سنباد و آنچه از او باید دانست...

  • 1393/07/12 - 18:04
احیای عظمت دیرین گذشته‌ی ایران در واقع جز بهانه‌ای برای فریب و اغفال ستمدیدگان ایرانی نبوده است. کسانی که با این سخنان فریبنده، مردم را گرد خویش جمع می‌آوردند، جز رسیدن به ثروت و قدرت، اندیشه‌ای نداشتند. از جمله‌ی این افراد، سنباد مجوسی بود که با دروغ و افراطی‌گری موجب ...

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ ترس از هلاکت و احساس شرمندگی از هویت و تاریخ، سبب می‌شود که برخی به هر ریسمان پوسیده‌ای چنگ بیندازند تا شاید برای خود افتخاری -هر چند موهوم- به کف آورند. باستانگرایان افراطی که از سویی به دروغ مدعی وطن‌پرستی و از سویی به شدت متأثر از فرهنگ غربی هستند، را می‌توان جزو این قبیل افراد دانست. کسانی که ابداً فرهنگ راستین و هویت واقعی نیاکان خود را نشناخته‌اند، لذا از سر حس حقارت، به ترویج توهمات و تخیلات می‌پردازند. از جمله رفتارهای ناشی از این وضعیت اسفناک، دروغ‌های شاخداری است که این جریانات متوّهم درباره سنباد (همراهِ ابومسلم) می‌گویند. بسیار دیده و شنیده شده که این افراد، سنباد را به عنوان شخصیتی موجّه، متعالی و پناهگاه مردم ایران معرفی می‌کنند.(توجه داشته باشیم که سنباد -همراه ابومسلم- با سنباد -شخصیت کارتونی تلویزیونی- متفاوت است).
سنباد شخصی مجوسی (زرتشتی) و از دوستان ابومسلم خراسانی بود.[1] هرچند ابومسلم خود مسلمان بود، اما در مسیر قیام علیه بنی‌امیه از پیروان دیگر ادیان و مذاهب هم استفاده می‌کرد.[2] ماجرای مُلحق شدن سنباد به نیروهای ابومسلم چنین بود که وی پسری کوچکی داشت. این پسرک با یک کودک عرب درگیر شد. پسر سنباد، سر کودک عرب را شکست. پس از چند روز، مرد عرب از سر کینه، فرزند سنباد را با ترفندی به خانه خود کشاند و او را سر بُرید و بدنش را مثله کرد و سپس سنباد را به خانه خود دعوت نمود و گوشت پسرک را کباب کرد و جلوی پدرش گذاشت. سنباد هم آن گوشت را خورد. پس از اینکه سنباد، گوشت کباب شده‌ی فرزند خود را خورد، مردِ عرب به او گفت که آنچه خوردی، گوشت فرزندت بود، که سر فرزند مرا شکست. پس سنباد در اثر این فاجعه، با وجودی سراسر حِقد و کینه، برای درهم‌شکستن بنی‌امیه با ابومسلم همراه شد.[3]
پس از اینکه بنی‌امیه سقوط کرد، سنباد در کنار ابومسلم به جایگاهی ویژه دست یافت. مدتی بعد، وقتی ابومسلم به دست خلیفه‌؛ منصور دوانیقی، کشته شد، سنباد راه او را ادامه داد. وی به دروغ مدعی شد که ابومسلم نمرده، بلکه به شکل مرغی سپید درآمد و پرواز کرد و اکنون از دیده ها غایب است.[4] سنباد در مدتی اندک با وعده‌هایی که داد، بیش از 60 هزار و به نقلی 100 هزار نفر از شیعیان، خرمدینان و زرتشتیان را دور خود گردآورد و قیام خود را آغاز و بر بعضی از نقاط ایران مسلط شد.[5] این قیام در سال 137 هجری (755 میلادی) رخ داد.[6]
اما پس از رسیدن به قدرت نه تنها به وعده‌های خود عمل نکرد، بلکه تندروی پیشه نمود. چنانکه قصد کرد به حجاز حمله و کعبه را با خاک یکسان کند.[7] همین امر سبب شد که بسیاری در مقابل او بایستند. سنباد در ری با نمایندگان حکومت بنی‌عباس درگیر شد، اما شکست خورد. لذا به سوی طبرستان گریخت. اما رفتارهای متکبرانه و زشت او با اطرافیان، گردنکشی‌های او در مقابل بزرگان آن دیار، سبب شد که وی در نهایت به دست اشراف طبرستان کشته شود.[8]
درباره او در منابع تاریخی آمده است که وقتی به رِی رسیده بود، اموال را غارت و زنان مردم را ربود و به کنیزی گرفت. حتی وقتی درگیری میان نیروهای جنگجوی سنباد با ارتش خلافت بنی‌عباس بالاگرفت، سنباد دستور داد تا زنان مسلمانِ به اسارت گرفته شده را به عنوان سپَر انسانی پیشاپیش لشکر به حرکت درآورند.[9] سنباد شخصیتی بود که در همان ابتدای امر با وعده‌های دروغین، عده‌ای را تطمیع کرد.[10] وی هر گروه از مردم را به یک روش و با بیان دروغ و سخنانی خلاف واقع، ناجوانمردانه پیرامون خود گرد آورده بود.[11]
عبدالحسین زرینکوب در کتاب«دو قرن سکوت» به ماهیت حقیقی کسانی چون سنباد به روشنی اشاره کرده است:«احیای عظمت دیرین گذشته‌ی ایران در واقع جز بهانه‌ای برای فریب و اغفال ستمدیدگان ایرانی نبوده است. کسانی که با این سخنان فریبنده، مردم را گرد خویش جمع می‌آوردند، جز رسیدن به ثروت و قدرت، اندیشه‌ای نداشتند».[12]

پی‌نوشت:

[1]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، 1381. ص 146و تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، 1375. ج 11، ص 4715
و تاریخ بلعمی، به تصحیح محمد روشن، تهران: انتشارات سروش، 1378. ج 4، ص 1093- 1094و ابن اثیر جزری، تاریخ کامل بزرگ ایران و اسلام، تهران: انتشارات مؤسسه مطبوعات علمی، 1371. ج 15، ص 116
[2]. بنگرید به «اسلام سیاه‌‌جامگان»
[3]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 147-148
[4]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 151
[5]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 149-150
تاریخ بلعمی، همان، ج 4، ص 1093-1094
[6]. مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، تهران: انتشارات نگاه، 1382. ج 2، ص 178-179 و تاریخ طبری، همان، ج 11، ص 4715 و ابن اثیر جزری، همان، ج 15، ص116
[7]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 146، 149، 144 و ابن اثیر جزری، همان، ج 15، ص 116 و برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری و مریم میراحمدی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1373. ج 1، ص 82
[8]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 150-151-220 و ابن اثیر جزری، همان، ج 15، ص 117 و اولیاء الله آملی، تایخ رویان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348. ص 58 و غیاث‌الدین خواند میر، تاریخ حبیب السیر، تهران: نشر خیام، 1380. ج 2، ص 210
[9]. ابن اثیر جزری، همان، ج 15، ص 116-117
[10]. غیاث‌الدین خواند میر، همان، ج 2، ص 210
[11]. مرتضی راوندی، همان، ج 2، ص 179
[12]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص 220

تولیدی

دیدگاه‌ها

خداییش اگه سر بچمونوببرن بدن بخوریم بهترازاون عمل میکنیم؟

سخت است. ولی چنین شخصی نمی‌تواند الگو و پناهگاه و مایه افتخار باشد. زندگی‌ اش انتقام‌جویی و فریب مردم بود. او آسیب دیده بود، لذا نمی‌توان درباره او قضاوت مطلق کرد. اما اینکه الگو و معیاری برای جوانمردی و وطن‌دوستی شمرده شود هم نادرست است.

از چه کتابی گرفتید ؟ منبعتون چی بوده ؟

منبع، مرجع و رفرنس هر مطلب در پایان (پی‌نوشت) آمده است. مطلب، تولیدی است.

بهتر آنست که بجای عرب،می‌نوشتید مرد مسلمان عرب.ضمنا چون پسر سنباد و خود سنباد از نظر اسلام کافر و مشرک محسوب میشوند،و خونشان مباح می باشد.

هر کافر و مشرکی خونش مباح نیست. بیشتر مطالعه کنید و از روی کینه وعقده حرف نزنید.

دو قرن سکوت قبل از 57 بخوانید تا سانسور نداشته باشد و دخل و تصرف نشده باشد.کمتر دروغ بگیم و سر مردم را شیره بمالیم. وای از مسلمانی ما........

اولاً دخل و تصرف در کتاب‌ها در عصر پهلوی بسیاری بیشتر از عصر کنونی بود. همانطور که آزادی بیان بسیار کمتر از امروز بود. در عصر پهلوی کتابی در نقد شاه اجازه انتشار نیافت. اما در زمان جمهوری اسلامی، کتاب‌های مختلفی در نقد ولایت فقیه نوشته شد و مجوز چاپ هم گرفت (مثل کتاب کدیور و...). اگر کسی بخواهد مانند شما بهانه‌تراشی کند میتواند بگوید کتاب‌هایی که در زمان پهلوی نوشته شد هم معتبر نیست. پس بروید به کتاب‌هایی که در زمان قاجار نوشته شد مراجعه کنید (به همین راحتی می‌توان بهانه‌تراشی کرد).

ثانیا می‌توانید اثبات کنید که پس از انقلاب در کتاب آقای زرینکوب دخل و تصرف شده است؟ احتمالا بدانید که آقای زرینکوب، پیش از انقلاب (در عصر پهلوی) کتاب خود را ویرایش کردند. پس از انقلاب هم ایشان در دایرة المعارف بزرگ اسلامی صاحب شخصیت و جایگاه بودند و چنین نبود که کسی به زور ایشان را وادار به نوشتن مطلبی کرده باشد. لطفاً از توهمات و بدبینی بیمارگونه‌ای که رسانه‌های معاند برای شما ترسیم می‌کنند پیروی نکنید.

سندباد نامه رو خوندم و فهمیدم چقدر با فضل بوده حالا اگه یه عرب ببخشید نفهم همچین کاری با یه عالم بکنه و اونو تبدیل ب دیوانه بکنه باز هم من باور نمیکنم سندباد به اون حکیمی ب همچین شخصیت منفی که تصویر کردید تبدیل شه نمیدونم چرا خوندن این متن بیشتر از اینکه از سندباد زده ام کنه از عربا متنفرم کرد

چهره‌ی منفی سندباد بر اساس اسناد و مدارک است که ارائه شد. حتی از استاد زرینکوب هم سند ارائه شد. اینکه یک نفر در مقابل حقیقت ایستادگی میکند، مشکل خودش است. نه مشکل حقیقت. ضمناً اینکه اشتباه یک عرب به پای "عربها" نوشته شود هم از جنس همان رفتارهای غیرمنطقی و برخاسته از عقده و کینه است.

آره بشینیم کتاب های سانسور شده ی پس از انقلاب رو بخونیم!

خوب برو کتابهای سانسور شده قبل انقلاب رو بخون. بعد با روی سیاه برگرد بهت آب و صابون بدم. [واقعاً این چه حرفیه می‌زنی؟ صدها نفر از اساتید تاریخ در دانشگاه‍های ایران که اکثراً مقالات در نشریات معتبر اروپایی دارند همه سانسورچی هستند و تو، متوهّم روان پریش، اهل علم و دانش؟ برو مقاله دانشنامه ایرانیکا درباره سنباد رو بخون که در امریکا نوشته شده و همونجا هم چاپ شده و الآن عینا در سایتش موجوده. سواد نداری، حیا هم نداری؟)

ایول، خیلی خوب زدی تو دهنش.

نه بشینیم دفترچه خاطرات سانسور نشده ی عمه تو رو بخونیم.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.