درباره سلطان اسحاق

  • 1393/06/20 - 09:35
سلطان اسحاق فارغ التحصیل نظامیه بغداد بوده و بعد از تشرف به حج به برزنجه بازگشته و به ارشاد مردم پرداخته است. در پی حسادت برادران ناتنی‌اش بر سر ما ترک پدر، بین ایشان و سلطان اختلاف می‌افتد و در نهایت سلطان راهی اورامان ایران می‌شود. سلطان در دیه شیخان در کنار شرقی رودخانه سیروان منزل می‌گزیند و خلایق از هر سو برای درک محضرش بدانجا روی می‌آورند و او نیز به دستگیری و ارشاد درویشان مشتاق می‌پردازد.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در یادداشت‌های "کاکا ردایی"، "سلطان اسحاق" فارغ التحصیل نظامیه بغداد بوده و بعد از تشرف به حج به برزنجه بازگشته و به ارشاد مردم پرداخته است.[1] گویا عظمت روحانی سلطان و مقبولیت او نزد عامه، حسادت برادران ناتنی او را برانگیخته است و بر سر ما ترک پدر بین ایشان و سلطان اختلاف می‌افتد که در پی آن سلطان به همراهی سه درویش در حالی‌ که از ماترک پدر بیش از سه تکه که مایه نیک بختی خاندان آنها بود، با خود نداشت، راهی اورامان ایران می‌شود. برادران او با سپاهی به نام "چیچک" او را تعقیب می‌نمایند، برخی از محققین[2] و نیز خان الماس لرستانی در دفتر خویش این سپاهیان را مغول و ترک دانسته‌اند. سلطان اسحاق مجبور می‌شود تا در غاری که "مرنو" نام داشته و در کوه "شندروی" در مرز ایران و عراق قرار دارد پناه گیرد، درحالی که سپاهیان چیچک سه شبانه روز در آنجا به محاصره آن‌ها پرداخته‌اند – گویا روایاتی درباره استتار سلطان و یارانش همانند آنچه در تاریخ درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و ابوبکر در غار ثور اتفاق افتاده وجود دارد.

چیچک احتمالا همشیره زاده (عبدالقادر) برادر ناتنی سلطان بوده[3] و ریاست سپاه را بر عهده داشته است. بعد از سه شبانه روز این سپاه به دلایلی از هم می‌پاشد. در افسانه‌های گوناگون درباره این فروپاشی آمده است، از آن جمله می‌توان شیوع طاعون، طوفان شدید و افسانه‌های دور از ذهن بسیاری اشاره کرد.
سلطان اسحاق و یارانش بالاخره پس از سه روز از غار خارج شده و در کلبه زنی فرود می‌آیند. آن زن نیز برای ایشان یک خروس و یک من برنج که گویا تمامی خوراکی‌اش بوده، فراهم می‌آورد تا تناول کنند.
سلطان در دیه شیخان در کنار شرقی رودخانه سیروان منزل می‌گزیند و خلایق از هر سو برای درک محضرش بدانجا روی می‌آورند و او نیز به دستگیری و ارشاد درویشان مشتاق می‌پردازد. بنا بر متون اهل‌حق سلطان در کنار پل رودخانه سیروان اساس و اصول اهل‌حق را پایه‌گذاری می‌کند و از یاران خود پیمان می‌گیرد. این پیمان از نظر اهل‌حق تجدید میثاق ساج نازی ازلی است – که اهل شریعت آن را پیمان و میثاق الست می‌نامند – و پيمان ديگري به "پیمان یا بیابس پردیوری" مشهور است. پردیور به معنی اين سوی پل است.[4] "بیابس پردیوری" اساس مذهب و مسلک اهل‌حق است. به سبب حضور سلطان در پردیور(شیخان)، ظهور الوهیت در جامه سلطان را "دوره پردیوری" گفته‌اند.

منابع:
1-صدیق صفی‌زاده، مشاهیر و بزرگان یارسان، ذیل عنوان سلطان اسحاق
2-طبیعی، حشمت الله، اهل‌حق، نشریه حمید، سال هفتم، شماره 10
3-مجموعه رسائل اهل‌حق، صص 69 و 70
4-برهان الحق، ص73؛ بیا و بس، در لغت به معنای پیمان­های محکم است. بیا و بس، واژه­‌اي کردی است که در اصطلاح اهل حق به دو معنا است:1.بیا و بس پردیوری: که به معنای پیمان و عهدی است که بر روی پل پردیور بسته شده است. این بیا و بس، بین سلطان و یارانش بسته شده است. محتوای بیا و بس این بوده که یاران بر آیین و دستورات سلطان اسحاق استوار بمانند.2.بیا و بس ساج ناری: در اصطلاح یعنی وقتی خدا هفتن(هفت تن) را آفرید، آن­ها از خدا تقاضا کردند که آسمان و زمین و ماه و خورشید، آدم و جن و شیطان را خلق کند. خدا درخواست آن­ها را پذیرفت؛ به شرط این­که آنان هم دونادون و سختی آن را بپذیرند. این بیا و بس، بین هفتن و خدا بسته شده است. اشعاری در کتاب شاهنامه حقیقت هست که به همین بیا و بس اشاره دارد.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب مقدمه‌ای بر دین و روان با تاکید بر اهل‌حق اثر صحبت فرخ‌منش.

 

تولیدی

دیدگاه‌ها

سلطان بی نظیره فقط یکی هست وتنها با ایینش با ادیان وارداتی به ایران حلو گیری کرد ونسل اهل حقهای اصیل ایرانی را ماندگار کرد

با سلام و تشکر از حضورتون با بيانات شما معلومه متاسفانه همانند ديگر هم کيشانتان چندان اطلاعي نه از آيين خود داريد و نه ديگر اديان و نه حتي سال تولد سلطان خود رو هم نمي دونيد. بايد بدانيد سال تولد سلطان اسحاق در حدود سال 612 هجري قمري متولد شد. و نيز بدانيد در آن زمان آخرين دين آسماني يعني اسلام، حدود 600 سال بود به حيات خود ادامه مي داد. حال چگونه سلطان اسحاق توانسته با اديان وارداتي به ايران جلو گيري کند، الله اعلم. نگفتيد سلطان اسحاق با کدام دين وارداتي مقابله کرد؟ بالاخره ما متوجه نشديم، اهل حق مسلمان هستند يا خير، عده اي اهل حق را مسلمان مي دانند، ولي پيروان اهل حق داعيه جدايي طلبي و غير مسلمان بودن را دارند!

شما حق ندارید به دین اهل حق بگین مسلمان نیست ن

سلام اگه اهل حق دینه، خب مسلمان نیست و به قول خودتون یک دینه، اما اگر اهل حق مسلمانند خب دیگه دینی بعنوان اهل حق وجود نداره؛ مگر اینکه معتقد باشید اهل حق ها دو دین دارند یکی مسلمان و دیگری اهل حق. اما بهتر است بگوییم اهل حق مسلمانند ولی مسلک و مرام اهل حق دارند که در این صورت باید طبق آموزه های اسلامی عمل کنند چونکه مسلمانند. و حقیقت هم همین است چرا که برخی از اهل حق مطابق فرامین اسلامی عمل می کنند و به مرام اهل حق هم پایبند هستند.

غیر مسلمان خودت حق نداری توهین کنی

طبق تحقیقات من اهل حق یک فرقه ایست که مانند معجون از تمام ادیان الهی و غیر الهی و تصوف درست شده که به شدت خراف آلود هست به طوریکه اصول این فرقه روی خرافاتی چون تناسخ و حلول وشارب گذاشتن سوارشده. حال یه عده از پیروانشون خودشونو مسلمون میدونن که کاملا باطله حتی اگرفقط عقیده ی دونادونشون رو در نظر گرفت که از نگاه اسلام کاملا کاملا کاملا باطله دوم طبق این عقیده ما با نفی معاد رو برو میشیم یعنی معاد توی این فرقه جایگاهی نداره اما به نظر من پیروانشون گناهی ندارند چون متاسفانه واقعا نا آگاه هستند .وظیفه ی هم کیشی های ماست که اگر با اونها تماس دارند آگاهشون کنند.

ایین اهل حق یک مسلک عرفانی و صرفا کردی است . می باید بر اساس دستور اسلام عقاید مخالف را تحمل کرد. لا اکراه فی الدین. مولانا در قصه موسی و شبان می فرماید تو برای وصل کردن امدی نی برای فصل کردن امدی.

با سلام اگر اهل حق یک مسلک است، بنابراین دین جدا نیست و صرف یک مسلک و مرام است. در نتیجه باید تابع دینی از ادیان الهی باشد. در غیر این صورت معلق و غیر الهی خواهد بود. تمام سخن روی آن است که بزرگان اهل حق اذعان دادند که اهل حق ها مسلمان هستند و اگر خلاف این ثابت شود، دیگر سخنی باقی نمی ماند. استدلال حضرت عالی به آیه لا اکراه جدا بی اساس است و ناشی از برداشت عامه مردم از کلام خداست، چرا که خوب است به قبل و بعد آیه مورد نظر دقت نظر داشته باشید. با مراجعه به آیات قرآن در می یابیم که پیامبران با انحراف در ادیان الهی به شدت برخورد می کرده اند.

دين اهل حق تنها دينى است که آذادانه درباره اش مى توان تحقيق کرد واين فرموده خود سلطان است که من سلطان تحقيق کنندکان اين دين هستم راهى.ست به سوى رستگارى

درباره همه ادیان آزادانه می شود تحقیق کرد اما تفاوت فرقه اهل حق با دیگر فرق یا ادیان دیگر آن است بیشتر ادیان و فرقه ها اعتقادات خود را بصورت مکتوب به مخاطبین عرضه کرده اند الا اهل حق. جالب است نگارنده با تمامی اهل حق هایی که تا کنون ارتباط داشته، به جز اندکی از آنان دسترسی به متون اهل حق ندارند. درنتیجه از کجا قراره تحقیق صورت بگیره؟ البته کسانی در مورد اهل حق کتابهایی نوشته اند، ولی وقتی به آنها استناد می شود، بزرگان اهل حق کتاب های مذکور را دارای استناد واقعی و کافی نمی دانند و این درحالی است که بزرگان اهل حق نیز حاضر به بیان رسمی عقاید خود نیستند.

من خوداهل حقم وتمام ادیان الهی را قبول دارم وبنا بردرک وشعورم میدانم همانگونه خداوتدمارا یک زبان ویک نژادنیافریده پس ب هرکدام دین وایین خاصی عطا کرده پس کاری ب کارکسی ودین کسی نداشته باشیدوفقط این را میگویم هرکسی دزدی نکندهرکسی حق کسی را ضایع نکندهرکسی ب کسی توهین وتهمت نزندوحق وحقوق دیگران وهمنوعانش را رعایت کندوفرهنگ وشخصیت خوبی داشته باشداینهاهمه بندگان صالح وپاک خداوندهستن وهیچ ربطی ب دینشان نداردچه بسا بسیاری مسلمان هستن اما با چاقوسرهمنوعان خودرا میبرن وهیچ گونه رحمی ب کسی نمیکنن

سلام شما قدیم اهل حق فقط میگفتن یا حق و حضرت علی رو خیلی بیشتر از حد دوست داشتن اما الان تو آیین اهل حق از تمام ادیان علل خصوص ادیان وهابیت و مسیحیت آوردین و وهرچی دوست دارین و ب نفعتونه تو این اعتقادات جا دادین

سلام برخی از فرقه هایی که اصالت خاصی ندارند و چهارچوب آن مدون نیست، معمولا از آداب و رسوم دیگر ادیان یا مذاهب همجوار خود رنگ میگیرند و آداب و رسومشان تحت تاثیر محیط قرار می گیرد.

ب نظرمن انسان بودن وانسانیت داشتن هیج ربطی ب دین نداردوبیاییدب جای اینکه ب دین واصول ان بپردازیدوکسی را به جرم وگناه نکرده متهم کنیدب اصول صحیح زیستن وانسان بودن بپردازیدچون خداوندبهترازما بندگانش ودینشان را میشناسدوخودش ب انها دین ونژادخاص هرملتی را عطا کرده پس وظیفه ما اختلاف انداختن ومتهم کردن دین وایین خاصی نیست چه مسلمان باشدچه مسیحی چه یهودی و........

ب تمام ادیان احترام بگذاریدوب کسی یا شخصی توهین نکنیدوبگذاریداصول وعقایددینی خودرا داشته باشندتمام ماها مسلمان هستیم وهیچکی کافرنیست ب جزانسانهایی که مایه ازارواذیت دیگران میشن وسعادتوخوشبختی را ازمردم صلب میکنن اینها کافرن

بدبختی ما داره شروع میشه چرا سعی میشه در مورد سر حرف بزنید مگر مااجازه داریم آشکار حرف بزنیم مگر فهم سخن دین به دلبخواه چرا مینویسید چرا جواب میدهید چرا

عید خاون کار مبارک بر تمام عموم الحق

والسلام علی من اتبع الهدی

اهل حق ازاسمش پیداست یعنی نه طهمت زدن به کسی نه دزدی نه دروغ گفتن به ناموس مردم همه اینها تودین یارسان اهل حق حرام است هدف این دین یکتاپرستی وراه راست است واحترام به هفتادودودین همه راه است بطرف خالق هستی خدا یاعلی مدد انسان دین خدای دروجودش هست همان وجدان پا

سلام دوست من نزاع بر این است که می فرمایید اهل حق دینی مستقل است! مگر می شود وجود داشته باشد، ولی در منابع اصیل از آن صحبتی نشده باشد؟ شما که معتقد هستید اهل حق دینی مستقل است، مرحمت بفرمایید ادعای خود را از متون کهن ثابت کنید تا بعد به مراحل بعدی می رسیم. به شعار و تبلیغ و بدون دلیل نمیشود مطلبی اینچنینی را ثابت کرد بلکه نیاز به دلایل محکم و شواهد تاریخی دارد. در پناه حق

دورود بر شما و يا علي اينكه چه نامي را براي هدايت و رهبري اقوام و خلق خدا بگذاريم مهم نيست مهم اين است كه دستورهاي مورد اجرا از سوي مردم همان دستورات آسماني و خدايي باشند و مردم تا جايي كه مي توانند از آن تخطي و كوتاهي نكنند . راه راستي و ياري در اين دنيا همان پاكي و راستي و نيكي و رداست . مهم نيست اسم امروز من كوچك چيست ؟ مهم اين است كه فردا رد پاي درستي بر اين جهان بگذارم قضاوت با فردا ست . در آيين اهل حق ما ياد مي گيريم كه صبور باشيم و به همه آفريده شدگان حضرت دوست احترام كنيم . ياد مي گيريم از نزاع و جنگ بپرهيزيم . ياد مي گيريم وطن پرست باشيم . ياد مي گيريم دست يار و هم كيش خود را بگيريم و تا جايي كه مي توانيم نگذاريم كسي به زمين بيافتد چه خويش و چه بيگانه . ياد مي گيريم خوراك و نذوراتمان را به سهم مساوي و به يك شكل تقسيم كنيم ( بزرگ و كوچك - فقير و غني - خويش و بيگانه ) . ياد مي گيريم هركس به درگاه جمخانه برسد بي آنكه نامي از او بپرسيم سهمي از نذر داشته باشد . ياد مي گيريم قضاوت نكنيم . ياد مي گيريم براي گناهكاران آمرزش بخواهيم . ياد مي گيريم كينه يعني گناه - دروغ يعني دروازه ورود به نيستي و افتادن در قعر گناه - ياد مي گيريم كارهاي نيك را در خفا انجام دهيم در آيين ما تبليغ و بزرگ نمايي دروغ و ريا محسوب مي شود . در آيين ما همه با هم برابر و برادرند . در آيين ما خداوند در ذره ذره اجزا پيرامون تجلي كرده و ما حق نداريم برگي را از درختي بي دليل بخشكانيم و به خاك و آب بي احترامي كنيم . در آيين ما آب مقدس است . در آيين ما دختر و پسر به يك سان ارث مي برند و جايگاه زن جايگاه تعريف شده و مقدسي است .در آيين ما خدا همواره در قلب انسانهاست پس بايد كسي كه خدا را درقلب و در لحظه لحظه زندگي اش دارد كمتر در معرض خطا باشد . در آيين ما همه انسانها ي كره خاكي مورد تكريم و بزرگي هستند چرا كه خداوند آنها را خلق كرده . و در آيين ما ... حال اگر من روسياه دروغ بگويم . تهمت بزنم . قضاوت كنم . ديگران را تحقير كنم . اگر دزدي كنم .اگر بيت المال را يك شبه به فنا ببرم و يا هزاران اگر ديگر و... مقصر كه آيين اهل حق نيست . مقصر كه حضرت سلطان و ساير بزرگان دينم نيستند. 6 در پناه مهر حضرت حق باشيد . يا علي

سلام همه مواردی که فرمودید از موارد حسن و قبح عقلی است، اما نگفتید اصالت آیینتان به کجا برمی گردد و منشا آن چیست؟ تمامی موارد متذکر شده را می توان در آموزه های ادیان آسمانی دید به جز موارد ظریفی که بعد از اثبات منشا آیینتان قابل بررسی است. به راستی یا اعتقاد به صلح کل (با گبر، کافر، مسلم، موحد، بت پرست رفتاری یکسان داشتن) درست است، این خوب است یا بد؟ ما از این رفتار به رفتار منافق گونه یاد می کنیم. چرا که کسی که موحد است و در راه خدا قدم برمی دارد باید فرقی میان کافر با موحد قائل باشد. یعنی مرتبه کسی که سر تسلیم در برابر فرامین الهی فرود می آورد با شخصی که دربرابر رفتارهای الهی طغیان می کند متفاوت است و کافر همان کسی است که به محبوب شما بی احترامی کرده و با او سر ناسازگاری دارد. و آیا باید در مقابل ظالم ساکت بود؟ اگر معتقد به صلح کل باشیم باید با ظالم سازش کرده و کاری با او نداشته باشیم چرا که او مخلوقی از مخلوقات خداوند است و مظهری از مظاهر خداوند. درنتیجه باید ظلم را تحمل کنیم.

خداوند همه ي موجوداتش را خوب مي آفريند و اين بستگي به ليافت ماست كه دوست بداريم به كمال برسيم يا خير اما حداقل كاري كه مي توان كرد اين است كه به قول بزرگان براي خوب بودن تنها كافي است كه بد نباشيم . يا حق

این همان چیزی است که در قرآن به آن اشاره شده است اما لیاقت تنها کفایت نمی کند بلکه باید مقدمات لیاقت داشتن را نیز در آن به وجود آوریم و برای آن تلاش و کوشش کنیم تا لیاقت گفته شده را واجد شویم.

یا حق . هیچکس حق ندارد به اعتقادات کسی توحین کند . مسلک اهل حق قبل از اسلام بوده است فقط در زمان سلطان سحاک رسمی و کتابی شده است همان طور که از اسم این مسلک پیداست عقاید اهل حق معطوف به حق است ومولی نیز اسطوره خلقت بشریت است که مورد احترام اهل حق و مسلمانان و تمام ازاد مردانه جهان است . اهل حق و شیعیان یکی هستند واصلا بی احترامی درست نیست . یا حق

سلام. توهین با نقد خیلی تفاوت داره. فرمودید مسلک اهل حق قبل از اسلام بوده، اما مدرک معتبری برای آن ذکر نکردید. اگر با صرف ادعا همه چیز درست میشد، من هم می توانستم مدعی شوم ذات سلطان در من حلول کرده و من دون دار سلطانم. پس اهل حق باید از من پیروی کند. دوست عزیز اگر به شما به مستنداتی که به خوراکتان می دهند توجه می کردید، وضعیت الان این نبود.

سلام دوستان ماهمگی بنده خدا هستیم توهین درست نیست

با سلام دین اهل حق قبل از اسلام بوده وتنها مردمان اهل حق هستن که دربرابر اعراب ایستادگی کرده و عرب نشده اند متاسفانه مابقی ایرانیان همگی از نسل اعراب هستند و هیچ سنخیتی با ایران و نژاد آریایی ندارند

بنظرمن هرکسی باهرقومیت ونژادی اگه خوب باشه وخداپرست ومهربان ودرحق کسی ظلم واجحافی نکنه قابل احترامه پس بیاییم خودمان رابسنجیم وببینیم چه درچنته داریم وذات مان چگونه هست ایاحق مظلومی رانخوردیم ایابه همنوع خودکمک کرده ایم اگراینهادروجودهرکی باشه انسان هست حالا یهودی یامسیحی یامسلمان یافرق دیگرویاازحامیان سلطان سهاک باشد

سلام مواردی که برشمردید، لازمه انسانیت و دین‌داری است. اما سخن ما هم روی قسمت دوم کلام شماست. به چه مناسبتی اهل حق را با دیگر ادیان مقایسه می کنید. با چه شواهدی. اگر اهل حق خود را مسلمان می دانند، باید بر اساس موازین اسلامی رفتار کنند. اگر ایشان خود را پیرو دینی دیگر می دانند باید طبق قوانین آن دین قدم بردارند. اگر پیرو هیچ دینی نیستند، و اهل حق را دینی مستقل می دانند، پس این عقیده ای انحرافی است زیرا غیر از ادیانی که مشهور هستند، از دینی به نام آیین یارسان در کتب معتبره نامی نیامده است.

با سلام جناب m.tavab بنده مثل شما از لحاظ شناسنامه ای و جغرافیایی مسلمان هستم.دلیل اینهمه اصرار جنابعالی برای به قول شما نقد ولی در واقع تحقیر یارسانها را نمی فهمم.بنده بنا به مسایلی با این اقلیت در ارتباط بودم و نه تنها از لحاظ اخلاقی چیزی کمتر از شیعه ندیدم بلکه بالاتر هم دیده ام.در متن بالا اشاره فرمودید{دوست عزیز اگر به شما به مستنداتی که به خوراکتان می دهند توجه می کردید، وضعیت الان این نبود.}مگر این بنده خداها چه وضعیتی دارند که وضعیت من و شما بهتر از آن باشد؟آیا شما خودتان تغذیه نمیشوید؟به نظر میرسد با خواندن چند جلد کتاب ادعای همه چیز دانی میکنید.اگر خود شما در جده بدنیا می آمدید ایا امروزه از اهل بیت دفاع میکردید یا نعوذ بالله ناصبی از کار در میامدید شاید اگر در هند بدنیا می امدید الان در حال ‍‍نیایش بایکی از بتهای دست ساز میبودید. به نظر نمیرسد که کسی که خدا را در با تقوی بودن و نهایت آن انسانیت جسته باشد چنین خود را حق بداند و در پی نبش قرن گذشته یک ایین که جوانمردی وطن دوستی و سلوک اخلاقی را سرلوحه خود قرار داده . دوست عزیز من در حد آن نیستم که شما را نصحیت کنم ولی فکر میکنم طور دیگر هم میشود نقد کرد که اداب انرا متاسفانه نیاموختید .ابتدا بیاییم هم کیشان خودمان را به توحید فرا بخونیم که وضع ماها اظهر المن الشمس است بعد تیغ انتقاد رو روی اقلیتها بکشیم که معلوم نیست خداوند چه قضاوتی در مورد من و شما میکند. بنده به قول ایت الله بهجت ره معتقدم که فرمودند :اگر کسی اهلیت داشته باشد، یعنی طالب معرفت باشد و در طلب، جدیت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن الله معلمش خواهند بود. ‍بهتر است در خفا به عیوب خود بپردازید و اشکالهایتان را پیدا کنید و به اذن خدا و ذات اهل بیت علیه السلام راه خود را پیدا کنید و در نهایت شما را ممنون میشوم به این کلام گوهربار امام صادق خود را مزین فرمایید: مردم را با غير زبان خود [به مذهب خويش] دعوت كنيد، تا پارسايى و سخت كوشى [در عمل و عبادت] و نماز و خوبى را از شما ببينند؛ زيرا اينها، خود [بهترين] مبلّغند. یا حق.

سلام ای کاش درباره بقیه مطالبی که عرض شده بود هم اشاره میکردید. اگر کسی تابع دینی رسمی یا مذهبی از مذاهب باشد حرفی نیست. مشکل اهل حق آنجاست که اساس آن چیزی که ایشان بدان معتقد هستند اشکال دارد. برخی از ایشان اهل حق را دینی مستقل می دانند که اشکالش واضح است برخی دیگر که اهل حق را مسلمان می دانند، قائل به دونادون هستند و اهل عبادات مسلمانان نیستند و برای انجام ندادن آن هم دلیل می‌آورند. فقط عده کمی از اهل حق عبادات را انجام می دهند که روی سخن به ایشان نیست و در مطالب سایت در موارد مختلف به آنها اشاره شده است.

