شبه معنویت های شرقی

01/26/1395 - 19:12

محمد احمد، فرزند عبدالله در سال 1848 ميلادي در جزیره نبت سودان متولد شد. در کودکی نزد عالمان خارطوم دانش اندوخت، سپس به جزیره آبا رفت و 15 سال در چاهی به ریاضت مشغول شد. وی از شدت ریاضت و روزه یسیار نحیف گردید. او شیرین زبان بود و سودانیان استعمار زده را به فتح جهان و گسترش عدالت نوید داد !

01/26/1395 - 15:48

تناسخ عبارت است از انتقال نفس پس از مرگ به جسمی از اجسام مانند سلول نباتی، نطفۀ حیوان یا جنین انسان؛ یعنی با مردن انسان، روح او از جسم مادی به حیات برزخی نمی‌رود؛ بلکه در همین دنیا به جسمی دیگر که ممکن است نبات، حیوان یا انسان باشد، منتقل می‌شود و زندگی مادی‌اش را ادامه می‌دهد. این نگرش در مضمون فیلم‌ها نیز وارد شده است و داستان به گونه‌ای این امر را به تصویر می‌کشد.

01/15/1395 - 00:29

یکی از آموزه‌های منفی کریشنامورتی ایمان‌ستیزی اوست. او نمی‌گوید که خدا نیست ولی وقتی سخن از ایمان به خدا مطرح می‌شود کفر و ایمان را یکسان معرفی می‌کند. وقتی کفر و ایمان یکسان شدند، بود و نبود ایمان نه تنها سود و زیانی نخواهد داشت بلکه ایمان نیز همانند کفر بوده و به ضد ارزش تبدیل می‌شود.

01/04/1395 - 02:05

فراگیری باور و عقیده‌مند بودن، دلیل بر فطری بودن و حقیقی بودن امور عقیدتی است. تاریخ بشر هرگز خالی از باور نبوده است. ضرورت باور و نیازمندی انسان به آن باعث شده است که باورهای خرافی تا حدودی در میان بنی‌آدم رواج داشته باشد ولی بشر هیچ‌گاه بدون باور زندگی نکرده است. مورتی به جای این‌که مشکل روانی خود را در خصوص باور حل کند، به پاک کردن صورت مسئله اقدام می‌نماید.

01/04/1395 - 01:18

همه اختراعات در علوم و فنون و حل پیچیدگی‌های تکنولوژی و پیشرفت‌های نرم‌افزاری که در جوامع بشری و علمی می‌بینیم آیا در اطراف و پیرامون آن‌ها فکر می‌کنند و یا بدون اندیشیدن و به قول خود مورتی با ذهن ابلهانه اختراع می‌کنند؟ اخباری که در پیشرفت‌های علمی، پزشکی و نظریه‌پردازی هر روز منتشر می‌شود چطور به دست می‌آید بدون تفکر و دانش و یا با اندیشه و تفکر؟

12/28/1394 - 16:48

کریشنا مورتی تمام چیزهای شناخته شده و نشده را باعث ترس می‌داند. مورتی در این زمینه که ما از مجهولاتمان وحشت داریم می‌نویسد: «و به علت عدم توانایی‌مان در درک چگونگی نبرد بی‌اندازه عظیم هستی، طبیعتا از آن وحشت داریم و زیرکانه و به هر نحوی که شده راه فراری از آن می‌جوییم ما از ناشناخته نیز می‌ترسیم یعنی از مرگ و از هر آن‌چه که ماورای فردا قرار می‌گیرد، دچار وحشت می‌شویم.

12/27/1394 - 14:26

یکی از خصوصیات مورتی مبهم‌گویی اوست. وی در بسیاری از مسائل یا اصل مسئله را به شکل مبهم بیان می‌کند و یا جواب آن‌را به گونۀ مبهم می‌دهد. غرض او از این شیوه، گمراه کردن مخاطب است تا مخاطب نتواند اشکالات گفتاری وی را به راحتی پیدا کند. یکی از مبهم‌گویی‌های مورتی، مسئلۀ ذهن است. او در خصوص یک موضوع معین که برای همگان تقریبا معنای مشخص دارد.

