ردّ حدیث «حق با عمر بن خطاب است» توسط علمای اهل سنت
بنی امیه و در رأس آنان، معاویه که از دشمنان سرسخت پیامبر اکرم بودند، هنگامیکه به حکومت رسیده و جایگاهی به عنوان حاکم حکومت اسلامی برای خود کسب کردند، با دستور مستقیم به والیان و استانداران زیردست و مناطق تحت نفوذ، شروع به جعل احادیث دروغین در فضل و منقبت خلفاء و برخی صحابه که خودش یکی از ایشان بود، کرده، به طوری که در قرون بعدی، اینگونه احادیث کذایی، در میان مردم و حتی علمای فریقین، نسل به نسل گشته، و در کتب روایی و تفسیری و ... به عنوان روایات فضیلت وارد شد و مکتوب و درج گردید، تا هم موقعیتی برای خودشان ایجاد کند و هم جایگاه ممتاز اهل بیت پیامبر اکرم را متزلزل و تضعیف کنند.
افکار شوم بنیامیه، هر چند تا به امروز، در لابلای کتب فریقین مشهود است، اما هستند کسانیکه انصاف را زیر پا نگذاشته و با نقد و بررسی و کنکاش در کتب حدیثی، روایات صحیح را از غیر صحیح تمایز داده و احادیث ساختگی را از درجهی اعتبار و ارزش ساقط کردند که از جملهی آن احادیث که آن را ناجوانمردانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام نسبت دادند، این حدیث دروغین است که پیامبر فرمودند: «الحق بعدی مع عمر حیث کان.[1] حق پس از من، با عمر بن خطاب است، هر جا که او باشد.»
مخالفان، با جعل این حدیث و احادیثی مانند آن، مثل: «ان الله جعل الحق علی لسانه عمر و قلبه» «ان الله وضع الحق علی لسان عمر یقول به» «ما نزل بالناس امر قطّ فقالوا فیه و قال عمر فیه الاّ فیه القرآن علی نحو ما قال عمر» خواستهاند این روایات دروغین را با احادیث ثابت مثل : «اللهم أدر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده، هر جا که علی در آنجاست.» «الحق مع علی و علی مع الحق حیث دار؛ حق با علی و علی با حق است، هر کجا که او قرار دارد.»[2] که از طریق فریقین رسیده، معارضه کنند، در حالیکه عالمان بزرگ اهل سنت و بزرگانی مثل ابن عساکر، شامی حلبی، عینی، حموینی، ابن قتیبه دینوری، متقی هندی، خطیب بغدادی، هیثمی، حاکم نیشابوری، سیوطی، قندوزی، مناوی، دیلمی، طبرانی، خوارزمی، زمخشری، فخر رازی و... آن را در کتب خود با عبارات مختلف در متن حدیث با همین مضمون، نقل کرده و به صحت و تواتر آن اذعان کردهاند.[3]
جالب توجه اینکه در ردّ حدیث ساختگی مذکور، علمای اهل سنت، مانند فتنی هندی نقل میکند که صغّانی این روایت را ساختگی و دروغ محض میداند.[4] مناوی در سلسله سند این روایت ساختگی میگوید: ذهبی به نقل از عقیلی میگوید روایات «قاسم بن یزید» قابل قبول نیست و از منکرات است.[5] ذهبی چند روایت را از این شخص نقل میکند که از جملهی آنها، این خبر است که به رسول خدا نسبت دادهاند که فرمودند: «عمر با من و من با عمر هستم، و حق بعد از من با عمر است، هر جا که باشد.» [ذهبی در آخر کلامش میگوید]: «میترسم این خبر، دروغ محض بوده و واقعیتی نداشته باشد.»[6]
ابن کثیر در کتاب تاریخ خود، برای این حدیث عبارت «في إِسناده ومتنه غرابة شديدة» را میآورد،[7] و البانی در کتابی که احادیث ضعیف «جامع الصغیر» سیوطی را جمع کرده است، این حدیث را جعلی و ساختگی میخواند.[8]
حال اگر شیعه بخواهد فضیلتی از فضائل امیرالمومنین، علی (علیهالسلام) را از امثال این کتب از عالمان آنها نقل کند، خشم و عصبانیت خود را چنان نشان میدهند و شروع به انکار آن حدیث نسبت به حضرت علی (علیهالسلام) کرده که هر صاحب عقل سلیمی را به شگفتی و تعجب وا میدارد. مخالفین به همین مقدار هم اکتفاء نمیکنند، بلکه حتی راویان حدیث که هیچ، به کتابهای خودشان هم خدشه وارد میکنند و آنان را از درجهی اعتبار ساقط میکنند، تا فضیلتی از فضائل حضرت علی (علیهالسلام) بازگو نشود.
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. جامع الصغیر، سیوطی، طبعه المحققه، دمشق، سوریه، ج1 ص442 رقم3841.
معجم الاوسط، طبرانی، مکتبه المعارف، ریاض، عربستان، ج3 ص270 رقم2650.
[2]. ینابع الموده، قندوزی حنفی، چاپ استانبول، ترکیه، باب 65 ص185.
[3] تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج42 ص448- مجمع الزوائد ج7 ص236-
مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری ج3 ص124- فیض الغدیر، مناوی، ج4 ص358 و...
[4]. تذکره الموضوعات، فتنی هندی، دار احیاء التراث العربی، بیروت ،لبنان، ص94.
الموضوعات، صغّانی، دار المأمون للتراث، بیروت، لبنان، ص76 رقم136. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. فیض القدیر، مناوی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج3 ص551 رقم3826. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج5 ص463 رقم6861. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[7]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج8، ص45.
[8]. ضعیف الجامع الصغیر و زیادته، البانی، ص556. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید