نصیحت ذهبی به ابن تیمیه و دیدگاهش نسبت به او
خلاصه مقاله
ابن تیمیه در زمانی ظهور کرد که هرج و مرج در تمام بلاد اسلامی به اوج خود رسیده بود، با این ناملایمات که کشورهای اسلامی در تاب و تب آن میسوختند، وی دست به نشر افکار و عقاید سراسر مسموم خود میزند و شکاف تازهای را به نام عالِم دین، در امت اسلامی ایجاد میکند، به طوریکه همطرازان او و حتی برخی از شاگردانش، بر او خرده گرفته و نهایتاً او را از جامعه اسلامی طرد میکنند.
ذهبی، شاگرد ابن تیمیه، از درِ خیرخواهی و نصیحت او برمیآید و نکاتی را به او متذکر میشود، ازجمله: «... تا به کی خود و گفتار و عبارات خود را مدح میکنی و علما را مذمت میکنی و به دنبال لغزشهای مردم هستی، در حالیکه میدانی پیامبر از این کار نهی کرده است،... به خدا قسم که در عالم وجود مضحکه شدهایم. پس تا به کی دقایق کفر و فلسفه را نبش میکنی، تا با عقولمان آن را ردّ کنیم،... ای مرد! تو را به خدا قسم دست از ما بردار، زیرا تو اهل محاجّه هستی با زبانی گویا که قرار نداشته و آرام ندارد ...»
متن مقاله
در تاریخ آمده است: ابن تیمیه در زمانی ظهور کرد که هرج و مرج در تمام بلاد اسلامی به اوج خود رسیده بود، چرا که حمله مغولها از یکسو و لشکرکشی رومیان صلیبی، از طرف دیگر و در حقیقت دست در دست همدیگر سعی کردند تا اساس اسلام و مسلمانی را از بیخ و بن برچینند و در این راه، خون میلیونها نفر انسان بیگناه که به خاطر هوا و هوسشان بهناحق ریخته شد. به قول مورخ معروف اهل سنت ابن اثیر جزری، که در کتاب خود مینویسد: «مصائب وارده بر مسلمانان از سوی مغول و ... آنچنان سهمگین بود که مرا یارای نوشتن آنها نیست و ای کاش از مادر زاییده نمیشدم.»[1] حال با این ناملایمات که کشورهای اسلامی در تاب و تب آن میسوختند، فردی به نام ابن تیمیه، مؤسس اندیشههای خشک و خشن وهابیت، دست به نشر افکار و عقاید سراسر مسموم خود میزند و شکاف تازهای را به نام عالِم دین، در امت اسلامی ایجاد میکند، به طوریکه همطرازان او و حتی برخی از شاگردانش، بر او خرده گرفته و نهایتاً او را از جامعه اسلامی طرد میکنند.
یکی از این افراد، شمسالدین محمد بن احمد ذهبی (متوفای 748 هجری)، از بزرگان رجال اهل سنت است. او شاگرد ابن تیمیه بود و هنگامیکه مشاهده میکند استادش درصدد تکفیر مسلمانان است، از درِ خیرخواهی و نصیحت او برمیآید و نکاتی را به او متذکر میشود. او طی نامهای طولانی که به نام «النصیحه الذهبیه الی ابن تیمیه» معروف است، استاد خود را اینگونه مورد خطاب قرار میدهد، که برخی از آن نصایح را در اینجا میآوریم: «به نام خداوند بخشنده و مهربان، ستایش مخصوص خداوند است بر ذلت من... وای و تأسف بر سنت و رفتن اهلش... تا به کی خود و گفتار و عبارات خود را مدح میکنی و علما را مذمت میکنی و به دنبال لغزشهای مردم هستی، در حالیکه میدانی پیامبر از این کار نهی کرده است،... بله میدانم که جواب مرا میدهی، تا خودت را یاری کنی... به خدا قسم که در عالم وجود مضحکه شدهایم. پس تا به کی دقایق کفر و فلسفه را نبش میکنی، تا با عقولمان آن را ردّ کنیم،... ای مرد! تو را به خدا قسم دست از ما بردار، زیرا تو اهل محاجّه هستی با زبانی گویا که قرار نداشته و آرام ندارد؛ ... به خدا قسم در قلبها شکهایی است که اگر ایمانت با شهادتین برای تو سالم بماند، تو به سعادت رسیدهای. ای خسران بر کسیکه از تو پیروی کرده و در معرض کفر و از هم پاشیدن قرار گرفته است... آیا بیشتر پیروانت افراد زمینگیر و غیر مستقل و کم خرد و یا افراد صالح بیفهم و شعور نیستند؟ اگر مرا تصدیق نمیکنی، جستجو کن و آنها را با ترازوی عدالت خود وزن کن... ای کاش احادیث صحیحین از زبان تو در امان میماند، بلکه در هر وقتی بر آنها با تضعیف کردن و ضربه زدن به آنها و با تاویل و انکار غضب میکنی. آیا وقت آن نرسیده که از این کارها دست برداری؟ آیا وقت آن نشده که توبه کرده و بازگردی؟... گمان نمیکنم که حرف مرا بپذیری و موعظه مرا گوش کنی، چرا که تو تلاش زیادی داری تا در نقص این ورقه چندین جلد کتاب بنویسی و مرا از پیگیری سخنانم باز داری و دائماً از خود دفاع کنی... به خدا قسم که در میان دشمنان تو، افراد صالح و عاقل و فاضل وجود دارند، همانگونه که در میان دوستانت افراد فاجر و دروغگو و جاهل و باطل و کور و گاو فراوان هستند...»[2]
ذهبی علاوه بر این نصیحت، در کتب دیگرش نیز دیدگاه خود را نسبت به ابن تیمیه و خطاب به شخصی، اینگونه بیان میدارد که: «... و تو دیدی که کار او به کجا کشید و چگونه خوار و ذلیل شد و طرد گشت... او را به حق و گمراهی و کفر و دروغ نسبت دادند. او قبل از آن که در این کار وارد شود، مردی نورانی و سیمای اسلاف را در چهره داشت؛ ولی نزد مردم تاریک و گرفته و منفور شد و نزد دشمنانش دجّال و تهمت زننده و کافر شناخته شد...»[3]
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، لبنان، ج12 ص358.
[2]. «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله علی ذلّتی... وأسفاه علی السنه و ذهاب اهلها... الی کم تمدح نفسک و شقاشقک و عباراتک و تذّم العلماء و تتبع عورات الناس مع علمک بنهی الرسول... بلی أعرف انّک تقول لی لتنصر نفسک... یا رجل، بالله علیک کفّ عنّا، فانّک محجاج علیم اللسان لاتقرّ و لاتنام... والله قد صرنا ضحکه فی الوجود فالی کم تنبش دقائق الکفریات... والله فی القلوب شکوک ان سلم لک ایمانک بالشهادتین فانت سعید، یا خیبه من اتبعک فانّه معرّض للزندقه و الانحلال... فهل معظم أتباعک الاّ قعید مربوط خفیف العقل، او ناشف صالح عدیم الفهم فان لم تصدقنی ففتّشهم وزنهم بالعدل... یا لیت احادیث الصحیحین تسلم منک بل فی کل وقت تغیّر علیها بالتضعیف والاهدار او بالتاویل و الافکار اما ان لک ان ترعوی؟ اما حان لک ان تتوب و تنیب؟... فما اظنّک تقبل علی قولی ولاتصغی الی وعظی بل لک همه کبیره فی نقص هذه الورقه بمجلدات و تقطع لی أذناب الکلام ولاتزال تنصر حتّی اقول لک... والله فیهم صلحاء و عقلاء و فضلاء، کما انّ اولیائک فیهم فجره و کذبه و جهله و بطله و عور و بقره...» النصیحه الذهبیه الی ابن تیمیه، ذهبی، دارالکتب المصریه، قاهره، مصر، نسخه خطی، شماره 18823.
[3]. «... و قد رأیت ما آل امره علیه من الحطّ علیه و الهجر و التضلیل و التکفیر و التکذیب...» بیان زغل العلم و الطلب، ذهبی، مطبعه التوفیق، دمشق، سوریه ، ص23. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید