ردّ حدیث «محبت شیخین، سنت پیامبر» توسط علمای اهل سنت
اگر در کتب فریقین نگاهی گذرا داشته باشیم، به احادیث و روایات جعلی و ساختگی زیادی برخورد میکنیم که مخالفان اسلام، ازجمله امویان و بهخصوص معاویه، با زیرکی خاص، آنها را از همان اواسط سدهی اول هجری در افهام و اذهان مردم رواج دادند و به مرور زمان، علما و بزرگان دین، در لابلای کتب روایی و تفسیری و ... وارد کردند تا برای آیندگان باقی بماند. اما این روایات جعلی، احادیثی بودند که ناجوانمردانه آن را به ساحت مقدس پیامبر اکرم نسبت دادند، تا فضیلتی برای اصحابی باشد که شایستگی و لیاقت هیچ چیزی را نداشتهاند و به این صورت سعی شده از قافلهی فضایل بیکران اهل بیت پیامبر عقب نمانند، لذا بعد از هزارو اندی سال که از دین اسلام میگذرد، هنوز هم اینگونه احادیث ساختگی، علیرغم تلاش محدثین بر پالایش احادیث، باز جایگاه خود را از دست نداده و مغرضین جاهل، حاضر به قبول پذیرش آن نیستند؛ در حالیکه علوم الهی را باید از اهل آن، که علمای دین باشند دریافت کرد تا به بیراهه کشیده نشویم.
در یک حدیث جعلی و ساختگی از سوی مخالفین که ناجوانمردانه آن را به ساحت مقدس پیامبر اکرم نسبت دادند، این حدیث دروغین است که سنت و راه و روش رسول خدا که راه و روش صحیح دین است را به محبت داشتن شیخین (ابوبکر و عمر) تفسیر کرده، که اگر این طور شود، موجب داخل شدن در بهشت است.
ابنفاخر، ابنعساکر ورافعی در کتب خود مینویسند: «... نا سعيد بن رحمة ... عمر مولى عفرة ... عن عایشه قالت: سمعت رسول الله یقول: من تمسک بالسنه دخل الجنّه، قلت یا رسول الله و ما السنّه؟ فقال حبّ أبیک و صاحبه یعنی عمر.[1] از عایشه نقل کردهاند که گفت شنیدم رسول خدا فرمودند: کسیکه به سنت من تمسک کند، داخل بهشت میشود، عرضه داشتم یا رسول الله، سنت چیست؟ فرمودند: محبت پدرت و همراه او عمر بن خطاب.»
ابن جوزی پس از نقل این حدیث، سند آن را مورد مناقشه قرار میدهد و میگوید: «عمر بن عبدالله» غلام غفره و «سعید بن رحمه» مورد طعن هستند؛ چرا که یحیی بن معین گفته است: عمر غلام غفره، ضعیف است.[2] ابن حبان گفته اخبار را تغییر میدهند و به او و منقولاتشان نمیتوان احتجاج و استدلال کرد.[3]
ذهبی هم نسبت به این دو نفر، به نقل از نسایی و ابن حبان مینویسد که به منقولاتشان نمیتوان استدلال کرد، زیرا با اقوال موثقین و روایات آنان مخالفت دارد.[4]
البانی و مناوی هم در نقد این حدیث، مطالب بالا را ذکر کرده و سند حدیث را نمیپذیرند.[5]
در نتیجه تو خود از این مجمل کلام مفصل خوان.
پینوشت:
[1]. موجبات الجنه، ابن فاخر، ص116.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج30، ص145.
التدوین فی اخبار قزوین، رافعی، ج2، ص243.
[2]. تاریخ، یحیی بن معین، دار القلم، بیروت، لبنان، ج2 ص431.
[3]. المجروحین، ابن حبان، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج2 ص81.
العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه، ابن جوزی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص199 رقم312. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. میزان الاعتدال، ذهبی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج3 ص199.
[5]. سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة، البانی، ج6، ص250. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
فیض القدیر، مناوی، ج6، ص108. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.

افزودن نظر جدید