برخورد ابوبکر با حضرت زهرا سلاماللهعلیها در دادخواهی فدک
.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ ابن ابىالحديد آورده است پس از رحلت پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآله، شمشیر و اسب و کفش ایشان، به امیرالمؤمنین داده شد، و برای باقی چیزها، ابوبکر گفت: از رسول خدا صلىاللهعليهوآله شنیدم که میگفت: ما پیامبران، طلا و نقره، زمین و ملک و خانه، به ارث نمیگذاریم؛ بلکه ایمان، علم و حکمت، و سنت به ارث میگذاریم؛ من هم به آنچه فرمان داده شدم، عمل کردم، و برای آن خیرخواهی کردم؛ توفیق من، جز به خدا نیست! بر او توکّل کردم، و به سوی او بازمیگردم![1]
وی در نقل دیگری درباره ماجرای اتفاق افتاده بین حضرت زهرا سلاماللهعلیها و ابوبکر میگوید: فاطمه سلاماللهعلیها به ابوبکر گفت: ام ایمن، به نفع من شهادت میدهد که رسول خدا صلىاللهعليهوآله فدک را به من بخشیده است؛ ابوبکر به ایشان گفت: کسی نزد من، محبوبتر از پدرت، رسول خدا صلىاللهعليهوآله، خلق نشده و ای کاش روز رحلت ایشان، آسمان بر زمین میآمد؛ به خدا قسم! عایشه کمبودی داشته باشد، برای من دوست داشتنیتر است از اینکه شما کمبودی داشته باشی! آیا معتقدی، من به سفیدپوستان و سرخپوستان حقشان را میدهم و در حق تو ظلم میکنم، در حالیکه تو دختر رسول خدایی؟! این مال برای پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآله نبود؛ این مال از اموال مسلمین بود که پیامبر صلىاللهعليهوآله آن را در راه خدا انفاق میکرد؛ هنگامیکه پیامبر صلىاللهعليهوآله از دنیا رفت، من آن را به همان صورت سابق اداره میکنم؛
حضرت زهرا سلاماللهعلیها گفت: به خدا قسم! دیگر با تو سخن نمیگویم! ابوبکر گفت: به خدا من با تو قهر نمیکنم! حضرت زهرا سلاماللهعلیها گفت: به خدا نفرینت میکنم! ابوبکر گفت: به خدا دعایت میکنم!
هنگامیکه حضرت زهرا سلاماللهعلیها در حال احتضار بود، وصیت کرد که ابوبکر بر ایشان نماز نخواند؛ شبانه دفن شد و عباس بر ایشان نماز خواند و فاصله بین رحلت ایشان و رحلت پیامبر صلىاللهعليهوآله، هفتاد ودو شب بود.[2]
در ادامه ابن ابیالحدید، در مورد خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها مىنويسد: هنگامیکه ابوبکر خطبه ایشان را شنید، کلام ایشان را قطع کرد، و بالاى منبر رفت و گفت: چرا به هر حرف و سخنی گوش میدهید؟ این امانت، زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله کجا بود؟! هر که شنیده بگوید و هر که شاهد بوده، بیان کند! او (نعوذ بالله) روباهى است كه شاهدش دمش است؛ او ماجراجو و بر پا كننده فتنه و فساد است كه فتنههاى بزرگ را كوچك نشان مىدهد، و مردم را به فساد و فتنه، ترغيب و تشويق مىكند؛ او از زنانى، چون ام طحال زانيه كمك و يارى مىطلبد. اگر میخواستم بگویم، میگفتم و اگر چیزی گفتم، مانعی نداشته، من در مورد کاری که ترک کردم، ساکتم!
سپس به انصار رو میکند و میگوید: ای گروه انصار! کلام نادانان شما، به من رسید! شما بیشتر باید عهد رسول خدا صلىاللهعليهوآله را رعایت کنید! او نزد شما آمد، به او پناه دادید و یاریش کردید؛ دست و زبان من بازتر نیست از کسیکه آن را استحقاق ندارد!
از منبر پایین آمد؛ حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز به خانه برگشت.
ابن ابىالحديد مىنويسد: این کلام را بر استادم «نقیب ابويحيى جعفر بصرى» خواندم؛ به ایشان گفتم كه مخاطب اين كنايهها چه كسى بوده است؟ او گفت: كنايه نبوده، بلكه صراحت كلام است. گفتم: اگر صراحت مىداشت، سؤال نمىكردم. استادم گفت: منظور علی بن ابیطالب بود! گفتم: کل این کلام را به امیرالمؤمنین گفته است؟ استادم گفت: آرى! سلطنت همين است!![3] يعنى هر عمل زشتى را براى حفظ آن، مرتكب مىشوند.
پینوشت:
[1]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، ج16، ص214. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، ج16، ص214. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، ج16، ص215. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید