رد اهل بیت در مورد صوفیه

  • 1391/10/27 - 04:16
در اينکه صوفيه مورد تاييد اهل بيت(ع) بوده يا نبوده اند بايد به کلام و سيره معصومين(ع) مراجعه نمود تا در انعکاس گفتار و رفتار اهل بيت تاييد و يا عدم تاييد ايشان را پيدا نمود.
صوفی در روایات!

در اينکه صوفيه مورد تاييد اهل بيت(ع) بوده يا نبوده اند بايد به کلام و سيره معصومين(ع) مراجعه نمود تا در انعکاس گفتار و رفتار اهل بيت تاييد و يا عدم تاييد ايشان را پيدا نمود.

تصوف در نگاه روايات
در منابع مختلف ، رواياتي از ائمه (عليهم السلام) در مذمت تصوف گردآوري شده است که در اين جا به برخي از آنها اشاره مي کنيم :
پيشوايان راستين اسلام که حافظان دين اند، بيش از همه با افکار انحرافي و بدعت ديني مبارزه مي کردند و پيروان خويش را از پيروي صوفيان و هر گروه باطل ديگر بر حذر داشتند و در اين باره احاديث فراواني از معصومين (عليهم السلام) وارد شده است؛ تا آنجا که مرحوم شيخ حر عاملي (متوفاي 1104 هـ ق) صاحب کتاب وسائل الشيعه در کتابي به نام الاثني عشريه ، رواياتي در انکار و نکوهش آنان نقل کرده است. وي مي نويسد :
« جميع الشيعة انکروهم (أي الصوفية) و نقلوا عن ائمتهم احاديث کثيرة في مذمتهم و صنف علماء الشيعة کتبا کثيرة في ردّهم و کفرهم منها کتاب الشيخ المفيد في الرّد علي اصحاب الحلاج و ذکر فيه أن الصوفية في الاصل فرقتان حلولية و اتحادية » (الاثني عشريه ص53)
« تمام شيعيان، فرقه هاي صوفيه را انکار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نکوهش آنان نقل کرده اند و علماي شيعه کتابهاي بسياري را در ردّ اين فرقه و اثبات کفر آنان تأليف نموده اند که از آن جمله کتاب شيخ مفيد در ردّ اصحاب حلاج است که در آن آمده است : صوفيه در اصل دو فرقه : حلوليه و اتحاديه مي باشند.»
در اينجا چندين حديث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علماي شيعه است، نقل مي کنيم:
1. پيامبر اکرم (ص) از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده اند : « لاتقوم الساعة علي امتي حتي يقوم قوم من امتي اسمهم الصوفيه ليسوا مني و انهم يحلقون للذکر و يرفعون أصواتهم يظنون انهم علي طريقتي بل هم اضل من الکفار و هم اهل النار لهم شهيق الحمار »
« روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنکه قومي از امّت من به نام (صوفيه) برخيزند. آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند و آنها براي ذکر دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند مي کنند به گمان اينکه بر طريقت و راه من هستند؛ در حالي که آنان از کافران نيز گمراه تر و اهل آتش اند و صدايي دارند مانند عرعر الاغ.» (سفينة البحار محدث قمي/ ج2 / ص58 چاپ انتشارات فراهاني تهران و در چاپ جديد اسوه قم ج 5 ص 20) و (شرح نهج البلاغه علامه خويي ج14 ص3 در چاپ جديد و ج6 ص268 در چاپ قديم) و (حقايق فيض کاشاني ص136 چاپ بيروت) و ( کشکول علامه بحراني ج3 ص231) و ( البدعة و التحرف شيخ جواد خراساني ص134) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص34) و (مصابيح الدجي ص246) و (هذا کتاب مغني في رد الصوفي ص31)

2. پيامبر اکرم (ص) در روايتي از لعن ملائکه بر اين گروه خبر داده است ؛ آنجا که در اثناي سفارش هاي خود به ابوذر فرمود : « يا اباذر يکون في آخر الزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم و شتائهم يرون أن لهم الفضل بذلک علي غيرهم اولئک يلعنهم ملائکة السماء و الارض»
اي اباذر! در آخر الزمان قومي پيدا مي شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمينه مي پوشند و اين عمل را براي خود فضيلت و نشانه زهد و پارسايي ميدانند آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن مي کنند.» (خيراتيه ج1 ص38) و (عبقري حسان ج2 ص54) و (مستدرک سفينه ج6 ص398) و (دايرة المعارف علامه شيخ محمد حسين اعلمي ج4 ص115 و ج 20 ص243 چاپ تهران) و (وسايل الشيعه ج11 ص508 چاپ بيروت) و (المحاسن للبرقي ص208) و (الاصول ص27) و (بحارالانوار ج74 ص91 و ج77 ص93 چاپ اسلاميه) و (سفينة البحار ج2 ص57 انتشارات فراهاني تهراني و ج 5 ص96 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص209) و (ميزان الحکمة ج5 ص462) و (عين الحيوة ص576) و (تنبيه الغافلين ص13) و (مجموعه ورّام ص66 چاپ بيروت) و (مکارم الاخلاق طبرسي ص471) و (امالي شيخ طوسي ج2 ص152) و (اعلام الدين ديلمي ص204 چاپ موسسه آل البيت) و (انوار النعمانية ج2 ص295)
3. به سند صحيح از « احمد بن محمد بزنطي » روايت کرده اند که مردي به امام صادق(ع) عرض کرد : در اين زمان قومي پيدا شده اند که به آنها صوفي مي گويند. درباره آنها چه مي فرماييد؟ امام (ع) در پاسخ فرمود : « انهم اعداءُنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم سيکون اقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون اقوالهم ألا فمن مال اليهم فليس منّا و إنّا منهم برآء و من انکرهم و ردّ عليهم کان کمن جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص).»
آنها ( صوفيان ) دشمنان ما هستند ، پس هرکس به آنها ميل پيدا کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودي کساني پيدا مي شوند که ادعاي محبت ما را مي کنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند ، خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و گفتارشان را تأويل مي کنند . بدان که هرکس به ايشان تمايل نشان دهد ؛ از ما نيست و ما از او بيزاريم و هرکس آنها را رد کند مانند کسي است که در حضور پيامبر (ص) با کفار جهاد کرده است.» (اثني عشريه/ص33) و (سفينة البحار چاپ فراهاني ج2 ص57 و در چاپ اسوه قم ج5 ص 197) و (انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزايري ج2 ص293 چاپ تهران) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج6 ص304) . ( طرائق الحقائق ج1 ص208 چاپ کتابخانه باراني) و (خيراتيه ج1 ص 36) و (البدعة و التحرف ص113) و (مصابيح الدجي ص244) و (حديقة الشيعة ص562) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص229) و (فضايح الصوفيه ص35) و (بين التصوف و التشيع ص584 چاپ بيروت) و (صفوة الاخيار ص238 چاپ مشهد) و الفصول التامه رازي.
4. به سند صحيح از « بزنطي » و « اسماعيل بن بزيع » از امام رضا عليه السلام روايت شده است که آن حضرت فرمود : « مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِيَة وَ لَم ينکرهم بِلِسانِه و قلبه فليس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص)»
« هر کس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انکار ايشان نکند، از ما نيست و هر کس صوفيه را انکار نمايد، گويا اينکه در راه خدا و در حضور رسول خدا (ص) با کفار جهاد کرده است » (سفينه البحار/ج2/ص57 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص197 چاپ اسوه قم)) و ( مستدرک الوسائل ج12 ص 323) و (مستدرک سفينة الحار ج2 ص398) و البدعة و التحرف ص112) و (دايرة المعارف اعلمي ج20 ص243) و (طرائق الحقائق ج1 ص212) و (حديقة الشيعه ص563) و (مصابيح الدجي ص244) و کشف المعارف مستعليشاه ص18) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص32) و (تنبيه الغافلين ص12) و (انوار النعمانيه ج2 ص293)
5. به سند معتبر از « حسين بن سعيد » روايت شده است که گفت : « سألت ابا الحسن عليه السلام عن الصوفية و قال : « لا يقول احد بالتصوف إلي الخدعة أو ضلالة أو حماقة و أما من سمي نفسه صوفيا للتقية فلا إثم عليه و علامته أن يکتفي بالتسمية فلا يقول بشيء من عقائدهم الباطلة »
از حضرت رضا عليه السلام سوال کردم از آل صوفيه؟ و ايشان فرمودند : « کسي قائل به تصوف نمي شود مگر از روي خدعه و مکر يا جهالت يا حماقت؛ اما اگر کسي از روي تقيه خود را صوفي بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهي نيست؛ به شرط آنکه به چيزي از عقائد باطلشان قائل نشود » (اثني عشريه/ص30 و 33) و (کشف المعارف مستعليشاه ص18) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص 331 يا 231) و (سفينة البحار ج2 ص58 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص200 چاپ اسوه قم) و (البدعة و التحرف ص114) و (طرائق الحقائق ج1 ص212 با تحريف قسمتي از حديث) و (حديقة الشيعه ص 605) و (تنبيه الغافلين ص19) و (انوار النعمانيه ج2 ص295) و (خيراتيه ج1 ص37)
6. در کتب معتبر روايت کرده اند که امام حسن عسکري (عليه السلام) فرمودند : « از امام صادق (عليه السلام) از حال « ابوهاشم کوفي » صوفي، بنيانگذار تصوف در اسلام، سوال کردند، ايشان فرمودند : « إنّه کان فاسدَ العقيدة جدّا و هو ألّذي ابتدع مذهبا يقال له التصوف و جعله مفرا لعقيدته الخبيثة »
« ابوهاشم کوفي جدّاً فاسد العقيده است او همان کسي است که از روي بدعت، مذهبي اختراع کرد که به آن تصوف گفته مي شود وآن را فرارگاه عقيده خبيث خود ساخت » (حديقه الشيعه/ص563-564) و (اثني عشريه ص33) و (طرائق الحقائق ج1 ص209) و (بين التصوف و التشيع ص585 چاپ بيروت) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج14 ص8) و (عرفان و تصوف ص86) و (فضايح الصوفيه ص41) و (البدعة و التحرف ص126) و (سفينة البحار ج2 ص57 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص198)
7. کُلِيني به سند معتبر از « سدير صيرفي » روايت کرده که : روزي از مسجد بيرون مي آمدم و امام باقر (ع) داخل مسجد مي شد، حضرت دست مرا گرفت ، و رو به کعبه نمود و فرمود : « اي سدير! مردم از جانب خداوند مأمور شده اند که بيايند و اين خانه را طواف کنند و به نزد ما آيند و ولايت خود را بر ما عرضه نمايند. » سپس فرمود : « يا سدير فاُريک الصادين عن دين الله. ثمّ نظر إلي ابي حنيفه و سفيان الثوري في ذلک الزمان و هم حلق في المسجد فقال : هؤلاء الصادّون عن دين الله بلا هدي من الله و لا کتاب مبين. إنّ هؤلاء الأخابث لو جلسوا في بيوتهم فجال الناس فلم يجدوا أحدا يخبرهم عن دين الله تبارک و تعالي و عن رسوله (ص) حتّي يأتونا فنخبرهم عن الله تبارک و تعالي عن رسوله »
« اي سدير مي خواهي کساني را که مردم را از دين خدا جلوگيري مي کنند به تو نشان دهم؟ آنگاه به ابو حنيفه و سفيان که در مسجد حلقه زده بودند، نگريست و فرمود : اينها کساني هستند که بدون هدايت از جانب خداوند و سندي آشکار، از دين خدا جلوگيري مي کنند. اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نکنند، مردم به سوي ما مي آيند و ما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي دهيم » (اصول کافي ج1 ص392 چاپ بيروت) و (تحفة الاخيار ص106) و (فضايح الصوفيه ص42) و (اثني عشريه ص176) و (البدعة و التحرف ص126)
8. شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام) روايت کرده است که محمد بن حسين بن ابي الخطاب مي گويد : درخدمت امام علي النقي (عليه السلام) در مسجدالنبي بودم که در آن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان ايشان ابو هاشم جعفري نيز بود که او مردي بسيار بليغ و باکمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب درکنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گرديدند. حضرت فرموند: « لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخّداعين فإنّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحة الاجسام و يتهجدون لتصييد الانعام يتجوّعون عُمُراً حتي ...»
« به اين حيله گران اعتنا نکنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب کننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجّد و شب زنده داريشان براي صيد کردن عوام است . عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند چهارپایان پالان کنند و زين بر پشت آنان گذارند.»
حضرت در ادامه فرمودند : « لايهللون إلاّ لغرور الناس و لا يقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس يتکلمون الناس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم في الجبّ أورادهم الرقص و التصديقة و أذکارهم التّرنّم و التغنية فلا يتبعهم إلاّ السفهاء و لا يعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فکأنّما ذهب إلي زيارة الشيطان و عبدة الأوثان و من أعان أحدا منهم فکأنما أعان يزيد و معاوية و اباسفيان »
« ذکر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراک خود را کم نمي کنند مگر براي پر کردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي خدا مي زنند تا ايشان را به چاه اندازند ، وردهاي ايشان رقص و کف زدن و غناء و آوازخواني است و کسي به سوي آنها ميل نکند و تابع ايشان نگردد، مگر آن که از جمله سفيهان و احمقان باشد. هرکس به زيارت يکي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ، مانند آن است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس ياري ايشان کند ، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري کرده است »
در همان موقع يکي از اصحاب آن حضرت عرض کرد : « و إن کان معترفا بحقوقکم / اگر چه آن کس به حقوق شما اقرا داشته باشد؟ »
حضرت نگاه تندي به او کردند و فرمودند : « دَع ذا عنک مَن اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخس طوائف الصوفية و الصوفية کلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقتنا و إن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اولئک الذين يجهدون في أطفاء النور الله والله يتمّ نوره و لو کره الکافرون »
« اين سخن را ترک کن! مگر نمي داني هر کس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمي کند؟ آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه مي باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و بر خلاف طريقت ما است و اين گروه ، نصارا و مجوس امّت هستند و آنان سعي در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) مي کنند و خداوند نور خود را تمام مي کند ، هرچند کافران خوش ندارند » (سفينه البحار/ج2/ص58 چاپ انتشارات تهران و ج5 ص199 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص211) و (حديقة الشيعه ص602) و (منهاج البراعه ج6 ص304 چاپ قديم و ج14 ص16 چاپ اسلاميه تهران) و (اثني عشريه ص28) و (البدعة و التحرف ص115) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص228) و (تنبيه الغافلين ص17) و (انوار النعمانيه ج2 ص294) و (مصابيح الدجي ص242) و (خيراتيه ج1 ص32) و (تصوف و تشيع ص548)
9. در کتب معتبر روايت کرده اند که جمعي از صوفيان وارد محضر امام رضا عليه السلام شدند و به عنوان اعتراض گفتند : مأمون فکر کرد و رأي او چنين شد که امامت و ولايت را به تو بدهد ولي امامت حق کسي است که غذاي سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار الاغ شود و به عيادت مريض برود و تو اين کارها را نمي کني. حضرت به آنها فرمودند : « إنّ يوسف کان نبيّا يلبس أقبية الديباج المزورة بالذهب و يجلس علي متکآت آل فرعون و يحکم، إنما يراد من الامام قسطه و عدله اذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء : قل مَن حرّم زينة الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق »
« يوسف پيامبر بود و قباهاي ديباي مطلاي مي پوشيد و بر مسند آل فرعون تکيه مي زد و حکم مي راند. واي بر شما ! همانا از امام عدالت و دادگري متوقع است که چون سخن گويد، راست بگويد و چون حکم کند، به عدالت باشد و چون وعده دهد، به وعده خود وفا کند. » سپس آن حضرت آيه زير را قرائت فرموند : « بگو چه کسي زينت هاي خدا را که بر بندگان آفريده ، حرام کرده است و از صرف روزي حلال و پاکيزه منع نموده است » (اثني عشريه/ص34) و (بحار الانوار ج67 ص120 چاپ موسسه الوفاء بيروت لبنان 1404) و (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ج11 ص34 چاپ کتابخانه آيت الله مرعشي قم 1404)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع
1) مستدرک الوسائل / ج2 / ص92
2) اصول کافي / ج5 / ص65
3) تحف العقول / ص348
4) بحارالانوار / ج10 / ص351
5) بحارالانوار / ج49 / ص275
6) سفينه البحار / ج5 / ص200

دیدگاه‌ها

پست های دیگر را که خواندم در انتها عده ای درویش و صوفی با زبانی چرب و نرم آمده بودند مظلوم نمایی کنند و بگویند ما هم مسلمانیم و مثل شماییم و به عقاید ما _حتی اگر غلط است و سایرین را هم گمراه میکند!!!!!_ احترام بگذارید و.... الحق که بسیار عوام فریب اند و حیله گر. اما نکته ی جالب این است که در اینجا هیچ کامنتی از ایشان نیست!!! نمیدانم هنوز نظرات تایید نشده یا اینکه از شدت بی آبرویی جرات نکرده اند زبان درازشان را برای مظلوم نمایی بیرون بیاورند

لعنت به بنی اسراییل دشمن بشر لعنت

اگر به حرف های پیامبر خدا محمد نبی (ص) گوش کنید میبینید که شما مسلمان ها باید راه او و اهل بیت او را بروید.. دیگر فرقه ها هرچند حق بگویند باطل هستند ... توجه کنید که باطل و شیطان همیشه خود را به ظاهر خوب نشان میدهند ولی در عمل چیزی جز پیروی از شهوات خود ندارند ...

من اهل صوفی نیستم، ولی اینکه این احادیث همه از منابع شیعی است که خیلی از این تحادیث از کتبی مورد بررسی راستی و درستی است جای تعجب دارد. اگر احادیث گفته شده در کتاب های اهل تسنن نیز موجود باشد می توان گفت که به حقیقت نزدیکتر است. در صورتیکه منبعی از اهل تسنن دارین ذکر کنین!!! در غیر اینصورت به درستی این احادیث شکی بزرگ وارد است

در کتاب های اهل سنت رضای کبیره اومده شما اول رضای کبیره رو توجیح کن برا ما بعد من جوابتو میدم . یا علی ع

جواب تراشى از اعتراض علماى اهل سنت در اينجا متصوفه اهل سنت يعنى كسانيكه خود را اهل سنت ميدانستند در جواب اعتراض علماى آن مذاهب تلمذ و شاگردى خود را از سابقين سند كردند يعنى چون تلمذ هر يك از پيران از پير سابق خود محرز بود همان را مغتنم شمرده مدرك كردند گفتند همچنانكه شماها هر كدام از عالم سابق و او از سابق خود علم را فراگرفته ايد تا ميرسد به ابو حنيفه و مالك و شافعى و احمد حنبل ما نيز از فلان خرقه داريم و او از فلان و او از فلان تا ميرسد بهمان اشخاصى كه اهل سنت آنها را مسلم ميداشتند و مردان صالح و زاهد ميشمردند چون شقيق بلخى و ابراهيم بن ادهم و ذو النون مصرى و امثالهم: اهل سنت بر آنها اعتراض كردند كه آنان كه شما ميگوئيد بر سيره شما نبودند و اين گفتار كفرآميز از آنها بروز نميكرد و از رشته شرع تخطى نميكردند و تابع همين مذاهب بودند.و معترضين در اين باره كتابها نوشتند ولى اين اعتراض چندان مفيد نيفتاد بالاخره صوفيانى كه خود را از اهل سنت ميشمردند خرقه خود را بعضى بحسن بصرى رساندند و بعضى مانند نقش بنديها با بى بكر رساندند نقش بنديها حتى ادعا كردند كه مخصوصا خرقه يعنى جبه اى جبرئيل از آسمان براى ابى بكر آورده-- و بعضى هم ادعاى ملاقات خضر ميكنند و خرقه خود را بخضر ۴ نسبت ميدهند بعضى هم دو خرقه ادعاء ميكنند هم از خضر ۴ و هم از شيخ وقت [] البدعه و التحرف. محمد جواد خراسانی

