رد حدیث «پایان ناپذیری فضایل عمر»
تاریخ مینویسد آن هنگامیکه خلافت به امیرالمومنین، علی (علیهالسلام) رسید، حضرت برخی از حکّام و والیان مناطق اسلامی را عزل کرد که از جملهی اینان، معاویه بن ابوسفیان بود. معاویه امتناع کرد و سرباز زد؛ لذا به دنبال کارشکنی و مخالفت با خلیفهی مسلمین پرداخت، حتی جنگی را (صفین) هم بر علیه خلیفه و مسلمانان برپا کرد. او علاوه بر اینکه سرسختانه در مقابل حضرت علی (علیهالسلام) ایستاد، در مناطق تحت نفوذ خود، به والیان و حاکمانش دستور داد تا با جعل احادیث ساختگی یا مشابه احادیث موجود در باب فضایل اهل بیت، بهویژه حضرت علی (علیهالسلام)، هم انحرافات شدید را در میان مسلمانان بهوجود آورد و هم برخی از صحابه پیامبر اکرم را به موازات اهل بیت و حتی بالاتر از ایشان قرار دهد؛ در نتیجه مقدار زیادی هم در کار خود موفق بوده است، چرا که وقتی به کتب فریقین مراجعه میکنیم، اینگونه احادیث ساختگی و دروغ را مشاهده میکنیم.
اما آنچه مهم است این است که هیچگاه حقیقت مخفی نمیماند و هستند کسانیکه با تحقیق و بررسی در میان احادیث وارده، صحیح را از غیر صحیح تفکیک کردهاند و احادیث جعلی و ساختگی را از درجهی اعتبار ساقط کردهاند که از جملهی آن احادیث، این روایت دروغ در باب فضیلت عمر بن خطاب است که عمار یاسر از پیامبر اکرم نقل میکند که به جبرئیل فرمودند: «انّی لو حدّثتک بفضائل عمر مثل ما لبث نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام فی قومه مانفدت.[1] ... چندی پیش جبرئیل نزد من آمد؛ به او گفتم ای جبرئیل! از فضائل عمر بن خطاب برایم بگو، پس جبرئیل گفت اگر به مقداری که نوح در بین قومش به تبلیغ دین خدا مشغول بود، از فضائل عمر برایت حدیث کنم باز هم تمام نمیشود، و بهدرستیکه عمر گوشهای از فضائل ابوبکر بیش نیست.» و دیگران با کمی اختلاف در متن، آن را در کتب خود آوردهاند.[2]
در ردّ این حدیث جعلی و دروغین بزرگان اهل سنت مثل ابنجوزی در دو سلسله سند این حدیث اشکال میکند؛ او مینویسد: «حدیث الثالث: اخبرنا علی بن عبدالله عن... عن علقمه عن عمار بن یاسر عن رسول الله قال: ...[3] ... احمد بن حنبل گفته این حدیث جعلی و ساختگی است، من اسماعیل بن عبید را نمیشناسم، ابوالفتوح ازدی گفته این شخص ضعیف بوده و اعتمادی به او نیست... در سند دیگر عبدالله بن عامر از راویان است؛ این خبر صحیح نیست، زیرا یحیی بن معین گفته عبدالله بن عامر، ارزش و اعتباری ندارد.[4] ابن حبان گفته این شخص در سند و متن حدیث دستبرد میزده و برای دیگران نقل میکرده است.[5]»
جالب توجه اینکه تنها این افراد نیستند که این حدیث را تکذیب کردهاند، بلکه بزرگانی مثل ذهبی،[6] دارقطنی،[7] ابن عراق، ملاّ علی قاری و دیگران، این حدیث را از موضوعات و اخبار ساختگی محسوب کردهاند.
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. صواعق المحرقه، هیثمی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص228 رقم101.
[2]. الریاض النضره...، محب الدین طبری، دار المغرب الاسلامی، بیروت، لبنان، ج1 ص309 رقم156.
[3]. الموضوعات، ابن جوزی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص239. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. تاریخ، یحیی بن معین، دارالقلم، بیروت، لبنان، ج1 ص128 رقم767.
[5]. المجروحین، ابن حبان، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص6.
[6]. میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص397 رقم914. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[7]. سنن، دارقطنی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج2 ص37 رقم1742.

افزودن نظر جدید