رد حدیث «توجه ویژه خداوند نسبت به عمر بن خطاب»
در زمان حکومت بنی امیه، بهویژه خلافت و پادشاهی معاویه بن ابوسفیان، جعل و نشر احادیث ساختگی و دروغین، از رونق خاصی برخوردار بود؛ چرا که معاویه به والیان و حاکمان تحت امرش دستور داد که تا میتوانند احادیثی را در فضیلت خلفاء و برخی از صحابه خاص بسازند، به طوریکه این احادیث ساختگی، در ردیف و طراز روایاتی قرار گیرد که پیامبر اکرم آن را در فضیلت اهل بیت خود بیان فرمودهاند. این روش زشت و سخیف، علاوه بر اینکه تهمت ناروا به ساحت مقدس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) بوده است، در حقیقت نوعی اختلاف در میان مسلمانان و انحرافات شدید در بین فرق و مذاهب اسلامی را به همراه داشته است.
اما آنچه حائز اهمیت است این است که اینگونه احادیث جعلی و دروغین، هیچگاه مورد تأیید صد درصد، از طرف علمای اهل سنت واقع نگردیده و به عنوان فضیلت صادر شده از پیامبر برای خلفای راشدین، مانند عمر بن خطاب قرار نگرفته است، فلذا توسط علمای اهل سنت معتبر نیستند؛ از جملهی آن احادیث جعلی که به عنوان فضیلت برای عمر بن خطاب در برخی کتب فریقین وارد شده و اهل سنت به آن افتخار میکنند، حدیثی از ابوهریره و یا ابیّ بن کعب است که به پیامبر اکرم نسبت دادهاند، و متقی هندی نقل میکند: «اوّل من یصافحه الحق عمر، و اوّل من یسلّم علیه، و اوّل من یأخذ بیده فیدخله الجنه.[1] اولین کسیکه خداوند با او مصافحه میکند، عمر بن خطاب است و نیز اول کسیکه خداوند (در قیامت) به او سلام میکند و اول کسیکه خداوند دست او را گرفته، پس او را وارد بهشت میکند، عمر بن خطاب است.» این روایت جعلی و ساختگی را برخی از اکابر و بزرگان اهل سنت، مثل ابن ماجه، حاکم نیشابوری، هیثمی، ترمذی در کتب خود آوردهاند.
اما بزرگان دیگری از اهل سنت که صاحب فن در علم حدیث شناسی هستند، مانند ابن جوزی، در ابطال و ردّ سند این روایت جعلی و ساختگی، اینچنین بیان کرده است که: «... این حدیث با دو طریق در سلسله سند، صحیح نیست؛ زیرا در طریق اول، «داود بن عطاء» قرار دارد که احمد بن حنبل و یحیی بن معین گفتهاند که او فاقد اعتبار و ارزش است و ابن حبّان گفته در هیچ شرایطی به او و اقوال و منقولاتش استدلال و احتجاج نمیشود و در سند دوم هم «ابوالبختری» و «محمد بن ابی حمید» قرار دارند که اولی کذّاب و دروغپرداز بوده و دومی هم، از نظر نسائی، فاقد اعتبار و ارزش است.»[2] ذهبی هم در سلسله سند این حدیث، از ابن ابیحاتم آورده که «اسماعیل بن محمد اسماعیل تیّمی طلحی» ضعیف است.[3]
در هر حال، احمد بن حنبل، ابن جوزی، نسائی، یحیی بن معین، ابن حبّان، ابن ابیحاتم،[4] بخاری،[5] ابن عدی، ذهبی، عسقلانی،[6] ابوزرعه رازی،[7] سندی،[8] و دیگران، راویان سلسله سند این حدیث را چنین توصیف میکنند: منکر الحدیث، غیرقابل اعتماد، بیارزش و فاقد اعتبار، ضعیف، باطل و مردود، غیر موثق، وضّاع الحدیث، کذّاب و دروغگو و دروغپرداز و ....
در نتیجه به وضوح مشخص و معلوم است که در کلام بزرگان اهل سنت، راویان این حدیث، مجروح و مطعون و مقدوحند و این حدیث ضعیف و فاقد اعتبار است؛ چرا که اشکالات فراوانی داشته و در نهایت تزلزل و اضطراب است و نمیتوان تحت هیچ شرایطی، آن را به پیامبر اکرم نسبت داد.
پینوشت:
[1]. کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت ،لبنان، ج11 ص578 رقم32741.
[2]. العلل المتناهیه...، ابن جوزی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص197 رقم308. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[3]. میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص406 رقم933. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم، دار المعرفه، بیروت ،لبنان، ج3 ص420 رقم 1919.
[5]. تاریخ الکبیر، بخاری، دار الکتب العلمیه، بیروت ،لبنان، ج3 ص243 رقم836.
[6]. تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص119 رقم2123.
[7]. الضعفاء لأبي زرعة الرازي في أجوبته على أسئلة البرذعي، ابوزرعه رازی، ج2، ص687.
[8]. حاشیه سندی بر سنن ابن ماجه، سندی، ج1، ص77. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید