حدیث جعلی: مردم، عُمَر را برتر از دیگران میدانستند!
از جمله اموری که به صورت روایت، از پیامبر اکرم توسط برخی از صحابه صاحب نام، در فضیلت عدهای از مسلمانان، مانند خلفاء و ... نقل شده، احادیث جعلی و دروغینی است که با بیشرمی تمام، مخالفان پیامبر و اهل بیت (علیهمالسلام) یعنی بنیامیه و عمّال ایشان ساختند و به ساحت مقدس پیامبر اسلام نسبت دادند، تا رنگ و بوی حقیقی به خود بگیرد؛ دشمنان قسم خوردهای که راضی به حذف نام پیامبر بوده، بلکه تلاش فراوان کردند، تا این دین الهی را محو و نابود کنند، لذا چاره را در این دیدند که با جعل احادیث، باعث انحراف و اختلاف در میان مسلمانان گردند، که ظاهراً هم در این نقشه شوم، تا حدود زیادی موفق بودهاند؛ چرا که وقتی به کتب فریقین مراجعه میکنیم، احادیث ساختگی و دروغین زیادی را مشاهده میکنیم که دربارهی کسانی وارد شده که نه شایستگی آن را داشتند که به عنوان فضیلت برای ایشان بهکار برده شود و نه عقل و منطق میپذیرد که اینگونه مناقب وارده، نسبت به این افراد صحیح و حقیقی باشد.
اما از آنجایی که خداوند، قوهی تعقّل و تفکر را در وجود انسانها قرار داده است، در نتیجه با همین قوه میتوان با بررسی و کنکاش در تاریخ اسلام، وقایع و حوادث آن را مرور کرد و به نتایج حقیقی و مخفی در لابلای کتب رسید، از جمله آن حقایق مخفی، تلاش علمای بزرگ فریقین، در جداسازی احادیث صحیح از غیر صحیح است، تا دیگران گمراه نشوند؛ لذا اگر در کتب اهل سنت مروری داشته باشیم، به احادیثی برخورد میکنیم که با رویت آن میتوان فهمید که آیا جعلی و ساختگی است یا حقیقی و واقعی؟
یکی از احادیثی که مخالفین به دروغ آن را به عبدالله بن مسعود، صحابی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نسبت دادند که اشکالات عدیدهای در دلالت این روایت وجود دارد، و آن را از فضایل عمر بهشمار میآورند این حدیث است: «عن ابن مسعود قال: فضل الناس عمر بن خطاب بأربع بذکره الأساری یوم بدر، أمر بقتلهم ...[1] ابن مسعود میگوید عمر بن خطاب به چهار چیز بر مردم فضیلت و برتری دارد؛ یکی به خاطر اسیران از کفار مشرکین که به کشتن آنان امر کرد (پیشنهاد کشتن آنان را داد)، پس خداوند آیه «لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ ... [انفال/68]» را نازل کرد؛ دیگری دربارهی حجاب بود که عمر بن خطاب تذکر داد و به زنان رسول خدا امر کرد خود را از مردم بپوشانند، زینب بنت جحش که دختر عمهی رسول خدا و یکی از زنان آن حضرت بود، گفت: ای پسر خطاب! تو خود را بر ما حاکم و فرمانروا دانستی و برای ما تکلیف معین میکنی و حال آنکه وحی در منازل ما نازل میشود؟ پس خداوند این آیه را نازل فرمود «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ.[احزاب/53] و هرگاه از زنان پیامبر متاعی را میطلبید، پس از پشت پرده طلب کنید.» و دیگر اینکه به سبب دعایی که پیامبر در حق عمر بن خطاب فرمود: «اللهم أیّد الاسلام بعمر بن خطاب.» یعنی خدایا! اسلام را به عمر بن خطاب تأیید و تقویت کن، و دیگر اینکه به سبب نظرش دربارهی ابوبکر در سقیفه بنی ساعده، که عمر بن خطاب اولین کسی بود که با او بیعت کرد و این خبر را احمد بن حنبل روایت کرده است.»[2]
محب الدین طبری در کتاب خود، این حدیث را آورده[3] و ملّاعلی قاری، ضمن نقل این حدیث میگوید: وجود این چهار خصلت و منقبت سبب شده که خداوند عمر بن خطاب را بر دیگران برتری دهد.»[4]
اما در ردّ این حدیث جعلی، اشکالاتی است که به ذهن صاحبان عقل سلیم خطور میکند، از جمله اینکه: اولاً: این امور در حقیقت، تفصیل و برتری عمر بن خطاب بر دیگران است، حتی ابوبکر؛ لذا او را باید بر ابوبکر برتری داد، در صورتی که اهل سنت چنین عقیدهای ندارند.
ثانیاً: رأی عمر بن خطاب نسبت به اسیران جنگ بدر، موافق حکم خداوند بوده و حکم رسول خدا مخالف گفتار خداوند و رأی عمر؛ در حالیکه خداوند در سوره نجم، آیه 3 و 4 میفرماید: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى.» پس لازمه حدیث این است که عمر باید بر رسول خدا نیز برتری داشته باشد، همانطور که بر ابوبکر تفضیل و برتری دارد، در حالیکه عقیده قاطبه مسلمانان خلاف این مطلب است و قرآن نیز سخنان پیامبر را وحی و صحیح میشمارد.
ثالثاً: در مورد حجاب زنان پیامبر، و امر عمر بن خطاب به ایشان، باید گفت که این مطلب فضیلت نیست، بلکه عیب و نقص اوست، چرا که دلالت میکند بر جسارت او به زنان پیامبر و عدم مراعات او نسبت به آداب و معاشرت اخلاقی و دینی، و به همین جهت بود که زینب بنت جحش بر او ایراد اساسی گرفت و آن سخن را گفت ... «یعنی اگر تکلیفی هم باشد بر ما زنان، باید از طریق وحی، توسط پیامبر به ما اعلام شود و تو چهکارهای؟»
رابعاً: اهل سنت قائلند که دعای پیامبر واجب الاجابه نیست، پس این دعا در حق عمر بن خطاب فضیلتی نیست؛ چرا که همین دعا را از پیامبر، در حق ابوجهل هم روایت کردهاند و چون پیامبر دعا کرد برای ابوجهل، و این دعا دال بر فضیلت برای ابوجهل نیست، نمیتوان همین دعا را برای عمر منشأ تفضیل و برتری بر دیگران دانست.
خامساً: درباهی بیعت کردن او به عنوان اولین نفر با ابوبکر، باید گفت که خود عمر بن خطاب اقرار و اعتراف کرده که بیعت با ابوبکر، «فلته» بوده یعنی شتابزده، ناگهانی، بیفکر، و با عجله.[5]
سادساً: البانی این حدیث را در تحقیق کتاب خطیب تبریزی ضعیف میخواند.[6]
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج3 ص344 رقم6052.
[2]. مسند، احمد بن حنبل، دار الفکر، بیروت، لبنان، ج2 ص177 رقم4362. در ضمن مسند عبدالله بن عمر.
[3]. الریاض النضره...، محب الدین طبری، دار المغرب الاسلامی، بیروت، لبنان، ج1 ص250 رقم6120.
[4]. مرقاه المفاتیح، ملاّ علی قاری، دار الفکر، بیروت، لبنان، ج10 ص409 رقم 6052.
[5]. تاریخ الخلفاء، سیوطی، منشورات شریف الرضی، قم، ایران، ص67.
[6]. مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی، تحقیق البانی، ص1706. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید