وهابیت
یکی از ملاکهای وهابیت در موضوع شرک، «قدرت و عجز» است. آنان میگویند: توسل به مردگان جایز نیست چون اموات و مردگان، قدرت بر انجام کاری ندارند. آیت الله سبحانی در پاسخ وهابیت میگوید: اگر قدرت و عجز ملاک توحید و شرک است، باید درخواست حاجت از شخص زنده غیر قادر نیز شرک باشد، در حالیکه هیچ کس چنین سخنی نگفته است.
وهابیت در توسل و درخواست حاجت، «حیات و ممات» را شرط میدانند. آنان میگویند: درخواست حاجت از شخص زنده جایز است، ولی درخواست حاجت از اموات جایز نیست. آیت الله سبحانی در پاسخ میگوید: در هیچ کجا «حیات و ممات» از شرایط توحید و شرک شمرده نشده است. بلکه در اسلام، آنچه موجب شرک میشود، نگاه استقلالی به شخص است.
وهابیت معتقدند که طلب حاجت از شخصی که قدرت بر آن کار نداشته باشد شرک است. به همین جهت استغاثه و طلب حاجت از اموات و اولیاء را جایز نمیدانند. آیت الله سبحانی در پاسخ میگوید: تفاوتی بین درخواست از میت یا زنده نیست، زیرا خداوند به امور غیبی نیز قدرت داده است و در صورتیکه قدرت از ناحیه خداوند باشد شرک نیست.
بن عثیمین از علمای طراز اول وهابیت است. وی میگوید: اگر مشرکین زمان ما بگویند که مشرکین بت میپرستیدند و ما بندگان صالح خدا را واسطه قرار دادهایم و این بندگان صالح، بت نیستند. به آنان جواب میدهیم هر کسی غیر خدا را عبادت کند، او را معبود خود ساخته است و فرقی بین عبادت بت و عبادت انبیاء و اولیاء وجود ندارد.
وهابیها به نام اسلام و شریعت، مسلمانان را تکفیر میکنند. این در حالی است که احادیث فراوانی از پیامبر وجود دارد که به شدت از تکفیر نهی کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: «هر کس به مومنی نسبت کفر دهد، مانند آن است که او را کشته است.» یا «هر کس نسبت کفر به شخص مسلمان بدهد، خودش کافر است.»
بر همه ثابت است که پیامبر اکرم چقدر برای هدایت افراد دلسوزانه تلاش میکرد تا جایی که خداوند فرمود:«گويى مىخواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمىآورند از شدت غم اندوه هلاک کنی[شعراء/3]» وهمچنین نبی مکرم اسلام مامور به دعوت بودند و کسی را مجبور نمیکرد به تبعیت. قطعا در هدایت انسانها، همه هدایت نمیشوند و مختارند.
اگر کمی ژرف اندیشانه بیاندیشیم، متوجه خواهیم شد که علاوه بر دو مکتب صحابه و اهل بیت، مکتب سومی به نام مکتب اموی نیز وجود دارد که در طول تاریخ سعی کرده افکار انحرافیش را از طریق مکتب صحابه به گوش جهانیان برساند. معاویه سردمدار و پایه ریز مکتب فکری اموی است. وی بر خلاف مکتب صحابه، با حضرت علی و خاندانش دشمنی عمیقی دارد.
آيين اسلام، آيين فطرى است و دستورهاى آن، با آفرينش انسان، هماهنگ و همسوست؛ اين آيين، از هر نوع تشريع خلاف فطرت، پيراسته است. قرآن مجيد مىفرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها.[روم/30] پس رو به آيين حقگرا و توحيد خالص كن، كه خداوند در نهاد انسانها جاى داده است.»
لفظ شیعه از زمان پیامبر شروع و رواج پیدا کرد، نه از زمان صفویه؛ احمد امین مصری میگوید: «پیدایش و شروع تشیع در میان گروهی از صحابه پیامبر بود که در محبت به حضرت علی بسیار مخلص بوده و ایشان را بهخاطر صفات و فضائلی که راجع به او رسیده سزاوارتر به امامت میدانستند، و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد بود.»
تنها به صرف ادعای مسلمانی یا دینداری توسط شخص یا اشخاصی، نمیتوان آنان را دیندار و مسلمان واقعی نامید، بلکه کسانی را میتوان دیندار واقعی نامید که تایع دستورات خداوند متعال و رسول گرامیش در همه زمینهها باشند و اگر نبودند مسلمانند ولی ایمان واقعی ندارند. یکی از دستورات مهر و محبت به دیگران و پرهیز از خشونت است.
وهابیت اتهام میزند که شیعیان به سند اهمیت نمیدهند؛ اگر آنان خود را جزء اهل سنت میدانند، بدانند که عالمان اهل سنت نیز عمل علما موافق یک حدیث را، سبب صحیح دانستن آن حدیث میدانند؛ از مالک بن انس نقل میکنند که اگر حدیثی نزد عالمان مدینه مشهور باشد، برای عمل کردن به آن لازم نیست سند صحیحی داشته باشد.
روزی ام سلمه به عبدالله جدلی گفت: شنیدهام که تو در منابر به رسول الله ناسزا میگویی! عبدالله جدلی گفت: پناه میبرم به خدا از اینکه به رسول الله ناسزا بگویم. ام سلمه گفت: مگر شما به علی بن ابیطالب در منابر ناسزا نمیگویید! به خدا قسم که رسول خدا، علی را دوست میداشت و ناسزا گفتن به علی یعنی ناسزا گفتن به پیامبر.
گروههای تکفیری و وهابیت خود را پیرو سلف صالح میدانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، ادعای تابعیت از پیامبر اسلام (ص)، صحابه و تابعین دارند. در واقع ریشههای تاریخی و نظری جریان سلفی- تکفیری عمدتاً به گونهی خاصی در قالب اهل حدیث و مذهب حنبلی بازمیگردد. اما آیا امام احمد بن حنبل همه را تکفیر میکند؟ قطعاً اینطور نیست.
مفتی وهابی احمد بن سعید القرنی در توجیه درخواستش که فلسطینیها مسجدالاقصی را رها کنند نوشت: یهودیان از مسجد الاقصی دست نخواهند کشید، زیرا آنان همانند روباهی هستند که ملخی به دست آورده، از آن گذشته، اعراب، برای آزادی قدس، لشکری نخواهند فرستاد و به این ترتیب کاری که حماس میکند، هلاکت محض است و خدا دستوری در این زمینه نداده است.