وهابیت
ابنتیمیه حرّانی با پیروی از امویان در تنقیص حضرت علی با نادیده گرفتن روایات مختلف درباره شان نزول آیه ولایت و دروغگو دانستن راویان این احادیث و با بیتوجهی به اقوال مفسرین شیعه و سنی، فضائل امیرالمومنین علی (علیه السّلام) را انکار کرده و دشمنی خود با اهلبیت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اثبات رسانده است.
ابنتیمیه حنبلی در مواضع متعدد به تنقیص حضرت علی (علیه السلام) پرداخته و بسیاری از فتاوای آن حضرت را مخالف نصوص دانسته، وی با تجاهل و تغافل، روایات متعدد نبوی (صلی الله علیه و آله) و دیگران در شأن و مقام علمی حضرت علی (علیه السلام) را نادیده گرفته و به بهانه دفاع از امویان به تنقیص آن حضرت پرداخته است.
مخالفت آشکار و صریح با سنتهای ثابت پیامبر اکرم را به روشنی میتوان در رفتار وهابیان دید. از باب نمونه: احمد بن حنبل با همراهی کردن و دفاع از متوکل عباسی ناصبی، مواضع دوگانه نسبت به حضرت علی، دفاع از معاویه و یزید و توثیق و تأیید نواصب و نقل روایت از آنان، دشمنی خودش با پیامبر اکرم و اهلبیت آن حضرت را بر همگان ثابت کرد.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: تا زمانی با مردم بجنگید که «لا اله الا الله» را بر زبان جاری کنند و زمانی که شهادتین را گفتند، دیگر خون و اموالشان محترم است و تعدی بر آن حرام است. اما وهابیت بر خلاف سخنان پیامبر (ص) معتقدند در صورتی اسلام کسی پذیرفته میشود که علاوه بر اقرار لسانی، قلبا نیز به توحید معتقد باشد.
احمد البصری و هر شخص دیگری که بر حق نباشد و ادله کافی برای اثبات مدعای خود نداشته باشد مجبور میشود دست به دامن امور غیر متعارف و غیر معمول شود که البته این امور برای اکثریت جامعهکه عقلانی هستند مورد قبول واقع نمیگردد. شاهد مثال در این موضوع حسن البصری است که اثبات حقانیت خود را در استخاره جستجو میکند.
معاویه اولین کسی بوده که حضرت علی (علیه السلام) را لعن کرد و مردم را نیز به این کار تشویق کرد. در پی این بدعتگذاری، حضرت علی هزار ماه به دستور معاویه، بر فراز منبرها لعن شد. آیا کتاب خدا یا سنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم) یا اجماع مسلمانان، سبّ و لعن حضرت علی، خلیفه مسلمانان را تجویز کرده بود؟
عملکرد یک جریان فکری نشان دهنده حقیقت و درستی این جریان فکری است. اسلام با داشتن الگویی مانند پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتاری رحمانی و برخوردی انسانی را همیشه به بشریت نشان داده است این اما برخلاف آل سعود و وهابیت است که با روش های غیر انسانی صفحات تاریخ را سیاه کرده است. تاریخ آل سعود مملو از جنایاتی بی بدیل بر نوع بشر است.
استکبار جهانی متناسب با هر دورهای با ایجاد یک جریان فکری مخرّب به سراغ اذهان مردمی در جامعه اسلامی آمده و آن را مورد هدف قرار میدهد. از جمله آن جریان، سید یمانی و جریان فرقه قادیانی است که در بین دو مذهب اهل تسنن و شیعیان قرار داده و پس از آن نیز جریان شکلگیری داعش با پرچمهای سیاه و منقوش به «لا اله الا الله» است.
وهابیت معتقدند توسل به انبیاء و اولیاء مخالف با عقیده توحیدی است و هر کس به پیشوایان دین متوسل شود، مشرک است. بنابر گفتمان وهابیت، حتی حضرت آدم (علیه السلام) نیز مشرک است، زیرا وقتی حضرت آدم (علیه السلام) دچار خطا شد، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسل جست و ایشان را واسطه قرار داد تا خداوند او را ببخشد.
سوداگران دین و مذهب از راهی برای اغفال عمومی و به اثبات رساندن مدعاهای دروغ و واهی خود استفاده میکنند که از جمله آن تقطیع و تدلیس و ممزوج کردن روایات با هم و القای آن به مخاطب به این که منظور از این کلمات ائمه (علیه السلام) و نعوذ بالله اینکه منظور ایشان همین فردی است که از آن سخن به میان آمده است.
وهابیان تحقیر و تنقیص و سبّ و لعن صحابه پیامبر را موجب تنقیص پیامبر اکرم و خداوند دانسته و شیعیان را به جرم دشمنی با صحابه پیامبر، کافر دانسته و توبه آنان را نپذیرفته و تنها راه حل پیش رو را، قتل آنان میدانند. اما در مقابل به تعریف و تمجید از کسانیکه مقابل حضرت علی صف آرایی کرده و با آن حضرت به جنگ پرداختند، میپردازد.
توسل مسلمانان به انبیاء با عملی که بتپرستان انجام میدادند، بسیار متفاوت است. زیرا بت پرستان به سنگ و چوب متوسل میشدند، که هیچ خاصیت و نفع و ضرری نداشتند. در حالی که انبیاء و اولیاء در نزد خداوند دارای احترام و آبرو هستند و مسلمانان به همین جهت به انبیاء و اولیاء توسل میجویند که آنان را آبرومند در نزد خداوند میدانند.
اندیشه وهابیت اندیشه متزلزلی است. این اندیشه دارای ساختاری متناقض و دسته بندیهای بسیار ضعیف است. اصلی را گاهی از عقل میگیرد و تمام روایات را استثناء بر آن میداند. گاهی اصل را از روایات میگیرد و تمام ادله عقلی را استثناء بر آن میپندارد. نداشتن یک منهج قوی و متین در فکر، آفت بزرگی در اندیشه وهابیت است.
مدعیان دروغین مهدویت با استفاده از اعتقاد راستین مهدویت که به دلایل عقلی و نقلی در جای خود به اثبات رسیده است در پی راهی برای تثبیت ادعای دروغین خود هستند که در این راه از تطبیق روایات بر خود و یا دیگری نیز إبایی نداشته و با جسارت هرچه تمامتر روایات وارده از ائمه (علیهم السلام) را بر خود تطبیق میدهند.