رد حدیث «تصدی مقام نبوّت برای عمر بن خطاب» توسط علمای اهل سنت
اگر نگاهی به کتب اهل سنت داشته باشیم، به روایات جعلی و ساختگی زیادی برخورد میکنیم که مخالفین اهل بیت پیامبر اکرم، آن را ساخته و پرداختهاند که اوج ساخت احادیث جعلی در زمان معاویه و با دستور مستقیم او اتفاق افتاد؛ احادیثی که از بزرگترین اشتباهات و از مهمترین بلاهایی است که آن را ناجوانمردانه منتسب به ساحت مقدس رسول خدا کردند، چرا که ساختن اینگونه احادیث، در حقیقت برای مقابله با روایاتی است که در مناقب و فضایل و وصایت امیرالمومنین علی (علیهالسلام) از رسول خدا روایت شده است.
از جمله آن احادیث دروغین، حدیث «امکان تصدّی مقام نبوت برای عمر بن خطاب» است که از پیامبر اکرم روایت شده که فرمودند: «لو کان بعدی نبیّ لکان عمر بن خطاب.[1] اگر بعد از من پیامبری باشد، البته او عمر بن خطاب خواهد بود.»
این حدیث جعلی و ساختگی، با ادلهی مختلف از درجهی اعتبار ساقط است و علمای اهل سنت و صاحبان اهل فن «حدیث شناسان» آن را ردّ کردهاند. از جمله این که، اولاً: تاریخ، گواه بر این مدعاست که عمر بن خطاب قبل از اسلام آوردن ظاهری خود، پیرو آیین کفار مشرک قریش در مکه بوده و بت میپرستید؛ ... پس چگونه ممکن است دربارهی چنین کسی احتمال قابلیت تصدّی منصب نبوّت را داد؟! (هیچکدام از انبیاء سابقه شرک و نیز هرگونه معاصی نداشتهاند.)
ثانیاً: یکی از شرایط امامت و نبوّت، عصمت است؛ فلذا مسلّم است که پیامبر اکرم معصوم از گناه بوده و این در حالی است که عمر بن خطاب به اعتقاد فریقین، معصوم نبوده است، پس چگونه صلاحیت برای تصدّی منصب نبوّت را خواهد داشت؟! البته برخی از ایشان، مانند «ولی الله دهلوی»، این شرط را طبق بعضی احادیث وارده مثل: «ان الشیطان یفرّ من عمر.[2] بهدرستیکه شیطان از عمر فرار میکند.» و یا این حدیث: «ما سلک الشیطان فجّاً الاّ غیر فجّک.[3] نرفته شیطان هیچ راهی را، مگر آنکه رود غیر راه تو، (ای عمر).» تصریح کرده و در او این قوّت علیمه استعداد نبوّت را به زعم خود ثابت میدانند، در حالیکه تخلفات کبیره و صغیرهی او در کتب فریقین معروف و مشهور است. پس با آنان چه کنیم؟
ثالثاً: اگر این حدیث جعلی و دروغین را برای عمر بن خطاب بپذیریم، لازم میآید مخالفت با اجماعی که خودشان آن را ادعا کردهاند، چرا که نزد آنان مسلّم است که ابوبکر بالاتر و برتر از عمر بن خطاب است، در حالیکه برای ابوبکر حظّ و بهرهای از مقام نبوّت ندادند.
رابعاً: ترمذی در کتاب خود با ذکر سند حدیث مینویسد: «عن مشرح بن هاعان... عن رسول الله قال: لو کان بعدی نبیّ، لکان عمر بن خطاب.[4] ... پیامبر فرمود اگر بعد از من پیامبری باشد، هر آینه او عمر بن خطاب خواهد بود.» این حدیثی است غریب؛ حدیث غریب یعنی اینکه راوی آن منفرد باشد و خبر فقط از یک راوی نقل شده باشد، و ما از غیر طریق مشرح بن هاعان، به این حدیث دست نیافتهایم.
خامساً: ذهبی[5] و ابن حبّان[6] مشرح بن هاعان را تضعیف کرده و او را راوی منکرات و احادیث باطل و غیر قابل پذیرش دانستهاند و حکم کردند که او متفرّد بوده و متروک الحدیث است. ابن جوزی[7] حدیث مورد بحث را این گونه نقل میکند: «... لو لم ابعث، لبعث عمر؛ یعنی اگر من در میان شما به نبوّت برانگیخته نمیشدم، عمر مبعوث میشد.» پس از نقل این عبارت میگوید: «ابن جانّ گفته منقولات و نوشتجات مشرح بن هاعان باید به خودش برگردد، پس احتجاج و استدلال به آنها باطل و بر خلاف موازین مناظره و بحث است.»
سادساً: متقی هندی این حدیث را با عبارات دیگری در متن میآورد و میگوید: رسول خدا به عمر بن خطاب فرمودند: « لو کان بعدی نبیّ لکنته؛ یعنی اگر بعد از من پیمبری بود، هر آینه تو بودی.» این خبر را خطیب بغدادی آورد و گفته منکر و باطل است.[8] فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. مسند، احمد بن حنبل، دارالحدیث، قاهره، مصر، ج3 ص363 رقم17336.
جامع الکبیر، ترمذی، دار الغرب الاسلامی، طبعه الثانیه، (1998م)، ج6 ص59 رقم3686.
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، دارالمعرفه، بیروت ،لبنان، ج4 ص38 رقم 4551.
[2]. ازاله الخفاء، ولی الله دهلوی، دار القلم، قم، ایران، ج2 ص408. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، دار ابن حزم، بیروت، لبنان، کتاب فضائل الصحابه، ج4 ص1863 باب 2 حدیث 22.
[4]. جامع الکبیر، ترمذی، دار الغرب الاسلامی، طبعه الثانیه، (1998م)، ج6 ص59 رقم 3686.
[5]. المغنی فی الضعفاء، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج2 ص408 رقم6257.
میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج6 ص433 رقم 8555.
[6]. المجروحین، ابن حبان، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج3 ص28.
[7]. الموضوعات، ابن جوزی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص238. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[8]. کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج12 ص597 رقم 35 862.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج44، ص116. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید