علت بلند گذاشتن سبیل توسط دراویش

  • 1398/03/21 - 12:35
اکثر فرقه‌های صوفیه برای سبیل بلند خود ارزش زیادی قائل‌اند و برای آن توجیهات مختلفی ذکر می‌کنند. ازجمله این که این کار خود را اقتدا به حضرت علی (ع) می‌دانند و معتقدند حضرت هم سبیل بلند داشتند. ایشان معتقدند که روایات وارد شده درباره کوتاه کردن سبیل همگی ضعیف هستند.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ چرا دراویش، سبیل بلند می‌گذارند؟ فلسفه سبیل بلند چیست که باعث شده دراویش این‌قدر برای سبیل خود احترام قائل شوند؟

تمام فرقه‌ها، اعم از فرقه‌هایی که خود را در حیطه اسلام یا غیر اسلام می‌دانند برای خود نمادی دارند تا با این نماد شناخته شوند و از دیگر فرقه‌ها تمایز پیدا کنند. شارب یا همان سبیل نیز یکی از نمادهای دراویش به شمار می‌رود که از جایگاه مهمی برخوردار است. البته برخی از فرقه‌های صوفی همچون فرقه ذهبیه نیز اصلاً به سبیل بلند اهمیتی نمی‌دهند و در نزد آن‌ها جایگاهی ندارد. اما در فرقه‌هایی همچون سلطان علیشاهی، سبیل بلند از جایگاه مخصوصی برخوردار است.

فرقه‌های صوفیه چندین دلیل را به‌عنوان سبیل بلند ذکر می‌کنند. ازجمله سلطان حسین تابنده قطب فرقه سلطان علیشاهی در توجیهی عجیب می‌گوید: «اخباری که در باب زدن شارب رسیده غالباً یا نبوی است که شیعه آن‌ها را به‌واسطه روات ضعیف می‌دانند و یا از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده و از غیر آن حضرت در باب شارب روایتی به نظر نرسیده است.» [1] البته این توجیه از سلطان حسین تابنده بعید نیست چون دراویش این فرقه فقط روایاتی را صحیح می‌دانند که به نفع آن‌ها باشد ولی روایاتی که کوچک‌ترین منافع و مقاصد آن‌ها را زیر سؤال ببرند را غیر صحیح و ضعیف می‌دانند. اما در پاسخ به این توجیه ناشیانه باید گفت که اولاً احادیث کوتاه کردن سبیل فقط از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام صادق (علیه السلام) نیست. بلکه از دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) ازجمله حضرت علی (علیه السلام) که دراویش از ایشان دم می‌زنند نیز روایاتی در ذم بلند گذاشتن سبیل وارد شده است. ثانیاً برفرض که روایات نبوی دراین‌باره ضعیف باشند، چرا روایات امام صادق (علیه السلام) را نادیده گرفتند؟

از دیگر دلایل بلند گذاشتن سبیل توسط دراویش، این است که دراویش این کار خود را اقتدا به حضرت علی (علیه السلام) می‌دانند و می‌گویند: «مولا علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) آب سر ناف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را هنگامی‌که او را غسل می‌داد آشامید! و دیگر شارب خود را نگرفت! ما هم اقتدا به مولا کردیم.» [2] این دلیل دراویش، واضح البطلان است، چراکه این جریان نه در روایات نقل شده و نه در تاریخ شیعه و سنی. همچنین روایات هم خلاف این مطلب را ثابت می‌کنند.

دلیل دیگر دراویش این است که معتقدند حضرت علی (علیه السلام) برای فرق قائل شدن بین نیروهای خودی و نیروهای دشمن در جنگ، دستور دادند که یاران حضرت، سبیل‌های خود را بلند گذاشته تا از دشمن متمایز باشند. این دلیل نیز باطل است. چون اولاً چطور ممکن است که حضرت برخلاف شرع مقدس دستور داده باشند. ثانیاً خود حضرت علی (علیه السلام) در مذمت لشکر بنی مروان فرمودند: «آنان کسانی هستند که ریش را می‌تراشند و شوارب را رها می‌کنند.» [3]

پی‌نوشت:
[1]. تابنده، حسین (رضا علیشاه)، رفع شبهات، نشر حقیقت، تهران، 1377، ص 143
[2]. محلاتی، ذبیح‌الله، کشف الاشتباه، به کوشش فردوسی، نشر نسیم ظهور، قم، 1389، ص 432
[3]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، نشر دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 25, ص 175

تولیدی

دیدگاه‌ها

برادر این حرفای بی جهت بچه گانه باعث تفرقه بین مسلمانا میشه اگه اعتقاد داری به خدا و قرانش ببین توی قران درمورد تفرقه چی نوشته جای این که وقتت حدر بدی اینا باعث نمیشه کسی از کرده خودش برگرده فکر اخرت خودت باش . (إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ) [الأنعام:159.]

باید حقیقت بیان شود، مسلک باطل صوفیه باید افشا شود که مردم فریب نخورند. وحدت حول محور حق ارزش دارد.

چرا از خودتان حدیث و روایت تولید و چاپ میکنین شماها که الوگیتان کتاب مکارم الاخلاق و مجمع البحرین هست نگاهی حداقل گذارا به این کتابها که قران شماستو بر سر میگیرن بیندازین در هردو مورد نسبت به شارب پیامبر و مولا علی اشاره شده و شارب به معنای موی بلند روی لب هستش بر خلاف رویه ایشان اهل تسنن شارب رو میگیرن و ریش رو بلند میکنن کاری که شماها انجام میدین و البته همه انسانها با هم برابرند و فرقی نیست جز رفتار و گفتار کردارشون که حضرت حق قضاوت میکنه نه امثال شما

جناب هو121 من رفتم کتاب مجمع البحرین را دیدم درباب شارب چیزی درباره اینکه پیامبر شارب (سیبیل) را بلند میکردند نیامده است. این همه متن قسمتی که درباره شارب است: https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/22248/1/85

اما درباره کتاب مکارم الاخلاق، در این کتاب دقیقا آمده که پیامبر و امیر المؤمنین و اهل بیت، شارب (سیبیل) را کوتاه میکردند و میفرمودند: بلند کردن شارِب، کار شیطان است و هر کس چنین کند از ما نیست: https://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/31404

جناب هو121، در همین سایت مقاله ای هست با عنوان نور سیاه. که بزرگان تصوف گفته اند که نهایت کمال، رسیدن به این نور سیاه است. این نور سیاه چیست جناب هو121؟ پاسخ: شیطان. ببینید طبق روایات، ابلیس بین زمین و آسمان یک عرش دارد (یک عرش دروغین) که به وسیله آن اهل تصوف و عارفان دروغین را فریب داده. بزرگان تصوف اغلب، خواسته یا ناخواسته تحت بندگی شیطان بودند. نشانه‌اش همین که دروغ میگویند و ریا میکنند و تهمت میزنند. خود شما هم به ما تهمت زدید که کتاب مکارم الاخلاق را قرآن خودمان میدانیم! خود دانید جناب. میخواهید در تاریکی دروغ و تهمت همین طور ادامه بدهید؟ این کارها را نکنید.

در کتاب مکارم الاخلاق در باب ترتیب بیان به ،،و کان رسول الله ص اذا ....اشاره به مالیدن روغن ابتدا به ابروان و سپس به شارب رسول خدا ص مینمایند که منظور از شارب مویی است که روی لب را میپوشاند در عین حال در کتاب مجمع البحرین در باب حضرت مولا با بیان ،، و من وصفع ای علیه سلام انهم کان وافراً .... اشاره زیاد بودن شارب حضرتتشون شده در باب نور جالبه که سیاهی هیچ نوری از خود ساطع نمیکنه بلکه الله و نو السماوات و و ... بلکه مظهر حق نور هست حالا برای ایجاد بهتان بهتره کمی فکر و سپس مطالبی بیان که حد اقل کمی همراه با منطق باشه رو بیان نمایند. نور در تمامی ادیان مظهر حق و تاریکی نماد مقابل هست و جایگاه تبلور نور هم دل با رعایت اصول هست حالا به قول حضرت مولانا و حکایت رومیان و چینیان در تزیین و نقش نگار دربار حاکمی باید گفت چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد ،، موسی با موسی در جنگ شد که منظور از بی رنگی زدودن و پاک کردن هست

