توجیهات ناروا در حمایت از شطحیات حلاج

  • 1395/09/21 - 13:47
از انحرافات مهم و اساسی منصور حلاج که سبب به دار آویخته شدن وی شد، شطحیات و سخنان کفرآمیز او بود، که بعضی از سران صوفیه، طرفدار این شطحیات و نظرات کفرآلود حلاج بوده و توجیهاتی ناروا و کذب، ذکر کرده‌اند تا شطحیات این شخص را به گونه‌ای سرپوش بگذارند.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از عوامل منفوریت منصور حلاج و اعتراض مخالفین او، شطحیات[1] و سخنان کفرآمیز وی، از قبیل گفتن «انا الحقّ»، «انا مُهلک عاد و ثمود» و نیز نامه‌‏اى به یکى از مریدان، با عنوان «من الرّحمن الرحیم الى فلان بن فلان» و شطحیات دیگر بود که او را به دار آویختند. اما کسانی که طرفدار حلاج و موافق این شطحیات وی بودند، برای این سخنان کفرآمیز و شطحیات حلاج، توجیهات ناروا و ساختگی ذکر کردند.
صوفیه و طرفداران حلاج، در تعبیر این قبیل از سخنان وی، به مستندات قرآنى متوسل شده‏‌ و انسان ناطق را به درخت قیاس کردند و گفته‌اند همچنان‌که حق‌تعالی برای سخن گفتن با حضرت موسی (علیه‌السلام)، بر شجره‌ی مبارکه تجلی کرده وآن درخت، نداى «إنّى انا اللّه ربّ العالمین.[قصص/30] به راستى که منم پروردگار عالمیان» سر داد، انسان نیز وقتی به‌ حق واصل شود، دیگر انسان سابق نیست، بلکه خود خداست و خداوند به زبان او سخن می‌گوید. شیخ عطّار همین واقعه را عنوان کرده و گفته: «مرا عجب آید از کسی که روا دارد که از درختى آواز «انّى انا اللّه» برآید و درخت در میان نه، چرا روا نبود که از حسین، انا الحقّ برآید؟ و حسین در میان نه.»[2] و همچنین شیخ محمود شبسترى در گلشن راز، این مطلب را به نظم در آورده و گفته است:
درآ، در وادی ایمن که ناگاه
درختی گویدت إنی أناالله
انا الحق راست باشد از درختى
چرا نبود نکو از نیکبختى[3]
در حالی که به این توجیه‌کنندگان صوفی، باید گفت که این ندا از درخت به این معنا نیست که درخت، خدا شده باشد، بلکه با اراده‌ی خدا، این صدا از درخت به گوش می‌رسد، همانند بلندگویی که صدای انسان را پخش می‌کند که هیچ عاقلی نمی‌گوید بلندگو سخن می‌گوید.
بعضی از بزرگان تصوف، مطابق نظر خود و با تمثیلات مختلف، سعی کرده‌اند معنى و دفاعى روشن از این‌گونه شطحیات عرضه كنند. چنانچه مولوی در توجیه معناى شطح منصور حلاج، «انا الحق» گفتن وی را با ادعای خدایی فرعون فرق گذاشته و ادعای فرعون را ناشى از انكار خدا و گفتار منصور را از جهت فناء و استغراق در خدا می‌داند.
گفت فرعونى انا الحَقْ‏ گشت پَست‏
گفت منصورى أنا الحقّ‏ و بِرَست‏
آن انا را لَعْنَةُ اللَّه در عَقِب‏
وين أنا را رَحْمَةُ اللَّه اى مُحِب‏
زآنكه او سنگِ سِيَهْ بُد اين عقيق‏
آن عدوىِ نور بود و اين عشيق[4]‏
همانطور که ملاحظه فرمودید مولوی در اين ابيات، ادّعاى خدايى كردن فرعون و «انا الحقّ‏» گفتن حسين بن منصور حلّاج را بيان مى‏‌كند و مى‏‌گويد چون فرعون از هستى خويش دست بر نداشته بود، گرفتار لعنت شد و امّا حسين بن منصور آن سخن را از روى جذبه الهى بر زبان آورد.
در بعضى از کتب آمده که حسین بن منصور حلاج، عقوبت و به هلاکت‌رساندن قوم عاد و ثمود را به خود نسبت داده و گفته: «انا مُهلک عاد و ثمود.[5] من هلاک‌کننده قوم عاد و ثمودم.» روزبهان بقلى در توجیه این شطح حلاج، این سخن وی را از امتلاء جان حلاّج از سُکرِ[6] توحید، می‌داند که: «از سُکر توحید، خود را فراموش کرد، و از استیلاى قدم و محو حدث دعوى قدم کرد، و این از تأثیر و غلبه نور قدم در سرّ او بود، از سرّ اتّحاد پنداشت که اوست. [7]
 نقل شده است که در محضر سلطان، نامه‏‌اى بر وى عرضه کردند که به دوستى چنین نوشته بود: «من الرّحمن الرّحیم الى فلان بن فلان» گفتند:این خط تو نیست؟ گفت: خطّ من است. گفتند: بدین سخن دعوى ربوبیّت مى‏‌کنى!؟ گفت: نه! و لیکن عین جمع است. نشناسند الاّ صوفیان، گفتند: زندیقی!  که روزبهان بقلى این گفتار را بدین گونه تأویل مى‏‌کند که کون و حرکات وجود با جمله خلق، همه فعل حقّ است، یعنى من فعل حقّم، و کتاب من، فعل حق است و آلت کتابت، فعل حق است.[8]
صوفیان و عارفان حامی حلاج، توجیهات زیادی درباره‌ی این شطحیات و گفتار کفرآلود وی، ذکر کرده‌اند که همه‌ی این شطحیات و توجیهات مربوط به آن، از اعتقاد آنان به وحدت وجود و اتحاد و حلول، نشأت می‌گیرد.

پی‌نوشت‌:

[1]. شطح در لغت به معنای حرکت است و در میان صوفیان یعنی حرکت اسرار دل و از نظر آنان شطح، یعنی به زبان‌راندن کلماتی که ظاهری سنگین اما باطنی قابل تاویل دارد. اما از نظر شیعه، شطح یعنی به زبان‌راندن کلمات کفر آمیز، که ظاهرش مخالف شرع است.
[2]. تذکرة الاولیاء، شیخ فرید الدین عطّار، به تصحیح دکتر محمد استعلامى، چاپ سوم، از انتشارات زوّار، چاپ نقش جهان، تهران 1360،ص 584 .
[3]. گلشن راز، شیخ محمود شبسترى، به تصحیح قربانعلى محمدزاده، انتشارات علم، باکو 1972، ص 52.
[4]. گولپينارلى، عبد الباقى، نثر و شرح مثنوى، به‌کوشش توفيق سبحانى‏، تهران‏، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، چاپ دوم‏، 1371ش،ج3، ص245
[5]. روزبهان بقلی شیرازی، شرح شطحیات، ترجمه‌ی محمد علی امیر معزّی، انتشارات طهوری، چاپ چهارم، 1382، ص330.
[6]. سُكر، به معنای مستی است، اما در اصطلاح عرفا، سُكر به مستی خاصی گفته می‌شود، مثلاً می‌گويند سُكر عبارت از ترك قيود ظاهری و باطنی و توجه به حق است.
[7]. شرح شطحیات، روزبهان بقلى، به تصحیح هانرى کوربن، ناشر زبان و فرهنگ ایران، تهران 1360، ص 438.
[8]. همان

تولیدی

دیدگاه‌ها

لابد این بیت از امام خمینی رحمة الله علیه را شنیده ایم؟! فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم _ همچو منصور خریدار سر دار شدم و سروده امام خامنه ای رو در پاسخ به غزل ایشون تلمذ کرده ایم! و حدیث قدسی معروف " من طلبنی وجدنی... رو هم خونده ایم" اگر حرفی برا گفتن نداریم، شنونده خوبی برا دریافت حکمت از عرفا باشیم که آنچه را ما در آیینه به سختی می توانیم دید ایشان بر خشت خام نوشته اند... به خودمان برسیم که سودی از رد و تایید نظرات دیگران حاصلمان نخواهد شد.

دوست عزیز در شطحیات حلاج و مخالفت بسیاری از علما به این عقاید حلاج، شکی نیست و حتی مورد لعن علما و فقها قرار گرفته است و اگر کسی از علما از حلاج نام برده، این نقد بر حلاج در رد آن عالم نیست، و چه بسا منظور خاصی از بردن نام وی داشته است. چنان که حضرت امام خمینی(ره) وقتی در شعرش می آورد: همچو منصور خريدار سر دار شُدم‏ در این مصرع، ایشان به مقاوت حلاج در ادعای خود نظر داشته است نه جنبه کفر و شرک حلاج. چون حلاج در تاریخ ادبیات فارسی، نماد مقاوت دانسته می شود (در حق یا باطل) مانند حاتم طائی که نماد سخاوت است و اگر شخصی بگوید فلانی مانند حاتم طایی است هیچ کس جنبه کفر و شرک حاتم طائی به ذهنش خطور نمی کند بلکه بعد سخاوت او در ذهن می آید. امام خمینی (ره) در اشعار فراوانی حلاج را مورد مذمت و نکوهش قرار داده اند: گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟ بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی مدعی حق طلب إنّیت و إنّا چه شد؟ مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟ (دیوان امام خمینی(ره)/ص94) ایشان در جای دیگر می فرمایند : از صوفی ها صفا ندیدم هرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز زین مدعیان که فاش انا الحق گویند با خودبینی فنا ندیدم هرگز (دیوان امام خمینی(ره)/ص217) تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی در سرّ هویّتش تو نا آگاهی بردار حجاب خویشتن از سر راه با بودن آن هنوز اندر راهی (دیوان امام خمینی(ره)/ص248) گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی با دعوی پوچ خود معلق نزنی تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی (دیوان امام خمینی(ره)/ص246) و در بیتی دیگر سروده : فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنیم (دیوان امام خمینی(ره)/ص226) و حتی مخالفت های حضرت امام خمینی(ره) با حلاّج و شطحیات وی در سایر آثار او نیز ، دیده می شود. حضرت امام خمینی (ره) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد، جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214) حضرت امام خمینی (ره) ضمن مخالفت جدی با شطحیات آن را نشانه خودخواهی و وسوسه شیطان و تکبّر می داند. ایشان می فرماید: « ای مدعی معرفت و جذبه و سلوک و محبّت و فناء، تو اگر به راستی اهل الله و از اصحاب قلوب و اهل سابقه حسنایی هنیئا لک، ولی این قدر شطحیات و تلوینات و دعوی های گزاف که از حب نفس و وسوسه شیطان کشف می کند، مخالفت با محبّت و جذبه است؛ « انّ اولیائی تحت قبائی لایعرفهم غیری ». تو اگر از اولیاء حق و محبّین و مجذوبینی، خداوند می داند؛ به مردم اینقدر اظهار مقام و مرتبت مکن. و اینقدر قلوب ضعیفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجّه مکن و خانه خدا را غضب مکن! بدان که این بندگان خدا عزیزند و قلوب آنها پر قیمت است، باید صرف محبت خدا شود. این قدر با خانه خدا بازی مکن و به ناموس او دست درازی نکن؛ « فإنّ للبیت ربّا » پس اگر در دعوی خود صادق نیستی، در زمره دورویان و اهل نفاقی. (چهل حدیث/حدیث9) و در جایی دیگر می فرمایند: « همه شطحیات از نقص سالک و سلوک و خودی و خودخواهی است. (مصباح الهدایه /ص207)

