نظر پیامبر در مورد قاتل امیرالمؤمنین

  • 1400/02/19 - 12:56
خبر شهادت امیرالمؤمنین، در کتب اهل سنت به نقل از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با روایات معتبر و توسط راویان مورد وثوق ذکر شده است. امیرالمؤمنین به این مطلب یقین داشتند، و وقتی عیادت کنندگان در هنگام بیماری ایشان، بی‌تابی می‌کردند، با قاطعیت می‌فرمودند: از این مریضی از دنیا نمی‌روم، چون پیامبر به من فرمود که چگونه به شهادت می‌رسم.

خلاصه مقاله
خبر شهادت امیرالمؤمنین، در کتب اهل سنت به نقل از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با روایات معتبر و توسط راویان مورد وثوق ذکر شده است.
از صهیب رومی نقل شده که پیامبر روزی به امیرالمؤمنین فرمود: چه کسی شقی‌ترین اولین است؟ عرض کرد: کسی‌که شتر صالح را پی کرد؛ فرمود: راست گفتی! پس چه کسی شقی‌ترین آخرین است؟ عرض کرد: ای رسول خدا! به آن آگاهی ندارم. فرمود: کسی‌که بر فرق سر تو می‌زند! امیرالمؤمنین به اهل عراق می‌گفت: به خدا قسم! دوست دارم زمان پدیدار شدن شقی‌ترینتان برسد که ریشم را با خون فرق سرم خضاب کند؛ این حدیث، از عمار یاسر و جابر بن سمره نیز نقل شده است.
امیرالمؤمنین چنان به این مطلب یقین داشتند، که شهید شده، در بستر بیماری از دنیا نمی‌روند، در موارد مختلف از ایشان نقل شده که وقتی به عیادت ایشان در هنگام مریضیشان می‌آمدند و اظهار ناراحتی می‌کردند، ایشان با قاطعیت می‌فرمودند: از این مریضی از دنیا نمی‌روم، بلکه پیامبر اکرم به من فرمود: نمی‌میری تا این‌که ریشت از خون سرت خضاب شود؛ این مطلب از فرزند ابوفضاله و ابوسنان دولی نقل شده است.

متن مقاله
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در موارد مختلف، خبر از شهادت امیرالمؤمنین و کیفیت آن داده است؛ در روایت مشهور خطبه شعبانیه پیامبر که در آخرین جمعه ماه شعبان، در مورد فضیلت ماه رمضان و توصیه‌هایی برای کارهای خیر در این ماه، خطاب به صحابه بیان شده بود، آمده است که امیرالمؤمنین فرمود خطاب به پیامبر گفتم: اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فرمود: «اى ابوالحسن! برترینِ کارها در این ماه، پرهیز از حرام‌هاى الهى است.» سپس گریست.
گفتم: اى پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟ فرمود: «اى على! بر این مى‌گریم که حرمت تو را در این ماه مى‌شکنند. گویا مى‌بینم تو در حال نماز براى پروردگار خویشى، که نگون بخت‌ترینِ اوّلین و آخرین، همو که برادر پى کننده ناقه قوم ثمود است، برمى‌خیزد و بر فرق سرت ضربتى مى‌زند و محاسنت، از خون سرت، رنگین مى‌شود.»
گفتم: اى پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟ فرمود: «دینت، سالم است.»
سپس فرمود: «اى على! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستى، هم‌چون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من. خداى متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا براى پیامبرى، و تو را براى امامت، انتخاب کرد. هر کس امامت تو را انکار کند، نبوّت مرا انکار کرده است. اى على! تو وصىّ من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امّتم هستى، در حال حیاتم و پس از مرگم؛ فرمان تو، فرمان من است و نهى تو، نهى من است. سوگند به خدایى که مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویى و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش.»[1]
خبر شهادت امیرالمؤمنین در کتب اهل سنت نیز به نقل از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ذکر شده است؛ طبرانی و ابویعلی از صهیب رومی که به خلیفه دوم ارادت داشت، نقل کرده است: پیامبر روزی به امیرالمؤمنین فرمود: چه کسی شقی‌ترین اولین است؟ عرض کرد: کسی‌که شتر صالح را پی کرد؛ فرمود: بله! راست گفتی! پس چه کسی شقی‌ترین آخرین است؟ عرض کرد: ای رسول خدا! به آن آگاهی ندارم. فرمود: کسی‌که بر فرق سر تو می‌زند! امیرالمؤمنین به اهل عراق می‌گفت: به خدا قسم! دوست دارم زمان پدیدار شدن شقی‌ترینتان برسد که ریشم را با خون فرق سرم خضاب کند.[2] این حدیث را هیثمی از طبرانی و ابویعلی نقل می‌کند و می‌گوید: راویان این حدیث توثیق شده‌اند.[3]
مشابه این حدیث، از عمار یاسر و جابر بن سمره نیز نقل شده است.[4] امیرالمؤمنین هم در زمان حکومتشان در این مورد سخن گفته‌اند.[5]
ایشان چنان به این مطلب یقین داشتند، که شهید می‌شوند و در بستر بیماری از دنیا نمی‌روند، و در موارد مختلف از ایشان این‌گونه نقل شده است: فرزند ابوفضاله انصاری می‌گوید با پدرم به عیادت امیرالمؤمنین که مریض شده بودند، رفتیم؛ پدرم به امیرالمؤمنین عرض کرد، در این شهر (کوفه) اقامت نکنید که اگر از دنیا بروید، غیر از اعراب جهنی، دوستی ندارید، و اگر به مدینه بروید، دوستان زیادی دارید؛ امیرالمؤمنین به او فرمود: از این مریضی از دنیا نمی‌روم، بلکه پیامبر اکرم به من فرمود: نمی‌میری تا این‌که ریشت از خون سرت خضاب شود؛ ابوفضاله با امیرالمؤمنین در جنگ صفین حاضر شد و به شهادت رسید.[6] ارزیابی هیثمی در مورد این حدیث این است که راویان حدیث مورد توثیقند.[7]
مشابه همین مطلب از ابوسنان دولی نیز نقل شده است که در عیادت از امیرالمؤمنین گفتم، ترسیدیم بر جان شما از این بیماری! ایشان فرمود: به خدا قسم از این بیماری بر خودم نمی‌ترسم؛ از پیامبر راستگو شنیدم که فرمود: ضربه‌ای بر فرق سرت خواهد خورد که خون آن سرازیر شده و ریشت با این خون خضاب می‌گردد و قاتلت شقی‌ترین این امت است، مانند کسی‌که شتر ثمود را پی کرد، و شقی‌ترین آن قوم بود.[8] هیثمی این حدیث را هم نیکو می‌داند.[9]
از گستردگی این نقل‌ها[10] که با روایات حسن و توسط راویان مورد وثوق اهل سنت نقل شده است، مشخص می‌شود که اهل سنت قبول دارند که این خبر غیبی، توسط پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین داده شد و ایشان با اعتقاد به راستگویی پیامبر، به این مطلب یقین داشتند و منتظر بودند که توسط شقی‌ترین فرد عالَم (یا این امت) به شهادت برسند.

پی‌نوشت:

[1]. «یا عَلِیُّ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنکَ فی هذَا الشَّهرِ، کَأَنّی بِکَ وأنتَ تُصَلّی لِرَبِّکَ، وقَدِ انبَعَثَ أشقَى الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ، شَقیقُ عاقِرِ ناقَةِ ثَمودَ، فَضَرَبَکَ ضَربَةً عَلى فَرقِکَ (قَرنِکَ) فَخَضَّبَ مِنها لِحیَتَکَ.» عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بيروت، ج2، ص266.
[2]. معجم الکبیر، طبرانی، ج8، ص38.
مسند ابی یعلی، ابویعلی موصلی، ج1، ص337.
کنزالعمال، متقی هندی، ج13، ص192.
[3]. مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص136 و 137. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. مسند احمد، احمد بن حنبل، مؤسسه الرساله، ج30، ص286.
فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج2، ص686.
معجم الکبیر، طبرانی، ج2، ص247.
مسند بزار، ابوبکر بزار، ج4، ص254.
مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص136 و 137.
[5]. مسند ابی یعلی، ابویعلی موصلی، ج1، ص443. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
مسند بزار، ابوبکر بزار، ج3، ص92.
مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص136 و 137.
مسند احمد، احمد بن حنبل، مؤسسه الرساله، ج2، ص450.
[6]. مسند بزار، ابوبکر بزار، ج3، ص137.
مسند احمد، احمد بن حنبل، مؤسسه الرساله، ج2، 183.
[7]. مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص136 و 137. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[8]. معجم الکبیر، طبرانی، ج1، ص106.
المستدرک، حاکم نیشابوری، ج3، ص122.
[9]. مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص136 و 137. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[10]. منابع دیگری که این روایات را نقل کرده‌اند:
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج42، ص543 - 550.
الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج3، ص35.
المناقب، ابن مغازلی، ج1، ص265.
تفسیر الکبیر، فخر رازی، ج14، ص306.
المبسوط، سرخسی، ج30، ص212.
الحاوی کبیر، ماوردی، ج12، ص103.
سیره حلبی، حلبی، ج2، ص176.
شرح الزرقاني على المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، زرقانی، ج10، ص138.
ریاض النضره، محب الدین طبری، ج3، ص106 و 238.
المواهب اللدنیه، قسطلانی، ج3، ص134.
سبل الهدی الرشاد، صالحی شامی، ج10، ص153.
لوامع الانوار البهیه، سفارینی، ج2، ص337.
معجم الصحابه، بغوی، ج3، ص347.
المطالب العالیه، ابن حجر عسقلانی، ج18، ص235.
البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار هجر، ج11، ص7 - 10.
تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج8، ص414.
الدر المنثور، سیوطی، ج8، ص531.
فتح القدیر، شوکانی، ج5، ص549.
العواصم والقواصم في الذب عن سنة أبي القاسم، ابن الوزير، ج3، ص217.
دلائل النبوه، بیهقی، ج3، ص13.
المنتظم، ابن جوزی، ج5، ص174.
التنوير شرح الجامع الصغير، ابن الامیر صنعانی، ج2، ص399.
تاریخ الخمیس، دیار بکری، ج1، ص364.

تنظیم و تدوین

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.