1. پیامبر و اهل بیت، شارب را کوتاه میکردند. شارب داشتند اما کوتاه. یعنی سبیل کوتاه. برخلاف اهل تصوف که به سنت هنود و مجوس قدیم (هندوها و مجوسی‌ها)، سیبیل را بلند میکنند. 2. این نور سیاه چیزی است که سران تصوف گفته اند و عرض من نیست. این نور سیاه چیزی جز ابلیس هم نیست. به تعبیری نهایت امر درویشی، رسیدن به ابلیس هست. امروز سران تصوف، درجات برای خود قائلند که همه این ادعاها کذب است. برای نمونه نورعلی تابنده، که آن همه مقامات برای خود قائل بود کسی بود که حتی بلد نبود قرآن بخواند. کسی که به ظاهر نرسد با باطن هم نمیرسد. چون راه باطن از ظاهر است. سران تصوف که در ظواهر شریعت، ساقط و عاجز بودند، چگونه خود را باطن حقیقت و طریقت مینامند؟ خواهش میکنم به راه این راهزنان نروید که دست شما را در دست ابلیس میگذارند. میدانم که لذتی در مرام درویشی هست اما این لذت از جمله تسویلات ابلیس هست. قرآن میفرماید ابلیس، به یاران خود لذت میدهد و امور را برای آنان زینت میدهد.

من اصلان هیچ دینی رو قبول ندارم فقط انسانیت ...ولی اخه بی سواد نور علی تابنده دکترای حقوق بوده چطور نمیتونسته قران بخونه...هینجوری حرف نزن

آخه! دین نداری ولی از نورعلی تابنده دفاع میکنی! عجیبه نور علی تابنده میگه من مرکز اسلام و قطب حقیقت دین هستم! بعد طرفداراش میگن ما دین نداریم!!! یعنی رسما دار المجانین راه انداختن! برو فیلم های قرآن خوندن نور علی تابنده رو سرچ کن هر خط 11 تا غلط داره. بعضب کلمات رو هم اصلا نمیتونه بخونه کلاً رد میشه!

جالبه نخست کدام سران صوفیه گفته اند به دنیال نور سیاهند بنده داستان مثتوی رو عرض کردم بروید و مطالعه کنین و سپس در کجای اهل سنت بیان به بلند گذاشتن شارب شده و کدام اهل سنت رو شما میتوانید نشان دهید که شارب بلند میکنن در عین حال این موارد چه ارتباطی با هندوها که مذهبی دگی دارند دارد و در همان دو مرجعی که عنوان شد بروید مطالعه کنید بنده که سرخط مطلب رو هم فرستادم در عین حال حضرت اقای دکتر تابنده به سبب کهولت سن و ضعف بینایی و جسمانی قران رو مطالعه فرمودند نه در عنفاوان جوانی و همانند افرادی که معیار عمل شما هستند و محبوبتان مانند سعید طوسی

