ردّ حدیث دریافت علم عمر بن خطاب از پیامبر اکرم
از جمله روایات ساختگی و غیر واقعی که به عنوان فضیلت برای خلیفه دوم، عمر بن خطاب، ساختند و به آن افتخار هم میکنند، روایت عِلم عمر بن خطاب است. این در حالی است که عمر بن خطاب در اکثر مسائل علمی و دینی جاهل بوده و جالب توجه اینکه خودش هم اقرار و اعتراف به آن داشته است؛ او از جواب سؤالهای شرعی و احکام فرعی بسیار ابتدایی هم اظهار عجز میکرده، آن وقت چگونه روایتی دروغین را برای اثبات فضائل او میسازند. والله العالم
بنی امیه و دشمنان پیامبر اکرم در فضیلتهای ساختگی و دروغین برای عمر بن خطاب از وحی پروردگار، نزول آیات، هبوط جبرئیل، برتری بر امت، حتی بر پیامبر اکرم، ... ساختند و هر فضیلتی توانستند برای او کوتاهی نکردند؛ همچنین در اثبات فضائل عمر بن خطاب متوسل به رؤیاهای رسول خدا هم شدند، به طوری که علمای اهل سنت روایات دروغین را در کتب صحیح و معتبر خود آوردهاند، بدون آنکه در جوانب و اطراف آن دقت داشته باشند.
از جملهی آن روایات، حدیث دروغی است که به پیامبر اکرم نسبت دادهاند و عبدالله بن عمر به نقل از پیامبر میگوید: «سمعت رسول الله یقول: بینا انا قائم اتیت بقدح لبن، فشربت انّی لأری الرّیّ یخرج فی أظفاری ثم أعطیت فضلی عمر بن خطاب ...[1] در عالم رؤیا اینچنین دیدم که کاسهی شیری برایم آورده شد، پس نوشیدم به طوریکه میدیدم، گویا آب از ناخنهای من جاری است، آنگاه اضافهی آن را به عمر بن خطاب دادم، عرض شد این رویا را چگونه تعبیر میفرمایید؟ فرمودند: این علم است.» ملاعلی قاری در شرح این حدیث میگوید: احمد بن حنبل، ابن ابیحاتم، ترمذی و ... آن را صحیح دانستهاند.[2]
در ردّ این حدیث ساختگی و خلاف واقع میتوان به علم عمر بن خطاب و اظهار عجز و جهل او از جواب دادن به سؤالات و ندانستن خیلی از چیزها اشاره کرد تا حقیقت برای همگان مشخص شده و پی به جعلی بودن این حدیث بهعنوان فضیلت برای خلیفه برده شود.
- تلاش عمر بن خطاب برای یاد گرفتن حکم میراث جدّ، که طبرانی و متقی هندی، در کتاب خود مینویسند: «... قال سألت النّبی کیف قسم الجدّ؟ قال ما سئوالک عن ذلک یا عمر؟ انّی اظنّک تموت قبل ان تعلم ذلک ...[3] سعید بن مسیّب از عمر نقل کرده است که از رسول خدا راجع به سهم و حصّه جدّ از میراث پرسیدم؟ فرمود: ای عمر! چرا این سؤال را میپرسی؟ گمان من این است که تو قبل از دانستن جواب این مسئله خواهی مرد؛ سعید بن مسیّب گفت: پس عمر بن خطاب قبل از دانستن جواب این مسئله مُرد؛ عبدالرزاق، بیهقی و ... این خبر را نقل کردهاند.»
با دقت در این روایت که پیامبر به عمر فرمود «چرا این سؤال را میپرسی؟» مشخص میشود که سؤال عمر از این مسئله بیفایده است، چرا که قدرت فکری و عدم توانایی و عجز عمر بن خطاب در فهم از این مسئله، به حدّی نیست که بتواند ادارک چنین مطالبی بکند.
عبدالعزیز دهلوی در کتاب خود مینویسد: البته از برخی روایات موثق برمیآید که عمر بن خطاب در تحصیل علم نسبت به این مسئله، اصرار زیاد و سعی و کوشش فراوانی کرد و در مواردی میخواست به هر طریقی که امکان دارد، جواب این مسئله را از اصحاب بیاموزد، ... اما راهی برای دانستن جواب پیدا نکرد.[4] ابن حجر عسقلانی در کتاب خود تصریح میکند که: «... قضاوتهای عمر بن خطاب به گونهای بوده که حکم موجود در هر قضاوتی، مناقض حکم موجود در قضاوت دیگر بوده و این در صورتی است که شرایط دو واقعه از هر حیث مساوی باشد.»[5] و همچنین مناوی روایت صد جور قضاوت و حکم عمر بن خطاب در مسئله میراث جدّ را نقل کرده است.[6]
- عمر جهت دانستن حکم مسئله کلاله، در دفعات مختلف به پیامبر اکرم مراجعه کرد و حضرت جواب نمیفرمودند؛ ... از سعید بن مسیّب نقل شده که عمر بن خطاب از پیامبر پرسید کلاله چگونه ارث میبرند و سهم آنان از میراث چقدر است؟ پیامبر فرمود: مگر خداوند در قرآن، کیفیت ارث کلاله را بیان نفرمود؛[نساء/12] ... پس گویا عمر نفهمید که کلاله چگونه ارث میبرند...»[7] در نتیجه با چنین شواهدی، آیا میتوان عمر بن خطاب را عالم به علوم دین و افضل از صحابه دانست؟ تو خود از این مجمل کلام مفصل خوان.
پینوشت:
[1]. صحیح بخاری، بخاری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، فضائل صحابه، ج5 ص70.
صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ج4 ص1482 رقم2391.
[2]. مرقاه المفاتیح...، ملا علی قاری، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج10 ص393 رقم 6039.
مسند، احمد بن حنبل، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج5 ص517 رقم 6243.
[3]. معجم الاوسط، طبرانی، ج4، ص295. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج11 ص57 رقم30611.
[4]. تحفه اثنا عشریه، عبدالعزیز دهلوی، افست ترکیا، (طبعه 1408هجری)، مطاعن عمر بن خطاب، ص611. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. فتح الباری...، ابن حجر عسقلانی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج13 ص506. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. فیض القدیر، مناوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج5 ص263. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[7]. کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج11 ص78 رقم30688. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید