روایت بریده از سپاه یمن و ارتباط آن با خطبه غدیر

  • 1398/05/27 - 22:09
روایت بریده از ماجرای سپاه یمن، یکی از مهمترین روایاتی که مورد استناد توجیه کنندگان واقعه غدیر قرار گرفته‌ است؛ این اشخاص مدعی‌اند که مقصود پیامبر از بیان خطبه غدیر از بین بردن شایعاتی است که در بین مسلمین در مورد سپاه یمن و امام علی(علیه السلام) وجود دارد! اما با بررسی نقل‌هايی كه در رابطه با اعزام حضرت علی (عليه السلام) به يمن مي‌باشد، می‌توان دريافت كه ايشان بيش...

پایگاه جامع فرق ادیان و مذاهب_ روایت بریده از ماجرای سپاه یمن، یکی از مهمترین روایاتی که مورد استناد توجیه کنندگان واقعه غدیر قرار گرفته‌ است؛ این اشخاص مدعی‌اند که مقصود پیامبر از بیان خطبه غدیر از بین بردن شایعاتی است که در بین مسلمین در مورد سپاه یمن و امام علی(علیه السلام) وجود دارد! اما با بررسی نقل‌هايی كه در رابطه با اعزام حضرت علی (عليه السلام) به يمن مي‌باشد، می‌توان دريافت كه ايشان بيش از يك بار به يمن اعزام شده‌اند؛ يك مرتبه به عنوان دعوت به اسلام و جهاد و مرتبه ديگر به عنوان جمع‌ آوری خراج و خمس و يك مرتبه نيز برای قضاوت اعزام شدند. و روایت بریده مربوط به اعزام بار اول است؛ اين اعزام بعد از فتح مكه و در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد یعنی دو سال قبل از واقعه غدیر! برای اين مدعا دلايلی ذكر خواهيم كرد؛

بخاری به سندش از براء نقل می‌كند كه گفت: «رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) ما را همراه خالد بن وليد به يمن فرستاد، سپس علی (عليه السلام) را بعد از آن به جايش فرستاد و فرمود: به ياران خالد دستور بده هر كدام از آنها بخواهد با تو برگردد و هر كه بخواهد خودش برگردد پس من جزو كسانی بودم كه با علی (عليه السلام) برگشتم پس مقدار زيادی غنيمت گرفتم».[1] در شرح اين حديث، ابن حجر عسقلانی و عينی از شارحان مهم صحيح بخاری می‌گويند: «اين قضيه بعد از بازگشت پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) از طائف و تقسيم غنائم در جعرانه بود.»[2] و مسلما بازگشت از طائف در سال هشتم هجرت بود.
بخاری در ادامه، همين قضيه را به گونه‌ای ديگر از عبدالله بن بريده از پدرش نقل می‌كند كه گفت: «پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) علی (عليه السلام) را به سوی خالد فرستاد تا خمس را بگيرد و من (بريده) نسبت به علی (عليه السلام) بغض داشتم و او غسل كرده بود. پس به خالد گفتم؛ آيا به اين كار نگاه نمی‌كنی؟ پس هنگامی كه نزد پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) آمديم، آن قضيه را برای ايشان گفتم. پس فرمود: ای بريده آيا بغض علی (عليه السلام) را داری؟ گفتم: بله فرمود: بغض او را نداشته باش! همانا برای او در خمس بيش از آن است.»[3] از روايت قبل معلوم می‌شود كه اين روايت نيز همان قضيه را بازگو می‌كند و روشن می‌شود كه اعتراض بريده در سفر اول، در سال هشتم هجری بوده است و هيچ ربطی به حجه الوداع سال دهم ندارد. پس اصولاً جایی برای استناد به روایت بریده برای بیان مقصود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدیر نمی‌باشد.
اما نكته قابل ملاحظه اين است كه بخاری در بيان اين قضيه بسيار اجمال گويی كرده، ولی ساير محدثين كم و بيش آن را به صورت واضح تری نقل كرده‌اند. بعد از نقل اين قضيه از ساير محدثين، حتماً خوانندگان  گرامی پی‌ خواهند برد، كه علت اعراض بخاری از نقل داستان به صورت كامل، حفظ شخصيت ساختگی بعضی از مشاهير صحابه مانند خالد بوده است. و مهم‌تر از آن، بيان فضائل حضرت علی (عليه السلام) توسط پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) و استفاده ولايت و امامت از آن نصوص می‌باشد.
روايت احمد و نسائی (ترجمه از نقل احمد می‌باشد) از بريده: «رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) دو سپاه به يمن فرستاد كه فرمانده يكی از آنان علی بن ابی‌طالب (عليه السلام) و ديگری خالد بن وليد بود. پيامبر فرمود: هنگامی كه به هم رسيديد پس علی (عليه السلام) فرمانده همه است. و اگر جدا شديد هر كدام فرمانده سپاه خود می‌باشد. پس به قبيله بنی زيد (زبيد) از اهل يمن رسيديم پس جنگ كرديم و مسلمانان بر مشركان پيروز شدند، پس جنگ كنندگان را كشتيم و زنان و كودكان را به اسارت گرفتيم پس علی (عليه السلام) زنی از اسيران را برای خود برداشت. بريده گفت: خالد همراه من به رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) نامه نوشت كه از اين قضيه او را با خبر سازد، پس هنگامی كه نزد پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) آمدم نامه را به ايشان دادم و برايشان خوانده شد. پس من غضب را در چهره پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) مشاهده كردم، گفتم؛ ای رسول خدا اينجا جای پناه آوردگان است. شما مرا با مردی فرستادی و امر كردی كه از او اطاعت كنم، پس من هم از او اطاعت كردم چرا كه او مرا فرستاد پس رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود: در مورد علی (عليه السلام) بدگويی نكن به درستی كه او از من است و من از اويم و او ولی شما بعد از من می‌باشد.»[4] همچنين احمد در نقلی ديگر می‌گويد: «پيامبر فرمود: من كنت وليه فعلی وليه.[5] هر كه من ولی او هستم پس علی نيز ولی اوست.» هيثمی می‌گويد: «اين حديث را بزاز نقل كرده و رجال سند صحيح هستند».[6]
اما طبرانی این روایت را باز کامل‎تر از احمد  نقل می‌كند؛ او از قول پسر بريده از پدرش كه می‌گوید: «رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) علی (عليه السلام) را به عنوان فرمانده لشكر به يمن فرستاد و خالد بن وليد را به جبل فرستاد و فرمود: اگر به هم رسيديد علی (عليه السلام) فرمانده لشكر است. پس به هم رسيدند و غنائمی به دست آوردند كه هرگز مثل آن را بدست نياورده بودند و علی (عليه السلام) كنيزی از سهم خمس برداشت، سپس خالد بن وليد بريده را خواست و گفت: اين كار علی (عليه السلام) را غنيمت بگير (به تعبير امروز به عنوان سوژه داشته باش) و به پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) خبر بده. پس به مدينه رسيدم و داخل مسجد شدم و رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) در منزلش بود و عده‌ای از صحابه بيرون خانه ايستاده بودند، پس گفتند: چه خبر بريده؟ گفتم: خير است؛ خداوند مسلمانان را پيروز كرد. پس گفتند: برای چه آمده‌ای؟ گفتم: كنيزی را علی (عليه السلام) از خمس برداشت، پس آمدم كه اين خبر را به پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) بدهم. گفتند: آن را به پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) خبر بده كه سبب می‌شود علی (عليه السلام) از چشم پيامبر بيفتد. اين گفت‌و‌گوها به گونه‌ای بود كه پيامبر می‌شنيد. پس خارج شد در حالی كه غضبناك بود و فرمود: چه سبب شده كه اقوامی از علی (عليه السلام) بدگویی می‌كنند، هر كه از علی (عليه السلام) بدگويی كند از من بدگويی كرده‌است و هر كه از علی (عليه السلام) جدا شود از من جدا شده، همانا علی از من است و من از علی هستم، او از طينت من آفريده شده و من از طينت ابراهيم (عليه السلام) خلق شدم و من از ابراهيم برترم، ذريه‌ای بعضی از بعض ديگر و خداوند شنوا و داناست. ای بريده: آيا نمی‌دانی كه حق علی (عليه السلام) بيش از يك كنيزی است كه گرفت و او ولی شما بعد از من است، پس گفتم: ای رسول خدا؛ قسم به مصاحبت با شما كه دستتان را باز كنيد تا دوباره بر اسلام با شما بيعت كنم. بريده گفت: از پيامبر جدا نشدم تا اينكه بر اسلام با او بيعت كردم.[7]
نگاهی گذرا به این روایت؛
- خالد بن وليد به بريده می‌گويد: اين كار علی (عليه السلام) را غنيمت بگير (إغتنمها)؛ اين عبارت نشان دهنده‌ی بغض خالد نسبت به حضرت علی (عليه السلام) و بی‌تقوايی اوست كه دنبال سعايت از حضرت علی (عليه السلام) است.
- عده‌ای از صحابه گفتند: « فأخبره فانه يسقطه من عين رسول الله.[8] آن را به پيامبر خبر بده كه سبب می‌شود علی (عليه السلام) از چشم پيامبر بيفتد.» معلوم می‌شود كه اطراف پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) عده‌ای منافق نيز بودند كه علی رغم سفارش‌های مكرر پيامبر به اينكه بغض علی (عليه السلام) نشانه نفاق است، با اين وجود كينه حضرت را در دل داشتند و می‌خواستند از قدر و منزلت علی (عليه السلام) كاسته شود. همچنين استفاده می‌شود كه در ميان ياران پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) عده‌ای بی‌تقوا نيز وجود داشته‌اند و اين طور نبود كه همگی معصوم و بی‌خطا باشند. و استفاده سوم اين است كه معلوم می‌شود حضرت علی (عليه السلام) نزد پيامبر خيلی قدر و منزلت داشته كه سبب حسادت عده‌ای از اصحاب بود.
- از همه‌ی این‌ها مهمتر؛ فقرات آخر اين حديث به وضوح دلالت بر امامت وهمچنین عظمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) دارد. پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) می‌فرمايد: «من ينتقص عليّا فقد انتقصنی.[9] هر كه ازعلی بدگويی كند از من بدگويی كرده‌است.»  اين ملازمه نشان دهنده عصمت است يعنی از آنجا كه من مرتكب خلاف شرع نمی‌شوم، پس بدگويی از من صحيح نيست، همچنین بدگويی از حضرت علی (عليه السلام) نيز خلاف است. پس ایشان نیز هيچ عمل خلاف شرعی را مرتكب نمی‌شود كه موجب نقص  و بدگويی از او شود و اگر از او بدگويی شود در واقع نسبت به من بدگويی شده‌است. همين گونه است فرمايش پيامبر (صلی الله عليه و آله و سلم) كه فرمودند: «من فارق عليا فقد فارقنی.[10] هر كه از علی جدا شود از من جدا شده.» اين اتحاد نشان دهنده عصمت و بی‌خطا بودن حضرت علی (عليه السلام) می‌باشد چرا كه اطلاق اين فرمايش، ما را متذكر می‌سازد كه هيچگاه از علی (عليه السلام) نمی‌توان جدا شد؛ چرا كه به معنای جدايی از پيامبراكرم (صلی الله عليه و آله و سلم) است و اين زمانی معنی می‌دهد كه آن شخص معصوم و بی‌خطا باشد.
نكته بسيار مهم در اين نقل اين است كه بريده از اين اعتراض و از سخنان پيامبر دريافت كه گويی از اسلام خارج شده و لذا از پيامبر خواست كه دوباره بر اسلام با ايشان بيعت كند. بريده متوجه شده بود كه اعتراض او در واقع اعتراض به پيامبر است و اعتراض به پيامبر اعتراض به خدا و موجب خارج شدن از اسلام است.
شاید وجود این نكته‌ها در این روایت است که سبب شده، برخی از راويان حديث مثل بخاری، اين قضيه را به صورت مجمل نقل كنند و قسمت‌های مهم آن‌را نياورند. مثل بسیاری از موارد دیگر که چون پای فضیلتی برای اهل‌بیت در میان باشد زیر انبوهی از توجیهات و سؤالات و اما و اگرها پنهان می‌کنند، ولی بسیار ناچیزتر از آن را برای غیراهل‌بیت در بوق و کرنا کرده، گوش فلک را کر می‌کنند و فضیلت می‌تراشند، تا خلافت را زیبنده قامت آنان جلوه دهند! به راستی چگونه است حال قومی که با وجود توصیه‌های مکرر پیامبرشان، اهل‌بیت پیامبرشان را رها کرده و دیگران را ارجح بر آنان قرار می‌دهند؟!

پی‌نوشت:
[1]. صحيح بخاری، بخاری، استانبول، عامری، ج3،‌ ص98، ح4256.
[2]. عمدة القاری، عینی،بیروت، دارالفکر، ج18، ص6/ فتح الباری، ابن‌حجرعسقلانی، دار المعرفة، ج8، ص52.
[3]. صحيح بخاری، همان، ج3،‌ ص98، ح4257.
[4]. مسند احمد، احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت، ج5،‌ ص356
[5]. مسند احمد، همان، ج5،‌ ص350.
[6]. مجمع الزوائد، هیثمی،دارالکتب العربی، بیروت، ج9،‌ ص108
[7]. المعجم الاوسط، طبرانی، رياض، ناشرمكتبه المعارف، ج6،‌ ص: 163.
[8]. همان
[9]. همان
[10]. همان

تولیدی

دیدگاه‌ها

بریده اسلمی پس از این قضیه از مریدان امیرالمؤمنین می‌شود؛ وی پس از شرکت در جنگ پس از رحلت پیامبر (جیش اسامه)، وقتی به قبیله خود (بنی‌اسلم) برمی‌گردد، و می‌فهمد باعث غصب خلافت قبیله او بوده‌اند، علیه خلیفه کودتا می‌کند، که پس از فهمیدن این مسئله توسط اطرافیان خلیفه، هجوم سوم به خانه حضرت امیر صورت می‌گیرد و حضرت زهرا ضربه‌ای خوده، بین در و دیوار قرار می‌گیرد و امیرالمؤمنین با دستهای بسته به سوی مسجد برده می‌شود و کشیدن دست خلیفه بر دستهای بسته امیرالمؤمنین به عنوان بیعت امیرالمؤمنین اعلام می‌گردد، که دیگر بریده و 80 نفری که برای کودتا علیه حکومت آمده بودند، چیزی برای گفتن نداشته باشند. (این واقعه حدود 45 روز یا بیشتر پس از رحلت پیامبر صورت پذیرفته)، بریده پس از شهادت حضرت زهرا نیز یکی از 7 تشییع کننده حضرت زهراست.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.