12/21/1394 - 23:38

این‌که کتاب‌های چپی یا راستی را که می‌گوید مرادش این نیست کتاب‌های چپی و راستی را کنار بگذارد بلکه با این حرف عظمت کتاب‌های آسمانی را به پایین می‌آورد که کتب آسمانی را در کنار آثار چپی‌ها و یا راستی‌ها قرار می‌دهد چرا که این‌ها مقدمه کنار زدن کتب آسمانی است. وگرنه کدام یک از عاقل‌های عالم کتاب آسمانی را در کنار کتاب چپی و یا راستی می‌گذارد.

12/20/1394 - 12:59

حمله مورتی به عقاید مردم، حمله به حریم آزادی است که او مدام از آن دم می‌زند. زیرا کسی مردم را در رجوع به معابد و مساجد و کلیساها و روحانیون دینی خود مجبور نکرده است. مردم مجبورند که از پلیس اطاعت کنند وگرنه جریمه می‌شوند. مجبورند از حکومت پیروی کنند وگرنه مجازات می‌شوند ولی مجبور نیستند که به روحانی مراجعه کنند و اگر مراجعه کردند و ارشاد شدند مجبور نیستند که از گفتار روحانی اطاعت کنند.

12/17/1394 - 00:08

مغالطه یعنی انسان را به غلط انداختن. وقتی کسی جمله غلطی را به عنوان یک جمله صحیح قبول می‌کند و نتیجۀ حاصله از آن‌را که بالتبع غلط خواهد بود مورد بررسی قرار می‌دهد، نتیجۀ غلط را انکار می‌کند در صورتی که اشکال در اصل مسئله است که از ابتدا غلط بوده است. اُشو در مسئله خدا اول یک مفهوم غلط را مطرح می‌کند سپس از این غلط به این نتیجۀ غلط می‌رسد.

12/04/1394 - 13:20

از آنجا که انسانیت انسان‌ها مشترک است از این‌رو برای تعلیم و تربیت انسان، اصول مشترک انسانی وجود دارد که در همه زمان‌ها و مکان‌ها برای همه انسان‌ها مفید و لازم است. تنها در بعضی از مسائل فردی و اجتماعی مسائل جزئی خاص وجود دارد که برای هرکشوری قوانین و نظم خاصی که مخصوص آن کشور هست تنظیم و تصویب کرده و به اجرا در می‌آورند.

11/30/1394 - 20:19

تمام ادیان الهی و مکتب‌های عرفانی مردم را به سوی عقل و منطق دعوت کرده‌اند. إلاّ آقای اُشو معلوم می‌شود که مکتب ایشان نه الهی است و نه عرفانی، ولو این‌که در ظاهر سنگ هر دو را به سینه می‌زند. این شیوۀ قدیمی مبارزه حق و باطل بوده است. زیرا هرگز باطل با لباس باطل و آشکارا به جنگ حق نیامده، بلکه در لباس حق به جنگ حق آمده است.

11/29/1394 - 13:07

ترس از فراق نشانه علاقه به وصال است. آن‌که از وصال بویی نبرده از فراق نمی‌ترسد. اشو در بیانی که مانند هندوانه زیر بغل گذاشتن می‌ماند به پیروان خود می‌گوید: «من برای بردن شما به این سفر دور و دراز آماده‌ام به شرطی که شما هم شجاع و ماجراجو باشید. چون تنها مردم شجاع به سوی من کشیده می‌شوند. این مقام از آنِ بزدلان نیست.»

11/29/1394 - 00:25

باور دشمن اصلی استعمار و استثمار است. انسان‌های باورمند در طول تاریخ با گردن‌کشان جوامع بشری مبارزه کرده و تا پای جان با آن‌ها جنگیده‌اند. افراد بی‌باور، لاابالی، عشرتگرا و اهل دود و دم و شکم و پایین شکم هرگز دشمن استعمار نبوده‌اند. همۀ مبارزین از مساجد و معابد و کلیساها برای دفاع از دین و آیین پیامبرانشان بپا خاسته و پوزۀ گردن‌کشان را به خاک مالیده‌اند.

صفحه‌ها