نميدانم چرا امام براي مثال صبر و مقاومت از ايوب نبي مثال نزدند و صبر و مقاومت كسي مثل حلاج كه كفر ميگفته رو مثال زندن شما به عنوان يك مسلمان در مثال زدنتون از پيامبران مثال ميزنيد يا از كفار ؟ اسناد تصويري وجود داره در اينترنت كه گوياي اين هست كه انقلاب رااز دست امام در آوردن . آيا امام انتظار صفا از صوفيه داشته يا از اطرافيانش كه خودش و فرزندشون رو به قتل رسوندن . چرا اين شعر امام رو تو جواب تون نياورديد كه ميفرمايد : دل درويش به دست آر كــه از سرّ اَلَست پـــــــــــــــــــــرده بـرداشته، آگاه ز تقديرم كرد خادم درگه پيرم كـــــــــــه ز دلجويى خود غـــــافل از خـــــــويش نمــــود و زبر و زيرم كرد

با سلام . يك سوال براي من پيش اومده كه اميدوارم دوستان جوابش رو داشته باشن . عرفان و تصوف مربوط به دين اسلام نيست يحوديت و مسيحيت هم عرفان دارن كه مثلاً در دين يحود عرفان كه قلب تپنده اون دين هست رو << كابالا>> مينامند . حالا سوال من اينجاست كه اين سايت با اين عظمت كه هيچ تبليغ يا درآمدي نداره بودجه خودش رو از كجا ميگيره كه عرفان و تصوف رو در كنار وهابيت كه منفور هست بزاره تا اون رو انحراف از دين نشون بده ؟ چه هدفي در اين سايت وجود داره كه چهره عرغان و تصوف هر ديني رو خراب كنه ؟ يا بهتر بگم كه سود اين سايت از تخريب چهره عرفان و تصوف كه روح هر ديني هست چيه ؟ خيلي ساده ميشه نتيجه گرفت كه بودجه اي از طرف افرادي كه سودشون در تخريب عرفان هست به اين سايت داده ميشه با هدف مشترك تخريب چهره عرفان و تصوف اسلامي يا يهودي يا مسيحي كه از طرف كساني هست كه با اعدام حلاجها سعي در خفه كردن نجواي آنها نمودن . آيا مگر حلاج چه ميگفت كه حكومت آن زمان سر او را بر دار كرد ؟ مگر غير از اين بود كه او كفر ميگفت ؟ اين كفر گفتن حلاج چه ضرري براي حكومت داشت كه دردم صداي اورا خفه كردن ؟ آيا اين علما كه فتواي قتل حلاج را دادند همان علمايي نبودند كه فتواي قتل حسين ابن علي را دادند ؟ آيا تا كنون خطبه البيان حضرت مولا را كسي خوانده است ؟ مگر حضرت علي (ع) در اين كتاب نفرمودند : من ولي بودم قبل از اين كه آدم بين آب و خاك باشد ؟ مگر نفرمودند من خالق آسمانها و زمينم مگر نفرمودند من نقطه زير باي بسم الله هستم مگر نگفتند من تقسيم كننده بهشت و جهنمم . مطالعه بفرماييد و نتيجه بگيريد كه عرفا همگي حرفي را ميزدند كه معاويه يا يزيد زمان فتواي قتل آنها را صادر ميكرده و حرف بزرگان دين و اسلام براي حكومت ها مضر بوده است . خودتان نتيجه بگيريد كه اين سايت از طرف چه كساني اداره ميشود و هدف آن چيست ؟

در ضمن اشعاري كه به نام امام خميني ره در ديوان ايشان نوشته شده از طرف قاتلان خودش و پسرش احمد خميني نوشته شده و هرگز ايشان نكوهش عرفا رو نكردن . لازم به ذكر هست كه چرا تفسير سوره حمد ايشان تجديد چاپ نشده يا اگر شده با نسخه قديميش خيلي فرق داره . چون ايشان در كتابشون به وضوح نام عرفايي رو برده كه نام اين عرفا براي گروهي مثل سيانور هست و كسي نبايد نام ايشان رو در كتاب امام ببينه چون دكان يكسري عالم نماها كه در لباس اسلام و با همكاري صهيونيست قصد دارن تيشه به ريشه اسلام بزنن ، تعطيل خواهد شد . به ياد داشته باشيم كه اگر در سپاه امام حسين نيستيم در لشكر يزيد هم نباشيم .

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.