برخورد مناسب با پاره تن رسول خدا(ص)
.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در منابع روایی و تاریخی به اثبات رسیده است که فدک، مال شخصی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، زیرا بدون جنگ و خونریزی، به دست آمده بود و هیچ مسلمانی در آن شک ندارد؛ خداوند خطاب به پیامبرش صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ.[اسراء/26] حق ذوی القربی را بپرداز.» فدک را به فاطمه علیهاالسلام ببخش.
عالمان اهل سنت، این مطلب را تأیید کردهاند که ازجمله آنان ابوبکر بزار، ابویعلی موصلی، ابن ابیحاتم رازی، ابن مردویه، حاکم نیشابوری، طبرانی، هیثمی، و سیوطی هستند.[1]
بنابراین چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله فدک را به فاطمه علیهاالسلام بخشیده بود، حضرت زهرا علیهاالسلام پس از وفات پیامبر، آن را به عنوان مالی که غصب شده، مطالبه کرد. ابوبکر در مقابل این خواسته حضرت فاطمه علیهاالسلام، از ایشان شاهد خواستند. وقتی حضرت فاطمه، امام علی علیهالسلام و ام ایمن را به عنوان شاهد آوردند، ابوبکر شهادت هیچکدام را قبول نکردند و گفتند که باید دو مرد شهادت دهند.
ابن ابیالحدید قضیه زینب، دختر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را نقل میکند و میگوید: ابوالعاص، داماد پیامبر، شوهر زینب که در زمان جاهلیت ازدواج کردند و پس از بعثت، بر خلاف همسر خود به آیین اسلام نگروید، و پس از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مکه مانده بودند، در جنگ بدر اسیر شد؛ همسرش، زینب چون شنید پیامبر اکرم اسیران جنگ بدر را در قبال پرداخت فدیه آزاد میکند، برای آزادی شوهر خود، گردنبندی را که مادرش، خدیجه، در شب زفاف به او بخشیده بود را، برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرستاد و چون چشم پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر آن گردنبند افتاد، سخت گریه کرد؛ سپس رو به اصحاب فرمود: «اگر مایل باشید، گردنبند دخترم را ردّ کنید و ابوالعاص را بدون پرداخت فدیه آزاد کنید.» یاران پیامبر با قبول درخواست ایشان گفتند: ما مال و جانمان فدایتان میکنیم، پس ابوالعاص را بدون فدیه آزاد کردند و گردنبند دختر پیامبر را نیز برگرداندند.
ابن ابیالحدید، میگوید این جریان را برای استادم ابوجعفر خواندم، او آن را تصدیق کرد و گفت: آیا شیخین این قضیه را ندیده بودند؟! آیا شایسته اکرام و احسان نبود، که خلفاء نیز با پس دادن «فدک»، قلب فاطمه علیهاالسلام را بهدست میآوردند؟ و فدک را از مسلمین به فاطمه علیهاالسلام میبخشیدند. آیا منزلت فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کمتر از خواهرش، زینب بود؟! درحالیکه او سرور زنان عالم است، بر فرض که فدک مال مسلمانان بود و نه با بخشش و نه با ارث، حقی بر حضرت زهرا علیهاالسلام ثابت نشده باشد.
ابن ابیالحدید میگوید: من گفتم، فدک طبق روایت ابوبکر، از آنِ مسلمانان بود، و جایز نبود از آنان گرفته و به فاطمه علیهاالسلام داده شود. چگونه ممکن است، مال مسلمانان را به دختر پیامبر بدهند؟ استادم گفت: مگر گردنبند زینب که برای آزادی ابوالعاص فرستاده شده بود، مال مسلمین نشده بود؟! پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را از آنان گرفت. گفتم: پیامبر اکرم صاحب شریعت بود و زمام امور در تنفیذ حکم، در دست او بود، ولی خلفاء چنین اختیاری را نداشتند.
استادم در پاسخ گفت: من نمیگویم که خلفاء به زور، فدک را از مسلمانان میگرفتند و به فاطمه علیهاالسلام میدادند، من میگویم چرا خلیفه وقت، رضایت مسلمانان را در پس دادن فدک جلب نکرد؟ چرا مانند پیامبر برنخاست و در میان اصحاب او نگفت: مردم! زهرا علیهاالسلام دختر پیامبر شماست، او میخواهد مانند زمان پیامبر، نخلستانهای فدک در اختیار او باشد، آیا حاضرید با طیب نفس و رضایت قلبی، فدک را به زهرا پس بدهید؟[2]
ابن ابیالحدید در پایان مینویسد: من در برابر بیانات شیوای استادم پاسخی نداشتم و فقط به عنوان تایید ایشان گفتم: ابوالحسن عبدالجبار، نیز چنین اعتراضی به خلفا دارد و معتقد است، اگر چه رفتار خلفاء بر طبق شرع بوده، ولی احترام زهرا و مقام او، ملحوظ نگردیده است.[3]
ابن ابیالحدید پس از این مباحث، که بین او و استادش در گرفت، مینویسد: «ابن اسحاق میگوید وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، ابوالعاص را آزاد کرد، پیامبر اکرم برایش شرط گذاشت، یا ابوالعاص به پیامبر وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسایل مسافرت دختر پیامبر را به مدینه فراهم سازد. این قضیه، نه از طرف ابوالعاص و نه از طرف پیامبر آشکار نشد، تا اینکه ابوالعاص آزاد شد و به مکه رفت؛ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به زید بن حارثه و مردی از انصار، مأموریت داد که در نزدیکی مکه توقف کنید و هر موقع کجاوه زینب به آنجا رسید، او را به مدینه بیاورید. آن دو نفر به سمت مکه رفتند؛ ابوالعاص نیز در مکه در حال آماده کردن وسایل سفر برای زینب بود؛ زن ابوسفیان نزد زینب میآید و گفت ظاهراً میخواهی نزد پدرت به مدینه بروی؟! زینب انکار کرد؛ وی از درِ خیرخواهی درآمد و گفت اگر چیزی نیاز داری بگو؛ با اینکه زینب به او اعتماد کرد، ولی ترسید و منکر این خواسته شد؛ هنگامیکه شرایط فراهم شد، برادر شوهرش، کنانه، کمانش را برداشت و با شتری که زینب بر آن سوار شد، در روز از مکه خارج شدند و زینب سوار بر کجاوه و کنانه در جلوی او بهراه افتاد؛ وی از این قضیه با مردان و زنان قریش سخن گفت، و آنان او را در این کار سرزنش کردند و از این کار ترساندند؛ قریش که از خروج دختر پیامبر، از مکه آگاه شدند، تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند؛ به سرعت به دنبالشان رفتند، اولین کسانیکه در یک فرسخی مسجدالحرام (منطقه ذی طوی) به آنان رسیدند، هبار بن اسود قرشی و نافع بن عبدالقيس فهری (عموی عمروعاص) بودند. هبار، نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر کوبید؛ از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و خونریزی کرد؛ به همین دلیل، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روز فتح مکه، خون هبار بن اسود را مباح شمرد.[4]
ابن ابیالحدید میگوید: «من این جریان را برای استادم ابوجعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خون هبار را به خاطر ترساندن زینب که منجر به سقط جنینش شد، مباح کرد، مشخص میشود که اگر در قضایای بعد رحلتش زنده بود، خون کسیکه فاطمه را ترساند و بچهاش به این دلیل سقط شد، مباح میکرد.»
پرسیدم: آیا این را که فاطمه وحشت کرد و فرزندش محسن سقط شد را از تو روایت کنم؟ گفت: آن را از من روایت نکن و بطلان این مطلب را هم از من نقل نکن؛ بلکه من در این قضیه، به دلیل روایات متناقض، متوقفم و سکوت میکنم.[5]
پینوشت:
[1]. الدر المنثور، سیوطی، دار الفکر، ج5، ص273. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مكتبة آيةالله مرعشی نجفی، ج14، ص191. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مكتبة آيةالله مرعشی نجفی، ج14، ص191. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مكتبة آيةالله مرعشی نجفی، ج14، ص192. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مكتبة آيةالله مرعشی نجفی، ج14، ص193. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید