تحلیل منصفانه جاحظ در مورد غصب فدک توسط حکومت و پاسخ به شبهات

  • 1399/11/27 - 08:32
جاحظ می‌گوید: سکوت صحابه در برابر غصب فدک توسط حکومت، تأییدی بر مدّعای حاکمان نیست. اگر عدم انکار ابوبکر توسط صحابه، دلیل بر درست بودن منع فدک باشد، عدم انکار حضرت فاطمه (علیهاالسلام) توسط صحابه نیز دلیل بر درستی طلب فدک از خلیفه، توسط ایشان است!

فدک، سرزمینی آباد و حاصل‌خیز در نزدیکی خیبر، حدود 14٠ کیلومتری مدینه بود. این مکان که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان افتاده، از آنِ خود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود که به دستور خداوند به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هدیه داده شده بود.
پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، و مستقر شدن خلافت، فدک توسط مأمورین حکومت مصادره شد؛ دادخواهی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به عنوان مالک پذیرفته نشد و شاهدان ایشان را کافی ندانستند؛ به عنوان ارث پیامبر مطالبه شد، که در مقابل حدیثی از پیامبر نقل شد که «ما گروه پیامبران ارث به جا نمی‌گذاریم.»
این حدیث با شک و تردیدهایی مواجه است که چرا پیامبر به وارثین خود این مطلب را نفرمود و به ابوبکر گفت؛ هم‌چنین این مطلب که مخالف قرآن است، نباید پذیرفته شود و اگر این مطلب درست است، چرا باقی خلفا آن را به وارثین اهل بیت برگردانده‌اند،[1] یا دیگر وارثان پیامبر، ادعای میراث کردند و ...
اکثر علمای اهل سنت، به دلیل مبنای عدالت صحابه و نقل این حدیث توسط خلیفه، نتوانستند در این قضیه جمع‌بندی خاصی داشته باشند؛ از یک جهت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) تا آخر عمر از این قضیه نگذشتند و غصب حقشان، باعث غضب و قهر ایشان با خلیفه شد و ناراضی از خلیفه از دنیا رفتند، و از جهت دیگر این حدیث توسط خلیفه و کسی‌که او را صدیق می‌نامند ادعا شده است.
برخی علمای اهل سنت بر پذیرش حقیقت ناگزیر شدند و استدلال خلیفه را نپذیرفتند و روایت ادعایی را مردود دانستند، ازجمله جاحظ، که از علمای متعصب اهل سنت است، در این مورد این‌گونه بیان کرده است:
«برخی پنداشته‌اند که دلیل صدق گفتار ابوبکر و عمر، در منع میراث و برائت آن‌ها، این است که اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ادعای آنان را رد نکردند؛ یعنی سکوت صحابه در برابر این ادعای خلیفه را تأییدی بر مدّعای او پنداشتند.»[2]
سپس جاحظ به ردّ این پندار پرداخته و می‌گوید: «اگر ستمدیدگان و آنان که حقّشان ضایع شده بود و طرح دعوا و شکایت داشتند، معترض نبودند، در این صورت سکوت می‌توانست دلیل بر صحّت مدعای خلیفه باشد، در حالی‌که اعتراض فاطمه (علیهاالسلام) تا بدانجا پیش رفت که وصّیت کرد ابوبکر بر جنازه‌اش نماز نخواند و هنگامی‌که برای مطالبه حق خود، نزد ابوبکر آمد، گفت: ای ابابکر! اگر تو بمیری، چه کسی از تو ارث خواهد برد؟ پاسخ داد: خانواده‌ام و فرزندانم. فاطمه فرمود: چرا ما از پیامبر ارث نبریم، و بالاخره هنگامی‌که ابوبکر فاطمه را از ارث خود منع کرد و حقّش را نداد و فاطمه ناامید شد و یاوری نیافت، گفت: به خدا! تو را نفرین می‌کنم، و ابوبکر جواب داد: به خدا تو را دعا می‌کنم...»[3] آن‌گاه این‌طور استدلال می‌کند که اگر عدم انکار ابوبکر توسط صحابه، دلیل بر درست بودن منع فدک باشد، عدم انکار حضرت فاطمه (علیهاالسلام) توسط صحابه نیز دلیل بر درستی طلب فدک از خلیفه توسط ایشان است!
جاحظ سپس به نقل گفتگوی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با ابوبکر و ملایمت ابوبکر در برابر سخنان تند ایشان اشاره کرده، و در توضیح علت این ملایمت می‌نویسد: «این دلیل بر برائت از ظلم، و سلامت از جور نیست؛ زیرا مکر ظالم و سیاست مکّارانه، گاه تا آن‌جا می‌رسد که مظلوم‌نمایی کند و سخن متواضعانه و منصفانه به کار بگیرد.» و در ادامه با اشاره به اقدام عمر در تحریم متعه می‌گوید: «چگونه می‌توان عدم اعتراض صحابه را دلیل بر صحّت اقدام کسی دانست، در حالی‌که عمر در منبر گفت: «دو متعه در عهد پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود؛ یکی متعه زنان و دیگری تمتّع در حجّ و من از آن دو نهی می‌کنم و مرتکب آن را مجازات می‌کنم.» با این وصف، کسی درصدد انکار و ردّ این اقدام عمر برنیامد و آن را تخطئه و از آن اظهار شگفتی نکرد و از او توضیحی نخواست.»[4]
مقصود جاحظ این است که خلفا اقدامات متعدّدی داشتند که بر خلاف سنّت و سیره نبوی بود و مردم این‌ها را می‌دیدند و اعتراض نمی‌کردند، و این دلیل مشروعیت و صحت نمی‌شود؛ پس به صرف این‌که مردم ادعای ابوبکر را در مورد ارث نبردن از پیامبر انکار نکردند، دلیلی بر صحت ادعا و دلیل او نیست و این موارد، مشابه دیگر هم داشته، چنان‌که در مورد تحریم متعه حج و متعه ازدواج از عمر دیدیم، و به گفته جاحظ، سکوت در برابر کسی‌که مسلّط بر اوضاع است و امر و نهی و قتل و عفو و حبس و یا آزادی را در دست دارد، دلیل روشن و حجّت قانع کننده نیست.

پی‌نوشت:

[1]. «شک و تردید در حدیث «لانورث ما ترکناه صدقه»»
[2]. الرسائل السیاسیه، جاحظ، ص467. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. همان.
[4]. الرسائل السیاسیه، جاحظ، ص468. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

تنظیم و تدوین

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.