سلفیت و وهابیت
خوب است انسان برای اتخاذ یک عقیده و گرویدن به یک آیین و مذهب، با استدلالات و مبانی محکم گام بردارد تا دچار تزلزل و سرگشتگی نگردد. این مساله در عین وضوح و بدیهی بودن، مسالهای است که وهابیان از آن محرومند، چرا که اعتقادات ایشان بر مبانی سستی است که هر لحظه ممکن است فرو بریزد، بنابراین وهابیان به باد تکیه کردهاند.
وهابیان به دلیل این که مبانی صحیحی برای اعتقادات خود ندارند، دائما به دوگانهگویی گرفتار میآیند. مثل اینکه در مسالهی صفات خداوند، میگویند صفاتی مثل «یدالله» به همان معنای ظاهرش حمل میشود، چون مشخص است، و در عین حال میگویند ما کیفیت واقعی آن را نمیدانیم، این اعتقاد مثل باور داشتن به چراغی است، که تنها تاریکی دارد.
همهی این ادیان با وجود اختلافاتی که در برخی اعمال دارند، در یک اصل متحد بودند و آن توحید و منزه دانستن خدا از جسمیت و تشبیه بود. اما به واسطهی مشرکان این تفکر وارد ادیان آسمانی شده و بهوسیلهی یهود وارد اسلام شد، ابن تیمیه هم به این مساله گرفتار شده منتهی برای فرار از اتهام تجسیم، به سرگردانی افتاده و نمیداند خدای او کیست.
در حالیکه ابوهریره تا سال 7 هجری، مسلمان نبوده و پس از اسلام آوردن تنها یک سال و نیم از 3 سال پایانی حیات رسول خدا را در مدینه حضور داشته، تنها در کتاب بخاری 418 روایت از او نقل شده، امّا از امیرمؤمنان که از آغاز تا پایان عمر در کنار پیامبر حضور داشته و عالمترین صحابه بوده، 29 روایت نقل شده است.
شاید این سوال در ذهن شما هم خطور کرده باشد که دلیل عصبانیت روز افزون وهابیت از شیعه چیست؟ و چرا در طی این سالها با این همه کشتاری که از شیعه کرده هر روز به خون این مذهب تشنهتر میشود و دشمن شماره یک خود را شیعیان معرفی میکند. دلیل اصلی این همه خصومت را از زبان آیت الله قزوینی عالم فعال و تاثیرگزار در این عرصه میشنویم.
یکی از مباحثی که از دیر باز تا کنون در خصوص دوران خلافت حضرت علی (علیه السلام) مطرح است، بحث جنگها و نبردهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) با مخالفانش است. دشمنان سابق و کنونی حضرت، دوران خلافت ایشانرا به خاطر وقوع جنگهای طولانی و فراوان، و کشته شدن تعداد کثیری از مسلمانان، جزو دوران سیاه حکومت اسلام معرفی میکنند.
حضرت علی (علیه السلام) جزو معدود شخصیتهایی است که از صدر اسلام تاکنون مورد آماج تهمتها و ناسزاهاست. این دشمنیها از همان ابتدای حمایت حضرت، از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز، و با شدت بیشتری از جانب سلفیون و وهابیت، در زمان حاضر ادامه دارد. که این نشان از مظلومیت پایانناپذیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد.
یکی از خصوصیاتی که هم اسلام و هم عقل به آن حکم میکند، مسالهی تسلیم بودن در برابر حق و کلام حق است. این مسالهای است که وهابیان در بخورد با مخالفان خود، هرگز به آن ملتزم نیستند. اما فضاحت و رسوایی زمانی است که کسی از بزرگانشان به مسالهای مثل شنیدن اموات اقرار میکند و اینها با وجود اثبات آن، کماکان به انکار آن مشغولند.
موارد مذکور تنها بخشی از مستنداتی است که دال بر درستی واقعه خاتم بخشی حضرت علی (علیه السلام) است. حال چگونه ابنتیمیه و امثال او که خط و مشی اموی دارند، بهراحتی میتوانند این فضیلت بزرگ را نادیده گرفته و آن را کذب بدانند. آیا چیزی جزء حقد و کینه و حسادت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؟
وهّابیت که دست خود را تهی و در برابر مکتب اهلبیت ناتوان هستند در شبکههای ماهوارهای با نیرنگ به برخی از روایات اهلبیت استناد میجویند که یا از نظر سند دچار مشکل است و علمای شیعه نیز بر ضعف سند آن تصریح نموده، یا به بخشی از روایتی که در مقام ردّ اعتقاد باطلی است استناد نموده و بخش دیگر آن را از دید بینندگان مخفی مینمایند.
در پی سقوط امپراطوری عثمانی، جهان اهل سنت به خود آمد که چرا مسلمانان اینگونه به خاک مذلت نشستهاند. علمای اهل سنت به فکر رفتند تا چارهای بیندیشند، رشید رضا از اولین کسانی بود که با نوشتن کتاب «الامامه و الخلافه العظمی» راه چاره را در ایجاد خلافت اسلامی دانست. بعد از او حسن البناء و سید قطب افکار او را ادامه دادند.
جنبش سلفیه جهادی، اساس رویکرد سیاسی خود را مبارزه با حاکم ظالم ولو در قالب کشورهای اسلامی میداند، ولی اولویت درجه یک خود را مبارزه با یهود و آمریکا و دول غربی میداند. اما وهابیت دشمن درجه یک خود را شیعه معرفی میکند. سلفیه جهادی، حکومت حاکمان سکولار را نمیپذیرد، ولی وهابیون حکومت آل سعود را پذیرفته و از آن حمایت میکنند.
اکنون در جهانی زندگی میکنیم که کشتار و جنایات به دلایل اختلافات مذهبی در آن بیداد میکند. این جنایات به ویژه در کشورهای اسلامی و در میان مذاهب اسلامی، بیشتر دیده میشود. تکفیریها که عامل اصلی این تفرقه هستند، عقاید خود را مدیون کتابهای ابن تیمیهای هستند که به قول کوثری بیشتر از اینکه دوست مسلمانان باشد با یهود دوستی دارد.
ریشههای سلفیگری افراطی را میتوان در اندیشههای احمد بن حنبل ردیابی کرد. سلفیگری بهعنوان یک رویکرد فکری در میان اهل سنت، ادامه داشته است، تا اینکه در قرن هفتم هجری، ابن تیمیه برای احیای سلفیگری تلاش فراوانی کرد. سرانجام سلفیگری توسط محمد بن عبدالوهاب رونق دوبارهای یافت و گروههای تکفیری مثل داعش زاییده آن تفکر است.