : رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دیدم که چنین وضو گرفت؛ ای کسانی که حضور دارید! آیا چنین است؟
گروهی از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که نزد او بودند، گفتند: آری.[4]
در سنن ابی داود نیز آمده که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پاها را مسح کردند.[5]
دو شستن و دو مسح هم از ابن عباس بارها نقل شده[6] و بزرگان دیگر اهل سنت روایاتی بر این اساس نقل کرده اند.[7]
حال سوال این است که
غییر در وضو از چه زمانی شروع شد؟
بنا به گزارشهای تاریخی که شیعه و اهل سنت آن را نقل کرده اند در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پس از نزول سوره مائده مسح پا مطرح بوده و در زمان ابابکر و عمر نیز تغییری حاصل نشده اما در زمان عثمان ، مسح به شستن پاها تبدیل شده است
متقی هندی در کنزالعمال می گوید:
حُدِّثْتُ اَنَّ عُثْمانَ بْنَ عَفّانٍ اِخْتَلَفَ فی خِلافَتِهِ فِی الْوُضُوءِ.[8]
برایم روایت شده که عثمان در زمان خلافتش در وضو اختلاف به وجود آورد!
بخاری و مسلم نیز آورده اند که عثمان در زمان خلافتش وضو گرفت و پس از شستن دستها ، پاها را نیز شست و گفت : پیامبر چنین وضو می گرفت[9]
حال باتوجه به گزارشات و روایات فوق درمی بابیم که نه تنها پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در وضوی خود پاهای مبارکشان را مسح می کردند بلکه این سنت در زمان دو خلیفه نخست ( ابابکر و عمر ) نیز تغییر نکرده بود تا این که در زمان عثمان دچار تغییر شده و بدعت شستن پاها پایه ریزی و ترویج گشت.

پی‌نوشت:

[1]. الدر المنثور، ج‌3، ص‌1و4.
[2]. ابن ابی شیبه، المصنف، ج‌1، ص‌213، باب من کان لایری المسح، باب‌217.
[3]. کنز العمال،متقی هندی ، ج‌9، ص‌448، حدیث 26908.
[4]. مسند احمد، ج‌1، ص‌109، حدیث 489.
[5]. سنن ابی داود، ج 1، ص 26
[6]. مغنی ابن قدامه ، ص 132
[7]. الجامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، ج 6، ص 128
[8]. كنزالعمال، ج 9، ص 443، ح 26890.
[9]. صحيح بخاري، ج 1، ص 52؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 204، ح 3.
برای مطالعه بیشتر به کتاب وضوی پیامبر (ص) - سید على شهرستانى مترجم : حسین صابرى – مراجعه نمائید

تنظیم و تدوین

دیدگاه‌ها

به نظر شما با پاهای گندیده وکثیف که بوی بدش تمام مسجد را احاطه نماید میتوان نماز را به جا آورد خدا شاید که من یک روز درمسجد شعیان رفتم واز بوی بد نزدیک بود که بی هوش شوم . حالا یک سوال دیگر پیامبر اسلام با نعلین مبارک اش وارد عرش مجید درشب معراج رفت عطر بوی پا پیامبر بهتر از بوی خوش گلاب است . پیامبر پا های نشست ما کجا وپیامبر کجا شما شعیان یک بار پا های خود را بشوید وباز مسح کنید که سوال 40 ساله تان از بین نرود وبوی کثیف آنرا از بین ببرید باز سوال دیگر این است که قرآن همیشه مردم را به پاکی حکم کرده دراین جا چرا حکم آن بر عکس شده واضیع است که شما از جمله دروغگویان اید

نظافت و رعایت بهداشت، در هر حال لازم است. شستن پا مصداق پاکیزگی است. اما این به معنی نیست که شستن پا "باید" جزو وضو باشد. در وضو باید بر پا مسح کشید. اگر هم پا کثیف است، باید آن را شست (اما این شستن نباید به نیت وضو باشد). اما شما برادر عزیز سنّی (پیرو سنت عمر بن خطاب و خلفای بنی امیه و...) اگر استدلال شما درست باشد، پس باید شستن «زیر بغل» هم واجب باشد! ضمناً از شما برادر عزیز که این همه بر بوی بد حساس هستید، سؤالی دارم. لطف بفرمایید توضیح دهید که اهل سنت پس از قضای حاجت (مدفوع) چگونه طهارت میگیرند؟ توضیخ دهید تا همه بدانند.

با سلام خب میتونه بعد از وضو پاهاش رو بشوره و این ربطی نداره که در دین خدا دست برده و احکام انرا عوض کنیم ،تازه بنابر فقه شیعه اگر محل مسح کثیف باشد و مانع صحت وضو باشد باید قبل از ان انرا بشوید و پاک کند و لی نباید دین خدا را عوض کرد و به جای مسح گفت پاها را بشوییم

اینقدر مغالطه و چشم پوشی از تاریح و واقعیت شما را به کجا میرساند یک بار هم شده با چشم باز و بدون تعصب به مسائل نگاه کن

دوست محترم لطفا قبل از فحاشی اندکی تامل کنید. شما می فرمائید مسح پا ها موجب کثیفی می شود. آیا با این منطق شما مسح سر باعث کثیفی نمی شود!!!!! آیا سری که به خصوص در ۱۴۰۰ سال پیش مدام در زیر نور خورشید و عرق بوده و چرب و چیلی بوده با مسح کردن باعث چرب شدن دست و کثافت کاری نمی شود!!!!! این چه منطقی است که شما دارید!!!! بیش از ۱۴۰۰ سال است که بدعت شستن پاها را با مسايل بهداشتی توجیه می کنید در حالی که قیاس باطلی است. آیا تیمم کردن در وقتی که اب نیست باعث بهداشت و تمیزی می شود؟!!!!! عقل هم چیز خوبی است

پس چرا وقتی امام رضا در مرو بود گاهی مامون به ایشان اقتدا میکرد؟؟؟؟؟؟؟ یا خیلی اصحاب مجبور بودند پشت سر مامون نماز بخوانند؟//////// ایا ان موقع هم بین نمازشان اختلاف بود؟

وقتی در عربستان از زمان پیامبر نماز را 5 بار در روز که از نماز ضهر به بعد حداقل به فاصله دو ساعت تا 3 ساعت میخوانند کسی نپرسید ای خلفا ای پیامبر چرا دویا سه ساعت پیش قرایت را انطوری خواندی وضو را اینطور ی گرفتی هیچ بحث وجدلی نشد

چرا اهل سنت پاها را در وضو می شویند؟ اگر خواستی به حقیقت بررسی این را بخوان و مردانه با ایمان تمام رویات که از اهل سنت در مورد شستن پاها است بررسی کن و نشر کن! ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِ ….﴾ [المائ‍دة: ٦] «ای مؤمنان! هنگامی كه برای نماز بپاخاستید (و وضو نداشتید)، صورت‌ها و دست‌های خود را همراه با آرنجها (یا تا آرنجها) بشوئید، و سرهای خود (همه یا قسمتی از آنها) را مسح كنید و پاهای خود را تا…….. در اعراب کلمات دقت کنید: ﴿وُجُوهَكُمۡ﴾ منصوب. ﴿وَأَيۡدِيَكُمۡ﴾ منصوب. ﴿بِرُءُوسِكُمۡ﴾ مجرور. ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾ منصوب. ما می‌دانیم اعراب مفعول در قواعد عربی منصوب است و حرف جر اسم ما بعد خود را جر می‌دهد یعنی مجرور می‌شود. هم چنین می‌دانیم (و) از حروف عطف می‌باشد که معطوف را بر معطوف علیه عطف می‌دهد یعنی از لحاظ اعرابی یک علامت خواهند داشت. و گاه این عطف بر محل معطوف علیه می‌باشد. مثلا در این آیه کریمه خدای متعال می‌فرماید: ﴿أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ﴾ (توبه: 3): «همانا خداوند از مشرکان بیزار است و رسول او…» یعنی خدا و رسولش از مشرکان بیزار است. حالا چرا می‌گوییم: خدا و رسول از مشرکان بیزار است؟…چون اولا از نظر معنوی محال است که خداوند از مشرکان و رسولش بیزار باشد.. و ثانیا رسول بر مشرکین عطف نشده است چون اگر عطف می‌شد باید به تبع مشرکین که مجرور به حرف جر است مجرور می‌شد (وَرَسُولِهِ) …بنابراین این (واو) آن را به جای دیگر عطف می‌کند یعنی به (الله)… اما (الله) منصوب است ولی (رسول) مرفوع…. پس چرا یک علامت اعرابی ندارند؟… می‌گوییم: رسول بر محل اسم (الله) عطف شده است…محل اسم (الله) در واقع مبتداست که حرف ناسخه (إن) آن را منصوب کرده است. در آیه مذکور ﴿وُجُوهَكُمۡ﴾ منصوب و مفعول فعل ﴿فَٱغۡسِلُواْ﴾ می‌باشد… ﴿وَأَيۡدِيَكُمۡ﴾ بنا بر عطف بر ﴿وُجُوهَكُمۡ﴾ منصوب شده است. «رُءُوسِكُمۡ» مجرور به حرف جر (ب) متعلق به ﴿وَٱمۡسَحُواْ﴾ می‌باشد…اما ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾: واو حرف عطف ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾ چنان که در قرائت صحیح و راجح وارد شده منصوب می‌باشد خوب ما می‌دانیم: منصوب بودن دلالت بر مفعولیت (مفعول به – مفعول لأجله – مفعول مطلق- مفعول معه) و نقش‌هایی مانند (مستثنی، حال، تمییز، خبر کان و…..یا اسم ان یا لا نافیه جنس) می‌کند. لزوما این «أَرۡجُلَكُمۡ» بر «رُءُوسِكُمۡ» عطف نشده چون اگر عطف می‌شد باید مجرور می‌گشت همانطور که در آیه تیمم چنین آمده است: ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ﴾ (نساء: 43): «و دست‌ها و صورت‌هایتان را (با خاک) مسح کنید». «أَيْدِيكُمْ» معطوف بر «وُجُوهِكُمْ» می‌باشد و به همین خاطر مجرور آمده است. ﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ…..﴾ (سوره مائده: 6) ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ…….﴾ (نساء: 43) هم چنین معلوم است که ﴿أَرْجُلَكُمْ﴾ هیچ کدام از نقش‌های (مستثنی، حال، تمییز، خبر کان و…..یا اسم ان یا لای نافیه جنس) را ندارد. پس به کجا برمی گردد؟ چاره‌ای نداریم بگوییم عطف است بر ﴿وُجُوهَكُمۡ﴾، که مفعول ﴿فَٱغۡسِلُواْ﴾ بود. در نیتجه معنایش می‌شود: و بشویید پاهایتان. شاید کسی بپرسد: خوب چرا بعد از همان ﴿وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ﴾ نیامده است؟ جواب روشن است: به خاطر ترتیب الزامی وضو. (صورت – دست – سر – پا) یعنی مراعات ترتیب شده است. شاید دوباره پرسیده شود: خوب می‌توانست (وَاغْسِلُوا) را قبل از ﴿أَرْجُلَكُمْ﴾ دوباره ذکر کند؟ جواب: ذکر نشده به خاطر ایجاز و پرهیز از اطناب در کلام. ما در کلام عرب و قرآن کریم از این نمونه‌ها بسیار داریم: مثلا: ﴿يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ﴾ (الرحمان: 35) کلمه نحاس مرفوع است چون بر ﴿شُوَاظٌ﴾ عطف شده… به همین خاطر مجرور نشده است و شواظ نائب فاعل (یرسل علی) می‌باشد. و نفرموده: (….ويُرسَلُ عليكما نحاس). و این مثال: ﴿أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ﴾ (توبه: 3) که قبلا از آن صحبت کردیم. * اما ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست: ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾ در بعضی قرائت‌ها به صورت مجرور وارد شده است، یعنی بر «رُءُوسِكُمۡ» عطف شده است؟ آیا این مسح پا را توجیه نمی‌کند؟… بله، تا حد بسیار ضعیفی می‌تواند توجیه کند به همین خاطر کسانی به صورت شاذ از اهل سنت این قرائت را دال بر مخیر بودن بین (مسح) و (غسل) دانسته اند!! اما باز در این صورت (در صورت مجرور بودن، اگر چه این قرائت، در مصحف فعلی مضبوط نیست) شستن پا راجح است. دلیلش این است که در صورت مجرور بودن بر لفظ «رُءُوسِكُمۡ» عطف شده نه بر معنای آن. یعنی از باب مجاورت با یک مجرور، مجرور شده و گرنه از لحاظ معنا به همان (غسل صورت و دست) بر می‌گردد و این در قرآن نمونه دارد. مثلا در همان آیه که ذکر کردیم: ﴿يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ﴾ (الرحمان: 35)… در قرائتی دیگر کلمه (نحاس) مجرور آمده است ولی از نظر معنا به همان نار معطوف است… چرا که نحاس به دود یا مس گداخته می‌گویند و از شواظ (آتش بی دود) نیست که گفته شود. (شواظ از دو جنس: نار و نحاس) * شاید پرسیده شود: آیا امکان دارد (در صورت مجرور بودن ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾) دو چیز بر هم عطف شوند در حالی که فعل آنها تنها به یکی تعلق بگیرد… یعنی ﴿وَٱمۡسَحُواْ﴾ تنها برای ﴿بِرُءُوسِكُمۡ﴾ باشد و برای (وأَرْجلِکم) نباشد؟ بله در کلام عرب این جایز است مثلا می‌گویند: «أكلت الخبزَ واللبنَ»: نان و شیر خوردم… در حالی که برای (لبن= شیر) فعل (شرب = نوشیدن) به کار می‌رود یعنی (: أكلت الخبز و (شربت) اللبن). * شاید کسی بپرسد: خوب چرا قبل از ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾ فعل مقدر «اِمْسَحُواْ» قرار ندهیم؟ به دو دلیل نمی‌توانیم: یکی اینکه چیزی تکرار شده که هیچ فایده‌ای ندارد…. وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ و(امْسَحُوا) أَرْجَلَکُمْ. دوما چرا بعد از (وامسحوا) ب (زائده) آمده است؟ برای تقویت عامل ﴿وَامْسَحُوا﴾ در معمول خود (رُءُوسِكُمْ) بنابراین حذف آن در ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ﴾ باز دلیلی برآن است که اگر قرار باشد فعلی مقدر کنیم باید فعل (وَاغْسِلُوا) را مقدر کنیم چون فعل (وَاغْسِلُوا) بدون تقویت حرف زائده خود به تنهایی در معمول خود قوی است. * شاید بپرسند: (ب) در ﴿بِرُءُوسِكُمۡ﴾زائده نیست بلکه از حروف اصلی است و دلالت بر تبعیض دارد. جواب: باز توفیری نخواهد کرد… اگر (ب) را بر معنای تبعیض گرفتیم یعنی قسمتی از سر مسح شود… و در مسح نیز قسمتی از پا مسح می‌شود… بنابراین بایست در صورت فعل مقدر باز (ب) ذکر می‌شد که ذکر نشده است. این خلاصه‌ای بود از موضوع وضو در قرآن کریم – بدون پرداختن به روایات – خدای متعال همه ما را از متطهران قرار دهد.

داداش چقدر صغری کبری کردی که بدعت در دین خدا رو توجیه کنی و در برابر نص قرآن کریم استدلال بیاری؟ نص آیه وجود داره.شما توی این آیه دو تا جمله میبینی نه یکی.دو تا فعل میبینی نه یکی.فعل جمله اول واغسلوا هست و مفعولش صورت که دستها هم به صورت برمیگرده.جمله دوم فعلش وامسحوا هست و مفعولش بروسکم پس ارجلکم باید به بروسکم برگرده چون جمله مجزا شده با فعل وامسحوا! اون مثالی هم که آوردی واضحه که یه جمله است و یه فعل بَرِيءٌ که رسوله به الله برگشته.صغری کبری نداره که.

مفسر واقعی قرآن کریم که علاوه بر ظاهر بطن هایی فراوانی دارد، اهل بیت مکرم پیامبر هستند. پیامبر عزیز اسلام فرمودند من دو ثقل اکبر را میان شما به امانت می گذارم تا گمراه نشوید 1_قرآن 2_اهل بیت مکرم پیامبر اعظم که مفسران واقعی قرآن هستند ااگر ما به دستور پیامبر عزیز اسلام که دستور قرآن است و طبق نص صریح قرآن، گفته پیامبر از روی هوی نیست، تسلیم باشیم که عین تسلیم در برابر خداست و هر دو ثقل اکبر را بگیرم و یکی از آنها را رها نکنیم،. گرفتار این تفسیر به رای ها نمی شویم.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.