امیرالمؤمنین(ع)، نَفس پیامبر اکرم (ص)

  • 1398/06/01 - 22:07
آيه 61 آل عمران و آيات قبل از آن درباره هيأت نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‌اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.[آل عمران/59] مثَل عيسى در نزد خدا، چون مثَل آدم....

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ آيه 61 آل عمران و آيات قبل از آن درباره هيأت نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) رسيدند و عرض كردند: آيا هرگز ديده‌اى فرزندى بدون پدر متولد شود، در اين هنگام آيه «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.[آل عمران/59] مثَل عيسى در نزد خدا، چون مثَل آدم است كه او را از خاك بيافريد و به او گفت: موجود شو. پس موجود شد»، نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آنها را ، مطابق آیه «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ.[آل عمران/61] از آن پس كه به آگاهى رسيده‌اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن‌گاه دعا و تضرع كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان بفرستيم.» به مباهله دعوت كرد، آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به شخصيت‌هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت: شما فردا به محمد نگاه كنيد، اگر با فرزندان و خانواده‌اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسيد، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد، زيرا چيزى در بساط ندارد، فردا كه شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد در حالى‌كه دست على بن ابى‌طالب (عليه السلام) را گرفته بود و حسن و حسين (عليهما السلام) در پيش روى او راه می‌رفتند و فاطمه (سلام الله عليها) پشت سرش بود، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيش‌شان بود هنگامى كه نگاه كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤال كرد به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او و محبوب‌ترين خلق خدا نزد او است، و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على (عليه السلام) هستند، و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (سلام الله عليها) است كه عزيزترين مردم نزد او، و نزديك‌ترين افراد به قلب او است. سيد به اسقف گفت: براى مباهله قدم پيش گذار. گفت: نه، من مردى را می‌بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‌كند، و من می‌ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا يك سال بر ما نمی‌گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد، وجود نداشته باشد؛ (و یا من صورت‌هایى را می‌بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوه‌ها را از جا بركند، چنين خواهد كرد؛ هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد، و يك نصرانى تا روز قيامت بر صفحه زمين نخواهد ماند.)
اسقف به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض كرد: اى ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمی‌كنيم، بلكه مصالحه می‌كنيم، با ما مصالحه كن، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با آنها مصالحه كرد كه دوهزار حله (يك قواره پارچه خوب لباس) كه حداقل قيمت هر حله‌اى چهل درهم باشد، و عاريت دادن سى دست زره، و سى شاخه نيزه، و سى رأس اسب، در صورتى كه در سرزمين يمن، توطئه‌اى براى مسلمانان رخ دهد، و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ضامن اين عاريت‌ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهدنامه‌اى در اين زمينه نوشته شد.

ابن‌تیمیه با تمام تعصب و توان انکار حقایق، در مورد این شأن نزول نتوانسته است، منکر شود، و حضور اصحاب کساء را در مباهله صحیح دانسته و قول پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) را که فرمود اینان اهل من هستند را از صحیح مسلم نقل نموده است.[1] بسیاری از شخصيت‌هاى سرشناس اهل سنت، اين مطلب را نقل کرده اند.[2]
اما ابن‌تیمیه که نمی‌تواند فضیلتی را در حق امیرالمؤمنین و اهل‌بیت تحمل نماید، در اظهاراتی دراین‌باره آورده است: «قضیه آیه مباهله دلالت بر افضلیت امیرالمؤمنین نمی‌کند، مقصود از قضیه مباهله این نبوده، که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کسانی که دعایشان مستجاب است، همراه بیاورد؛ که در این صورت دعای أبوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و ابن‌مسعود و أبی بن كعب و معاذ بن جبل و غير آنان برای مباهله کردن بهتر بود و دعای آنان به استجابت نزدیک‌تر؛ بلکه مقصود مقابله اهل با اهل بود، و پیامبر ناچار شد، اینان را بیاورد، زیرا غیر فاطمه دختر دیگری نداشت، به اجبار او را آورد، عمویی غیر عباس نداشت، که از سابقین نبود، به اجبار تنها پسرعمویش علی را آورد، چون جعفر قبل جریان مباهله در موته شهید شده بود، پسری هم برایش نمانده بود و قبل این واقعه، ابراهیم را از دست داده بود، به اجبار حسن و حسین را همراه آورد.»[3]
ناگفته پيدا است منظور از مباهله اين نيست كه اين افراد جمع شوند و نفرين كنند و سپس پراكنده شوند، زيرا چنين عملى به تنهايى هيچ فايده‌اى ندارد، بلكه منظور اين است كه اين نفرين مؤثر گردد، و با آشكار شدن اثر آن، دروغ‌گويان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند، گرچه در اين آيه به تأثير و نتيجه مباهله تصريح نشده، اما از آنجا كه اين كار به عنوان آخرين (حربه)، بعد از اثر نكردن منطق و استدلال، مورد استفاده قرار گرفته، دليل بر اين است كه منظور ظاهر شدن اثر خارجى اين نفرين است، نه يك نفرين ساده، زيرا اگر دعاى او به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان آشكار نشود، نتيجه اى جز رسوائى دعوت‌كننده نخواهد داشت.
در کلام علما و مفسرین کاملاً محرز است که همراهان پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، به علت فضلشان، و نه از روی ناچاری انتخاب شده‌اند، اگر برای قرابت بود، پیامبر فرزندی غیر از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نداشت، ولی چرا فقط او را به عنوان زنان نزدیک انتخاب نمود، با این که همسران متعددی می‌توانستند، انتخاب گردند، و غیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) داماد دیگر (به زعم برخی مورخین)، و یا پسر عمه‌ای مثل زبیر، که از سابقین بود، وجود داشت، و از روی ناچاری این چهار تن انتخاب نشدند؛ بنابراین کلام ابن‌تیمیه نشانه‌ای از بغض و دشمنی او به اهل‌بیت می‌باشد.
در صحيح مسلم در باب فضائل على بن ابى‌طالب نقل شده كه: «روزى معاويه به سعد بن ابى‌وقاص گفت: چرا ابوتراب را سب و دشنام نمی‌گويى؟! گفت: از آن وقت كه به ياد سه چيز كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره على (عليه السلام) فرمود، افتادم؛ از اين كار صرف نظر كردم... (يكى از آنها اين بود كه) هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد، پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تنها از فاطمه و حسن و حسين و على (عليهم السلام) دعوت كرد و سپس فرمود: (اللهم هؤلاء اهلى: خدايا! اينها خاصان نزديك من اند).»[4] زمخشری از بزرگان اهل سنت در تفسير كشاف مى‌گويد: «اين آيه قوی‌ترين دليلى است كه فضيلت اهل كساء را ثابت مى‌كند.»[5] آلوسی هم در تفسیر خود، «قول کسی را که این واقعه را دلیل بر فضل همراهان پیامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نمی‌داند، هذیان‌گویی و جن‌زدگی دانسته است.»[6]
اين مزيتى است كه هيچ كس در آن بر اهل بيت (عليهما السلام) پيشى نگرفته، و فضيلتى است كه هيچ انسانى به آن نرسيده، و شرفى است كه قبل از آن هيچ كس از آن برخوردار نبوده است.

پی‌نوشت:

[1]. منهاج السنة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبه، 1406ق، ج7، ص123.
[2]. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، بیروت: دارالفکر، ج7، ص120.
مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، ج1، ص185.
جامع البیان فی تأویل آی القرآن، طبری، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق، ج3، ص407 و408.
المستدرک، حاكم نیشابوری، ج3، ص150.
دلائل النبوة، ابونعيم اصفهانى، دار العاصمة للنشر والتوزيع، ص297.
اسباب نزول الآیات، واحدى نيشابورى، قاهره: مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع، 1388ق، ص74.
تفسير الکبیر، فخررازی، ج8، ص85.
جامع الاصول، ابن اثیر، ج9، ص470.
تذكرة الخواص، ابن جوزی، ص17.
تفسیر البيضاوى، بیضاوی، بیروت، دارالفکر، ج2، ص22.
تفسیر الآلوسی، آلوسى، ج3، ص167.
تفسير الوسیط للقرآن الکریم، طنطاوی، ج2، ص128.
کشاف، زمخشرى، قاهره: مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي، 1385ق، ج1، ص193.
الاصابة، ابن حجر عسقلانى، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1415ق، ج2، ص503.
الفصول المهمة، ابن صباغ، قم: دارالحدیث، 1422ق، ج1، ص124، ص590 و ج2، ص950.
الجامع لاحكام القرآن، قرطبی، بیروت: دار إحياء التراث العربی، ج3، ص104.
مناقب علی بن ابی طالب، ابن مغازلی، سبط النبی، 1426ق، ص214 و ص341.
شواهد التنزيل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، 1411ق، ج1، ص156، ص163و ص182.
الدر المنثورفی التفسیر بالمأثور، سیوطی، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ج2، ص39.
مناقب عليّ بن أبي طالب وما نزل من القرآن في عليّ، ابن مردویه، قم: دارالحدیث، 1424ق، ص226.
المناقب، خوارزمی، قم: مؤسسة النشر الإسلامي، 1414ق، ص160.
ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، دار الأسوة للطباعة والنشر، 1416ق، ج1، ص43؛ ص136؛ ص165 و ج2، ص120؛ ص432 و ص446 و ج3، ص118و ص368.
الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، ابن حجر هیثمی، قاهره: شركة الطباعة الفنية المتحدة، 1385ق، ص145؛ ص155 و ص203.
[3]. منهاج السنة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبه، 1406ق، ج7، ص122 -130.
[4]. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج، بیروت: دارالفکر، ج7، ص120.
[5]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، قاهره: مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي، 1385ق،ج۱، ص۴۳۴.
[6]. تفسیر الآلوسی، آلوسی، ج3، ص190.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.