افزودن نظر جدید
امابعد؛ بنده نه صوفی هستم و
امابعد؛ بنده نه صوفی هستم و به تبع آن نه وابسته به سلسهای و نه عضو فرقهای از فرق مختلفه که خصوصا از دوره صفوفه به بعد ظاهر شدن و هرکدام برای خود تشکیلات و دسگاهی به راهانداختند هستم، اما پیوسته از نوجوانی علاقمند به تحقیق و پژوهش در باره ادبیات عرفان و به تبع آن عرفان و تصوف بودهام و صدالبته اینها نه دلیل به فهم کامل است و نه ابراز وجو، تنها از این باب عرض کردم که آنچه میگویم برون آشنایی نیست. عرفان و تصوف اسلامی بلاشک و بی هیچ ریبی ریشه در قرآن و سنت پیامبر اکرم و سخنان اهل بیت عليهم السلام دارد و غاز آن هم با قرآن و سنت و گفتار رسوالله (ص) و سيس امیرالمومنین(ع) و سيس اصاحب خاصه ایشان کما کمیل بن زیاد و ميثم تمار و اونس قرن و ادامه تصوف هم که از بزران مشايخ ایشان حسن بصری است، باز هم او هم از جمله شاگردان مولا علی بود و هرجا به مشکلی بر میخورد در نامههای او هست که از امام مجتبى (ع) سوال خود را میپرسیده و پس از ایشان، عمده نظرات عرفان و تصوف همه از وجود مبارة امام صادق (ع) رسیدهاست. چندانکه مهمترین منبع تفسیری صوفیه کتاب حقایق التفسیر سلمی است که او اثر مطالب خود را از امام صادق (ع) نقل میکند و امام مفسر باطن کلام خدا بودند و شارح كلمات امر مؤمنان که امام عارفان و سرحلقه عارفان و پارسایان است و هرمه عرفان و تصوف دارد از او دارد به عنوان نائب و وصی و وزير پیامبر و حجت کبری و آیت عظماء الهی بر بشریت و بزرگترین انسان تاریخ پس از پیامبر اکرم بوده و تا ابد هم خواهد ماند. اما بعد از امام صادق این راه از طريق امام رضا(ع) ادامه داده میشود و تا زمانی که ايمه بودند منبع اصلی ایشان بودهاند به عنوان راسخان در علم که تنها ایشان تاويل کتاب خداوند را میدانند. اما البته در هر فروه و فرقهای انحراف و بدعت و تخلف راه شافته بلاشک. در خود اسلام ثانيه پس از وفات پیامبر اكرم بزرگترین انحراف در خود اسلام اتفاق افتاد. پس اگر در تاریخ عدهای و گروهی به خطا رفتهاند دلیل بر اصل خطا نیست و ضمنا اساسا عرفان و تصوف خطی بسیار نزدیک به شجعه داشته است و همیشه ایشان متهم به این بودهاند در جوامع اهل سنت که از شیعیان هستند و آنان مجبور بودند تا تقله کنند. شما به مثنوی ملوك مراجعه کنید ببینید صدام شیعهای انچنان که او مولا علی را مدح کرده! چنان سخن گفته و غیر از آن در مثنوی در زفافه اما خیلی واضح به غصب خلاف حضرت امیر اشاره دارد. بله حالا مدح خلفا را گفته و حتی در مورد معاوله هم بد نگفته که البته درباره یزید بسیار طعنه زدهاست در معنی نهايت شقاوة که هیچ سنی چنین نمیکند و اگر مدح خلفا را نمیگفتند جانشان در امان نبوده. اما احاديث علیه صوفیه و ذم آنها ! در مورد کتاب حديقة الشیعه مقدس اردبیلی تردد اساس وجود دارد و اکنون پس از پژوهشهای فراوان تقریبا مشخص است که این کتاب از ایشان نیست چرا که از ایشان سخنان دیگری و اخبار دیگری عکس نوشتههای کتاب وجود دارد. اما مخالفات متفقهان و کسانی که تنها اهل ظاهر شریعت هستند از یکسو و از دیگر سو صوفان منحرف که از جاده شرعت خارج شده سبب این اختلاف شده و ایشان خواستهاند با تکیه بر اعمال آن منحرفین که در کتب عرفا نیز بسیار ذم آنها گفته شدهاست ، کل قضیه را از اساس باطل و در مقابل اسلام و شریعت محمدی(ص) نشان دهند.
چندانکه عرض شد مجال اندک است و سخن بسیار و ضمنا در عین اینکه حقیر سلسله و تشکیلات و قطب و این داستانها را از جمله بدعتها میشمارم اما آدم باید اولا از تعصب دوری نماید چرا که امام علی(ع) در نهج البلاغه فرمایند که: اول من جعل العصبية الشیطان و هو امام المتعصبين اولین کسی که عصبیت را پایه نهاد شیطان بود و او امام متعصبان است و ثانيا تهمت و بهتان از گناهانی است که رسول خدا آن را از قتل قبح تر شمردهاند، آقایان نعمتاللهی گنابادی را علیرغم اینکه من عرض کردم هیچ نسبت با ایشان ندارم اما از سر کنجکاوی و روحیه جستجو گری میشناسم و به مكان آنها رفتم و با قطب پیشین آنها ديدار هم داشتم و برخی کتابهای نوشته شده اقطاب ایشان را خواندهام؛ چند مطلب در مورد ایشان با وجود اینکه فلسفه قطب را من نمیدانم؟ چرا که طبقه اصول ایشان هرگز نمیشود که ۲ قطب همزمان در عالم وجو داشته باشد و این در تعارض است با تعليمات ایشان! خب وقتی که حضرت ولیعصر(عج) به عنوان قطب عالم امکان هستند پس وجود قطب خود یک تناقض است که رفتار افراد وابسته به این سلسله با آن شخص قطب واقعا مشمئز کننده است که از پرستش هم گذشته، اما ایشان خانقاه ندارند و حسینیه دارند و ثانيا ایشان به هیچ وجه اهل دود و افیون نیستند. در سستم اینها اولا التزام به شریعت بسیار مهم است به این صورت که در شریعت خود را مقلد میدانند و حتی قطب هم مقلد یک مرجع تقليد است و ثانيا دو سه قطب قبلتر ، یعنی سلطانحسین تابنده معروف به رضا علیشاه که کتابی در باب فاجعه عاشورا نوشته است در کتاب دیگری که رساله ذوالفقار نام دارد، در آن استعمال هر نوع افيون و مخدر را حرام اعلام کرده است. ضمنا علامه بزرگوار شیخ عباسعلی کیوان قزوینی که مرد بسیار ملا و با سوادی بود اول از جمله سرسپردگان به این سلسله بود در زمانی که صالحعلیشاه قطب بود و انتظار آن را داشت که صالحعلیشاه پس از خود او را قطب قرار دهد زیرا از نظر مقامات علمی و فضل و کمالات از دیگران بالاتر بود اما وقتی صالحعلیشاه پسر خود یعنی همین آقای سلطانحسین تابنده که ذکر او رفت را قطب بعد از خود معرفی کرد، ایشان از سلسه بيرون آمدند و آنگاه متنبه شدند که همه این داستانها مذموم است و بدعت است و کتاب رازگشا را نوشتند و حالا نمیدانم که اگر قطب میشدند آیا بازهم اینگونه بود یا داستان صورت دیگری داشت. والله اعلم
بسیاراز اطاله کلام عذرخواهی میکنم و امیدوارم که توانسته باشم با فهم ناقص و قاصر خویش مطالب بدرد بخوری عرض کرده باشم و رجاء آن دارم که اینگونه باشد و انشاءالله خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید و قطرهای از معارف به کام جانمان بچشاند. آمين بحرمة محمد و آل محمد صلواة الله عليهم اجمعين
صدرالدين آصف
1404/09/25 - 02:57
لینک ثابت