اولاً سعید طوسی محبوب ما نیست. همین که شما سعی میکنید با تهمت حرف خود را به کرسی بنشانید نشان میدهد پی حقیقت نیستید. بلکه در پی مجادله هستید و میخواهید به "هر طریق" حتی با دروغ و تهمت، کار خودتان را پیش ببرید. حیا کنید. ثانیاً من نگفتم اهل سنت... گفتم سنت هنود... (یعنی سیره و سنت هندوها). نه سنّی‌ها. ثالثاً بحث نور سیاه را در این لینک ببینید: https://www.adyannet.com/fa/news/20215 برادر جان... سران تصوف، مُشتی منحرف و بدعتگزار بودند و با طناب این‌ها خود را به هلاکت نیاندازید. رابعاً کسی که با قرآن مأنوس باشد، و یک عمر با قرآن باشد، سر پیری (کهولت سن) باید قرآن را از بر بخواند. میفرمایید خیر؟ لااقل روان قرآن بخواند. ضعف بینایی داشتند؟ چطور نامه می‌نوشتند؟ نامه می‌خواندند؟ کتاب میخواندند؟ ولی به قرآن که می‌رسیدند کلی اشتباه به گونه‌ای که مشخص است ایشان اصلا اُنس با قرآن ندارند. ببینید پدر بزرگ من سواد مکتب خانه‌ای داشت در پایان زندگی بسیار روان و با شور و شوق قرآن میخواند. اما آقای تابنده؟ جای تأسف.

درباره هندوها، سران تصوف (نه همه، بلکه بسیاری شان) تحت تأثیر هندوها و از برهمنان آموزش‌های علوم غریبه و مرتاضی دیده بودند. در همین سایت مطالبی نوشتیم که میتوانید سرچ بفرمایید.

دوست گرامی معیار قضاوت شما ظاهر انسانهاست حال یک فرد کراواتی با صورت کاملا اصلاح شده در جوامع اروپایی حتما فاقد اعتقادات هست بلکه معیار کردار و رفتار است و لا غیر از شما درخواست کردم بروید و رساله پند صالح رو مطالعه کنین اما همان نسبتی که الان شما به ما میدهید مثل دروغ گویی عدم مصالحه خودتان رعایت کردید که اهل تصوف رو مشتی منحرف و ... مینامید، و خواندن قران معیار است یا عمل کردن به آن اگر خواندن معیار که هیچ دلیلی برای درک ان نیست بلکه از منظر ما درک قران اهم است ولیکن همگی ما موظف به وانده حداقل یک حزب در ابندای بامداد هستیم پس از نماز صبح بیداری اصحار، ترک مناهی، و ... همگی در رساله پند صالح قابل مشاهده است در عین حال بسیاری از اداب شرعیه که اهل تشیع تنها اعتقادی ظاهری برا ان دارند برای ما بسیار مهم است نظیر طلاق و ... نزد ما استعمال مواد مخدر بسیار نکوهیده و بد می باشد و کتاب ذوالفقار در حرم کشیدن تریاک به قلم حضرت رضا علیشاه نوشته شده و لیکن نزد هیچ یک از علما هیچ اعتقادی نسبت به حرمت کشیدن نریاک تا به حال نبوده و هیچ مکتوبی هم نگاشته نشده است

سلام بحث ما بر سر ظاهر فقط یک نفر نیست، بلکه بحث بر سر یک اعتقاد باطل است که مخالفتش با احکام شرعی اسلام روشن و واضح است. شما بهتره که طفره نرید و جوابگوی انحراف در این حکم شرعی باشید. و بفرمائید که با روایات اهل بیت ع در باب مذمت کسانی که شارب خودشون رو بلند میذارن چه پاسخی دارید؟ کتاب پند صالح و ... هم مطالعه شده و از انحرافات انها باخبر هستیم. شما که از حرمت تریاک صحبت می کنید پس چرا در نورعلی تابنده از مصرف مواد یکی از مشایخ صحبت میکنه. نشان به ان نشان که محمد اسماعیل صلاحی قطب خود خوانده فرقه شما هم بارها به همین مطلب اشاره کرده. اگر مصرف تریاک یا مواد مخدر در بین دراویش نیست پس چرا نورعلی تابنده هر چند وقت یک بار شدیدا دراویش رو از مصرف تریاک منع می کرد؟

در باب شارب و محاسن بنا بر اصل احادیث موثق حسن خلق اینست که بهداشت رعایت گردد که اولین نکته است وهیچ کدام از دو بزرگوار اشارتی به این مطلب نداشتند عدله ظاهریه که نمایانگر ذات ادمی و در نهایت نمایانگر افکار ادمیست احسن است که بر مبنای عقل سلیم و رعایت نکات اخلاقی باشد کما اینکه بنظر حقیر ظاهر ادمی جز مایملک شخصی و قابل بحث در عموم نیست من الله التوفیق

سلام بحث رعایت بهداشت درست هست ولی اینکه هرکسی خودش نسبت به ظاهر خودش اختیار داره دلیل نمیشه که ک حکم شرعی رو انجام نده. حالا اگر یک نفر رعایت نمی کرد قابل چشم پوشی بود ولی بحث اینه که بلند گذاشتن شارب که مورد مذمت اهل بیت ع قرار گرفته تبدیل به یک سنت حسنه در این فرقه و بزرگان این فرقه تبدیل شده و این مشکل اصلی هست

دوستان ما مسلمان شیعه هستیم و باید هویت خودمان را داشته باشیم ما نباید در کوچک ترین مسائل ظاهری هم به یهودی ها و زرتشتی ها و دیگر فرقه ها و ادیان اقتدا کنیم در دین و اعتقادات ما اومده که جلوی سبیل خودتان را کوتاه کنید و محاسن رو بلند نگه دارید

با سلام خدمت عزیزان که دغدغه مندید و قصد روشنگری دارید بنده سالها حدود 20 سال در فرقه گنابادی سلطانعلیشاهی بودم 10 سال طلب 10 سال پس از دست گیری اما به لطف حق و عنایت امام زمان از این دام رها شدم و به جای حسینیه امیر سلیمانی به مسجد رفتم به نظر من دراویش گنابادی یا به اصطلاح خودشان فقرا 2 دسته هستند دسته اول افرادی با نیت های پاک جوینده راه حقیقت اما مطالعات و سطح دانش دینی بسیار ضعیف که از این عدم آگاهی از دین و شریعت باعث استفاده گروه دوم قرار میگیرد یعنی مجازین نماز مشایخ و اقطاب سلسله

سلام خدارو شکر که خودتان با عنایت اهل بیت (ع) به حقیقت پی بردید. ای کاش می توانستید تجربیات خودتان را در اختیار دیگران قرار بدهید تا دیگران هم متوجه خطر این طور فرقه ها علی الخصوص فرقه های صوفیه بشوند. همان طور که گفتید اکثر جذب شده گان از مردم معمولی هستند که تشنه معنویت هستند و مشایخ صوفیه با سواستفاده از این مطلب و ترسیم یک چهره کاریزما از قطب باعث جذب هرچه بیشتر مردم به این افراد می شوند. قطعا اگر مشایخ و اقطاب صوفیه راه علم و عقل رو بر مریدان نبندند و از طرفی اگر مریدان نیز از سطح خوبی از معلومات دینی برخوردار باشند هیچ گاه فریب مدعیان دروغین را نخواهند خورد

درود به همگان! این بحث ها فایده ندارد. برویم مطالعه کنیم که تصوف از کجا و چه زمانی نشات گرفته و هدف آن چه بوده؟ و بدانیم که تصوف با عرفان فرق دارد. تصوف نتیجه ی سرخوردگی و نا امیدی و ضعفی است که با حمله ی مغول رواج یافت. وقتی که در مقابل قدرت و وحشی گیرهای این قوم بی فرهنگ قرار گرفتند چاره ای جز انزوا و فرورفتن در خود ندیدند. و این که تصوف را به صدر اسلام و اهل صفا و حضرت علی (ع ) نسبت میدهند و قصه ها و روایات و... ذکر میکنند رد گم کردن است. اما عرفان واقعی شناختن وجه رفت است که آن هم چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.