اجبار به اعتراف به مشرک بودن، قبل از وهابی شدن

  • 1397/11/16 - 18:13
یکی از اساتید محمد بن عبدالوهاب به او توصیه می‌کند که تو نمی‌توانی و حق نداری عموم مسلمانان را تکفیر کنی، زیرا تو یک نفر از افراد این امت هستی؛ وی به این توصیه‌ها گوش نمی‌دهد و از همه اقرار می‌گیرد که قبلاً کافر بوده، پدر و مادرش هم با کفر از دنیا رفته‌اند، گرچه در اواخر عمر، پشیمان شده که سودی به حالش ندارد.

خلاصه مقاله
افرادی مانند شیخ محمد بن سلیمان کردی که یکی از اساتید محمد بن عبدالوهاب به شمار می‌رفت، طی خطابی که در حقیقت ردّ بر افکار او بود می‌گوید: «ای فرزند عبدالوهاب، ... تو نمی‌توانی و حق نداری عموم مسلمانان را تکفیر کنی، زیرا تو یک نفر از افراد این امت هستی.»
وی به این توصیه‌ها گوش نمی‌داد و می‌گفت: «کسی‌که می‌خواهد وارد دین و عقاید ما شود، بعد از ذکر شهادتین، باید گواهی بدهد که قبلاً کافر بوده، پدر و مادرش هم با کفر از دنیا رفته‌اند.» اما در اواخر عمر، پشیمان شده و می‌نویسد: «همانا اشاعه تهمت از چیزهایی است که عاقل حیا می‌کند که آن را حکایت کند، ... اینکه من تمام مردم را کافر می‌دانم جز کسی‌که مرا پیروی کند، تهمتی بزرگ است.» اما این اعتراف، پس از آن همه جنایت سودی به حالش ندارد.

متن مقاله
وقتی که بنیان‌گذار وهابیت یعنی محمد بن عبدالوهاب، با حمایت استعمار انگلیس، با حکومت عربستان قدرت را به دست گرفتند، شروع کردند با عقاید خشک و افکار مسموم خودشان، جمیع مسلمانان را تکفیر کردند، گویا بزرگ‌ترین همت و تلاش ایشان، فقط و فقط تکفیر مسلمین بود و بس، و اصلاً به این موضوع توجه نداشتند که چگونه به دولت استعمار پیر (انگلیس) در برآورده شدن حاجاتشان کمک می‌کنند. در حالی‌که خوب می‌دانستند، دولتی که با مسلمانان دشمن بوده و با آنان در جنگ است، درصدد پراکنده کردن صفوف مسلمین و اختلاف و شکاف در میان فرق و مذاهب اسلامی هستند. در هر حال هر چند علمای آن زمان، حتی اساتید محمد بن عبدالوهاب، خطر انحراف او را به خودش گوشزد کردند و صراحتاً دیدگاه منفی او را نسبت به تکفیر مسلمین متذکر شدند تا عدم تکفیر را سرلوحه عقاید خود قرار دهد، اما او هم‌چنان به این نظر معتقد و پایبند بود، لذا افرادی مانند شیخ محمد بن سلیمان کردی که یکی از اساتید او به شمار می‌رفت، طی خطابی که در حقیقت ردّ بر افکار او بود می‌گوید: «یا بن عبدالوهاب... فانّی انصحک لله ان تکفّ لسانک عن المسلمین... ولاسبیل لک الی تکفیر السواد لالعظم من المسلمین...[1] ای فرزند عبدالوهاب، درود بر هر کسی‌که از هدایت پیروی کرده است، من به خاطر خدا تو را نصیحت می‌کنم که زبانت را از تکفیر مسلمانان باز داری، ... و تو نمی‌توانی و حق نداری عموم مسلمانان را تکفیر کنی، زیرا تو یک نفر از افراد این امت هستی...»
با این وجود علاوه بر این‌که گوش نمی‌داد، درباره‌ی او و عقایدش می‌گویند که: «... و اذا أراد احد ان یدخل فی دینه یقول له بعد الاتیان بالشهادتین، اشهد علی نفسک انّک کنت کافراً و اشهد علی والدیک انّهما ماتا کافرین، و اشهد علی فلان و فلان...[2] ... و چون کسی‌که می‌خواست وارد دین و عقاید او شود، بعد از ذکر شهادتین به او می‌گفت، بر خودت گواهی بده که قبلاً کافر بودی و نیز بر پدر و مادرت هم گواهی بده که با کفر از دنیا رفته‌اند، و نیز بر فلان شخص و فلان شخص گواهی بده که کافر بوده‌اند، و اسم آنان که جماعتی از علمای بزرگ قبل بودند را به زبان جاری می‌کرد، و اگر او چنین گواهی می‌داد او را می‌پذیرفت والاّ دستور می‌داد تا او را به قتل برسانند. او تصریح کرد که امت اسلامی شش‌صد سال کافر بوده است و اگر کسی از او پیروی نمی‌کرد، او را تکفیر می‌کرد و خون و مال و جانشان مباح می‌دانست، ولو از پرهیزگاران به حساب می‌آمدند...»
با این وجود، او در اواخر عمر خود از اعمالش نادم و پشیمان بود؛ چرا که اتهامات و نسبت‌های ناروایی را به همگان، از کفر و شرک و... زده بود و شدیداً از آن پشیمان بود و طی نامه‌ای به علما و افراد با نفوذ مناطق اسلامی، که در یکی از تالیفاتش آمده، صراحتاً به اشتباهات خود اعتراف می‌کند تا درسی باشد برای دیگران که گزافه‌گویی نکنند. وی در نامه‌ای که به یکی از علمای عراق به نام «سویدی» می‌نویسد: «انّ اشاعه البهتان ممّا یستحی العاقل ان یحکیه عن ان یفتریه ممّا قلتم: انّنی اکفر جمیه الناس الاّ من اتبعنی...[3] همانا اشاعه تهمت از چیزهایی است که عاقل حیا می‌کند که آن را حکایت کند، تا چه برسد به این‌که آن‌چه را شما گفتید افترا زند، که من تمام مردم را کافر می‌دانم جز کسی‌که مرا پیروی کند. چه عجب چگونه این مطلب در عقل انسان عاقل می‌گنجد؟ آیا مسلمانی این‌گونه حرف می‌زند؟... جواب این حرف‌ها این است که می‌گویم: منزه است خداوند، این‌ها تهمتی بزرگ است.» این سخن اوست، اما آیا سودی به حالش داشته است یا خیر؟ والله العالم.
چرا که خون‌های بناحق ریخته و قتل‌های بی‌شماری که توسط افکار پلیدش صورت گرفته و... آیا می‌تواند او را منزّه و پاک گرداند؟
فاعتبروا یا اولی الابصار

پی‌نوشت:

[1]. خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، زینی دحلان، مطبعه الخیریه، قاهره، مصر، ج2 ص260. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. النصوص الاسلامیه فی الردّ علی مذاهب الوهابیه، محمد فقیه بن عبدالجبار جاوی، چاپ مصر، قاهره، مصر، ص40=41.
[3]. الرسائل الشخصیه، محمد بن عبدالوهاب، مکتبه الکتب، قاهره، مصر، ص37.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.