رد حدیث «شیطان و ترس او از عمر بن خطاب»
تاریخ مینویسد حکومت بنی امیه و عمّال آنان، به دستور شخص معاویه، در اواسط قرن اول، با جعل احادیث دروغین و ساختگی و انتشار آن در بلاد اسلامی، چنان انحرافات شدیدی را در میان مسلمین ایجاد کردند که هنوز هم، بعد از هزار و اندی سال که از دین اسلام میگذرد، در میان فرق و مذاهب مختلف اسلامی، اختلافات عقیدتی و چالشهای فکری زیادی را بهوجود آورده است، و از رهآورد اینگونه احادیث، چه جنایتهایی که صورت نگرفت و چه گمراهیهایی که انجام نشد. معاویه با تضعیف کردن شخص پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان از یک طرف و همچنین محو و نابود کردن بنیان و اساس دین اسلام از سوی دیگر، هر چند به خواستهی صد درصد درونی و قلبی خود نرسید، اما تا حدود زیادی به سبب این امر شوم و پلید خود دست یافت، چرا که اگر در لابلای کتب فریقین نگاهی گذرا داشته باشیم، به احادیث جعلی و ساختگی فراوانی برخورد میکنیم که ساخته و پرداختهی حکومت بنی امیه بوده است.
از جملهی احادیث جعلی و دروغین، این حدیث از بریده بن حصیب است که نقل میکند: «رسول خدا در بعضی از جنگها از مدینه خارج شدند، پس چون مراجعت کردند، کنیز سیاهی جلو آمد و عرضه داشت یا رسول الله! من نذر کردهام که اگر خداوند شما را سلامت و بدون گرفتاری به مدینه بازگرداند، در برابر شما به غنا و دایره زدن بپردازم. حضرت جواب داد، اگر نذر کردهای انجام بده والاّ نه؛ پس آن کنیز و جاریه هم شروع به خواندن و زدن کرد، در این حال ابوبکر داخل شد، علی (علیهالسلام) هم داخل شد، و بعد مدتی کوتاه عثمان هم داخل شد، و این کنیز میخواند و میزد، تا اینکه عمر بن خطاب داخل شد، بلافاصله کنیز دایره را در زیر خود پنهان کرد و روی آن نشست. رسول خدا فرمود: ای عمر! بهدرستیکه شیطان از تو میترسد...»[1] ترمذی بعد نقل حدیث میگوید: حدیث حسن صحیح و غریب است.
آنچه که از این روایت دروغین و جعلی به ذهن میرسد و باعث سؤالات متعددی میگردد این است که، اولاً: مخالفین، با این حدیث جعلی، شخصیت پیامبر اکرم را محترم نداشته و او را تحقیر و تنقیص کردند، چرا که دایره زدن و خواندن غنا آن هم توسط زن، مسلماً فعل حرام و فسق و گناه محض است و این عمل، شیطانی محسوب میشود، که اجازهی آن از سوی پیامبر، تهمتی ناروا به ساحت مقدس ایشان است.
ثانیاً: این حدیث از رسواترین اکاذیب روایی است که مخالفین آن را به عنوان فضیلت برای عمر بن خطاب بیان کردند، چرا که حاکی از این مطلب است که شیطان از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) ترسی ندارد، اما از عمر بن خطاب میترسد!! یاللعجب.
ثالثاً: تحریم غنا و مذمت آن از اموری است که اخبار و احادیث کثیر و متواتری بر آن دلالت دارد و علمای فریقین به آن تصریح کردهاند، از جمله این روایت از رسول خدا که فرمودند: «الغناء ینبت النفاق فی القلب کما ینبت الماء الزّرع.[2] غنا، نفاق را در قلب میرویاند، همانگونه که آب زراعت را.»
رابعاً: ملاعلی قاری در توجیه حدیث میگوید: این حدیث دلالت دارد بر اینکه دایره زدن جایز نیست، مگر به نذر و امثال آن، که اشاره به اذن دادن رسول خدا در این حدیث است، مانند دایره زدن در مراسم ازدواج و عروسی...[3] باید بگوییم که این توهمی بیش نیست که با دایره زدن و خواندن غناء، وفای به نذر واجب میشود، زیرا اگر متعلق نذر، فعل حرام باشد، آن نذر یقیناً منعقد نمیشود و فاسد است.
خامساً: تفضیل عمر بن خطاب بر ابوبکر، بر خلاف اتفاق و اعتقاد کل علمای اهل سنت است، چرا که معتقدند ابوبکر افضل از جمیع صحابه است و عمر بن خطاب حسنهای از حسنات او بهشمار میآید.
سادساً: هر توجیه و تأویل و تفسیری، ذیل این روایت جعلی و ساختگی، باطل محض است، کما اینکه ملاعلی قاری به نقل از برخی از علمای اهل سنت مثل توربشتی، طیبی و دیگران آن توجیهات را در کتاب خود آورده است.[4]
مثلاً توجیهات دهلوی در شرح این حدیث به این صورت است: «علما در مورد دف زدن اختلاف دارند؛ برخی مطلقاً آن را حلال دانسته، برخی مطلقاً آن را مکروه دانسته و برخی دیگر تفصیل قائل شدند و در عروسی و اعیاد و سرورهای مشروع، مباح دانستهاند که قول صحیح همین است؛ این اباحه از حدیث بهدست میآید، زیرا وفای به نذری واجب است که از جنس طاعت و قربت باشد که مذهب جمهور ائمه است، حنفیها نیز در نذر مباح، ادای نذر را واجب میدانند و به اتفاق، نذر در معصیت جایز نیست؛ بنابراین دف زدن طبق این حدیث (و نظر حنفیها) مباح، بلکه (طبق نظر جمهور) مستحب میگردد. مورد این حدیث نیز چنین است، و سرور و شادمانی در مقدم شریف پیامبر و سلامتی ایشان، عبادت و تقرب است، حتی این حدیث، شنیدن صدای زنان با غنا را نیز اگر خالی از فتنه باشد، مباح میکند، همانگونه که پیامبر مخالفتی نکردند و فرمودند اگر نذر کردهای انجام بده (دف بزن)، وگرنه انجام نده، که غنای زن یا تابع دف زدن است، یا اینکه شبهه در دف زدن است و غنای زن مباح است و پیامبر دف زدن را به جهت نذر، اجازه دادند؛ آن زن این کار (خواندن با غنا و دف زدن) را انجام داد؛ ابوبکر، امیرالمؤمنین و عثمان وارد شدند و او هنوز مشغول بود؛ وقتی عمر آمد، آن زن دف را انداخت و روی آن نشست؛ اشکال در این حدیث آن است که چرا ابتدا پیامبر به آن زن اجازه داد و حتی امر کرد به او و زمان ورود ابوبکر و عثمان و امیرالمؤمنین، از این کار منع نشد و وقتی حضور عمر به او خطاب شیطان شد؛ جواب این است چون این زن گمان کرد که پیامبر کشته شده است و پس از سلامتی پیامبر که نعمتی از خداوند بود، شکرگزاری و سرور ایجاد شده بود، ادای نذرش واجب شد، چون دف زدن او از لهو به عبادت و از کراهت به استحباب تبدیل شده بود، و پیامبر امر به انجام نذرش کرد؛ این امر با کمترین مقدار صورت میگرفت و چون از حد گذشت (با وارد شدن ابوبکر و عثمان و امیرالمؤمنین)، با اطلاق شیطان به او، زیادی این کار و از حد گذراندن آن را منع کرد ولی به جهت تصریح به منع نکرد که گمان نشود این کار حرام است.»[5]
همانطور که ملاحظه میشود، حاضرند فضیلتی برای عمر ثابت بماند، (حدیث در باب مناقب عمر ذکر شده) و انجام هر حرامی را توسط پیامبر بپذیرند و توجیه کنند.
پینوشت:
[1]. مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج3 ص443 رقم6048.
سنن، ترمذی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج6 ص62 رقم2390.
[2]. شعب الایمان، بیهقی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج4 ص279 رقم5100.
[3]. مرقاه المفاتیح...، ملا علی قاری، دار الفکر، بیروت، لبنان، ج10 ص403 رقم6048. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. همان، ص403-405. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. اشعةاللمعات فی شرح مشکات، عبدالحق دهلوی، ج4، ص357و358. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

دیدگاهها
فرشید
1403/11/18 - 08:27
لینک ثابت
این حدیث صحیح است
افزودن نظر جدید