آقای m.tavab یاد بگیر کسی رو قضاوت نکنی، ما در جایگاهی نیستیم که بخوایم در مورد حقانیت یا غیر حق بودن دین یا مذهب کسی نظر بدهیم، آیا شما از رفتارهایی دینی که انجام میدهی مطمین هستی، چه بسا پیروان خیلی از مذاهب غیر از اسلام که اعمالشون مورد قبول خداوند باشد و به بهشت بروند برعکس بسیار بسیار بسیاری از مسلمین که رفتارشان غیر از دین است. فقط خداوند در مقام قضاوت می باشد. هرکسی را سیرتی بنهاده ایم هر کسی را اصطلاحی داده یم ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را

آقای ام تواب٬ اولا که دین یارستان درستشه و این یه دین مستقله و هیچ ربطی به اسلام نداره و این ارتباط دادن به اسلام ٬ کار سیاستمدارانیست که ازقدرت گرفتن هر فرقه و دین و گروهی وحشت دارن. دین یارستان از زمان پیدایش اولین موجودات عالم که طبق متون علمی از داخل آب بوجود امدن٬ وجود داشته و بزرگان یارستان از در و ماهی بوده اند. شما که خواهان مدرک هستید بفرمایید چه مدرکی برای اثبات دین خود ویاهردینی که میخواهید٬ دارید؟؟ تمام کتب وداستانهای دینی را میتوان رد کرد٬ و یادتان باشد کتب تاریخی مورخان هم همیشه مورد تایید نبوده چون بر اساس تایید قدرتهای زمانشان وقایع راثبت میکردن٬ مثل الآن ایران خودمان. دبن یارستان دارای اعتقادات٬ بزرگان٬اصول اخلاقی٬ اصول دینی جدا و مستقل از هر دینی است.و اگر وجه اشتراکی با ادیان دیگر میبینید دلیل نمیشود دین یارستان امیخته ای از ان ادیان باشد همانطورکه اسلام با خیلی از ادیان وجه اشتراک دارد. در این دین فقط از مهرو درستی و راستی حرف زده میشود و خداوند صفتی منفی ندارد و لطف ومهر محض است. دراین دین زندگی دونادون هست و نماز وجود ندارد٬ معاد یارستان با پاکی وانسان کامل شدن صورت میگیرد و جهنمی وجود ندارد. همین چنددلیل به نظرم کافی باشد برای اینکه اسلام رو از این دین جدا بدونین.

سلام آقای فرشید. پیروان یارسان به حضرت مولانا علی بن ابیطالب اعتقاد دارند و ایشون رو مظهر خدا میدونن؟ درسته؟

این هم از سیاستهای جدا کننده گروهها و افراد در دین یارستان است .و بعضی یاران بعلت کم اطلاعی براین باور مانده اند. اگر یارستان به علی ابن ابی طالب اعتقاد درحد خدا داشتند باید شیعه میشدند همانطور که علویان سوریه را با دین یارستان یکی میدانند دین یارستان هیچ ربطی به علی ابن ابیطالب و علویان ندارد این انسان مسلمان و کاملا مخالف تمام ادیان الهی بوده مثل آیین مسیحیت و ..... حال با دین یارستان که علمای شیعه و سنی حال حاضر آنها را ضاله میخوانند٬ مطمئنا مخالف بوده اند.

یعنی پیروان یارسان سیاسی بازی میکنن؟ و این همه شعر و ضیافت در مدح علی بن ابیطالب از سوی یارسان دروغ و سیاست بازی است؟

هرشعری و هر مدحی که درمورد علی ابن ابیطالب باشه٬ مطمئنا جعلیه چون هیچ جوره نمیتوان این دو را باهم جمع بست و با اعتقاداتی که از علی ابن ابیطالب شنیده و خوانده ایم٬ اگر یارستانیان را میدید بی شک آنها را تا آخرنفر میکشت. حال بعضی بزرگان معتقدند عالی قلندر و بزرگانی دیگر یارستان منظور این بیتها است . ولی بعضی هم معتقدند این مدح و شعرها جعلی و پس از مرگ سلطان وارد شده مثل خاندانهایی که بعداز مرگ سلطان به خاندانهای هفتوانه اضافه شدند.

پس میفرمایید این اشعاری که اهل خق ددر رثای علی بن ابیطالب میخوانند از قدیم الایام، سیاست‌بازی و جعل و دروغ و حقه‌بازی بود. بعید میدانم جناب فرشید با فضاحت فکری، ربطی به یارسان داشته باشند. گویی ادای پیروان یارسان را درمیآورند.

خوب آقا سامان شما که من و اعتقاداتمو رد میکنین بفرمایین با کدام دلیل و برهان میتونین علی ابن ابیطالب رو با دین یارستان جمع کرد؟؟ دینی که کاملا مقابل اسلامه

آقای سامان من هیچوقت ادعایی مبنی بر یارستانی بودن خودم نکردم٬ که بخواهم ادای پیروان یارستان رو در بیارم هرکسی اطلاعاتی در مورد دینی داشته باشه یا نداشته باشه دلیل بر پیرو بودن یا پیرو نبودن آن دین نیست. درسراسر دانشگاههای جهان درحال تدریس ادیان هستند ٬ همه ادا در میارن؟؟؟؟ منتظر جوابتون هستم تا با دلیل بفرمایین دین یارستان در مدح علی بن ابیطالب نوشته

در این صفحه دربالا داستان حرکت حضرت سلطان به سمت اورامانات را بخاطر جنگ برسر ارث پدری نوشته٬ در صورتیکه بسیاری از یارستانیان معتقدند که سلطان بعد از مرگ پدر مورد تهدید برادرانش قرار گرفت تا دست از اعتقادات خودش بردارد و درنبود پدر راه را هموار دیدند تا او رابکشند و یا از ادعاهای او جلوگیری کنند

یا حق و عرض ادب ... هر انسانی به طور کامل آزادی انتخاب دین و مذهب خود را دارد و هیچ کسی حقه توهین به عتقادات کسی رو ندارد چون هر کسی جوابگوی اعمال خود هست وهر کسی از راهی میتواند به معبود خود برسد چه ازراه شیعه بودن باشد ویا سنی ویا اهل حق ....مقصود همه پیوستن به خداوند متعال است .کسانی که دراین راه سست نباشند وگناه نکنند وپاک دامنی داشته باشند از بندگان خدا هستند مهم راه نیست تنها مقصد مهم است من خودم یک اهل حق هستم و راهم بسوی خداست ودست تمامی اهل حقی ها را میبوسم ...یاحق

متاسفانه هروخ که میبید کم.اوردید..یا میگید اعتقاد هر کسی به خودش ربط داره..یا میگید نمیشه قضاوت کرد..یام.میگید توهین نکنید... در صورتیک این ها فقت بهانس..و هیچ کودوم نمیتونید منبع درستی برا اعتقاداتتون بیارید...توی دین اهل حق خیلی چیزها را رو نمکنن و میگویند این سر فقت بین خودمان بماند و از نظری هاشونم به کسی نمیدن..تو جم.خونه هم. کس دیگه رو راه نمیدن...اگ واقعن اینجوریه خوب چرا الکی میگن ما مسلمونیم ... همه ادیان از طرف پیامبرا اومده و کلیم معجزه داشتن که افراد قبول کنند و ایمان بیاورند... ولی متاسفانه شما تحت تاثیر عقیده یه فردی هستین که شاید مرد بزرگی باشه ولی اونم عین ما انسان بوده و عقاید شخصی خودشو نوشته و بقیم بدون هیچ دلیل و معجزه و منطقی قبول کردنند..و الانم بخاطر تعصب ازش دفاع میکنن.. یاهم واقعن از اداب و رسوم اهل حق به اندازه ی کافی اطلاع ندارند..چون طبق کتاب هاشون حضرت علی اسحاق خوشین قرمزی و چند تن دیگر را معرفی مکند و میگوید خدا در جلد این افراد بوده...حالا شما هر چقدم انسان خوبی باشین ولی طرز فکرتون راجب خدا درس نیس

با سلام بنده وقتی به دنیا اومدم نمیدونستم پدر و مادرم کیستند ویا اینکه فقیرن یا ثروتمند خلاصه تقدیر منو در دامن یک خانواده اهل حق انداخت ولی با یک چیز ارزشند به نام عقل که دنال آن چیزی که واقعا منطقی تره برم بنده اکنون با گفتن اشهد ان لا اله الا الله و اشهد و ان محمدا رسول الله مسلمان شدم باشد رستگار باشم

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.