اولا آنها به نوعی رهبانیت و زهد نصارایی و یهودی گری مشغول بوده اند که خودشان و به میل نفسشان ، نه به دستور مولایشان به آن متمایل شده بودند و قصدشان جز ریا و تظاهر نبوده است گرسنگی می کشیده اند و لباسهای پشمینه می پوشیدند که نفسشان را تبعیت کنند نه امامشان . ثانیا آنقدر نسبت به امام خود بی معرفت بوده اند که امامشان را مورد اشکال قرار می دادند به خاطر نوع لباس امام (ع) و نوع غذای امام (ع) و در مسجدی که امامشان نشسته اند وارد می شوند و بجای رسیدن خدمت امام و کسب فیض از ایشان برای خود حلقهء ذکر تشکیل می دهند حال آنکه با وجود امام باید دور امام جمع شد نه به دور انفاس خود حلقه زده و عرعر نمود. پس عاقل باید باندیشد که آنچه مورد رد اهل بیت قرارگرفته چه بوده است و فقط ظواهر را نبیند

اعوذ بالله من الشیطان رجیم کل حذب بما لدیهم فرحون. صدق الله المولا العظیم

شما فک میکنم حداقل ظاهر و رسم الخط آیه رو تحریف نکنی بهتر باشه تا اینکه بخوای از معنی و تفسیرش بهره ببری!!! کل حذب!!! درستش اینه جانم! كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ

آنچه مسلم است صوفیه از تمام ادیان و فرق موجود در دنیا تفکرات و اعمال برجسته را گرفته (دزدیده) و بنام خود به مردم کم سواد و ساده و بی پیرایه که از روی طینت خوب خواستار گام برداشتن در راه خدا هستند عرضه می دارد و چنین می نماید که مغز تمام معارف و دانشها نزد ایشان است . اگر به کتاب های صوفیه نگاهی عمیق و بدون پیش فرض بیاندازیم خواهیم دید که عنوان مطالب بسیار جذاب و پر طمطراق است ولی شرح و ادله ای که در تفسیر آن می آورند بسیار سطحی و عوامانه و حتی می توان گفت احمقانه می باشد. جذابیت سخنانشان تنها بدلیل گزاف گوئی و مبالغه در آنچه که در اصل حاصل تفکرات بزرگان علم و فلسفه جهان بوده و اینان به سرقت برده اند می باشد. حتی برای اثبات مشروعیت خودشان به نحوی این بزرگان را جیره خوار خویش یا جزو بندگان پیر وقتشان می شمارند.حتی نعوذ بالله قطب خویش را خدا می شمارند. پس اینگونه گمراهان هر ادله ای حتی از جانب امام زمان عج را نیز قبول نخواهند نمود و اینگونه است که بدعت آخرالزمان همین یاوران شیطان هستند.

اگر جنايت امروز اين گروه منحرف و پليد داعش صفت رو در خيابان پاسداران تهران نميديدم ،شايد پذيرفتن اين احاديث برايم سخت بود .امادرود و سلام و صلوات بر آل الله كه خطرات و انحرافات رو پيشبيني و گوشزد كردن .

این ها خطرناک هستند چون از راه دین دم میزنند....و برخی از آنها قصه هایی دلپذیر در بین تشیع ایجاد کردند....و همچنین اینان همانند شکر در آب قاطی شده و طعم و اثر تشیع را تحت تاثیر قرار داده اند ......تا جایی که بسیاری از ما در برخی مسائل طریقت ایشان را قبول هم نکرده باشیم رد نکرده ایم......رسانه های زیادی در کشورما تحت اختیارشان هست

اگر اینطوری باشد پس تمامی صوفیان ایرانی مثل شمس تبریزی و بقیه و همچنین صوفی پر اوازه هند شیخ سلیم چیستی هم دروغ گو هستند؟؟ واقعا گیج کنندس اگه بریم ازشون اطلاعات دریافت کنیم هم جوری‌نوشته ک کلا معادلات مارا بهم زده هرکی‌میدونه پاسخ بده ممنون

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.