ردّ حدیث «تکریم ملائکه نسبت به عمر بن خطاب و ترس شیاطین از او»
اگر نگاهی به تاریخ اسلام، خصوصاً در قرن اول که حوادث و وقایعی را در خود ثبت کرده، داشته باشیم، خطرناکترین چیزی که این دین را تهدید کرده است، ورود احادیث جعلی و ساختگی است که توسط برخی از صحابه، مانند معاویه و تابعین او ساخته و پرداخته گردید که آن را ناجوانمردانه به ساحت مقدس پیامبر اکرم نسبت دادند تا به اهداف شوم و پلید خود که همان نابودی و محو کامل دین اسلام بوده، برسند. منافقین هر چند به این خواسته خود نرسیدند، اما باعث شدند که اختلافات و انحرافات عدیدهای را در میان مسلمانان ایجاد کنند؛ چرا که ورود اینگونه احادیث دروغین در کتب، منجر به تنش در میان فرق و مذاهب اسلامی گردید. اما آنچه حایز اهمیت است این است که اینگونه احادیث توسط بزرگان اهل سنت، مورد نقد و بررسی قرار گرفته و صحیح را از غیر صحیح تفکیک کرده و احادیث جعلی و موضوعه را از درجهی اعتبار ساقط کردهاند.
از جملهی این احادیث جعلی و ساختگی که به دروغ به پیامبر اسلام نسبت دادهاند، این حدیث است: «الحدیث الرابع و الخمسون: أخرج ابن عساکر و ابن عدی عن ابن عباس قال: قال رسول الله ما فی السماء ملک الاّ و هو یوقّر عمر، ولا فی الارض شیطان الاّ و هو یفرق من عمر.[1] ... ابن عساکر و ابن عدی از ابن عباس آوردهاند که رسول خدا فرمود: فرشتهای در آسمان نیست، مگر اینکه تجلیل و تکریم میکند عمر بن خطاب را، و شیطانی هم در زمین نیست، مگر اینکه از عمر بن خطاب ترسیده است.»
در ردّ این حدیث جعلی و دروغین، ذهبی با ذکر سلسله سند، فردی به نام «موسی بن عبدالرحمن ثقفی صنعانی» که از راویان حدیث است را موثق نمیداند و پس از نقل حدیث اینچنین مینویسد: «اخبرنا بکر بن سهل عن عبدالغنی بن سعید عن موسی بن عبدالرحمن عن ابن جریج عن عطاء عن ابن عباس مرفوعاً قال...[2] ابنعدی گفته این احادیث از امور باطل و فاسد و جعلی و غیر قابل باور است.»
ابن حبّان دربارهی این شخص مینویسد: او دجّال است و امر را بر دیگران مشتبه میسازد و روایاتی را از خود ساخته و جعل کرده و به ابن جریج نسبت داده است.[3] ابن عدی نیز میگوید: او منکر الحدیث است، او معروف است به مفسّر.[4] اما نکتهای که حائز اهمیت است این است که این روایت را بزرگانی چون هیثمی و سیوطی در کتاب خود آوردهاند و از دیگران مانند ابن عدی، ابن حبّان و ... نقل کردهاند، ولی رأی و نظر آنان را بیان نکردند، که دیدگاه آنان در مورد این حدیث چیست؟ لذا بر عوام الناس مشتبه ساختند تا مردم چنین تصور و خیال کنند که این حدیث مورد اعتماد است و علمای اهل سنت آن را موثق دانستهاند.
اما از آنجایی که برخی از ایشان خوش انصاف بوده، بلافاصله خیانتهای دیگران را آشکار ساختند؛ مثلاً مناوی در شرح این روایت دروغین، در کتاب خود، پس از نقل این حدیث میگوید: «ابن عدی این خبر را از ابن عباس نقل کرده و در سند آن، موسی بن عبدالرحمن صنعانی قرار دارد که ذهبی از ابن حبّان نقل میکند که این شخص دجّال، دروغگو و کذّاب بوده و حدیث جعل میکرده؛ ... او منکر الحدیث است؛ ... تمام منقولات او باطل است؛ ... [سپس مناوی میگوید:] آنچه را که سیوطی انجام داده، ... ولی جرح و قدح ابن عدی را نسبت به آن ذکر نکرده، کار خطاء و اشتباهی بزرگ است.»[5]
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. الصواعق المحرقه، هیثمی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص379.
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج8 ص66 رقم 1831.
فردوس الاخبار، دیلمی، دار الکتاب العربی، بیروت ،لبنان، ج4 ص394 رقم6673.
[2]. میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج6 ص549 رقم8897. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. المجروحین، ابن حبان، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص242.
[4]. الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج8 ص66 رقم1831.
[5]. فیض القدیر، مناوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج5 ص459 رقم7954. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید