دیدگاه اهل سنت در مورد ابن تیمیه؛ شیخ الاسلام یا کافر، منافق، زندیق و مجسمه؟!
ابن تیمیه حرّانی، از بزرگان قرن هشتم است و صاحب عقاید و افکار تند و افراطی است که تألیفات عدیدهای دارد، تابعین او مانند وهابیت امروزی، از دیدگاههای او پیروی میکنند، هر چند در برخی موارد، تندتر از او عمل میکنند، اما در مجموع او تئوریسینی در مباحث اعتقادی است که بعد از قرنها هنوز هم افراد جاهلی، نظرات و افکار باطل او را ترویج و عمل میکنند؛ این گروه، وی را شیخ الاسلام معرفی میکنند؛ او مانند اسلاف گذشتهی خود، بنیامیه و عمّال آنها، ناصبی (کسیکه کینه و بغض و دشمنی امیرالمؤمنین دارد) است، چرا که کینه و نفاق فراوانش در جای جایِ کتب او مشهور است.
او کتابی به نام «منهاج السنه» دارد که اگر آن را مطالعه کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که در همه فضایل امیرالمؤمنین و اهل بیت خدشه وارد کرده است و به ناسزاگویی، افتراء، دروغ و ... پرداخته است و تمام فضائل و مناقب اختصاصی و حتی اشتراکی با دیگر صحابه را انکار کرده و به آن حضرت توهین و اهانت روا داشته است. او چنان در کتب خود، به تناقضگویی میپردازد که قابل شمارش نیست، لذا علمای اهل سنت، دیدگاه خود را نسبت به او در عبارات عجیبی بیان داشتهاند.
مثلاً ابنحجر عسقلانی در کتاب خود، در حالات او میگوید: «مردم در سخنانی که پیرامون ابن تیمیه گفتهاند، چند دسته شدهاند. گروهی او را به مجسمه (کسانیکه خدا را جسم میدانند) میخوانند، و برخی دیگر او را به کفر و شرک نسبت میدهند و بعضی دیگر به دلیل سخنان باطل و ناروایی که دربارهی حضرت علی (علیهالسلام) گفته است، او را به زندیق و منافق متهم ساختهاند؛ او دربارهی حضرت امیر گفته که علی (علیهالسلام) در هفده مورد اشتباه کرده و در این موارد، با فرمودهی صریح قرآن مخالفت کرده است، ازجمله، عدهی زن را در وفات شوهرش، یکی از دو زمان طولانی قرار داده است، و یا علی (علیهالسلام) هر کجا رو آورد، با شکست روبرو شد و چندین بار قصد به خلافت رسیدن داشت، ولی به آن دست نیافت؛ او برای رسیدن به پست ریاست جنگید، نه برای دین و دیانت؛ او اهل ریاست بود و عثمان علاقمند به مال و ثروت و دارایی؛ ابوبکر در سن پیری اسلام آورد و میدانست چه بگوید، ولی علی (علیهالسلام) در کودکی مسلمان شد، برخی گفتهاند که اسلام آوردن کودک صحیح نیست، در ماجرای خواستگاری علی (علیهالسلام) از دختر ابوجهل، علی(علیهالسلام) تا دم مرگ، مدح و ستایش آن زن را فراموش نکرد...»[1]
با این دیدگاهی که ابنتیمیه دارد و عالمانی همچون عسقلانی و دیگران، دربارهی او و حالاتش در کتب خود نوشتهاند، چگونه او را برخی «شیخ الاسلام» میخوانند؟
پیامبر اکرم به زیبایی حال این افراد را در کلامی بیان فرموده است: «لایحبّک الاّ مومن و لایبغضک الاّ منافق.[2] ای علی! جز فرد مؤمن، کسی تو را دوست ندارد و جز منافق، کسی کینهی تو را به دل نمیگیرد.»
به چه مجوزی دربارهی خلفایی مانند حضرت علی (علیهالسلام) جسارت میکند، در حالیکه صحابهای مانند ایشان دنبالهرو پیامبر اکرم بودند و از رسول خدا در تمام کارها، الگوبرداری میکردند؟!
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. الدرر الکامنه...، ابن حجر عسقلانی، دارالجیل، بیروت، لبنان، ج1 ص155. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. فتح الباری، عسقلانی، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص63.

افزودن نظر جدید